تراژدي استعمار در كشف حجاب
سايه روشن سرور اسفندیار
از جمله پديدهها و معضلات دنياي مدرن که جامعه ما با آن مواجه است، مشکل بيحجابي و رواج فرهنگ آزاد جنسي بين زن و مرد است.
درباره حجاب و مخالفت با آن از چند جهت مي توان بحث و بررسي کرد:
1. بحث فکري، عقيدتي، توجيه عقلاني، فوايد و آثار آن
2. بحث فقهي و مستندات شرعي آن
3. نگاه اجتماعي-سياسي و بررسي ريشههاي تاريخي بروز فرهنگ برهنگي
نگارنده در اين نوشتار بر آن است تا به صورت مختصر به سابقه تاريخي پوشش در ميان زنان ايراني قبل از اسلام اشاره کرده، و با دنبال کردن مسئله ريشههاي پيدايش پديده بي حجابي و اختلاط زن و مرد را در سدههاي اخير و خصوصا در زمان سلسله قاجاريه و پهلوي، در اين سو و آن سوي مرزها به جستجو بپردازد.
از اين رهگذر خواننده محترم خواهد ديد که تفکر و رفتار غالب بانوان بي حجاب، پيش از آنکه مبتني بر انديشه و نقد و بررسي علمي و انتخاب آگاهانه افراد باشد، توطئه و زمينه چيني و تحميل از جانب استعمارگران خارجي و سياستمداران داخلي است. و قهراً زنان مسلمان و هوشيار ما ناآگاهانه در دام دشمن نخواهند افتاد.
پوشش زنان قبل از اسلام در ايران
با تفحص و کنکاش در تاريخ ايران، به نوع پوشش و حجاب در ميان اقوام و سلسلههاي ايراني بر ميخوريم.
از زنان ايران باستان شمار اندکي تنديس به جاي مانده است. زيرا زنان در زندگي اجتماعي شرکت چنداني نداشتند. نقش برجسته اي از سده پنجم پيش از ميلاد در دست است که يک ملکه را در پيراهن و شلواري کامل نشان ميدهد.1
همچنين جامي نقرهاي متعلق به پنج هزار سال پيش از مرو دشت فارس بدست آمده است که نقش زني همانند الههاي بر آن حک شده. پوشش سرش به صورت نواري گرد سرش را فرا گرفته و کلاه کوچکي بر سر دارد که موهايش را از بالا به پايين پوشانده است.2
زن ايران باستان به حجاب اهميت ميداده و در دورههاي مختلف شکل و نوع آن فرق ميکرده. در ميان زنان طبقات بالا و درباري پوشش بيشتري ديده ميشده و زنان طبقات پايين و روستاييان چون در امر تأمين نيازهاي خانواده نقش بسزايي داشتند پوشش کمتري داشتند.
پس از داريوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پيدا کرد. زنان فقير چون براي کار کردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي خود را حفظ ميکردند، ولي در مورد زنان ديگر، گوشه نشيني زمان عادت ماهانه که برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا کرد و سراسر زندگي اجتماعي شان را فرا گرفت زنان طبقات بالاي اجتماع جرات آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوشیده از در خانه بيرون بيايند.
در نقشهايي که از ايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زن ديده نميشود و نامي از ايشان به نظر نميرسد.3
بنابر آثار و نقوش باقي مانده از عهد باستان حدود قرن هفتم قبل از ميلاد برميآيد؛ زنان ايران عموما بجز زنان وابسته به طبقه اشراف بي حجاب بوده اند.4
پوشش زنان بعد از اسلام
ميزان و حد پوشش با افت و خيزهاي زيادي روبرو شده است و در ايران بعد از اسلام نيز نوع و حدود آن با توجه به عقايد اسلامي دچار تحول گرديده است.
ورود اسلام به ايران مقارن با سلسله ساساني بوده. در دوره ساساني وضع عمومي زنان مانند قرون پيش بود، يعني غير از زنان وابسته به طبقه اشراف که کمتر در بين مردم ظاهر ميشدند ساير زنان بدون پرده و حجاب زندگي ميکردند.5
تاريخ نويسان به نوعي چادر که در عهد ساساني استفاده ميشد اشاره کردهاند. زنان ساساني از نوعي چادر استفاده ميکردند که در دوران قبل از آن نيز معمول بوده است.6
در واقع حجاب زن ايراني بعد از قبول اسلام شکلي پيچيده و تکامل يافته تر به خود گرفت. در کشاکش تغيير حکومتها و روي کار آمدن سلسلههاي جديد، خواه ناخواه ساختارهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي جوامع هم دچار تغيير و تحول گردید و انديشهها و افکار نو و جديد ظهور کرد. تا جایی که زنان در سلسلههاي طاهريان، صفاريان و سامانيان از گونهاي چادر سراسري که تمامي بدن آنان را ميپوشاند براي حجاب خود بهره ميگرفتند.7
پوشش زنان در عهد صفويه و نفوذ اروپاييان
در عهد صفويان در اثر رواج تعصب و دخالت روحانيون، زنان ايران بسيار محدود و محجوب بودند.8
شاردن زنان در دوره صفوي را اينگونه توصيف ميکرد:
"اغلب زنان در فعاليتهاي مولد خانگي، آشپزي، دوختن لباس شرکت داشتند... زنان طبقات بالا کار نميکردند. زنان شهري نيز حجاب داشتند و از کل جامعه جدا بودند".9
توصيف لباس زنان ايراني بوسيله اروپاييان کمي دشوار بود زيرا زنان ايراني عموما پرده نشين بوده و در اندرون بسر ميبردند و آنگاه که در انظار عمومي ظاهر ميشدند چادري بر سر داشتند که همه جاي بدنشان را ميپوشاند.
عصر صفويه را مي توان نقطه شروع ارتباط و نفوذ فرهنگ اروپاييها با ايران دانست. براي موشکافي و پي بردن به علل و ريشهها ناچاريم تا مروري بر اروپاي تحول يافته داشته باشيم.
عصر صفويه تقريبا مقارن با شروع تحولات و انقلاب فرانسه بود. که مي توان گفت اولين جرقههاي ضد فرهنگي و ضد ارزشي در اين دوران به چشم ميخورد. روابط خارجي ايران با دول غربي يکي از تحولات عصر صفويه بود؛ مانند کشور انگليس که بيشتر اين روابط به صدور کالاي تجملي و مصرفي مانند ابريشم محدود ميشد.
