دامهاي آموزش جنسي در آمریکا
روي خط اينترنت
نويسنده: توني كالينز1
سايت: FreeRepublic.com
مترجم: مريم رفيعي
ماه گذشته خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اينترنتي واشنگتن پست گزارش داد که گنجاندن آموزش همجنس بازي در دورههاي آموزش جنسي مدارس ايالت مريلند آمريکا، باعث اعتراض بسياري از والدين شده است. مسئولان آموزشي اين ايالت معتقدند اين دورهها را به همان دليلي که آموزش جنسي در مدارس اجباري است، ايجاد کردهاند. به نظر ميرسد با چنين استدلالي قرار است چرايي و چگونگي آموزش جنسي تبديل به تابويي شود که نميتوان و نبايد هيچ حد و مرز يا چارچوبي براي آن قايل شد و يا به آن خرده گرفت. گرچه نا آگاهي نوجوانان نسبت به مسايل جنسي مورد تأييد نيست، اما انتخاب محتواي مباحث آموزشي هم به مثابه حرکت بر لبه پرتگاه است و عدم توجه به هنجارهاي رواني و استانداردهاي علمي تربيتی، ميتواند پيامدهاي عميقاً خطرناکي داشته باشد. شايد بد نباشد يک بار ديگر فلسفه اصلي آموزش جنسي را مورد بازنگري قرار دهيم تا دريابيم اين فلسفه تحت عنوان هنجارشکني و حق انتخاب، در چه مدت کوتاهي دچار اين همه دگرديسي شده است.
وقتي تصميم داشتيم بهترين مدرسه دولتي را براي سومين فرزندمان انتخاب كنيم، برخلاف " روزهاي خوب گذشته" با مسايل پيش بيني نشدهاي روبرو شديم. معلم تاريخ مدرسه با طعنه پاپ را "رفيق" موسوليني خطاب ميكرد و از دخترم طوري در مورد جزييات مصرف قرص سوال ميشد كه او بدون توضيحات من تصور ميكرد تنها دانش آموز مدرسه است كه قرص "مصرف" نميكند. دخترم براي انجام برخي از خدمات اجتماعي كليسا با محدوديت مدرسه مواجه شد. آيا هيچ درسي درمدارس دولتي بيش ازآموزش جنسي ميتواند به ارزشهاي خانواده لطمه وارد كند؟
خوشبختانه ما اطلاعات كافي براي بيرون آوردن دخترمان از دوره آموزش جنسي مدرسه را داشتيم و معلم وي نيز از تصميم ما پشتيباني كرد. اما چيزي كه باعث شگفتي من شد اين بود كه او تنها دانش آموزي بود كه كلاس را ترك كرد. اين موضوع باعث شد بفهمم تعداد كمي از والدين نسبت به مباحث ارائه شده دراين كلاسها و نحوه تاثير آموزش جنسي بر ارزشهاي خانواده آگاهي لازم را دارند.
به عنوان مثال دورههاي آموزش جنسي توسط سازمانهايي به سبك Planned Parenthood طراحي ميشوند. هدف اين گروهها كاهش نرخ زاد و ولد نوجوانان(و نه حاملگي) است، و ابزار اوليه آنان پيشگيري از آبستني و سقط جنين است. آنها عميقا به فعاليت جنسي جوانان اعتقاد دارند و بنابراين لازم ميدانند كه نوجوانان درمورد نحوه كنترل زاد و ولد، پيشگيري از آبستني و سقط جنين آگاه باشند.آنها باور دارند كه حذف اين اطلاعات از دورههاي آموزش جنسي نه تنها خطرناك بلكه خلاف اصول اخلاق است. آنها خويشتنداري را ميستايند، اما توجه و تمركزهميشگيشان به پيشگيري از آبستني است.
