مدرنيسم، خانواده و طلاق
مصاحبه علمي
".يكي از نهادهاي بنيادين حفظ و تربيت نوع انساني خانواده ميباشد كه در آن بچهها با فراگيري ارزشها و هنجارها و تربيت رواني مناسب براي ايفاي نقش مثبت در بزرگسالي آماده ميشوند. نهاد خانواده را از ابتداي خلقت انسان ميتوان جستجو كرد. مهمترين عامل فروپاشي اين نهاد ارزشمند، متاركه يا طلاق ميباشد.
هرچند طلاق از ابتداي زندگي اجتماعي بشر وجود داشته و حتي طبق قديميترين اسناد حقوقي، از ابتدا صورت قانوني نيز داشته است؛ ولي در هر عصري درصد نسبي طلاق در حد معقولي بود و جود آن ضرري جبران ناپذيري به بنياد اجتماع وارد نميساخته است اما امروزه جامعه انساني شاهد افزايش روز افزون نرخ طلاق در جامعه ميباشد؛ به طوري كه بيم نابودي بنياد خانواده ميرود و بدنبال آن جامعه شاهد روز افزون انحرافات اجتماعي ناهنجاريهاي رواني، انواع بيماريهاي روان پريشي در افراد مطلقه و فرزندان طلاق ميباشد.
اين مقاله درصدد آن است تا با نگاهي اجمالي به تغييرات فرهنگي موجود در جوامع به اصطلاح پيشرفته اروپايي و نگرش آنها به مسئله ازدواج، خانواده و طلاق، دورنماي كشورهاي در حال توسعه از جمله ايران كه شتابان بدان سو ميروند را ترسيم كرده باشد.
بنابراين، در اين مقاله نميتوان پديده طلاق را از تمام جنبههاي متعدد آن (جنبههاي: رواني، اقتصادي، حقوقي، جمعيتيا) مورد بررسي قرار داد، بلكه آنچه در اينجا مد نظر است اين است كه به نقش توسعه غربي در وضعيت طلاق و علل و عوامل گسترش طلاق در جوامع غربي اشاره كرده باشد. فايده اين تحقيق آن است كه از سرنوشت ديگران درس عبرت گرفته و اگر لابد بايد مسير توسعه را پيمود، بدانيم كه چه عناصري از تمدن غرب به چه نتايجي منجر خواهد شد تا در صورت تمايل بتوانيم از عناصر فرهنگي مضر غربي اجتناب شود.
انشاء الله اين تحقيق طليعهاي باشد براي مطالعه عميقتر مسئوليني كه قصد مدرنيزه كردن جامعه را دارند. تا خداي نكرده اشتباهات ديگران را تكرار ننمايند.
1. تعريف بعضي از مفاهيم كلي
<طلاق> در لغت جدا شدن زن از مرد، رها شدن از قيد نكاح و رهايي از زناشويي است1 و در اصطلاح <طلاق)Divorce( > در نظامهاي حقوقي غربي دلالت بر انحلال يك رابطه زناشويي رسمي و قانوني در زمانيكه هر دو طرف هنوز در قيد حياتند و پس از وقوع آن ميتوانند بار ديگر ازدواج كنند، دارد.2
<انحلال زناشويي>، مفهوم وسيعي است كه طلاق تنها يكي از اسباب آن است، از اسباب ديگر همانند مرگ يكي از دو همسر يا فسخ ازدواج، ميتوان نام برد. <انفصال > به معني جدايي فيزيكي زن و شوهر از يكديگر، در اغلب كشورها فاقد جنبه رسمي و قانوني است. اما امروزه در برخي از كشورهاي غربي به شكلي از انفصال قانوني برميخوريم كه معمولا پيش از طلاق اتفاق ميافتد و آن از اين قرار است كه دو همسر توافق ميكنند در اقامتگاههاي مجزا به سر برند.
<متاركه > نيز به معني انحلال اجتماعي ازدواج، زماني رخ ميدهد كه يكي از دو همسر، ديگري را به مدتي طولاني ترك كند و يا از وي دوري گزيند.3
.2نگاهي اجمالي به طلاق در نظامهاي حقوقي گذشته
از حيث تاريخي طلاق را به قدمت ازدواج دانستهاند، در قديميترين متن حقوقي بدست آمده مربوط به قانون حمورابي متعلق به تمدن بابل، اين حق براي مرد و در شرايطي براي زن مجاز بود همچنين در يونان باستان مرد حق داشت هر وقت بخواهد و به هر دليلي و بدون هيچ تشريفاتي زن خود را طلاق دهد در تمدن روم باستان پيش از مسيحيت ابتدا طلاق زن ممكن نبود مگر با اثبات زناي وي يا سوء قصد او به جان شوهر ولي از سال 411 ق. م. كه قوانين خاصي به مورد اجرا گذاشته شد، طلاق به طور مطلق براي مرد آزاد شد و از اين تاريخ به بعد آمار طلاق در روم حتي در ميان قيصرها به شدت افزايش يافت ولي پيش از ظهور مسيح( دوباره شروطي براي انجام طلاق در نظر گرفته شد. در مصر باستان نيز هيچ قيدي براي طلاق قائل نبودند و مرد هر زمان كه ميخواست ، ميتوانست همسرش را طلاق دهد. در ميان پيروان بودا نيز مرد ميتوانست هر زمان كه بخواهد همسرش را طلاق دهد در ميان برهمنها طلاق ممنوع بود در ميان اعراب جاهلي نيز طلاق كاملا شايع بود محدوديتي براي طلاق وجود نداشت . در آيين يهود به مجرد اينكه مرد همسرش را نپسندد، حق دارد او را طلاق دهد، ولي به مردم توصيه ميشود كه تنها به دليل موجهي مانند كاستيهاي جسماني يا اخلاقي، همسر خويش را طلاق دهند. در مسيحيت كاتوليك (كه متاثر از قوانين روم باستان ميباشد) براي هيچ كدام از زن و مرد حق طلاق وجود ندارد و تنها زمانيكه زن مرتكب زنا شده باشد مرد ميتواند او را طلاق دهد.4