انگليس در زمان سلسله صفويه به ايران به يک رقيب و دشمني قدرتمند که بر گنجينه عظيمي از امکانات و ثروتها قرار گرفته است نظر مي کرد، لذا به آرامي و سياست سعي در نزديک شدن به حکومت ايران مينمود از زمان سلطنت شاه عباس، بيش از بيش توجه ملل اروپايي نسبت به ايران معطوف گرديد.10
"به موازات تغييرات گستردهاي که در ساختار صنعتي و اقتصادي جوامع اروپايي پديد آمد دگرگونيهاي فرهنگي و اجتماعي گريزناپذير بود. انقلاب فرانسه در سال 1789 بتدريج دگرگوني ارزشها و عادات فرهنگي را در فرانسه و متعاقب آن کشورهاي همجوار ايجاد کرد که لباس و آرايش مردم فرانسه و اروپا از جمله اين تغييرات بود."11
اروپاي قديم و اثر تحولات غرب بر جهان
در اروپاي قديم نيز شاهد حجاب و پوشش هستيم و در آيين مسيحيت و نصرانيت در اروپا رواج داشت و مردم به دستورات تورات و انجيل عمل ميکردند. يکي از آياتي که مورد توجه بود حجاب گرفتن زنان بود.
در آيات 13 الي 17 باب 11 رساله اول پولس خطاب به قرناتيان چنين آمده است: هر زني که سر برهنه دعا يا ندبه کند سر خود را رسوا ميسازد...زن ميبايد پوشش بر سر داشته باشد به سبب فرشتگان...آيا شايسته است که زن ناپوشيده دعاي خدا بکند.12
اغلب مؤلفين يوناني از حجاب صحبت کردهاند. زنهاي شهر «تب» حجاب خاصي داشتهاند. دختران اسپارتي پس از شوهر کردن حجاب ميگرفتند. زنان اسپارتي سر را ميپوشاندند. در کيش آريايي زنان محترم با حجاب بودند.13
اروپاييان که سالها در زير چنگالهاي خفقان و اختناق اولياي کليسا، با ديني خشک و بي روح زندگي کرده و با تلخي دينداري کرده بودند به واسطه استقلال فکري -که ثمره انقلاب صنعتي بود- از سلطه کليساها رها شده و شيطان جديدي را يافتند و آن منفعت طلبي فردي و خود محوري و گرايش بي حدومرز به ماديت بود. با اين نگرش تازه، شروع به حرکت کرده و براي بدست آوردن سرزمينهاي ديگر و ايجاد بازار منافع راهي مناطق ديگر شدند. از جمله اين مناطق که مورد توجه استعمارگران بود، خاورميانه و هند وچين بود. بنابراين ايجاد يک تشکيلات استعماري هدف دار و برنامه ريزي و سازماندهي شده را براي خود پيش بيني کردند.
انقلاب صنعتي، اخلاقيات را تغيير شکل داد. اين انقلاب ماهيت بشر را عوض نکرد ولي به غرايز قديمي که براي زندگي بدوي مفيد و براي زندگي اجتماعي پردردسرند، نيروها و فرصتهاي تازهاي داد.14
اولين صنعتي که در قرون 18 و 19 رشد چشمگير و سريعي داشت صنعت نساجي بود. انقلاب صنعتي در انگلستان نيز مانند انقلاب کبير فرانسه آداب و رسوم زيادي را تغيير داد که از آن جمله تغيير در لباس بود.
در آستانه عصر جديد، رنسانس اروپا، عرفها و سنن و قوانين حاکم بر جوامع غربي را مورد نقادي وسيع و همه جانبهاي قرار داد. آغاز عصر صنعت، موجب شد تا کارگران به کارخانهها جذب گردند و در نتيجه همين امر، مهاجرتهاي گسترده اي از روستاها به شهرها صورت گرفت و روابط خانوادگي و بنيان خانواده دچار اختلال شد. از آنجا که به سبب تمام اين عوامل، زن به بازار کار در کارخانهها وارد شد؛ در چنين فضايي، شعارهايي از قبيل آزادي زنان، حقوق زنان و... سر داده شد و به دنبال آن جنبش آزاد سازي زن تولد يافت.15
رشد فزاينده صنعت، کارگر با مزد کم، مواد اوليه فراوان و ارزان که از کشورهاي مستعمره به اروپا به خصوص انگليس سرازير ميشد، توليد کارخانه ها را بالا برده و بازارهاي داخلي را انباشته و اشباع کرد. سرمايه داران سلطه گر به دنبال بازارهاي جديد به فکر صادر کردن اين کالاها به مستعمراتشان شدند و براي دستيابي به هدف و سلطه بر مستعمرات بهترين راه از بين بردن مباني ديني و فکري و نابودي ارزشهاي ملي و مذهبي ملتها بود و ايران هم از اين هجوم مستثني نبوده و مورد توجه استعمارگران به خصوص انگلستان قرار گرفت. «لرد کورزن» که يکي از طراحان اصلي نفوذ و سبط قدرت استعماري انگليس در ايران است، در مورد اهميت ايران مي گويد: "اين سرزمين مورد علاقه جدي افراد انگليسي است... بي اعتنايي در کار ايران يعني از دست دادن تجارتي که هم اکنون مايه افتراق هزاران نفر از هموطنان ما و افراد هندي است و توجه دوستان در کار ايران، نتيجه اش تهيه کار بيشتر براي کشتي ها و کارگران و دستگاههاي بافندگي انگلستان است...شعار سياستمداران در آينده ارشاد کردن ايران، کار تاجر تهيه لوازم مورد احتياج ايران و از راه تجارت برانگيختن علاقه او نسبت به تمدن و اروپا است."16
سلسله قاجار و پوشش زنان
با روي کار آمدن پادشاهان قاجار، روابط کشورهاي اروپايي و ديگر ملل مانند انگليس، فرانسه و روس با ايران بيشتر شد و پاي مستشاران و مسيونرهاي خارجي به ايران باز شد.
در دوره قاجاريه تا حدي از تعصبات و حدود و قيود کاسته ميشود به ویژه از دوره فتحعلي شاه به بعد در اثر رفت و آمد اروپاييان و مسافرت بعضي از افراد مرفه و ممتاز به اروپا به تدريج فکر آزادي زنان در ذهن مردم راه يافت.17
سابقه کشف حجاب، آن هم به صورت فکري به 60 الي 70 سال قبل از کودتاي رضا خان باز ميگردد. يعني اگر بخواهيم به طور دقيق اين مسئله را بررسي کنيم سابقه کشف حجاب به اوايل دوره قاجار و رويارويي مستقيم با کشورهاي غربي باز ميگردد که بطور مثال ميتوان از سفر نامه ابوالحسن ايلچي به اروپا در سال 1224 ياد کرد که در آن کتاب صراحتا به رابطه آزاد زن و مرد و حضور آزاد زنان در مجامع مردان در غرب بدون حجاب و آرزوي نويسنده سفرنامه براي رسيدن کشور ايران به چنين وضعيتي اشاره شده است.18
زن دوره قاجار به اعتقادات و ارزشهاي اسلامي و مذهبي و ملي احترام خاصي داشت. توصيفي که در کتابهاي تاريخي از زنان و حجاب آنان در زمان قاجاريه آمده، صحت اين مسئله را ميرساند.