اكثر والديني كه اكنون كودكي در سن مدرسه دارند، خود نيز در طول دوره تحصيلي شان آموزش جنسي ديدهاند. اما برنامههاي آموزشي گذشته بسيار با آن چه امروز تدريس ميشود تفاوت دارد. تا قبل از دهه شصت و اوايل دهه هفتاد، آموزش جنسي در گروههاي تك جنسيتي انجام ميشد و شامل بهداشت زنان، دوره بلوغ و امراض مقاربتي بود. اين دوره آموزشي نسبتا كم خطر بود و والدين را درگير آن چه كه امروز به اسم آموزش جنسي در مغز كودكان فرو ميشود نميكرد.
براي مثال: كارول اورت2، سرپرست پيشين يك كلينيك سقط جنين، كه اسرار صنعت سقط جنين را فاش نموده است، قبلا از كلاسهاي درسي منطقه تگزاس ديدار ميكرد. هدف او از اين ديدارها كه به نام آموزش جنسي صورت ميگرفت انجام سه تا پنج سقط جنين براي دخترهاي بين 13 تا 18 سال بود. او باعث ميشد دانش آموزان به ارزشهاي والدين خود بخندند، و عفت ذاتي آنها را با صحبت از سكس در گروههاي مختلط از بين برده بود. به دخترها نوعي قرص كنترل حاملگي با دوز پايين معرفي ميكرد و توصيههايي مينمود كه هيچ نوجواني قادر به اجراي عملي آنها نبود. با اين روش، حاملگي اين نوجوانان و سودآوري سقط جنين تضمين شده بود. او با دريافت 25 دلار براي هر سقط جنين در كلينيك، ماهيانه بيش از ده هزار دلار به جيب ميزد. افرادي مثل كارول، در دشوارترين ناحيه كنترلي والدين در مورد آموزش جنسي قرار دارند، چون تا قبل از آن كه شروع به صحبت براي كودكان كنند، چيزي در باره ديدگاههاي خود نمي دانند.
اما درباره موضوعات درسي كه براي والدين در دسترس هستند چه ميتوان گفت؟ اين مباحث در كلاس بهداشت دبيرستان دخترم تا شب قبل از شروع دوره در دسترس نبودند. يادداشتي به خانه فرستاده ميشد و در مورد اجازه يا عدم اجازه ما براي شركت در دوره سوال ميشد. اگر والدين ميخواستند مواد درسي را از قبل مشاهده كنند، تنها يك فرصت حدودا شش ساعته براي انجام آن داشتند. چنين تدابيري واقعا امكان آگاهي والدين در خصوص مباحث طرح شده در كلاسهاي آموزش جنسي فرزندان شان را از بين ميبرد.
براي شخص من فقدان اين فرصت مشكلي بوجود نياورد. ما به خوبي ميدانستيم كه مايل نيستيم دخترمان در دورههاي آموزشي كنوني شركت كند. همان طور كه ميدانيد من در نيمه دهه نود، به مدت دو سال در مورد دورههاي آموزش جنسي تحقيق كردم و سال گذشته نيز مواد درسي دورههاي اخير را بررسي نمودم. حالا كه عملا فرزند خودم در دبيرستان دولتي تحصيل ميكند، متقاعد شدهام كه امروزه والدين، هيچ تصويري از طبيعت ويرانگر اين دورهها ندارند. نمونههاي زير شايد شما را آشفته سازد، اما به خاطر داشته باشيد دانش آموزان دبيرستاني هرساله زير اين بمباران اطلاعاتي قرار ميگيرند. من اكثر موارد تكان دهنده را كنار ميگذارم و چيزي را كه در اين جا ميگويم، تنها تصوير متعادلي از مباحث ارايه شده به دانش آموزان است.
به بچهها ميآموزند متعهد به اصول اخلاقي نباشند.