1.2 طلاق در اسلام
اسلام، ازدواج را به عنوان يك پيوند مقدس و داراي كاركردهاي متعدد فردي و اجتماعي ضروري، مورد تا‡كيد فراوان قرار داده است و طلاق را في نفسه امري منفور و ناپسند (داراي كراهت بسيار شديد) معرفي ميكند و تمام تلاش و كوشش خود را در جهت پرهيز خانوادهها از طلاق به كار ميبندد، ولي در عين حال در مواردي كه مصالح مهمتر ايجاب كند ممنوعيتي براي طلاق قائل نشده است. بر همين مبنا در كتب روايي ما نيز دستهاي از روايات پديده طلاق را بسيار مبغوض و منفور معرفي كردهاند، درحاليكه دسته ديگر طلاق را در شرايط خاصي مجاز و احيانا لازم دانستهاند؛ بطور كلي ميتوان گفت كه اسلام طلاق را به خودي خود مبغوض ميشمارد و در جهت منصرف كردن افراد از آن تمام تلاش خود را بكار ميگيرد. با وجود اين در مواردي كه كاركردهاي مطلوب خانواده با اختلالات جدي روبه رو شود و ادامه زندگي مشترك مفاسدي بيش از پيامدهاي منفي طلاق، به بار آورد اسلام حكم به جواز يا رجحان و احيانا لزوم طلاق كرده است5
در خصوص اهميت بناي خانواده در اسلام بايد گفت كه: توصيههاي فراوان اسلام در مورد بردباري و گذشت همسران نسبت به يكديگر و تحمل نارساييهاي اقتصادي و ديگر مشكلات زناشويي از آن حكايت دارد كه اسلام در صورت وجود مشكلات قابل تحمل نيز طلاق را مبغوض ميشمارد و تا حد امكان ميكوشد از فروپاشي بناي مقدس خانواده جلوگيري كند. ولي مهم آن است كه اسلام براي تحقق اين هدف عمدتا بر راهبردهاي اخلاقي و تربيتي تاكيد كرده و كمتر به ممنوعيتهاي قانوني توسل جسته است. دليل اين امر تا حدودي روشن است : ايجاد محدوديتهاي شديد قانوني براي طلاق كمك چنداني به تحكيم روابط زناشويي نميكند؛ زيرا در فرضي كه ازدواج دچار اختلال گرديده ، با منع قانوني طلاق معمولا جايگزينهاي نامطلوبي همچون متاركه يا جدايي غير رسمي، طلاق عاطفي ناشي از سردي بيش از حد روابط و خشونت خانگي در انتظار زوجين خواهد بود. افزون بر آن، منع قانوني طلاق ميتواند انگيزه افراد براي ازدواج را نيز كاهش دهد.
.3 طلاق در جوامع توسعه يافته
در نتيجه تغييرات ارزشي و حقوقي دهههاي اخير، در بيشتر كشورهاي غربي، طلاق با رشد بيسابقهاي روبهرو شده است به طوري كه گاهي مسئله به عنوان يكي از شاخصهاي <انقلاب جنسي> در غرب مطرح ميشود،.6
بسياري از نويسندگان غربي معتقدند كه: <امروزه در جوامع غربي ازدواجها به طور فرايندهاي محتمل است كه به طلاق متنهي گردد، و بنابراين ازدواج براي زندگي، آنگونه كه به صورت سنتي آنرا ميشناسيم، در حال ناپديد شدن است، اينكه تعداد طلاقها به سرعت رو به افزايش است مطلب درستي است: 7 به عنوان مثال از سال1960، افزايش طلاق در كشور انگليس در هر سال حدود 10 درصد بوده است (از رقم 26000 در آن زمان تا تعداد 70000 طلاق در در سال )1998؛ و اگر به دهه 1930 برگرديم، آمار ساليانه طلاق، كمتر از 5000 ميباشد. 8 تعداد طلاقهايي كه در سال 1996 واقع شد 13/9 در هزار نفر از كل جمعيت ازدواج كرده بود، درحاليكه در سال 2/1964 9 در هزار نفر جمعيت ازدواج كرده و در سال 1931 تنها 0/4 در هزار نفر جمعيت ازدواج كرده واقع شده بود9 افزايش طلاق در بريتانيا روندي را كه در اكثر كشورهاي اروپايي وجود دارد را منعكس ميسازد.>10
ايالات متحده امريكا نيز بالاترين ميزان طلاق را در ميان كشورهاي جهان داراست . در اين كشور در سال 1997 تقريبا 2/1 ميليون طلاق واقع گرديد كه نسبت به سال 1960 افزايش به ميزان 2 برابر را نشان ميدهد11
نسبت طلاقهايي كه طي يك سال در آمريكا واقع ميشود به ازدواجهايي كه در همان سال واقع ميشود 50 درصد است يعني هر سال در مقابل دو ازدواج يك طلاق صورت ميگيرد. محاسبه فراواني طلاق نسبت به كل جمعيت نيز نشان ميدهد كه از هر 1000 نفر 4/1 نفر به طلاق اقدام ميكنند12
همچنين از هر 1000 زن متاهل تقريبا 21 زن سالانه در اين كشور طلاق ميگيرند13 و در حدود 2 ميليون كودك آمريكايي سالانه طلاق والدين را تجربه ميكنند.14
ميزان طلاق در كانادا از زير 38 در هر صدهزار نفر در سال 1951 به بيش از 270 در هر صدهزار نفر در سال 1991 رسيد.16 در ساير كشورهاي اروپايي مانند سوئد، دانمارك ، مجارستان، فنلاند، آلمان غربي، و فرانسه، هر سال بيش از 300 طلاق در مقابل 1000 ازدواج واقع ميشود.17