زنان تهراني در خانه هم روسري به سر داشتند، بيرون از خانه چاقچور و نقاب ميپوشيدند.19
لباس زنان در بيرون از خانه شامل چادري بود به رنگ بنفش يا سياه و صورت را با روبنده مي پوشاندند.20
اين نوع پوشش و حجاب گرفتن زنان براي جهانگردان و کساني که از کشورهاي ديگر به ايران ميآمدند بسيار عجيب و غير قابل قبول بود. توصيف و نحوه ديد استعماري جهانگردان و تاريخ نويسان و مستشاران اروپايي از زن و حجاب عهد قاجار جالب و خواندني است.
سفير ژاپن در ايران زمان ناصرالدين شاه در سفرنامه خود آورده است: "زنها چادري بسر ميکردند که از سر تا پايشان را ميپوشاند...در چند ماهي که ما آنجا بوديم هرگز زني رويش را به ما ننمود و نتوانستيم صورت زنها را بي حجاب و چادر ببينيم." «دروويل» لباس زنان ايراني را چنين چنين توصيف ميکند: "آنها دستار عجيبي به سر ميبندند...آنها به هنگام خروج از خانه خود را در چادري ميپوشانند...صورت را با چادري به نام روبنده ميپوشانند."21
چارلز ويلس نارضايتي خود را در سفرنامهاش بيان مي کند: "زنهاي ايران زمين هميشه در چادرهاي سياه مستور پيچيدهاند و شخص خارجي را ممکن نمي شود که صورت آنها را ببيند...لهذا انسان را ممکن نمي شود که در چنين مملکتي اظهار عشق نمايد."22
اروپاييها که به ايران سفر مي کردند عموما لباس زنان ايراني را نمي پسنديدند. شايد يکي از دلايل آن نوع خاص پوشش بيروني زنان بوده که نمي توانستند لباسهاي وارداتي و آماده خارجي را استفاده کنند و چادر و لباسهاي سنتي زنان مانع و سدي بر سر راه کارخانجات توليد لباس و پارچه بود. مقايسه نحوه زندگي و معاشرت بي حد و مرز زنان در جامعه غربي با زنان ايراني، نيز يکي از دلايل تنفر و انزجار اروپاييان از نحوه حجاب زنان بود.
«پولاک» در سفر نامه خود چنين آورده است : "زن فقط حق داشت در برابر شوهر و چند تن از نزديکترين خويشاوندان که به او محرم بودند بدون حجاب ظاهر شود."23
حرکت استعماري براي بي هويت کردن و تهي نمودن جامعه اسلامي ايران در عصر قاجار به صورت پنهان و حساب شده سرعت بيشتري به خود گرفته بود.
«کلودانه» سفر نامه نويسی بوده که در مورد خشم مردان اروپايي از مقيد بودن زنان ايراني به حجاب در دوره مظفرالدين شاه نوشته است: "به نظر من زنان ايراني بيش از تمام کشورهاي مشرق زمين مقيد به حجابند و با دقت و وسواس بيشتر قسمت بالا و چهره خود را مي پوشانند."24
بررسي تاريخي نشان مي دهد که مقدمات هجوم همه جانبه اي که در دوران سلطه قاجاريه به خصوص از زمان ناصرالدين شاه به بعد فراهم شده بود بيشتر حول محورهاي ذيل بوده است:
1. حضور مأموران قدرتهاي استکباري در کسوت بازرگانان، کارشناسان و جهانگردان و سفيران.
2. دعوت و تشويق شاهان و درباريان براي سفر به کشورهاي غربي و اروپايي مانند انگليس.
3. بازگشت عناصر فرنگ رفته با کوله باري از فرهنگ مبتذل غربي و آداب و رسوم آن.
4. ايجاد جريانات روشنفکري و تجدد گرايانه.
5. فراهم آوردن زمينه ظهور فرق ضاله.
6. تاسيس مدارس جديد به سبک غربي و انتشار نشريات وابسته.
7. به دست گرفتن امتيازات متعدد، توسط مستشاران خارجي.
8. صدور کالاهاي مصرفي و تجملي.
«همفري»، يکي از نمايندگان سياسي انگليس در ايران به ارزيابي حجاب زنان ايراني پرداخته و نوشته است: "در مسئله بي حجابي زنان بايد کوشش فوق العاده اي به عمل آوريم تا زنان مسلمان به بي حجابي و رها کردن چادر مشتاق شوند...پس از آنکه حجاب زن با تبليغات وسيعي از بين رفت، وظيفه مأموران ما آن است که جوانان را به عشق بازي و روابط نامشروع با زنان غير مسلمان کاملا بدون حجاب ترغيب کنيم تا زنان مسلمان از آن تقليد کنند."25
او بر اين عقيده بود که: "بايد زنان مسلمان را فريب داده و از زير چادر و عبا بيرون کشيد. با اين بنيان که حجاب يک عادت است از خلفاي بني عباس و يک برنامه اسلامي نيست و لذا مردم، زنان پيامبر را مي ديدند و زنان صدر اسلام در هر کاري با مردان شرکت مي کردند...خواه ناخواه وقتي زنان از حجاب خارج شوند مردها و جوانان فريفته مي شوند و در نتيجه فساد در کانون خانواده ها رخنه مي کند."26
همفري در توصيههايش به مأموران، به ذکر بعضي از نقاط قوت و عوامل نيرو بخش مسلمانان مي پردازد: "زنان آنها با حجاب اند و اين امر موجب شده که فساد و فحشا در جوامع آنها سرايت نکند. انواع مفاسد از زنا، لواط، شراب و قمار را بايد بين مسلمانان شايع کرد.
در مورد خام کردن جوانان مسلمان چه دختر و چه پسر بايد کوشيد و آنها را در عقايد مردد ساخت. از طريق مدارس، کتابها، مجلات و جرايد و راديو آنان را فاسد ساخت.
بايد در مورد تحقير زن در اجتماعات اسلامي کوشش کرد و حق و حقوق او را وارونه جلوه داد. اين گوشه اي از خط مشياي است که ساليان سال سر لوحه استعمارگران بوده است."27
شاهان قاجار در ظاهر به اصول و عقايد اسلامي معتقد بودند و خود را انساني پاک و منزه مي دانستند. ولي آنان، افراد سست ايمان و ضعيف الاراده بودند که چون عروسکهاي خيمه شب بازي در دستان استعمارگران پشت پرده مي مانند.
ناصر الدين شاه اولين پادشاه قاجار بود که به فرنگ رفت، سفر او مي توانست دستاوردهاي بسيار خوبي از پيشرفتهاي صنعتي و علمي را با خود داشته باشد، اما شاه خوشگذران و درباريان خود فروخته، جز در فکر گشت و گذار و خريد تحفه هاي اروپايي و واگذار کردن امتيازات نبودند. يکي از آثار آشکار سفر ناصرالدين شاه به اروپا، دستور تغيير و تحول در لباس زنان دربار بود، که تدريجا به سطح جامعه نيز سرايت کرد.
