روي خط اينترنت
آموزش جنسی و انتقادات اخلاقی
نویسنده: جوکارتر1 سایت:the evangelical outpist مترجم: مریم رفیعی
یقیناً شیوه آموزش مسائل جنسی در مدارس میتواند به سرعت، هنجار سازی کند ضمن آنکه اگر انتخاب محدوده و نوع موضوعات آموزشی با واقعیتهای موجود جامعه در تناقض باشد، نوجوانان را دچار پارادوکس ذهنی خواهد نمود. مطلب حاضر میکوشد به اختصار، شیوههای آموزشی مورد بحث در آمریکا را تحلیل نموده و هر چند تمامی مطالب آن مورد وثوق نشریه نمیباشد، با نگاهی اخلاقی رویکرد متفاوتی را طرح میکند.
با انتشار گزارش هنری واکسمن2، یکی از اعضای کنگره آمریکا که ادعا میکرد برنامههای آموزش خویشتنداری3 اطلاعات غلط و گمراه کنندهای را تعلیم میدهند، دوباره بحث بر سر بودجه دولت فدرال برای برنامههای آموزش جنسی آغاز شد. نماینده دموکراتها در گزارش 26 صفحهایاش به برخی انتقادات درست در موضوعات درسی خویشتنداری اشاره کرده است. چنین بی دقتیهایی غیر قابل بخشش هستند، دانش آموزان را تضعیف نموده و از ارزش تین برنامهها میکاهند.
متأسفانه گزارش واکسمن نیز پر از دادهها و اطلاعات نادرست است. تکذیب رابطه میان سکس نوجوانان و خطر روز افزون اقدام به خودکشی و نیز امتناع از پذیرش اثر بخشی برنامههای خویشتنداری صرف، صحت گزارش او را زیر سوال میبرد. واکسمن با ارائه مباحث نادرست به جای حقایق اثبات شده، تنها سبب شده است که نحوه انتقادات وی بهانه رد بافتههایش شود.
اما بحث بر سر برنامههای "جامع"4 آموزش جنسی و برنامههای "صرفا خویشتندارانه"5 در واقع نگاهی غلط به معضلی پیچیده است. هر دو رویکرد در درجه اول، مربوط به تعلیم دیدگاهی خاص و ایمن سازی نوجوانان در برابر تأثیرات یک نگاه ویژه میشوند، هیچ کدام نگران تدوین شیوه صحیح آموزشی نیستند. برای مثال طرفداران خویشتنداری، از جوانان میخواهند که "فقط نه بگویند"؛ در حالی که دسته مقابل، از دانش آموزان میخواهند که "فقط کاندوم استفاده کنند"، هر دو طیف، بیشتر از هر چیز دل مشغولی "اثر بخشی" شیوههایشان دارند تا آنکه بخواهند به جوانان بیاموزند چطور خودشان به طور انسانی به مسائل جنسی بیندیشند.
با وجودی که یک برنامه آموزشی، لازم است بیش از اثر بخشی دارای استدلالات اخلاقی باشد، این مؤلفه در هر دو رویکرد به طور عجیبی حذف شده است. کاربرد این مشخصه و اجرای آن نیاز به توجه به موارد نه چندان جامع زیر را دارد:
الهیات. قبل از اینکه نوجوانان "روشها" را بیاموزند، باید هدف و نقشی را که سکس در زندگی انسانها ایفا میکند درک کنند. آیا سکس اساسا برای لذت جویی است؟ برای تولید مثل؟ برای هر دو؟ آیا سکس هدیهای از سوی خالق مهربان است یا اینکه تنها طریقی تکاملی برای انتقال اطلاعات ژنتیکی ما به نسل بعد است؟ کشف پاسخ چنین سوالاتی باید به هر موضوع دیگری در آموزش ارجحیت داشته باشد. چرا هدف روشهای بارداری به دانش آموزان تعلیم داده میشود در حالی که آنها هنوز هدف از سکس را نمیدانند.
تبیین ارزشها. استفاده از "اصول اخلاقی تنگنا" در کلاسهای درس، نگرانیهای صحیحی را در خصوص تظاهر به نسبی گرایی اخلاقی به جای "تبیین ارزشها" به وجود آورده است. اما در حالی که هرگز نباید به دانش آموزان گفت همه ارزشهای اخلاقی مساوی هستند، آنها باید بیاموزند چطور ارزشهای اخلاقی را در پرسش از اخلاق جنسی به کار برند. پیش از هر چیز باید هدف سکس مشخص باشد تا دانش آموز بتواند تعیین کند چه فضایلی متناظر با رفتارهای جنسی هستند. اگر ما چیزی جز عامل انتقال ژنها نیستیم آیا باید تک همسری ارزش محسوب شود؟ اما اگر یکی از اهداف سکس تولید مثل است، پس باید این تعهد را پذیرفت که ارزشها در موقعیتهای مربوط به اخلاق جنسی اولویت دارند.