اجازه دهيد من با كتاب درسي "جنسيت انساني"3 شروع كنم. اين كتاب به دانش آموزان ميگويد درصورتي كه به عنوان فرد بالغ به افراد جنس خودشان گرايش دارند، پس هم جنس گرا هستند (ضمنا عبارت مشابه بدتري در كتاب آموزش جنسي كلاس پنجم مدرسه كاتوليك قرار دارد، كه حتي اشارهاي به بلوغ هم نميكند. پس لطفا تصور نكنيد كه اين مشكلات منحصر به مدارس دولتي هستند). "جنسيت انساني" به دانش آموزان راهكارهايي را نشان ميدهد كه بتوانند بفهمند آيا براي شروع رابطه جنسي آمادگي دارند يا نه؟ در مورد ازدواج، حرفي گفته نميشود؛ در عوض، كتاب ميگويد اگر دانش آموزان، نگران حاملگي يا بيماريهاي مقاربتي هستند، پس احتمالا براي آغاز رابطه جنسي آماده هستند. به عبارت ديگر به بچههايي كه به نتايج سكس فكر نكردهاند چراغ سبز نشان داده ميشود.
دوره آموزشي F.L.A.S.H (زندگي خانوادگي و بهداشت جنسي)4 توسط دپارتمان بهداشت عمومي سياتل-كينگ كانتي5 اجرا شد و دانش آموزان كلاس نهم و دهم را با اين موضوع گمراه كرد كه استفاده از كاندوم به همان اندازه خويشتنداري، در جلوگيري از بيماريهاي مقاربتي تأثير دارد. آنها رقص را "تماس جنسي" تعريف ميكردند. به نظر ميرسد هدف كتاب اين است كه بگويد همه ما، درگير روابط جنسي هستيم و فقط لازم است درباره نوع آن تصميم بگيريم. يكي از بدترين جنبههاي دوره آموزش جنسي اين بود كه دانش آموزان بايد در چندين كلاس درسي متفاوت، نقشي را عموما به عنوان زوجهاي ازدواج نكرده و داراي رابطه جنسي بازي كنند، و نه مثلا بازي در نقش فرد مجردي كه خويشتنداري خود را حفظ ميكند.
اما با توجه به پيشرفت دورههاي آموزشي، آن ها حتي از اين هم فراتر ميروند. F.L.A.S.H در كلاسهاي يازدهم و دوازدهم ناتوانيهاي مختلف جنسي و عاطفي را به اجمال شرح ميدهد، يعني براي دانش آموزان از ناتواني سخن گفته ميشود و توصيههايي به "زوج ها" داده ميشود. جزييات اين بحث چنان صريح است كه ذكر آن در اين جا نامناسب خواهد بود. در واقع اگر چنين بحثي در يك مكان كاري مطرح ميشد همه ادعاي ترويج خشونت و آزارهاي جنسي را ميكردند. به ياد داشته باشيد كه چنين متوني براي دانش آموزان دو سال آخر دبيرستان ارايه ميشود، چه تعداد از آن ها اين درس را با ذهن پاك فرا ميگيرند؟
به علاوه F.L.A.S.H براي دانش آموزان كلاس يازدهم و دوازدهم حاوي بدترين عباراتي است كه من تاكنون در متون آموزش جنسي ديدهام. در اين دوره، تغذيه با شير مادر به عنوان رفتار جنسي ميان مادر و نوزاد تعريف ميشود. پيام زيركانه چنين تعريفي آن است كه اگر در كودكي از شير مادرتان تغذيه كردهايد، پس تاكنون عملي جنسي را انجام دادهايد.
هنوز هم از تصور اين موضوع خونم به جوش ميآيد.
كاوشهاي اخير من در مورد دورههاي آموزش جنسي نشان داد كه طي اين سال ها همه چيز فقط بدتر شده است. يك برنامه آموزشي جديدتر، با عنوان "كاهش خطر"6: ايجاد مهارتهاي جلوگيري از حاملگي، بيماريهاي مقاربتي و ايدز. پيشنهاد اقدامات بعدي به شما: وقتي شما و دوستتان بر انجام آن توافق داريد (كنترل آبستني)، ساده ترين كار را انجام دهيد و خوش بگذرانيد. با هم به فروشگاه برويد... وقتي امكان تجربه كردن را داريد، يك روز ويژه را برنامه ريزي كنيد... با همه اين حرفها، آن ها بدون تناقض! مدعي هستند كه ثابت شده است اين راهبرد، اولين رابطه را به تأخير مياندازد. با چنين دستورالعملي آيا اين ادعا قابل باور است؟ اگر خوب دقت كنيد خواهيد فهميد كه اين "اثبات"، تنها در مقايسه با آموزش جنسي استاندارد- ونه برنامههاي خويشتنداري- انجام ميگيرد.