در كشور ايران نيز طي سالهاي اخير شاهد افزايش ميزان طلاق بودهاند و اين افزايش به ويژه در شهرهاي بزرگ ، بسيار محسوس بوده است. در سال 1371 تعداد طلاق در كل كشور 33983 مورد بود است درحاليكه در سال 1379 اين رقم به 53797 مورد رسيده است. ميزان طلاق در كل كشور نيز بين سالهاي 1375تا 1379 از 0/63 در هزار به 0/85 در هزار افزايش يافته است.18
همچنين نسبت تعداد ازدواجها به تعداد طلاقها در كل كشور در سال 1379، 12 برابر بوده است ، به اين معنا كه در برابر هر 120 ازدواج 10 طلاق به ثبت رسيده است ، درحاليكه اين نسبت در مورد استان تهران 6/1 بوده است ، يعني در مقابل هر 10 طلاق 61 مورد ازدواج صورت گرفته است19
.4 فروپاشي نهاد ازدواج در غرب
امروزه مسجل شده كه در غرب حداقل حدود يك سوم ازدواجها به طلاق منتهي ميشود علاوه بر اينكه بسياري از مردم در اين كشورها اصلا در تمام طول عمر خود ازدواج نميكنند. بر اين اساس ، باوري عمومي وجود دارد كه <نهاد ازدواج> در كشورهاي توسعه يافته رو به زوال است؛ طرفداران اين مسئله، ارقام خانوادههاي تك لنگهاي ( خانوادههايي كه معمولا توسط يك زن سرپرستي ميشود)، را شاهد ميگيرند.20
برخي ديگر به افزايش تعداد افرادي كه [بدون ازدواج] با هم زندگي ميكنند، اشاره ميكنند.21 در اين ميان دكتر رودز بويسون ، وزير دولت محلي انگلستان، در يك همايش حاشيهاي كه توسط جامعه مسيحي در كنفرانس حزب سنتي در <بورنموث >، سازماندهي شده بود، افرادي كه زندگي به صورت <تك لنگهاي> را برگزيدهاند، را مورد نكوهش قرار داده و خانواده <تك لنگهاي> را در بسياري ازمشكلات رو در روي كشورهاي توسعه يافته از جمله بريتانيا، مقصر دانست و گفت كه چنين خانوادههايي با افزايش تلقيح مصنوعي و روابط جنسي غير رسمي گسترش مييابند.
او گفت: پدران يا مادارن منفرد، آنچنان وضعيت خود را گسترش دادهاند كه يارانههاي خود از خزانه عمومي را از حدود 15 ميليون پوند در سال 1960 به 1 بيليون پوند در 1983، افزايش دادهاند.
در اين كشورها درحالي كه از اعضاي كم درآمد خانوادههاي رسمي، بر اساس نرخ مقرر ماليات گرفته ميشود [به كساني كه در خانوادههاي <تك لنگهاي> زندگي ميكنند يارانه پرداخت ميشود]، اين يارانه نه تنها به آن كساني كه به خاطر بدشانسي و بدبختي مجبور ميشوند كه از خانوادههاي تك لنگهاي شوند، پرداخت ميشود، بلكه همچنين به كساني هم كه مشخصا خانواده تك لنگهاي بودن را برگزيدهاند، نيز يارانه پرداخت ميشود.
دكتر بويسون گفت: كه يك هفتم از فرزندان در خانوادههاي تك لنگهاي زندگي ميكنند، كه يك سوم آنها در مناطق مركزي شهرها ميباشند. او مسئول توحش پسران جوان لجام گسيخته را فقدان پدر دانست. معمولا، پسران را تنها به وسيله پدران قاطع و مواظب ميتوان تربيت كرد. دوري پدر به اين معنا است كه پسران ارزشهاي خود را از گروهها همسالان پرخاشگر و غالبا وحشي ميگيرند و براي يك زندگي حاوي جرم شديد و در آشوب و شورش مناطق مركزي، خفه، و داراي گروههاي اوباش و ولگرد شهر، آماده ميشوند.
او همچنين تاكيد كرد كه: خانواده از سوي طرفداران افراطي حقوق زنان (هواداران جوان آن) و ترغيب كنندگان به هم جنس بازي مورد حمله قرار ميگيرد. دكتر بويسون از چيزي كه به تعبير خودش شيوه ارائه و تبليغ هم جنس بازي و روابط جنسي زن با زن ميباشد، به عنوان چيزي كه ضد خانواده و ضد زندگي است، انتقاد ميكند. او درحاليكه كتابي كه به وسيله منبع تعليم و تربيتي مركزي لندن توليد شده بود را از باب مثال نشان ميداد، وي سوال كرد كه چه تعداد از مستمعين، گرايش هم جنس بازي را به عنوان يك بيماري احساس ميكنند؟ او همچنين ايليا )Ilea( و ديگر منابع مولد مواد تعليم و تربيتي را متهم كرد كه در فاسد كردن ارزشهاي سنتي و معمول كه مدارس ما بر اساس آن پيش ميروند، موثر ميباشند.22
1.4 آيا خانواده به گونهاي كه ما آنرا ميشناسيم، در جوامع متمدن در حال نابودي است؟
امروزه در كشورهاي توسعه يافته، خانواري كه پدر براي كار بيرون ميرود، درحالي كه مادر براي مراقبت از كودكان در خانه ميماند، جدا كمياب است، و تنها مبين پانزده درصد از خانوارهاست. بيش از نصف كودكان زير پانزده سال در حال حاضر مادراني دارند كه براي كار بيرون ميروند و از اين رو اصطلاح <خانواده دوجانبه كارگر >، براي توصيف اين خانوادهها استعمال ميشود.
