دموكراسی خواهی ما و جنبش زنان
نقد اندیشه
به منظور آشنایی مخاطبان گرامی به ویژه کارشناسان و محققان محترم با تازه ترین مباحث اندیشه ای در حوزه مسائل زنان، نقد اندیشه، در هر شماره مهم ترین مباحث اندیشه ای در این زمینه را معرفی کرده و در صورت لزوم نکاتی را در حاشیه این مباحث مطرح می سازد. در این شماره نیز چهار مقاله از نشریات مختلف در نظر گرفته شده است که اهم آن و نکاتی در حاشیه آنها را می خوانید.
جنبشهای اجتماعی در دو سدهی گذشته نه تنها آگاهی، بلكه به طور همزمان وجدان جامعه جهانی را چنان رشد داده است كه امروزه دموكراسی بدون مشاركت زنان متصور نیست. دموكراسی از مفهوم ابتدایی حقوق سیاسی برای همه شهروندان مذكر ثروتمند به مفهوم گسترده حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی برای همه شهروندان بدون هیچ گونه تبعیضی بر اساس عقیده، جنس، زبان، ثروت، نژاد و دیگر ویژگیهای فردی و اجتماعی رشد صورت گرفته است.
اما در كشورهای در حال توسعه از جمله كشور ما كه هنوز آگاهی و وجدان اجتماعی به اندازه كافی رشد نیافته است و تبعیضهای گوناگون بر اساس جنس، عقیده، مذهب، زبان و دیگر ویژگیهای به شدت مرسوم و حتی در برخی موارد قانونی است، درك از مفهوم دموكراسی بسیار ابتدایی بوده است و آن دگرگونی كیفی در نظر گرفته نمیشود.
جنبشهای اجتماعی كه درغرب، مفهوم دموكراسی را رشد داده و مرزهای جنس، عقیده، ثروت، زبان و بسیاری ویژگیهای دیگر را در هم شكسته است، تأثیر فراوانی بر زندگی اجتماعی در همهی كشورهای دنیا داشته و روندی بازگشت ناپذیر را در همه جهان آغاز كرده است؛ از جمله این جنبشهای اجتماعی، جنبش زنان است كه اكنون یكی از فراگیرترین و قدرتمندترین حركتهای اجتماعی در سراسر جهان است. جنبش زنان نه تنها در عرصه عمل، گامهای چشمگیری داشته، بلكه پیشرفت آن در همین دوره كوتاه، به حدی بوده كه خوشبختانه امروزه جامعه بشری، با آگاهی و وجدان خویش پذیرفته است كه دموكراسی بدون تحقق حقوق زنان امكان پذیر نیست زیرا كه دموكراسی بر حقوق بشر استوار است و حقوق زنان، حقوق بشر است.
اهل سیاست در كشور ما از اقتدارگرایان تا اصلاح طلبان، دموكراسیخواهان و طیفهای اپوزیسیون، هنوز جنبش زنان را جدی نمیگیرند و توجه به مسائل زنان، اكثرا برای حفظ ظاهر و به منظور جلب آرای سیاسی آنان است و حتی در عمل، تعهدی در مقابل رأی زنان احساس نمیشود.
بدین مفهوم كه اهل سیاست نه به مسائل و خواستههای زنان روی خوش نشان میدهند، و نه برای مشاركت دادن زنان در سطوح مدیریت تمایلی دارند.
عملكرد دولت آقای خاتمی نمونهای از این دست است. ایشان در دوران ریاست جمهوری خود، نه وزیر زن انتخاب كردند، نه وزارت امور زنان تأسیس كردند و نه حتی زنان را به سطوح بالای مدیریتی در دستگاه دولتی خود ارتقا دادند.
جنبش زنان به صورت خود جوش و فراگیر از درون خانه آغاز شده است كه با دگرگونی ساختار خانواده به سوی تعریف ساختار جدید اجتماعی و هنجارهای نوین فرهنگی در اجتماع پیش میرود.
در حاشیه
این مقاله بحث علمی ندارد. فقط به دموكراسی خواهان و اصلاح طلبان توصیه میكند كه اگرمیخواهند در صحنه رقابت سیاسی به پیروزی و موفقیت دست یابند، جنبش زنان را با خود همراه كنند و از پتانسیل آن كه قدری هم در مورد آن اغراق شده، استفاده كنند و راه آن هم دخالت دادن زنان در ساختار قدرت سیاسی معرفی شده است.
البته این مطلب حقی است كه سیاستمداران كشور باید مسائل و مشكلات زنان را جدی بگیرند و برای حل آنها برنامه ارائه دهند، ولی بحث سرتشخیص مشكلات واقعی زنان كشور است و به نظر نمیرسد ناچیز بودن حضور زنان در ساختار قدرت سیاسی، مشكل عمده زنان ایرانی به طور عام باشد.