در اين مورد نوشته اند: "مسافرت شاه به اروپا و مشاهده بالرينهاي پطرزبورگ در روسيه که شلوار بافته چسبان نازک به تن مي کردند و مي رقصيدند شاه را بر آن داشت تا زنهاي حرم را به اين لباس در آورد."28
در مورد سفر اول ناصرالدين شاه به اروپا در مورد سوغاتي که شاه از فرنگ آورده بود چند مورد جالب است: "دستمال ابريشمي، گلدان بلور،20قطعه عکس زنهاي لخت و هرزه،42 قطعه عکس کوچک زنهاي لخت، پارچه حرير."29
از اواخر دوره قاجاريه به بعد زمزمه هايي توسط آزاديخواهان و متجددين براي آزادي زنان و رفع حجاب از آنان آغاز شد. بعد از برقراري مشروطيت، کم کم صحبت رفع حجاب در ميان آمد و مدارس دخترانه توسط زنان روشنفکر وابسته به دربار تأسيس شد. رفع حجاب جزو يکي از اصلي ترين برنامه آموزش و پرورش مدارس دخترانه آن زمان بود. همچنين به مرور زمان انجمن هاي مختلف زنان به اين منظور تشکيل شد. با احداث هر مدرسه(به سبک اروپايي) در فرهنگ دانش آموزان دختر و پسر تحولي رخ داد و اولين نتيجه اين تحول فرهنگي، تغيير لباس دانش آموزان بود.30
اولين مدارس دخترانه همچون مدارس پسرانه به وسيله مبلغين مسيحي که از خارج به ايران آمده بودند، براي آموزش اقليتهاي ديني در کشور ما به وجود آمد. پس از چندي آرام آرام دختران مسلمان را نيز وارد اين مدارس کردند. فارغ التحصيلان اين مدارس بعدها خود از مبلغين و مروجين مدرسه سازي به شيوه کلاسيک در ايران شدند.31
تحليل برنامه ريزان استعمارگر و مبلغين مسيحي غربي بر اين بود که زن ايراني بايد در جهت اهداف استعماري، همانند و همسان زن اروپايي شود و اين جز با آموزش و سست کردن مباني اعتقادي و ارزشي او ممکن نيست، لذا با تأسيس مدارس دخترانه و ترويج افکار و با برنامه ريزي دقيق و با احتياط راه را براي نفوذ انديشه هاي غربي باز ميکردند.
خانم کلارا کوليور رايس که همسر يکي از مأمورين هيأت مذهبيِ تبليغي مسيحي انگليسي بود که در مدتي در ايران سکونت داشت. او در يادداشتهايش نوشته است: "زماني که دولت ايران مدرسه معمولي را در تهران گشود، از مبلغان مذهبي آمريکايي بسياري دعوت به همکاري کرد."
او در جای دیگر نوشته است: "مدارس غربي، راه را گشودند و آموزش و پرورش ايران در سالهاي آينده زير نفوذ انديشه ها و شيوه هاي غربي خواهد بود."32
با ورود دختران و پسران به مدارس جديد( به سبک غربي) که بيشتر از طبقات فرادست و از اشراف زادگان و درباريان و خان زادگان بودند، نوع پوشاکشان نيز تغيير کرده، مدارس در واقع اولين جايگاه نشر فرهنگ جديد و از راه رسيده اروپايي بودند. اولين دختر مسلمان ايراني در زمان ناصرالدين شاه تنها آن موقع توانست چادر خود را بردارد که در مدرسه آمريکايي تربيت يافته بود.33
يکي از حربههاي ديگر استعمارگران غربي در کشورهاي مسلمان، توليد فکرهاي مسموم و فرق ضاله در مستعمرات براي فريب و تفرقه بين آنان بود.
استعمارگران، خلافت اسلامي(حکومت عثماني در ترکيه) را که با همه غير اسلامي بودنش، باز مظهر انسجام و قدرت مسلمين بود، نابود کرده و به دست آتاتورک سپردند. آنها شروع به دين سازي در ايران، هندوستان و عربستان نمودند. در هندوستان آيين قديانگري را و در عربستان وهابيت و در ايران بهائيت را نشر و رشد دادند.34
فرقه بابيه در عهد ناصر الدين شاه ظهور کرده و ريشه هاي آن از افکار انحرافي استعماري سرچشمه مي گرفت.
فرق ضاله در خصوص کشف حجاب نقش مأثري را ايفا کردند. با ظهور و حضور فرق ضاله يعني بابيه و بهائيت در حقيقت طرح مسئله کشف حجاب از سوي اين فرق در ميان زنان به اجرا گذاشته شد که با مقاومت حکومت قاجار به ويژه امير کبير مواجه شد.35
هدف نهايي و اصلي که بابيگري مبشر آن بود در اين جمله مي توان خلاصه نمود: "تا امروز تبعيت از احکام دين اسلام بر شما واجب بود، ولي از هنگام ظهور باب، ديگر بر هيچ مسلماني جايز نيست که از دستورات دين اسلام پيروي کند. با لذت کامل زندگي کنيد و آزاد از همه چيز باشيد."36
اولين سناريوي بي حجابي در اين برهه از زمان کليد ميخورد، در سال 1227 هجري شمسي زني به نام زرين تاج که به قره العين معروف شد و از پيروان باب، در صدد تحقق بخشيدن به اين فرمان جديد بر آن شد که از نخستين پذيرفتگان منسوخ شدن شريعت باشد.
بدين منظور، قره العين بعد از ترک زندگي زناشويي و پيوستن به باب، در اجتماع مردان در منطقهاي بنام بدشت بي حجاب ظاهر گشت و حتي اعلام کرد هر که او را مس کند از آتش در امان خواهد بود.
قره العين نه تنها به کشف حجاب تشويق مي کرد، بلکه اعلام کرد در روابط بين زن و مرد رادع و مانعي و حد و تکليفي وجود ندارد. از سخنان اوست که مي گفت: از حال تنهايي به جان اجتماع بيرون بياييد و اين بي حجابي را که ميان شما و زنان مانع از استفاده و استمتاع است پاره کنيد...زنان! خود را از دوستانتان دريغ نداريد.37
مرحوم ميرزا تقي لسان الملک سپهر در ناسخ التواريخ در وقايع سال 1264 چنين ميگويد: "قره العين حجاب زنان را از مردان، موجب عقاب شمرد و يک زن را به نکاح با نه مرد فرض استحباب کرد."38
فرقه بابيه در زمان ناصرالدين شاه ظاهرا سرکوب شد ولي اين بذر سياه در افکار مسموم به آرامي رشد کرد و متأسفانه سياستهاي غلط و علاقه شاهان قاجار به مظاهر غربي باعث گسترش اين جريانات شد.