در سالهاي اخير رشد زيادي در تعداد خانوارهاي تك لنگهاي كه تنها يكي از والدين همراه كودكان نورس خود زندگي ميكند، وجود داشته است. 23
دو نوع ديگر از خانوار در سالهاي اخير در كشورهاي توسعه يافته در حال افزايش بوده است. اول، خانوارهايي وجود دارد كه افرادي، تنها و بدون هيچ خانوادهاي زندگي ميكنند؛ به عنوان مثال در كشور انگلستان اين نوع خانوار، بيست و پنج درصد از كل خانوارها را تشكيل ميدهد. دوم، زن و شوهراني وجود دارند كه با يكديگر بدون هيچ فرزندي زندگي ميكنند. زيرا كه آنها يا خواهان فرزند نيستند و يا قادر به داشتن فرزند نميباشند. اين خانوارها نيز در حال حاضر بيست و هفت درصد خانوارهاي بريتانيايي را تشكيل ميدهند.24
بر اساس دادههاي فوق بسياري از نويسندگان و دانشمندان معتقدند كه زندگي خانوادگي سنتي در جوامع غربي به سرعت در حال زوال و نابودي است.25
.5 الگوهاي جديد ازدواج و طلاق در غرب
افزايش طلاق در بريتانيا، در 20 سال اخير بسيار سرعت گرفته است. در واقع ادعا ميشود امروزه در كشوري مثل بريتانيا يك سوم ازدواجها به طلاق منتهي ميگردد. 26 و از اين كساني كه طلاق ميگيرند. حدود 70 درصد دوباره ازدواج ميكنند27، اين امر نشان ميدهد كه بوالهوسي، عياشي و بي وفايي به همسر در غرب به صورت يك فرهنگ درآمده است. به عبارت ديگر تبديل عشق از يك همسر به همسر ديگر چيزي است كه نه تنها قبح خود را از دست داده بلكه شكل يك هنجار اجتماعي به خود گرفته است. بسياري از كساني كه <هم خانگي> اختيار كردهاند، بهراحتي انتقال از يك عشق به عشق ديگر انجام ميدهند و از لحاظ زندگي خانوادگي، افزايش طلاق، و ازدواج مجدد، نوعي ساختار خانوادگي جديد در غرب ايجاد كرده است. اين نوع جديد خانواده، <خانواده تجديد بنا شده > ميباشد، كه دو پدر و مادر كه هر دو، كودكاني [نامشروع و محصول ارتباط قبل از ازدواج] دارند، ازدواج ميكنند، و لذا خانواده حاصل از آن، مركب از كودكان با پدر و مادران مختلف ميباشد.28
بنابراين، امروزه اين تغييرات ناموزون و از روي هوي و هوس صورت هنجار اجتماعي به خود گرفته به صورت چيزهايي همچون هم خانگي، طلاقهاي فزاينده، خانوادههاي تجديد بنا شده، و خانوادههاي تك لنگهاي، زندگي مشترك موقت در حال رخ دادن است كه جايگزين ديدگاه سنتي ازدواج و خانواده در كشورهاي توسعه يافته ميباشد.
اما در عين حال اقليتهاي قومي همچون مسلمانان و آسيايي ها در اروپا، ماهيت متفاوت الگوهاي خانودگي خود را همچنان حفظ كردهاند. به عنوان مثال، ازدواجهاي ترتيب يافته ، خانوادههاي گسترده و بدون طلاق، از ويژگيهاي خانوادههاي آسيايي است.29
.6 تاثيرات طلاق بر كودكان
هرساله ميليونها كودك در سراسر جهان بر اثر طلاق از مصاحبت يكي از والدين خود محروم ميشود به عنوان مثال در كشور انگلستان هر ساله حدود 160000 كودك، گرفتار طلاق ميشوند، تقريبا يك سوم اينها زير پنج سالگي هستند. اولين نتيجه اين امر، اين است كه بسياري از اين كودكان، حداقل مدت زماني را در خانوادههاي تك لنگهاي زندگي ميكنند. هم اكنون 1/5 ميليون كودك انگليسي در اين شرايط زندگي ميكنند.
به طور كلي اين امر مورد توافق است كه بالهوسي والدين و عشقهاي مكرر آنها براي كودكانشان بسيار گران تمام ميشود. زيرا، كودكان خردسالتر به خوبي كودكان بزرگتر، انطباق نميپذيرند. اين امر به خصوص وقتي جدي است كه، افزايش تعداد كودكان زير پنج سالگي را كه گرفتار طلاق ميشوند، مشاهده شود. يك معضل عمده، اين است كه كودكان توسط پدر و مادرهايشان، به عنوان حربهاي عليه يكديگر استفاده ميشوند. اين معضل. و نيز نزاع در مورد حق حضانت، ممكن است ناراحتيهاي عاطفي شديدتر از جدايي واقعي را موجب گردد.
ازدواج مجدد، خانوادههاي ناتنياي را ايجاد ميكند كه بايد از عهده مادران و پدران تازه رسيده برآيد. در اين وضعيتها، اصطكاك متداول است. و مشكل را بيشتر و بيشتر ميكند. .30
.7 دلايل رشد طلاق
چرا نرخهاي طلاق به شدت در قرن حاضر، افزايش يافته است؟
1.7 ازدواجهاي عاشقانه
از لحاظ سنتي، عشق مهمترين عنصر ازدواج نميباشد. بيشتر اين مهم است كه اتحادي استوار بين دو شخص در خور و مناسب با هم وجود داشته باشد، و دو خانواده را به هم بپيوندد.
در مقابل، در جوامع توسعه يافته و ساير جوامعي كه از آنها تقليد ميكنند، تاكيدهاي فرهنگي فراواني روي <عاشق شدن> وجود دارد. چنانچه، اخيرا تحقيقي در مورد افراد زير 25 سال به اين نتيجه دست يافت كه داستان عاشقانه، به عنوان مهمترين ويژگي يك ازدواج موفق لحاظ ميشود. ولي اگر زوجها، از مدار عشق خارج شدند، چيز اندكي براي با هم نگاه داشتن آنها وجود دارد. در مقابل، جايي كه عشق چندان مهم نباشد ولي تداوم خانواده داراي اهميت باشد، زنجيرهايي كه خانواده را با همديگر متحد ميكند، بسيار محكمتر است.31
به عبارت ديگر: مفهوم جديد ازدواج در جوامع غربي معاصر از مهمترين عوامل افزايش ميزان طلاق به شمار ميآيد. به تعبير بعضي از جامعهشناسان خانواده و ازدواج در ديدگاه جديد غربي از يك <نهاد> به <مصاحبت> تبديل شده است32 در نگاه زوج جوان غربي، ازدواج قراردادي است كه با گزينش كاملا آزادانه صورت ميگيرد و بر مبناي عشق رومانتيك استوار گرديده است چنين مفهومي از ازدواج به خودي خود مفهوم طلاق و گسست زناشويي را در بر دارد؛ زيرا با توجه به ناپايداري و گذرا بودن احساسات عاشقانه، افراد به همان سرعتي كه درگير روابط عاشقانه ميشوند، ممكن است ازاين رابطه خارج شوند. زوجهاي جوان با افول عشق اوليه نه تنها دليلي بر ادامه رابطه نميبينند، بلكه دليل موجهي براي خروج از رابطه در اختيار دارند. يك بررسي نشان داد كه زنده نگاه داشتن احساسات رومانتيك از نظر 78% از زنان آمريكايي براي يك ازدواج خوب، با اهميت تلقي ميشود، درحاليكه تنها 29% از زنان ژاپني چنين بينشي دارند.33 بنابراين، بايد به جرئت بالا بودن ميزان طلاق را نتيجه طبيعي تعريف جديد غرب از مفهوم ازدواج دانست.