چون جامعه بیش از فرد، نوع ارزشها را تعیین میکند، جوانان باید آزاد باشدند به راحتی در مورد نحوه پاسخ گویی گروهها -چه مذهبی و چه سکولارم- به این سوالات بحث کنند. در این مورد دانش آموزان باید تشویق به پذیرش دیدگاههای والدین و کلیسا شده و مشخص کنند که چطور این دیدگاهها روی تصمیماتشان اثر میگذارد. آناه باید اجازه کشف این موضوع را داشته باشند که هر یک از باورهای مذهبی یا سکولارم چه طور در مباحثی مثل سقط جنین یا همجنس گرایی نظر میدهند. گر چه بیش از ورود در چنین جدلهایی، نوجوانان باید بیاموزند چطور این باورها را تبدیل به رفتار سازگار اخلاقی کنند. اغلب مسیحیها میگویند؛ مدارس دولتی، نقش صحیح والدین و کلیسا را حذف کردهاند. در این صورت پس چرا برنامههای آموزش جنسی در تعالیم روز یکشنبه کلیسا وجود ندارد و یا چطور میتوان تصور کرد نوجوانان، فهمی بر اساس انجیل از اخلاق جنسی داشته باشند، در حالی که ما بستر لازم برای آن را فراهم نکردهایم.
کسب اطلاعات. دانش آموزان بیش از آنکه گیرنده منفعل دادهها باشند، باید بیاموزند چطور اطلاعاتی در مورد جنسیت بدست بیاورند. لازم است آنها چگونگی تشخیص اعنبار منبع اطلاعاتی خود را بفهمند؛ اینکه منبع مورد نظر چه دستور کاری دارد و اطلاعات را از کجا و چگونه کسب میکند. گزارش واکسمن، نمونه پیش افتادهای از لزوم این رویکرد است. در حالی که تلاش در راستای تصحیح اشتباهات آموزشی است، اعضا کنگره آن را صرفا با دادههای نادرستی به نفع اهداف خود جایگزین میکنند. باید امکان تفکر انتقادی را برای نوجوانان فراهم نمود تا خودشان بتوانند دریابند تا چه حد دادههای دریافتیشان مورد اطمینان است. همچنین دانش آموزان باید در انتخاب کمیّت اطلاعات مورد نیازشان آزاد باشند. نباید نوجوانان، مجبور به یادگیری چیزی بیش از "مباحث اصلی" مسائل جنسی یا موضوعات فرعی آن باشند. چرا یک دختر با حیای جوان باید مجبور به دانستن نحوه استفاده از کاندوم یا جزئیات مسائل جنسی (سکس مقعدی) باشد؟ عفت، عیب یا گناه نیست و نباید چنین برخوردی با آن شود (من در مسائل جنسی متعصب یا محافظه کار نیستم. اما باید اعتراف کنم "اعمال جنسی" ویژهای وجود دارند که آرزو میکنم هرگز چیزی درباره آنها نشنیده بودم.)
عکس این مطلب هم درست است. جوانان نا بالغ باید دسترسی به اطلاعات نا معتبری درباره موضوعات مورد نیازشان بدانند. محدود ساری دستیابی به چنین دانشی، مانع از کنجکاوی آنها نخواهد شد و صرفا باعث میشود آنها به سوی منابع غیر قابل اطمینان از قبیل همسالان یا معلمان خود بروند (به ویژه آنکه هیچ یک از این دو گروه قابل اطمینان نیستند.)
برای مثال من در سال اول کالج، معتقد بودم که به طور متوسط کیفیت زندگی جنسی همجنس گرایان تفاوت چندانی با دگر جنس گرایان ندارد. گر چه به نظر استاد من همجنس گرایی، گرایش غیر اخلاقی محسوب نمیشود، اما مؤدبانه به من تذکر داد که اشتباه میکنم و از من خواست پژوهش مستقلی روی این موضوع انجام دهم. ساعتی بعد در کتابخانه، توهمات من رفع شد و درس ارزشمندی فرا گرفتم؛ اینکه خرد سنتی توسط جوانان خوش نیتی که سعی در القای حس "مدارا" دارند نادیده گرفته میشود.
منتقدان این روش احتمالا خاطر نشان خواهند کرد که بسیاری از روشها در زمینه اثر بخشی به شکست منجر میشود. روشنفکری در یافتن اطلاعات دقیق سستی میکند، در حالیکه توجیهات عقلانی، برای رفتار مشکوک اخلاقی آنها به چالش کشیده شده است. آنها میتوانستند با تمرکز روی انتقادات اخلاقی استدلال کنند که نمیتوان میزان سکس نوجوانان، حاملگی یا بیماریهای جنسی واگیر دار را کاهش داد. چنین اعتراضی یقیناً به هر دو دوره آموزشی کنونی وارد است.
اما در صورتی که هدف نهایی ما ایجاد شیوه صحیح است پس باید کاری بیش از تعریف و تمجید انجام دهیم. به این منظور باید واقعاً برنامهای را ارائه دهیم که بتواند وظایف کامل آموزشی را به عهده داشته باشد. عدم میل برخی از دانش آموزان برای شرکت در این دورهها به معنای محرومیت بقیه از آن نیست. بنای هر برنامه آموزشی باید بر این باشد که دانش آموزان نحوه به کار گیری استدلال اخلاقی برای آگاهی از تصمیم گیریهایشان را بیاموزند. هر چیزی کمتر از این صرفا تبلیغات خوش بینانه است و سزاوار عنوان پر افتخار آموزش نیست.
پینوشت:
1. Joe carter
2. Henry Waxman
3. Abstinense education
4. Comprehensive
5. Abstinence only