نقش مطبوعات نيز در جريان روند بي حجابي برجسته و مشخص بود، افکار و انديشههاي مسموم و استعماري را با سياست و موذيانه به خورد ملت ايران مي دادند.
از ديگر عوامل فرهنگي که سهم بسزايي در تغيير افکار ايرانيان و در نتيجه دگرگوني لباس آنان داشت، ورود مطبوعات به صحنه فرهنگي جامعه بود که بعدها يکي از پايگاههاي مهم تغيير پوشاک ايرانيان بود.
به موازات توسعه مدارس و مجامع زنان، انتشار نشريات نيز در دستور کار تجدد خواهان قرار گرفت. اداره کنندگان اين نشريات همان مديران، معلمان، فارغ التحصيلان مدارس و يا اعضاي انجمنها بودند.39
تبليغات صهيونيستي در بين اقليتهاي مذهبي در ايران و نيز مطبوعات که نقش عمدهاي را در اين زمينه داشتند به عنوان پيشروان عملي کشف حجاب و به صحنه کشاندن زنان بدون پوشش اسلامي شدند که در اين امر زمينه ساز بسياري از تحولات فرهنگي و موجب آسيبهاي اجتماعي و نفوذ استعمار غرب در سالهاي بعد به کشور شد.40
مطالب مطبوعات در اين دوره به دو دسته تقسيم ميشد:
مطالب عادي و روزمره مانند: بچه داري، آشپزي، خياطي و...
مطالب اصلي که خمير مايه آن افکار مبلغان مسيحي و غربيان بود و تمام همتشان ترويج فرهنگ غربي و مبارزه با اسلام بود.
ظهور رضا شاه و حجاب زنان
ايران در زمان سلسله قاجاريه، فراز و نشيب هاي زيادي را پشت سر گذاشت و به يک کشور بحران زده و جنگ زده تبديل شده بود. به خصوص مقارن با سلطنت احمد شاه، که فردي بي لياقت و بي کفايت بود، هرج و مرج و آشوب تمام مملکت را فرا گرفته بود، که اين هم از سياستهاي موذيانه استعمار انگليس بود.
استعمار انگليس براي اجراي نقشههاي خود به کسي يا کساني نياز داشت که داراي خصوصيات ويژه اي باشد که بتواند نقشه هاي آنها را مو به مو اجرا نمايد. اين شخص بايد فردي بي محتوا و خالي از تربيت ديني و ملي بوده و در عين بي سوادي و ناآگاهي سري پرباد و روحي متکبرانه و قلدر مآبانه و جاه طلب و خالي از شرافت و جوانمردي و پر از رياکاري و نفاق و دروغ پردازي داشته و بيگانه پرست و منفعل در مقابل مظاهر تمدن غرب، اسير عقده حقارت درون، کينه توز و حسود باشد.41
بد نيست علت انتخاب رضا خان توسط انگليسيها را با مروري بر زندگي و نحوه تربيت او بدانيم.
رضا خان فرزند افسري سواد کوهي بود و مادرش از تبار قفقازي بود. او از اوان کودکي در محيط قزاقخانه و نظامي بزرگ شده و به آن عادت کرده بود. رضا خان از دوران کودکي تحت تعليم و تربيت خانوادهاي قزاق قرار داشته و از سن پانزده سالگي نيز خود وارد اين نيروي نظامي شده و تحت سرپرستي فرماندهان روسي که در زورگويي و ديکتاتوري منش و خوي حيواني و دور بودن از رفتار و منش انساني مشهور بودند تربيت شده.42
رضا خان نه در دامان خانواده و نه در زمان قزاقي هيچ تربيت ديني و مذهبي نيافته بود. رضا خان عادت به مشروب خواري داشت...او زباني فحاش و دستي متجاوز داشت.43
سرانجام رضا خان بعد از چهار سال سلسله قاجار را برمياندازد و در سال 1304 به سلطنت مي رسد و دوره سياه ديکتاتوري پهلوي آغاز ميشود.
روند بي حجابي و تغيير لباس در دوران رضا خان با پي گيري زياد و نقشه هاي حساب شده به جلو رفت و استعمارگران پله پله به مقاصدشان ميرسيدند. با تبليغات وسيع و همه جانبه و با انواع و اقسام دسيسهها، زن را از پشت پرده حجاب به محيط اجتماع، سينما ها، تئاتر، پارکها، مجالس جشن، انجمن هاي دفاع از زنان...کشاندند. ارزشها و هويت زن ايراني را يکي پس از ديگري به حراج گذاشتند و او را از خانه جدا کرده و به بازار کار و کارخانه کشاندند.
زنان در اين دوره ورود به قلمروهاي آموزشي و نيروي کار را آغاز کردند. در صنايع و تعداد نامعلومي در ادارات و مغازه ها کار ميکردند. مزدشان بسيار ناچيز و از مزد مردها کمتر بود. ساعتهاي طولاني در شرايط نامطلوب به کار ميپرداختند و نیز از حق رأي برخوردار نشدند.44
اکثر زنان در مشاغل صنعتي و خدماتي بودند، مزد کمي مي گرفتند و شرايط کارشان دشوار بود. در کارخانه ها در حد گستردهاي کارگران زن مورد سوء استفاده جنسي سر کارگران قرار مي گرفتند، کار به حدي بالا گرفته بود که دختران، حاضر به کار در کارخانه ها نبودند چون به دختران کارخانه اي معروف مي شدند.45
نقشه استعمار، بسيار دقيق و حساب شده بود. از تمام نقاط ضعف و کاستيها به بهترين وجه به نفع مقاصد خويش استفاده مي کرد. مدافعان کشف حجاب براي افکار سازي در جامعه از شگردهاي مختلفي استفاده مينمودند و متأسفانه به دليل به حاشيه رفتن تعاليم دين و مبارزه بي امان و سرکوب روحانيت بوسيله رضا خان، دست استعمارگران براي به سخره گرفتن و شبهه انداختن در مسائل اسلامي باز بود. براي زمينه سازي کشف حجاب، پيشگامان و مدافعان اين مسئله به لزوم حضور زن در جامعه اشاره داشتند و همواره به برخي از نا هنجاريهاي جامعه در برخورد با زنان استفاده مي کردند. در آن دوران براي قبولاندن اين مسئله به ويژه در بين زنان، ما شاهد فعاليتهاي گستردهاي در عرصههاي مختلف هستيم. از الگو سازي گرفته تا فعاليت مطبوعات و نيز ايجاد سازمانها و کانونهاي زنانه و طرفدار حقوق زنان. اما مطبوعات، بيشترين زمينه سازي را براي کشف حجاب از طريق مقالات خود داشتند. وجود کلوپهاي تفريحي که متعلق به وابستگان دربار بود نيز در فرهنگ سازي حضور آزاد زن نقش داشتند.46
رضا خان که متعهد به اجراي سياستهاي استعماري بود، در مدتي کوتاه پس از تاجگذاري شروع به حمايت و گسترش کانونها و انجمنهاي بانوان کرد. کانوني به نام کانون بانوان تأسيس کرد (1314) و رياست اين کانون بعهده صديقه دولت آبادي، يکي از غرب دوستان مشهور، قرار داده شد.47
دولت آبادي از جمله زناني بود که چند سال قبل از کشف حجاب رسمي، بي حجاب از خانه خارج شد. در وصيت نامه دولت آبادي آمده: در مراسم تشييع جنازهام حتي يک زن با حجاب شرکت نکند.48 زناني را که با چادر بر سر مزار من بيايند هرگز نميبخشم.49
رسالت اين کانون که تحت حمايت و هدايت دولت بود گسترش فرهنگ بي حجابي بود.