لازم به ذكر است كه اين مسئله اختصاص به كشور خاصي ندارد طبق آمار بدست آمده در ايران نيز90 درصد ازدواجهاي عاشقانه به طلاق ختم ميشود.34
2.7 تغيير در قوانين مربوط به طلاق
كاملا روشن است كه گرفتن طلاق امروزه بسيار آسانتر از هر زمان گذشته ديگر ميباشد. از سال 1969، تنها دليل لازم براي طلاق گرفتن، <سقوط غير قابل برگشت>35 ازدواج بوده است؛ از اين رو، اگر دو نفر احساس كردند كه ديگر نميتوانند با هم زندگي كنند، ميتوانند از هم جدا شوند - اين وضعيت، به شدت در مقابل با وضعيت پيشين است كه يكي از زوجين مجبور بود كه ثابت كند كه همسر او، رفتار ناشايستي مانند بيوفايي، يا بكار گيري خشونت عليه او، انجام داده است.
در هر حال، اين درست نيست كه تغييرات در قوانين طلاق را به عنوان علل افزايش نرخ طلاق لحاظ كنيم. تغيير قوانين، بازتاب تغييراتي است كه در نگرش مردم نسبت به ازدواج و خانواده ايجاد شده است.36
جدول زير نشان دهنده سير تاريخي تغييرات قوانين مربوط به طلاق و همچنين سير افزايش آمار طلاق در جوامع توسعه يافته ميباشد:37
3.7 افت مذهب و اعتقادات مذهبي در كشورهاي توسعه يافته
اهميت و تاثير كليساها و نهادهاي مذهبي، در مجموع قرن حاضر، كاهش يافته است. ازدواج از ديدگاه سنتي به عنوان نهادي مقدس، و پيوندهاي زناشويي آنچنان قدسي لحاظ ميشد كه مردم پيمان ازدواج را به عنوان يك امر شرعي و ديني انجام ميدادند و بيشتر ازدواجها در كليسا انجام ميشد.38 اين در حالي است كه طبق آمارهاي موجود امروزه درصد ازدواجهايي كه حاوي خواندن صيغه عقد باشد به شدت سير نزولي دارد و در كشورهاي توسعه يافته اكثر ازدواجها فاقد خواندن خطبه عقد ميباشند مثلا در يك كشور مسيحي مثل بريتانيا، در سال 1989 فقط 52% از كل ازدواجها همراه با مراسم مذهبي در كليسا برگزار شده است.39
كاهش عقايد ديني، بدين معنا بوده كه مردم پيمانهاي ازدواجشان را به عنوان پيوند دهنده آنها به زندگي با همسران خود، تلقي نميكنند. علاوه بر اين، آن برچسبهاي (بدي) كه بر طلاق در آموزههاي ديني بر طلاق زده شده بود، و بسياري از افراد را از طلاق مانع ميشد، (در كشورهاي توسعه يافته) به ميزان قابل توجهي ضعيف شده است.40
اعتقادات ديني در زندگي روزمره افراد، از لحاظ رعايت نكات اخلاقي كم اهميت شدهاند. به عنوان مثال در بررسي نگرشهاي اجتماعي انگليسي، در سال 1989 نتايج ذيل به دست آمد: يك سوم انگليسيها ادعا كردند كه ابدا هيچ ديني ندارند. وجود كليساهاي گوناگون، مخالفت سنتي انواع كليساها با مساله طلاق، جلوگيري از حاملگي، سقط جنين، آميزش جنسي در خارج از ازدواج، حرامزادگي و همجنس بازي نشان ميدهد كه كليساهاي گوناگون تاثير اندكي بر رفتار مردم دارند. در كشورهاي غربي، تعداد رو به افزايش طلاق، خانوادههاي تك والديني و بچههاي نامشروع، زندگي دو زوج بدون ازدواج، داشتن رابطه جنسي با چند نفر و رشد پذيرش همجنسگرايي، رواج استفاده از روشهاي جلوگيري از حاملگي در ميان كاتوليكها بر خلاف تعليمات صريح كاتوليكي و سطوح رو به رشد استفاده از مواد مخدر، و درج موارد مستهجن و سكسي و جرمهاي خشن را ميتوان به عنوان مداركي براي كاهش اصول اخلاقي ديني و عقايد ديني در زندگي كشورهاي غربي به شمار آورد.41
4.7 تغيير نگرشها در مورد نقشهاي مناسب براي زنان (برابري جنسي زن و مرد)
امروزه تفكر غلطي رواج يافته كه : اين زنان هستند كه در بسياري از ازدواجها بازنده ميباشند. چرا كه آنها از كارشان، و از استقلال ماليشان در قبال نقش خانهداري و مادري دست ميكشند.