حتي بدتر از اين هم هست، مدرسه محلي منطقه ما به هيات مديره توصيه كرد كه از برنامههاي آموزشي "گزينههاي امن تر"7 استفاده كند. شورا به اين دليل نپذيرفت كه كارآيي كلاسهاي نمايش كاندوم اين مؤسسه، مورد انتقاد قرار داشت و نه به خاطر اين كه لازم بود روش بهتري در مورد دانش آموزان اتخاذ شود. با اين همه، آنها اجازه يك كار كلاسي با عنوان ديدار از كلينيك كنترل آبستني مؤسسه را دادند،"[شايد] با دوست پسرها و دوست دخترهاي شان "، صرفا براي آن كه اعتبار اضافی را كاهش دهند. اين عالي است. حالا ميتوانيد با سفري به Planned Parenthood نمره كلاسي درس آموزش جنسي خود را بالا ببريد.
آشفته ترين گرايش در آموزش جنسي، تأثير گروههايي از قبيل GLSEN (گي، لزبين، و شبكه آموزش مستقيم)8 است. بنا به اظهارات مارجوري كينگ9 در شماره بهار 2003 سيتي ژورنال10، GLSEN با همكاري انجمن آموزش ملي ميكوشد مطالبي مربوط به لزبين ها، گيها، دوجنسيتيها و تغييرجنسيت دادهها(LGBT) براي كلاسهاي درسي مدارس دولتي آماده كند. از اين پس فعاليتهاي جنسي كه تاكنون بحث انگيز، ناراحت كننده و ناامن تلقي ميشدند، به نوجوان كم سن وسال دوازده ساله تعليم داده ميشوند. به اين باور كه گرايش به جنس مخالف عادي است؛ برچسب "دگرجنس گرايي11" زده ميشود و هدف، آن است كه به طور سيستماتيك اين تصور در ذهن كودك حك شود. و اين تازه شروع راه است. اورلئان كوهل12، معلمي در كاليفرنيا، از دختري در كلاس سوم ميگويد كه از پدرش پرسيده بود "پدر، من دخترها را بيش از پسرها دوست دارم، آيا به اين معناست كه لزبين هستم؟".
مدافعان LGBT در انتظار كودكان ما هستند و ما حتي از ورود آنها اطلاع نداريم.
والدين چه بايد بكنند؟
به چيزي كه در قلبتان هست باورداشته باشيد و بياموزيد چگونه از آن دفاع كنيد. همه عميقا ميدانيم آموزش خويشتنداري بهتر از آموزش كاندومي است. پژوهشهاي محكمي در اين رابطه وجود دارد. متأسفانه طرفداران برنامههاي آموزشي بر مبناي كاندوم، در تكرار ادعاي غلط خود مبني بر عدم تأثير شيوههاي خويشتنداري تخصص دارند. وب سايت Sex Respect پژوهشي را به عنوان نمونه ميآورد كه اثربخشي اين برنامهها را با ذكر منبع نشان ميدهد. نقاط قوت برنامههاي خويشتنداري را ياد بگيريد و براي دفاع آماده باشيد.
از بقيه والدين كمك بگيريد. اگر ميخواهيد اميدي به نفوذ روي هيات مديره مدرسه داشته باشيد، نياز به جمعيت داريد.والدين بايد آمادگي لازم براي حضور در جلسات مدرسه را داشته باشند. صحبت در محافل عمومي، نوشتن نامه به هيات مديره و روزنامه محلي ميتواند مفيد باشد. (در حقيقت يكي از موفقيت آميزترين راهبردها، يافتن گزارشگري محلي است كه ديدگاه شما را حتي قبل از صحبت با هيات مديره درك كند. قدرت مطبوعات مي تواند به نفع شما باشد يا شما را شكست دهد.)