برنامه ريزيهاي بسيار دقيق و حساب شدهاي که استعمار، پله پله پيش مي برد مباني و اعتقادات يک ملت بافرهنگ و ريشه دار را نشانه گرفته بود و با بررسي اطلاعات جمع آوري شده توسط اياديشان از مذهب اسلام، نوع حساسيت هاي دين نسبت به مسائل اجتماعي و فرهنگي و... و همچنين بررسي خلق و خوي ايراني و طرق نفوذ، تيشه به ريشه اين مملکت زدند. پس از دوران مشروطيت و اوايل سلطنت رضا شاه و به قدرت رسيدن گروهي از طرفداران غرب، روند نوگرايي و تجدد خواهي شکل تازهاي به خود گرفت و کم کم عقده هاي محبوس در سينه غربزدگان گشوده شد. شعرايي چون عارف قزويني و ايرج ميرزا اشعاري در مخالفت با سنن ديني و حجاب سرودند و برخي از نويسندگان، علما و دين را به باد ناسزا و مسخره گرفتند.50
رضا شاه با سرکوب نيروهاي مخالف و با اتکا به دول بيگانه، به اميال و اهداف خويش جامه عمل مي پوشاند. و از مهرهها و سرسپرده هاي متعدد براي پيشبرد مقاصدش استفاده مي کرد.
وزير مقتدر رضا شاه، عبدالحسين تيمورتاش، که نقش بسزايي در تحکيم پايه هاي حکومت وي داشت، از مردان فاسدالعقيده و فاسدالاخلاق بود که در طعن به اعتقادات ديني از کسي واهمه نداشت و در زمينه سازي کشف حجاب در ايران از پيشگامان به حساب مي آمد. او تحصيل کرده سن پترزبورگ و مسکو بوده و فردي عياش و بي دين و قدرت طلب و به شدت غرب گرا بود.
گسترش فحشا از راه امور به اصطلاح فرهنگي از جمله مشغوليات مهم تيمورتاش بود. تيمورتاش با پيوند زدن روشنفکري دنياي غرب با تجدد گرايي داخلي، سعي در آشنايي زنان ايراني با غرب گرايان ديگر کشورها داشت.51
از جمله اين موارد، برگزاري کنگره زنان شرق بود که چند نفر از زنان عرب بي حجاب در آن کنفرانس حضور داشتند.
افرادي نظير تيمورتاش، فروغي، علي اصغر حکمت، نه تنها زنان و دختران خود را بدون حجاب در مجامع ظاهر مي کردند بلکه به شدت به دنبال اجراي پروژه کشف حجاب در کشور بودند.
بي حجابي در ساير ملل در زمان رضاشاه
تغيير لباس و کشف حجاب در عصر رضاشاه امري نبود که مختص به ايران باشد، بلکه در کشورهايي مانند ترکيه و مصر و افغانستان و الجزاير و عراق و پاکستان نيز از اين تهاجم فرهنگي در امان نمانده بودند. پس نمي توان گفت حرکت و تأمل رضاخاني علت اصلي تحولات لباس زنان و مردان ايران بوده، بلکه اين ثمره تلاش چندين سده عوامل استعمار و اروپاييان بوده و رضاشاه تنها يک مجري و عامل دست نشانده بوده است.
در مصر، اولين نهضتي که به عنوان آزادي زنان صورت گرفت در اواخر سلطنت اسماعيل پاشا بود، او شيفته سلوک غربيان و تحصيل کرده اروپا بود. يکي از قلم به دستان مزدور روزگار پاشا که در زمينه نهضت آزادي زنان فعاليت داشت، قاسم بيک بود که اين جمله از اوست: "شرط هر تحولي رفع حجاب است."52
همچنمين در الجزاير نيرو هاي اشغالگر فرانسه مبارزه عظيمي را عليه حجاب و بخصوص چادر شروع کردند. آنها مأموريت داشتند که اصالت ملي و ديني الجزاير را نابود کنند.
در کتابی که فرانتس نوشته است آمده است: "هر چادري که دور انداخته مي شود افق جديدي را که تا آن هنگام بر استعمارگر ممنوع بود در برابر او مي گشايد. با هر چادري که رها مي شود گويي جامعه الجزاير خويشتن را به مکتب ارباب تسليم کرده."53
در افغانستان هم بعد از بازگشت امان الله خان از سفر اروپا در سال 1927، فکر تشبه به اروپاييان و ترويج بي حجابي پايه ريزي شد و در ترکيه نيز پس از به قدرت رسيدن مصطفي پاشا(آتاتورک) مبارزه جدي و همه جانبه اي را بر عليه اسلام و مظاهر اسلامي آغاز کردند.
