جایگاه زن در عرصه مدیریت و تصمیم گیری
نقد اندیشه
دكتر حسینعلی بهرام زاده / فرشته نبوی
ماهنامه مدیریت / شماره 102 و 101
با توجه به وضعیت جامعه ایران، نخستین سؤالی كه به ذهن می رسد این است به رغم پیشرفتهای محسوسی كه در زمینه تحصیلات و مشاركتهای اجتماعی زنان در كشور حاصل شده است، چرا زنان هنوز نتوانسته اند سهم شایسته ای از پستهای مدیریتی دولت را به خود اختصاص دهند.
تصویب سی طرح و لایحه در مورد مسائل و موضوعات زنان آن هم تنها در یك دوره از مجلس شورای اسلامی بیانگر وجود نارسائی و خلاءهای قانونی در ارتباط با این گروه از جامعه است كه اصلاح و حتی تدوین مواد جدیدی را میطلبد.
این در حالی است كه مشكلات و معضلاتی كه زنان به لحاظ قانونی با آن روبرو هستند شامل یك یا چند ماده قانونی نیست. به عبارت دیگر تقریبا همه ابعاد قانون از قانون مدنی و مجازات اسلامی گرفته تا قانون استخدام و آیین نامههای ادارات و نهادهای دولتی و غیر دولتی و یا حداقل برداشتهای نادرست از آن، هر یك به نوعی مانع احقاق حقوق زنان در جامعه میشوند.
در دو دهه گذشته در تحقیق و درعمل توجه خاصی به زنان در نقش رهبری شده است. «باس» در یك تحلیل جامع كه رهبران زن را از جنبههای مختلف مورد مطالعه قرار داد نتیجه گرفت كه: هنوز در باورهمگانی، یكی از خصوصیات فردی كه ضامن مدیریت اثر بخش است مذكر بودن خواهد بود.
تحلیل مجله «فورچون» به این سؤال تفكر برانگیز خاتمه میدهد كه بالاخره چه زمانی عده قابل ملاحظه ای از زنان را در بالاترین سطوح سازمانهای آمریكا خواهیم دید؟
در همین زمینه و برای تسهیل شرایط حضور زنان در ساختار مدیریتی دستگاههای دولتی، شورای عالی اداری مصوبهای را در یكصدمین جلسه خود به تصویب رساند كه به موجب آن، عالیترین مقام هر دستگاه، مسئول حسن اجرای ضوابط انتخاب، انتصاب مدیران وارتقا، مشاركت بانوان در سطوح مدیریتی شناخته میشود. درعین حال این مصوبه مدیران دستگاههای اجرایی را موظف میكند تا برنامهریزی و اقدامات لازم را برای شناسایی بانوان در سطوح مدیریتی انجام دهند به نحوی كه همه ساله حضور بانوان در پستهای مدیریتی افزایش یابد.
نگاه تطبیقی به وضعیت مدیریتی زنان در ایران و سایر كشورها نیز نتایج قابل تأملی را به دست میدهد كه چندان بهتر از بررسی وضعیت داخلی نیست. از حیث نرخ فعالیت اقتصادی زنان به عنوان درصدی از نرخ فعالیت مدیران درسال 1995، ایران پس از كشورهایی مانند امارات متحده عربی، بحرین و اردن در زمره کشور هایی با كمترین میزان فعالیتهای زنان قرار داشته است. درصد مدیران اجرایی زن در طی سالهای 1992-1996 در بین 76 كشور جهان نیز حاكی از این امر میباشد كه ایران پس از كشورهای امارات متحده عربی، سوریه، كره و.. در زمره كشورهای دارای پایین ترین سطح حضور زنان در سطح مدیریتی قرار گرفته است.
«استاین برگ» و «شاپیرو» اظهار میدارند: زنان جمعیت را افزایش میدهند ولی به ندرت دیده میشود كه آن را اداره كننند، چرا باید چنین باشد؟ یافتههای تحقیقات نشان میدهند كه نیروهای قدرتمند و زیركی مانع از پیشرفت زنان در محیط كار میشوند.
1- عدهای از هر دو جنس ( مرد و زن) هنوز نظرشان بر این است كه مردان رهبران بهتری هستند.
2- به نظر میرسد زنان در مورد مسیر شغلی خود انتظارات كمتری از مردان دارند.