بنابراين زنان به خاطر دستيابي به منزلتهاي شغلي كه روز به روز در حال افزايش است و خودداري فزاينده آنها از قبول نقشهاي سنتي - خانهداري و مادري، موجب گرديده كه امروزه 70 درصد از جداييها، از سوي زنان شروع شود.42 امروزه بسياري از نويسندگان غربي براي توجيه اين تغيير نقش مواردي از شكايت بعضي از زنان خانهدار را به رخ ميكشند درحاليكه آنها ابتدا با تغيير فرهنگ و ارزشهاي مربوطه، خانهداري را به عنوان يك عيب و نوعي بيكاري معرفي ميكنند و به زنان و دختران آموزش ميدهند كه براي خوشي و شادابي خيالي بايد به بيرون از منزل بروند؛ طوري وانمود ميكنند كه انگار همه خوشبختي در بيرون از منزل نهفته است آنوقت در بحثهايشان به موردهايي كه حاوي شكايت و گله از خانهداري باشد، تمسك ميكنند به عنوان مثال اقاي استفن مور وقتي خواست اين تغيير نقش را توجيه كند به چنين چيزي اقدام كرد: و گفتگوي زير را به عنوان شاهد اين تغيير نگرش دكر كرد:
گفتگوي يك زن خانهدار :
من فكر ميكنم كه عده كثيري از زنان امروزه، خواهان كار كردن هستند، زيرا آنها همه مانند من احساس ميكننند كه در بند كشيده شدهاند و زندگي التفاتي به آنها ندارد، بدون اينكه از منزل خاج شوند، كاري انجام دهند، و يا گفتگو كنند. من اين را مييابم، تمايل به گفتگو را. و اگر چه وقتي نيك [ )Nick(شوهرش] به خانه ميآيد و خسته است او داخل ميشود و همان دم، از لحاظ روحي خاموش ميشود، و تنها به من ميخندد و ميگويد: خوب، من بي تفاوتم، چيز خاصي را در نظر ندارم، او لم ميدهد، و من ميگويم، صحبت كن، براي خدا با من صحبت كن. من هيچ كس را براي گفتگو در تمام روز ندارم و هم اكنون فكر ميكنم كه زنان نياز دارند كه از منزل خارج شوند، زيرا ماندن در خانه در همراهي هيچكس، آدم را ديوانه ميكند. خصوصا هنگامي كه شوهر به خانه ميآيد ولي نميتوان به او زحمت داد كه با شما گفتگو كند، زيرا كه بسيار خسته است. من ميدانم كه وقتي كساني داخل منزل ما ميآيند، من معمولا تا دم مرگ با آنها گفتگو ميكنم.43
در اين گفتههاي زن به وضوح پيداست كه قبل از آنكه واقعا تنهايياش او را ناراحت كرده باشد، فكر تنهايي است نه تنهايي واقعي؛ او خيال ميكند كه زنهاي بيرون زندگي بهتري نسبت به او دارند و يا به عبارت ديگر احساس محروميت نسبي بيشتر از هرچيز در او تاثير گذاشته است، و الا در بسياري از كشورهاي در حال توسعه بخش عظيمي از زنان كه به شغل خانهداري مشغول هستند چنين چيزي را احساس نميكنند.44
بنابراين تغيير نگرش در مورد نقشهاي خانوادگي و اجتماعي زن و شوهر در نتيجه تغيير هنجارهاي مربوط به الگوي خانواده سنتي (مرد نانآور و زن خانهدار) يكي ديگر از عوامل اساسي موثر بر افزايش طلاق به شمار ميرود. در وضعيتي كه برابري جنسي به عنوان يك ارزش عمومي پذيرفته شده و ترويج ميشود، احساس بيعدالتي نسبت به تقسيم كار خانگي، رضايت شخصي زنان را از زندگي زناشويي كاهش داده و باعث ميشود آنان بيش از مردان به طلاق بينديشند.45
5.7 استقلال اقتصادي زنان
در دورههاي گذشته يكي از مهمترين دلايلي كه زنان را در رابطه زناشويي نگاه ميداشت ، كسب امنيت مالي بود؛ اما افزايش بيسابقه ورود زنان به بازار كار در دهههاي اخير، به استقلال اقتصادي آنان منجر گرديده است و اين امر چشم انداز طلاق را براي زناني كه از وضعيت زناشويي خود چندان رضايتي ندارند روشن و نويد بخش ساخته است به همين دليل پژوهشهاي انجام شده درخواست طلاق از سوي زنان شاغل را بسيار بيشتر از درخواست طلاق از سوي زنان غير شاغل نشان ميدهد.46 زيرا وقتي <زن در بيرون از خانه به فعاليتي اقنصادي و پولآور اشتغال دارد و چندان متكي به مرد نيست بلكه چه بيش از زناشويي و چه در جريان زناشويي و چه پس از طلاق، ميتواند شخصا معاش خود را نامين كند و به همين جهت از متاركه و طلاق بيمي به دل راه نميدهد و در منازعات خانوادگي تا آنجا كه بخواهد به پيش ميتازد.>47 از سوي ديگر، استقلال اقتصادي زنان گاه انگيزه مردان را نيز براي طلاق تقويت ميكند؛ زيرا مردي كه زن شاغل خود را طلاق ميدهد، به آساني از پرداخت هزينههاي مربوط به مراقبت از كودك خود فرار ميكند.48
6.7 تصادم زمينهها
با ورود سيل جوانان به دانشگاهها و گردآمدن افراد مختلف از فرهنگهاي متعدد و مكانهاي بسيار دور در يك مكان، احتمال اينكه زوجهايي كه از زمينههاي قومي و اجتماعي بسيار متفاوت ميباشند، با هم برخورد كنند و ازدواج نمايند، بسيار زياد است. بدون شك، براي اين چنين زوجهايي كه از فرهنگهاي متفاوتي ميباشند، زمينه براي ناسازگاري بين آنها به سبب توقعات و نگرشهاي مختلفشان افزايش خواهد يافت. در عرض اين مشكل <تنوع فرهنگي> اين واقعيت قرار دارد كه اجتماعات اوليه (روابط چهره به چهره اعضاي فاميل) در بيشتر شهرها، با رشد حومههاي شهري كه هر كسي در فكر تجارت خودش است، سست گرديده است و در نتيجه فشارهاي سنتياي كه بر زوجهاي داراي ازدواج متزلزل، توسط اجتماع محلي و ريش سفيدان فاميل تحميل ميشد، ديگر وجود ندارد.49