رضاشاه و سفر به ترکيه
وقايع نگاران از سفر رضاشاه به ترکيه به عنوان نقطه عطفي در حکومت پهلوي اول و عامل اساسي جلب توجه وي به موضوع کشف حجاب ياد مي کنند. در ترکيه مقامات اين کشور مرتبا در گوش رضاشاه زمزمه مي کردند که لازم است در ايران نيز مانند ترکيه کشف حجاب صورت پذيرد. بلافاصله پس از بازگشت از سفر، رضاخان در تدارک کشف حجاب برآمد.54
رضاشاه در تحليل خود از کشف حجاب در ترکيه مي گويد: "اصلا چادر و چاقچور، دشمن ترقي و پيشرفت مردم ماست. درست حکم يک دمل را پيدا کرده که بايد با احتياط به آن نيشتر زد و از بينش برد."55
بسيار بجاست که چند نقل قول از مخبرالسلطنه هدايت، وزيرالوزرای رضاشاه، در کتاب خاطرات و خطرات ذکر کنيم:
"مجالس نشاط، لوليدن مرد و زن در بساط، انبساط مي آورد و نفس را انتعاس ميدهد...فکر تشبه به اروپايي ها از آنجا "آنکارا"به سر پهلوي آمد."56
سفر ترکيه آنقدر موثر بود که رضاشاه را چنان شيدا کرده بود و ابراز ناراحتي مي کرد که: "از وقتي که به ترکيه رفتم و زنهاي آنان را ديدم که پيچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردها کار مي کنند ديگر از هر چه زن چادري بود بدم آمده است."57
رضاشاه و قانون کشف حجاب
17 دي، روزي که کاسه صبر استعمار بسر آمد. استعمار از طريق عوامل داخلي خود حدود يک قرن تلاش نمود با شيوه هاي مختلف، زن ايراني را از پرده عصمت و عفت بيرون آورد. اين تلاشها مخصوصا در زمان رضاشاه شدت يافت. اما توده هاي مردم بي توجه به اينگونه تبليغات همچنان سنتهاي خود را حفظ مي کردند. استعمار بيش از اين تحمل نداشت. زيرا کشورهاي افغانستان و ترکيه نيز مدتها قبل از آن، حجاب زنان را برداشته و با فرهنگ غرب تطبيق پيدا کرده بودند.58 بالاخره در 17 دي ماه 1314 قانون اجباري کشف حجاب به تمامي نقاط کشور ابلاغ شد و از حضور زنان با حجاب در معابر و مجامع عمومي جلوگيري ميشد.
به دستور شاه جشن فارغ التحصيلي در دانشسراي دختران برگزار شد. در اين جشن تمام معلمان و محصلين و نيز زنان مدعو مي بايست بدون حجاب حضور يابند. همسر و دختران شاه نيز براي اولين بار رسمي آشکارا بي حجاب در مراسم شرکت کردند.59 در اين مراسم رضاشاه اظهار داشت: "بسيار مسرورم از اينکه مي بينم زنان به حقوق و مزاياي خود نايل شده اند...ما با هوچي بازي و تعصبات خشک نمي توانيم کاروان ترقيات مملکت را عقب نگه داريم. زن بايد از اين چادر سياه آزاد شود."60 از آن روز به بعد يعني 17 دي ماه 1314، اقدامات ضد اسلامي و ديني با انواع و اقسام ظلمها و جنايتها آغاز شد و تمام نيروهاي نظامي اعم از لشکري و تيپها و ادارات دولتي و وزارتخانه ها و وزراي آنها و نيروهاي انتظامي اکثر وقت و سعي خود را صرف اجراي اين پروژه استعماري مي کردند.
مطبوعات و مجلات عمل شاه را يک نقطه عطف در تاريخ زنان دانسته و اقدام رضاشاه را يک اقدام بزرگ تاريخي ناميدند. متعاقب آن واقعه، روزنامه ها عکسهايي از زنان بي حجاب را منتشر کردند و تلاش براي تغيير لباس زنان از صورت سنتي به شکل اروپايي صورت پذيرفت. خياطان و طراحان نمونه هاي جديدي از لباس ارائه ميکردند. روزنامه ها نيز زنان را در جريان مدهاي جديد قرار مي دادند.61
مطبوعات صراحتا در خصوص بي حجابي و حضور آزاد زنان در تمامي محيطها و نوع تغيير زندگي ايراني، نوع لباس و حتي خوراکهاي ايراني و نحوه غربي شدن، مقالاتي را ارائه مي کردند و با گرفتن عکس از مجالس مختلط جشنها و مدارس و چاپ آنها در روزنامه و مجلات قصد داشتند تصاوير زنان بي حجاب را نشان دهند و ديگران را تشويق و ترغيب به اين امر نمايند.
اسفبارتر از همه، معرفي زنان هنرپيشه خارجي به عنوان سمبل زنان آزاد و به صورتي احترام انگيز و قابل ملاحظه با لباسهايي که از نظر بيشتر زنان ايراني عجيب و غريب مي نمود، بود.62
به موازات مطبوعات موجي از رمانهاي عاشقانه و جنايي به بازار هجوم آورد و ترجمه داستانهاي عشقي رونق زيادي گرفت.
حضور زنان بي حجاب در صحنه نمايش و هنرپيشگي متداول گشت. يکي از روزنامه هاي اروپايي در تاريخ 18مهر 1310 چنين مي نويسد: "زنان ايراني که چادر را از سر برداشتهاند، اکنون هنرپيشه ميشوند. حالا يک دسته از هنرپيشگان مرد و زن با ذوق وطن پرستي تصميم گرفتهاند که يک تئاتر دائمي افتتاح کنند."63
باشگاهها و کلوپها هم در اين جريان و تشويق جوانان موثر بودند. از جمله باشگاه افسران و کلوپ ايران جوان صحنه بسياري از رويدادهاي زشت و ناپسند بود.
ماجراي کشف حجاب به قدري زشت و زننده بود که هيچ زن محجبه اي در کوچه و خيابان امنيت نداشت. پاسبان ها و ماموران حکومتي، هر زن باحجابي را که در معابر مي ديدند تعقيب کرده و گاه تا داخل خانه و پستوها مي رفتند تا چادر و روسري را از سر او بکشند. عده اي از زنان مضروب شدند، بعضي بچه هاي خود را سقط کردند و عده اي زياد، خانه نشين شدند.
ارعابي که رضاخان با قلدري و ديکتاتوري و با پشت گرمي استعمار، در دل مردم ايجاد کرده بود جاي هيچ قيام و فريادي را نگذاشته بود و هر نداي ظلم ستيزي را به بدترين شکلي در گلو خفه مي کردند. قيام مسجد گوهرشاد، اعتراض مرحوم شيخ محمد تقي بافقي و هجرت تعدادي از روحانيون از جمله اين اعتراضات بودند.
کشف حجاب در کشور ما يک حرکت استبدادي و قلدر مآبانه بر عليه فرهنگ و ارزشهاي اسلامي و ديني کشور بود. استعمار مي دانست که زن در جوامع رکن و نقش اصلي را دارد و مسلما با تزلزل و خلل در جايگاه زن، تزلزل در ديگر ارکان جامعه امکان پذير است و متأسفانه رژيم پهلوي با کشف حجاب به عنوان يکي از مولفههاي مدرنيزم به اولين سنگر مقاومت يعني زنان آسيبهاي فراواني وارد آورد و افراد لاابالي نظير حکومت گرايان و وابستگان رژيم پهلوي و خانواده رضاشاه و گروههاي ربابي مسلک و روشنفکران که تحت تأثير استعمار غرب بودند از اين مسئله سود مي بردند. بيشترين بهره برداري، نصيب استعمار غرب شد. عوض شدن مدل زندگي افراد، مصرف کردن کالاهاي غربي، تبديل شدن ايران به بازار بزرگي براي مصرف کالاي غربي و سرازير شدن سود سرشار به سوي کمپاني هاي غربي و...