نتایج پژوهش (مؤید طلوع 1380) نشان میدهد كه نگرش مردان و زنان گروه نمونه، از مهمترین موانع مشاركت زنان درعرصههای تصمیمگیری و مدیریتی است وآنها سه عامل فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی را از میان مهمترین موانع میدانند.
به طور كلی موانع مشاركت زنان از دیدگاه زنان و مردان شامل موارد زیر است:
1- حاكمیت و غالب بودن تفكر مردانه در انتخاب مدیران و برنام ریزان و سیاستگذاری و برنامهریزی در سطح كلان (عامل فرهنگی)
2- عدم باور جامعه به توانایی زنان در اداره امور در صحنههای مدیریتی، سیاستگذاری و برنامه ریزی در سطح كلان (عامل فرهنگی)
3- نبود امكان استفاده از فرصتهای شغلی برابر در مقایسه با مردان در تصدی پستها و مشاغل رده بالای سازمانی (عامل اجتماعی)
4- ساختار مردانه عرصههای مدیریتی و سیاستگذاری و برنامه ریزی و نبود انعطاف آن با نقشهای مختلف زنان (عامل اجتماعی)
5- حاكمیت تفكر سنتی مرد سالاری در جامعه (عامل فرهنگی)
6- فقدان الگوهای مناسب در عرصههای مدیریتی و سیاستگذاری بر زنان
7- ضروری ندیدن استفاده از زنان در مشاغل بالای مدیریتی (عامل فرهنگی)
نتایج همه این تحقیقات گواه بر وجود تعصب در مقابل زنان در سازمانها است. بنابراین در الگوهای رفتاری یكسان زنان و مردان، نباید مسأله جنسیت مطرح شود.
با ورود به برنامه چهارم توسعه، تقویت رویكرد جنسیتی در این برنامه، بایدها و نبایدهای این برنامه را به شرح زیر میتوان دانست:
الف- دغدغهها و چالشها
درحال حاضر عمدهترین چالشهای موجود را میتوان به شرح زیر دانست:
1- نرخ فعالیت جامعه در سال 1380 چیزی در حدود 37 درصد بوده است. دراین میان گروه زنان در سال 1380 نرخ فعالیت بسیار پایینی، نزدیك به 11 درصد دارند.
2- امروزه زنان از محدوده سنتی نقشهای خود درجامعه خارج شده و خواهان افزایش مشاركت اجتماعی و فرهنگی خود هستند.
3- پایین بودن نرخهای مشاركت فعالیت و اشتغال زنان دركل اقتصاد كشور، پوششهای بیمهای آنان را بسیار محدود كرده است.
4- در سالهای اخیر نسبت به پذیرفته شدگان دختر در دانشگاهها و مراكز آموزش عالی به كل پذیرفته شدگان، همواره افزایش یافته است. به نظر میرسد كه نبود تناسب میان آموزشهای آتی پذیرفته شدگان و كاركردهایی كه جامعه برای ایشان در نظر گرفته است میتواند باعث ناهنجاریهایی در جامعه شود.
5- با توجه به آمارهای موجود، درصد منتخبان زن در مجلس در سالهای پس از انقلاب، نسبت به پیش از انقلاب، به مرور تمایل زنان برای تصمیمگیریهای كشوری افزایش یافته است.
6- زنانه شدن فقر یكی از معضلاتی است كه به دلیل پایین بودن میزان مشاركت اقتصادی زنان و درنتبجه پایین بودن سطح در آمد در این گروه و وابستگی اقتصادی زنان به مردان، بروز كرده است.
7- افزایش جرائم در بین زنان به علت حاكم بودن سنتهای نادرست اجتماعی، نرخ پایین فعالیت زنان، پوشش ناكافی خدمات تأمین اجتماعی، پایین بودن سطح آگاهیها، عدم تناسب، بین آموزش وسطح انتظارات جامعه و ... زمینه ساز این موضوع بوده است.
ب- پیشنهادات وتوصیههای سیاسی
1- اصلاح ساختار اداری و مدیریتی به صورت كلی و جامع
2- تقویت شرایط فرهنگی- اجتماعی
3- بازنگری در ساختار اداری و قوانین و مقررات كار
4- تقویت تشكیلاتی دولتی زنان از طریق نهادینه كردن ساختارهای موجود و ارتقای جایگاه سازمانی دستگاههای متولی امور زنان
5- شناسایی و تعریف شاخصهای عملیاتی جهت بهبود وارتقای مشاركت زنان در مناصب مدیریتی و تصمی گیری در كشور
6- تدوین برنامههای آموزشی مستقیم و غیر مستقیم در جهت اصلاح نگرش وضع موجود جامعه در خصوص تواناییهای مدیریتی زنان
7-یكی از عرصههای محل اختلاف دیدگاههای نوین و دیدگاه سنتی، نقش زنان در خانواده میباشد.