7.7 آزادي روابط جنسي
انحصار كاركرد ارضاي جنسي به نهاد خانواده همواره از پشتوانه هاي اصلي ثبات و استحكام نهاد خانواده بوده است و با شكسته شدن اين انحصار، به طور طبيعي بايد در انتظار كاهش تعهد افراد نسبت به حفظ خانواده، سپس افزايش ميزان طلاق باشيم. برخي از جامعهشناسان بر اين باورند كه نگرش عمومي گذشته به فعاليت جنسي به عنوان عملي صرفاً در جهت توليد مثل، به نگرشي جديد تغيير يافته است كه آنرا نوعي بازآفريني تلقي ميكند و اين، يكي از عواملي است كه با افزايش بيبندوباري جنسي در قالب روابط خارج از چهار چوب ازدواج و در نتيجه، به افزايش ميزان طلاق انجاميده است.50 زيرا آزادي ارتباطات جنسي قبل از زناشويي و بيرون از زناشويي را به شيوههاي گوناگون، جذابيت جنسي هريك از زن و شوهر را براي ديگري تقليل ميدهد و طلاق را كه با همبستگي جنسي طرفين نسبت معكوس دارد افزايش ميبخشد.>51
.8نتيجهگيري
همانطور كه ميدانيم، مدرنيسم و توسعه غربي اصولي دارد كه آنرا به اينجا كشانده است. از جمله اصول آن فرد گرايي، لذت گرايي و تك ساحتي انگاري بشر است. نتيجه آن اين شده است كه بشري كه خيال ميكرد با كنار گذاشتن خدا به لذت و راحتي و بهشت روي زمين خواهد رسيد در عمل، نه تنها بهشت روي زمين را نيافت بلكه بهشت موجود را تبديل به جهنمي كرد كه خودش در آن وامانده است. تا به اينجا گذشت كه فرهنگ غرب چه بلايي بر سر خانواده آورده و ميآورد و باز خيال ميكند كه خوشبختي او در اين است كه طبق هوا و هوس خويش رفتار كند و از هرچه غير خودش باشد بگريزد تا به آرامش و رفاه برسد اما همانطور كه ميشل فوكو گفته است: <اومانيسم كه انديشهاي بود براي مقابله با نهادهايي مانند سلطنت استبدادي و استفاده از شكنجه بدني براي اقرار گرفتن از متهم، در عمل موفق به از ميان بردن سلطه نشد و فقط شكلهاي مدرن سلطه را به جاي شكلهاي پيشين آن نشاند و تا‡كيد بر حيثيت و شخصيت انساني نيز خود، تبديل به بخشي از مكانيسم موِثر براي كاربست نظارت اجتماعي شد. كاربست قدرت با شگردهاي نامرئي جديد، انسانباوري سنتي را به كلي بي اثر كرد، مكانيسمهاي دموكراتيك كه براي مقابله با استبداد ايجاد شده بودند ديگر توان مقاومت در مقابل شكلهاي جديد سلطه را نداشتند، صحبت از حقوق و آزاديهاي فردي در شرايطي كه سلطه نه از جانب ديكتاتور، بلكه از جانب روانپزشك و مددكار اجتماعي است، بياثر و بيربط است. در چنين شرايطي سخنگفتن تجريدي از حقوق و آزاديهاي فردي وضع را بدتر هم ميكند.52>
ويژگي مهم نظام قدرت جديد غرب اين است كه آرام و غير نمايشي است و در نتيجه عملكرد آن بيوقفه و عميق است. اين قدرت، برخلاف قدرت در نظام قديم، مركز قابل تشخيصي ندارد و در سراسر شبكه اجتماعي پخش است. اين قسم قدرت، ويژگي دولت رفاه اجتماعي است و نه حكومت استبدادي كه هدف حمله انسانباوري كلاسيك بود؛ پس انسانباوري كلاسيك در مقابل اين نظام قدرت جديد، به كلي خلع سلاح و بيدفاع و در نتيجه براي نقد اجتماع معاصر به كلي بياثر است. مفاهيم آزادي، خودمختاري، ذهنيت و حقوق فردي كه سرچشمهگيرايي و كشش انسانباوري بودند، اكنون خود از عناصر تشكيلدهنده نظام قدرت جديدند، اين مفاهيم به جاي آنكه مبناي نقد وضع موجود قرار گيرند، خود وسيله اعمال قدرت در نظام جديد شدهاند.53
بنابراين ديده ميشود كه <چگونه اين فرمولهاي بنيادي دموكراسي، چه بورژوايي و چه انقلابي، كه از قرن هيجدهم تاكنون ما آني از تكرار آنها باز نايستادهايم، ما را به كجا رساندهاند.>54
و جاي تعجب ندارد كه آمار طلاق و انحرافات اجتماعي روز به روز در جامعه ما نيز افزايش پيدا كند و هرچه ما به غرب نزديكتر ميشويم آن گرفتاري ها بيشتر گريبانگير ما ميشود. لذا جا دارد كه به خود آمده و براي توسعه در همه زمينههاي جامعه، زنان اهل بيت و الگوهاي صدر اسلام را مد نظر قرار دهيم و به ياد داشته باشيم كه تقليد كردن از غرب هنر نيست (بلكه پيريزي طرحي نو بر اساس وحي الهي كار افراد بزرگ است) و بدانيم كه هر قدم كه به طرف غرب برداريم يك قدم بر بدبختيهاي اين ملت افزوده ميشود كه در چند سال اخير بهدنبال جو توسعه غربي كه در كشور و دانشگاههاي كشور ايجاد شد شاهد بوديم كه چقدر بر آمار طلاق و انحرافات اجتماعي نيز افزوده شد (به عنوان مثال: خوب است بدانيم هم اكنون سالانه 30 تا 35 درصد از ازدواجها در ايران به طلاق ختم ميشود.) و بخشي از معضلات اجتماعي از جمله قتل، جنايت، دختران فراري و فرزندان نامشروع به روابط نادرست بين دختر و پسر بر ميگردد.55
پي نوشت:
.1 فرهنگ عميد.