همه والدين بايد فرزندان خود را از كلاسهاي آموزش جنسي خارج كنند. هيچ چيز بهتر از و جود طرفداراني در اطراف شما نميتواند هيات مديره را وادار به شنيدن حرفهايتان كند. اگر نود و نه درصد دانش آموزان در كلاسهاي فعلي حاضر باشند، مدرسه لزومي به تغيير نميبيند. با نمايندگان جوانان در انجمنها صحبت كنيد و از آنها براي تلاش در متقاعد ساختن والدين و خروج بچههايشان از كلاسهاي آموزش جنسي كمك بگيريد. مهم تر از همه اين است كه وقتي هيات مديره مدرسه را متوجه ديدگاههاي تان مي كنيد، فرزندتان را از خطر برنامههاي مخرب جنسي كه امروزه در استانداردهاي آموزشي قرار دارند حفظ ميكنيد.
به هيات مديره مدرسه نشان دهيد كه بسياري از والدين خواستار ارائه برنامههاي آموزش خويشتنداري به عنوان يك گزينه ديگر هستند. از آنها بخواهيد همان طور كه برخي مدارس دو زبان فرانسه و اسپانيايي ارائه ميشود، هر دو دوره آموزش جنسي جامع و دوره آموزشي خويشتنداري تا قبل از ازدواج را ارائه دهند. به شما ميگويند اين كار هزينه زيادي ميطلبد، بپرسيد چطور امكان ارائه دو درس طراحي و نقاشي به موازات يكديگر وجود دارد. آنها ميگويند كه كارآيي روش فعلي به اثبات رسيده است، از آنها بخواهيد پژوهشي علمي را به شما نشان دهند. ملايم، اما مقاوم باشيد و آنها را وادار كنيد بفهمند كه وظيفه توجه به تمامي دانش آموزان مدرسه را دارند، چه دانش آموزاني كه در مورد مسايل جنسي فعال هستند و چه آنهايي كه با برنامه جامع آموزش جنسي مخالف هستند.
چند دليل براي اين رويكرد وجود دارد. نخست آنكه برخي از والدين واقعا تمايل دارند مدرسه در مورد كاندوم به بچهها آموزش دهد. بعضي از اين افراد قويا بر اين باورند كه برنامههاي آموزشي خويشتنداري صرف، غير اخلاقي هستند. تعداد زيادي از آنها مبارزان خوبي هستند و قدرت سازمانهايي مثل Planned Parenthood و GLSEN را دركنار خود دارند. آنها شما را متهم ميكنند كه تلاش ميكنيد اصول اخلاقيتان را به بچههايشان تحميل كنيد؛ كه خواهان تدوين دوره هاي آموزشي بر مبناي ترس وشرم و عدم انتقال اطلاعات بهداشتي به بچهها هستيد.
وقتي از مدرسه ميخواهيد گزينه ديگري به جز برنامههاي جامع ارائه دهد، زبان طرف مقابل را پذيرفته و بسياري از بحثهاي بيهوده را خاتمه ميدهيد، اصول اخلاقيتان را تحميل نميكنيد، باعث شرم و ترس كودكان آنها نميشويد و در عوض، براي خانوادهتان كه به خويشتنداري بها ميدهند امكان ديگري را فراهم كردهايد. از سالم ترين سبك زندگي براي جواناني كه توانايي پذيرش آن را دارند حمايت كردهايد، بدون آنكه اطلاعات مهم بهداشتي را از بچههايي كه از لحاظ جنسي فعال هستند دريغ كرده باشيد.
به خاطر داشته باشيد، دعا، تلاش سخت و همكاري قوي ميتواند مدرسه ناحيه شما را متفاوت سازد. شايد كار چندان سادهاي نباشد اما بينهايت اهميت دارد.
پی نوشت:
1. Toni Collins
2. Carol Everett
3. Human Sexuality
4. Family Life and Sexual Health
5. the Seattle
Department of Public Health-King County
6. Reducing the Risk
7. Safer Choices and Straight Education Network
8. Gay, Lesbian
9. Marjorie King
10. City Journal
11. Heterosexim
12. Orlean Koehle