در جامعه سنتی طی قرنهای متمادی وظیفه و نقش اصلی زنان را مسئوولیتهای ایشان در محدوده خانه و خانواده تعیین كرده و نقش زن در خانواده، نقشی عاطفی و احساسی بوده و نقش مرد را سرپرستی خانواده بر مبنای كنش عقلایی و كسب درآمد میدانسته اند. دختران نیز در جریان جامعه پذیری در جامعه سنتی، به تدریج یاد گرفتهاند تا از خود رفتاری عاطفی، ملایم، مسالمتآمیز، سازگار، پیرو و مطیع بروز دهند. نقش دختران كمك به مادران در جهت انجام وظایف زنانه مثل پخت و پز، شست و شو، نگهداری و مراقبت از سایر اعضای خانواده، بیماران وسالمندان بوده است.
درجوامع مدرن درسطح كشورهای غربی، در نتیجه تغییرات قانونی، حقوقی و اجتماعی كه در دویست سال اخیر رخ داده است، موقعیت زنان تغییر یافته است و تا حدودی از نابرابریهای جنسیتی زنان و مردان كاسته است. برخی ازشاخصهایی كه دراین زمانه برآن تأكید میشود، كاهش فاصله سطح سواد و تحصیلات زنان ومردان و نیز مشاركت گستردهتر زنان درعرصه فعالیتهای اقتصادی وسیاسی ( مدیریتی) در سطح كشورهای صنعتی است.
8- زمینه سازی جهت رفع تبعیض جنسیتی در تربیت و ارتقای كاركنان و كارشناسان بخش دولتی.
9- ایجاد وتقویت شرایط مناسب جهت مشاركت بیشتر زنان در امور اقتصادی
10- بازنگری قوانین و مقررات موجود
11- اتخاذ ساز و كارهای مناسب به منظور تأمین وتربیت مربیان آموزشهای فنی و حرفهای زن
12- تشویق و حمایت از سازمانهای غیردولتی زنان در جهت افزایش مشاركتپذیری آنان در جامعه
در حاشیه
با قطع نظر از اشكالات فقهی در خصوص انتصاب زنان به سمتهای مدیریتی و رهبری كلان جامعه، اشكالی كه در این گونه اظهار نظرها وجود دارد غلبه نگرش كمیت گرایی محض است. برحسب این نگرش، همان گونه كه برخی مجامع و سازمانهای بین المللی ترویج میكنند، سطح پیشرفت و توسعه كشورهای مختلف بر پایه شاخصهایی مانند میزان مشاركت زنان در عرصههای مدیریتی و برنامهریزی تعیین میشود و نتیجه روشن این نگرش آن است كه هیچ كشوری به توسعه نمیرسد مگر زمانی كه مناصب مدیریتی سازمانها، نمایندگی مجلس، وزارت و معاونت به تعداد مساوی بین مردان وزنان توزیع شده باشد. این در حالی است كه بر نقش و جایگاه محوری زنان در خانواده نیز تأكید میشود و لذا این پرسش را باید مطرح كرد كه آیا ایفای نقشهای خانوادگی توسط زنان در صورتی كه بخواهد به نحو مطلوب انجام شود، هیچ تأثیری بر كیفیت مشاركت سیاسی زنان به جا نمیگذارد؟ به نظر نمیرسد بتوان این تأثیر را انكار كرد و از این رو میتوان انتظار داشت كه حتی اگر همه زمینهها و شرایط مشاركت زنان فراهم شود، باز هم فاصله قابل توجهی بین زنان و مردان باقی بماند.
بنابراین باید با كنار گذاشتن تحلیلهای كمیت گرایانه، توسعه قابلیتهای زنان در عرصههای مختلف و حفظ اصالت خانواده و اهمیت نقشهای خانوادگی برای زنان، محور كار قرار گیرد و از تشویق افراطی زنان به مناصب و مشاغل اجتماعی وسیاسی خودداری شود. به این ترتیب، زنان برحسب شرایط خود، میتوانند به انتخاب معقولانهای برسند و انتخاب آنان نیز نه با معیارهای كمی بلكه با معیارهای كیفی ارزیابی شده و محترم خواهد بود.