.2 بستان (نجفي)، حسين، اسلام و جامعهشناسي خانواده، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، قم، 1383، ص 229
3. Curry, T and Jiobu, R and Schwirian
, K. Sociology for the twenty First Century
, Prentice Hall, Upper Saddle River and
.New Jersey, 1997, P267
.4 سالم محمد الجنابي، عائده ، المتغيرات الاجتماعيه والثقافيه لظاهره الطلاق، دارالحريه لطباعه ، بغداد، 1983، ص 33.- 19
.5 بستان، همان، ص .233
.6 همان، ص .237
7. Moore, Stephoen: Sociology Alive,
Stanley Thornes )publishers, L.T.P.1987(
P 121
.8. Ibid
9. Allan, Graham and Crow, Graham,
families, Households and society,
Palgrave, New York, 2001, p 25
10. Moore, ibid, P 121
.11. Allan, ibid, P 26
12. Ward, D. A. and Stone, L.H. Sociology
for the 21st Century, Hunt Publishing
.Company, Dubuque and Iowa, 1998, P 296
13. Lindsey, Linda L. and Beach, Stephen,
Sociology: Social Life and Social Issues,
.Prentice Hall, New Jersey, 2000, P 384
14. Grusec, J. E. and Lytton, H. Social
Development: History, Springer - Verlag,
.New York, 1988, P 411
.15. Lindsey, ibid, P 384
16. Allan, ibid, P 26
17. Grusec, ibid, P 411-412
.18 بستان، همان، ص .238
.19 همان.
20. Moore, ibid, P 94
.21. Moore, Ibid
:22. The Guardian, 10 October 1986. from
.Moore, ibid, P 95
23 Moore, ibid, P 93
.24 Ibid
.25. Ibid
26. Moore, Ibid, P 97
27. Moore, Ibid
28. Moore, Ibid
29. Moore, Ibid
30. Moore, Ibid, P 125
31 Moore, Ibid, P 124
.32 بستان، همان، ص 239 به نقل از )Kuper and kuper, 1985, 208(
33. Myers, david G.Exploring social
Psychology, McGraw Hill, Boston,
2000, P 284
.34 روزنامه كيهان، مورخه 7 شهريور .1384
.35 اين جمله كنايه از اين است كه صرفا به خاطر سقوط ارزش ازدواج در نظر طرفين ، طلاق به راحتي انجام ميگيرد، به طوري كه به صرف اينكه دلشان ديگر نخواست با هم زندگي كند همين امر بهترين دليل براي مجوز بودن طلاق ميباشد .
36. Moore, ibid, P 122
37.Social Trends)HMSO, 1986(
from : Moore, Ibid, P 121
38. Moore, ibid, L.T.P.1987, P 123
39. Browne, Ken, An Introduction
to Sociology, p 313)Polity Press, 1994(
40 Moore, ibid, p 123
41. Browne, ibid, p 319
42 Moore, ibid, P 123
43 . S Sharpe, Doube identity
coelican, 1984. fram: Moor, ibid, P 122
.44 بلكه بسياري از زنان كار در خانه را به كار در بيرون ترجيح ميدهند آنها با استفاده از فرصت بدست آمده در خانه به كارهاي اقتصادي متعددي مشغول ميشوند يا اجتماعات خاص زنانه، تشكيل ميدهند در هيئات مذهبي و مجالس روضه زنانه شركت ميكنند و از طريق اين مجالس هم بر علم و دانايي خود ميافزايند و هم در جريان امور قرار ميگيرند و چه بسا عكسالعملهاي به جايي هم از آنها صادر ميشود كه نمونه اين قبيل تحركات را ميتوان در تاريخ سياسي معاصر ايران همانند نقش زنان در قيام تنباكو و مشروطه به نظاره نشست (ر.ك: رمضان نرگسي، نقش مذهب تشيع در هويت زن ايراني ، مجله بانوان شيعه شماره اول) يا چنانچه ادرواد بروان دراين خصوص ميگويد: زنان ايران اگر چه تحصيل كرده و آشنا به تمدن غربي نيستند ولي بههيچوجه كودن و احمق نيستند و در امور اجتماعي و سياسي كشور نفوذ دارند و در پشت پرده خيلي كارها با مشاركت و مساعي آنها ميگذرد ، فقط تفوذ زنان ايران آشكار و ظاهر نيست و خارجيها در نظر او به آساني از آن مطلع نميشوند . مثلي معرف كه ميگويند <از صاحب قدرت نبايد ترسيد بلكه از عواملي كه اين صاحب قدرت را تحريك ميكنند و پشت سر او هستند بايد وحشت داشت> در ايران وضع چنين است در دربار و مواضع قدرت نقش موثر ولي پشت پرده را دارند . گذشته از اين ، استعدادهاي بسياري در اندرونها و داخل حرامسراها وجود دارد. زناني كه در موسيقي ، شعر ، نقاشي، قلابدوزي و در عين حال سياست و ديپلماسي به مرحله استادي رسيدهاند(سفرنامه بنجامين (نخستين سفير ايالات متحده امريكا در ايران عصر ناصر الدين شاه) ، س-ج- و- بنجامين ، ترجمه مهندس محمد حسين كردبچه ، سازمان انتشارات جاويدان، چ 2، 1369، تهران، ص )82
45.Huber, Joan and Spitze, Glenna,
Trends in Family Sociology, SAGE
ا.Publications, Newbury, 1988, P 432
.46 بستان، همان، ص .240
.47 مصباح يزدي، جامعه و تاريخ، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1372 ص 326
48. Curry, T and Jiobu, R and Schwirian
K, ibid, P 268
49. Moore, ibid, p 123
.50 بستان، همان، ص .241
.51 مصباح يزدي، جامعه و تاريخ، ص 326
.52 حقيقي، شاهرخ، گذار از مدرنيته (نيچه ، فوكو، ليوتار، دريدا) ، نشر آگه ، تهران، بهار 1381، ص .224
.53 همان، ص.225
.54 فوكو، ميشل، ايرانيان چه رويائي در سر دارند. ترجمه حسين معصومي همداني، انتشارات هرمس، تهران، .1377 ص25
.55 روزنامه كيهان، مورخه 7 شهريور .1384"
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۴/۲۳
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