استعمار علاوه بر تغيير در پوشش افراد، فرهنگ را نيز تغيير داد و زمينه وابستگي اقتصادي و فرهنگي و سياسي را به غرب فراهم کرد.64
«هانري لابوچر» نماينده مجلس انگليس به اين حقيقت اعتراف کرده، مي گويد: "ما بدون استثنا بزرگترين راهزنان و غارتگراني هستيم که تا به حال کره زمين به خود ديده است. ما از اين جهت بدتر از ساير جهانيان هستيم زيرا علاوه بر آن صفات، موذي و منافق نيز مي باشيم. ما به چپاول مي بريم و هميشه آن غارت را به خير و صلاح جهانيان وانمود مي نماييم."65
غربيان و استعمارگران بعد از دوره رنسانس و جنگ جهاني اول، ديد و طرز تفکر ديگري به خود گرفته و به همه چيز به ديد سرمايه داري مي نگريستند و تمام ابزارها را در خدمت سرمايه داري و منفعت طلبي فردي به کار مي گرفتند. يکي از بهترين و برنده ترين مؤلفههاي استعمار استفاده از زنان بوده و هست.
زن مظلوم ترين قرباني سرمايه داري غرب و در عين حال برنده ترين سلاح دست همين سرمايه داري است.66
پينوشت:
1. کاکس روت تريزويل، تاريخ لباس، ترجمه شيرين بزرگمهر، توس چاپ اول، ص 55
2. شهشهاني سهيلا، تاريخچه پوشش سر در ايران، ص 27
3. ويل دورانت، تاريخ تمدن، احمد آرام، ج 1،چ پنجم تهران 1376 ص433_434، انتشارات علمي و فرهنگي
4. راوندي مرتضي، تاريخ اجتماعي ايران، ج 3، انتشارات امير کبير، تهران 1352 ص 626؛ پارسا طيبه، پوشش زن در گستره تاريخ، انتشارات احسن الحديث، قم 1377 ص
5. پارسا طيبه، پوشش زن در گستره تاريخ، ص 67-68
6. چيت ساز محمد رضا، تاريخ پوشاک ايرانيان، سازمان مطالعه و تدوين (سمت)،تهران،1379،ص15
7. همان،ص 30
8. پارسا طيبه،پوشش زنان در گستره تاريخ،ص 73
9. فوران جان،تحولات اجتماعي ايران،احمد تدين،انتشارات رسا،ص 65
10. مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ اول، 1377، ص 38
11. شريعت پناه سيدحسام الدين، اروپايي ها و لباس ايرانيان، نشر قوس،ص
12. پارسا طيبه، پوشش زن در گستره تاريخ، ص 40
13. حداد عادل غلامعلي، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، سروش، تهران، چاپ هفتم1378، ص 54
14. دورانت ويل، تاريخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم طاهري، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي تهران 1371، ج 10 بخش دوم، ص 923 به نقل از کتاب: توانا مرادعلي، زن در تاريخ معاصر ايران، مرکز امور مشترکات زنان، برگ زيتون تهران، چاپ اول 1371، ج 1، ص 15
15. شمس الدين محمدمهدي، محسن عابدي، حدود و پوشش و نگاه در اسلام، انتشارات بين المللي الهدي 1382، ص 40
16. مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، ص 41
17. پارسا طيبه، پوشش زن در گستره تاريخ، ص 75
18. مجله زن شرقي، موسي حقاني، دي و بهمن 1382، ش 12، ص 70
19. شهشهاني سهيلا، تاريخچه پوشش سر در ايران، ص 153
20. شريعت پناهي حسام الدين، اروپايي ها و لباس ايرانيان، ص 98
21. توانا مرادعلي، زن در تاريخ معاصر ايران، ص 25
22. توانا مرادعلي، زن در تاريخ معاصر ايران،ص 85 و 86
23. شريعت پناهي حسام الدين، اروپايي ها و لباس ايرانيان، ص 140
24. توانا مرادعلي، زن در تاريخ معاصر ايران، ص 33
25. شريعت پناهي حسام الدين، اروپايي ها و لباس ايرانيان، ص 275
26. مرکز بررسي تاريخي وزارت اطلاعات، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، ص 76
27. مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، ص 75و 77
28. توانا مرادعلي، زن در تاريخ معاصر ايران، مرکز امور مشارکت زنان، ص 3و4
29. جوانبخت مهرداد، کنکاش در سفرنامه هاي ايرانيان از قاجار تا زمان حاضر، ناشرآموزه، 1381، ص 33
30. شريعت پناهي حسام الدين، اروپايي ها و لباس ايرانيان، ص 189
31. توانا مرادعلي، زن در تاريخ معاصر ايران، ص 85
32. آزاد اسدالله،زنان ايراني و راه و رسم زندگي آنان، کلارا کوليور رايس، معاونت آستان قدس رضوي، ص 117و118 . زن در تاريخ معاصر ايران ، مرادعلي توانا، جلد اول، ص 82
33. شريعت پناهي حسام الدين، اروپاييها و لباس ايرانيان، ص 120
34. تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، ص 78
35. گفتگو با موسي حقاني، مجله زن شرقي، ص 70
36. واحد سينا، قره العين، درآمدي بر تاريخ بي حجابي در ايران، انتشاراتنور، چاپ اول1363، ص 12
37. توانا مرادعلي، زن در تاريخ معاصر ايران،ص 48و49
38. واحد سينا، قره العين درآمدي بر بي حجابي در ايران،ص
39. توانا مرادعلي، زن در تاريخ معاصر ايران،ص 115
40. گفتگو با موسي حقاني، ص 71
41. مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، ص 48
42. مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات ، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، ص 55
43. تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، ص 56
44. فوران جان، تاريخ تحولات اجتماعي ايران از صفويه تا سالهاي پس از انقلاب اسلامي، ص 359
45. فوران جان، تاريخ تحولات اجتماعي ايران،ص 503
46. گفتگو با موسي حقاني، ص 71
47. مرکز بررسي اسناد تاريخي، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، ص 81
48. ماهنامه حوراء ، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، ش 4، ص 40
49. سالار زنان ايران، منصوره پيرنيا، شرکت انتشاراتي مهر ايران، واشنگتن1374، ص 68
50. زيبايي نژاد محمد رضا، سبحاني محمد تقي، درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، ج1 ،دارالثقلين قم، چ اول 1379، ص 152
51. زيبايي نژاد محمد رضا، سبحاني محمد تقي، درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، ص153و 154
52. مرکز بررسي اسناد تاريخي، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد،ص 79
53. فانون فرانتس، نورعلي تابنده، سال پنجم انقلاب الجزاير،ص 44
54. زيبايي نژاد محمد رضا، محمد تقي سبحاني، درآمدي بر نظام شخصيت زن د
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۴/۲۳
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






