جنبش زنان جنبشی مستقل اما مرتبط
نقد اندیشه
نامه / شماره 43/ نیمه آبان 1384
رضا علیخانی
اگر همدلانه و واقعگرایانه به سؤال مطرح شده در رابطه نسبت جنبش زنان با جنبش ملی دموكراسی خواهی، ننگریم، میتوان دربارهی مضمون این سؤال موشكافیها و مناقشات نظری درست و جدی- و البته نه لزوما كامل، دقیق و راهگشا- مطرح نمود. اما من به دلایی با تفكیك صورت گرفته بین دو جنبش یاد شده درسؤال، تا حد زیادی همدلانه و موافقانه مینگرم:
هسته اصلی جنبش دموكراسی خواهی را، چه در مفهوم شكل گرفته بینالاذهانی آن در جامعه ما و چه به صورت عینی و واقعی آن سیاست و قدرت تشكیل میدهد. دغدغهها و اولویتهای اولیه دست اندركاران آرمان خواه آن با آرمانهای گوناگونی چون آزادی، عدالت و ... نیز اصلاح و تغییر این حوزه و به پیروی و به دنبال آن، تغییر و اصلاح دیگر حوزهها از جمله اقتصادی، اجتماعی و ... است و در میان برخی از فعالان آن، حوزه زنان را نیز به طور طولی در برمیگیرد. اما در جنبش زنان كه حوزههای مختلفی از جمله حوزههای حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، و... و از جمله حوزهی سیاسی را در برمیگیرد، هسته اصلی، توجه به مقوله «زن» است و همهی مقوله ها در نسبتی كه با این عنصر و دغدغه محوری برقرار می كنند، مورد توجه قرار میگیرند، بنابراین فردی میتواند یك فعال جنبش زنان- هر چند در ایران، ما هنوز نهضت بیداری وتحرك زنان را داریم و نه جنبش زنان به طور واقعی و كلاسیك- باشد، در حالی كه اصلا یك فعال و اكتیو سیاسی به معنای رایج و بینالاذهانی آن، نه با معانی توسعه یافته محتوایی یا قراردادی دیگر نباشد.
برخلاف برخی آموزههای فكری استراتژیك نهفته در فرهنگ روشنفكری دهههای گذشته ما، نباید طرح و پیگیری مطالبات زنان، به تمامی به سرنوشت پیگیری مطالبات عام ومشترك - بین زنان و مردان تحت ستم- موكول شود و به عبارتی به صورت مكانیكی وسیاه و سفید، اصلی- فرعی شده و محكوم به خاموشی و درجه دوم محسوب شدن گردد.
از سوی دیگرو از موضع بالا هم این مسألهی مهم و جدی است كه اختلاف سطح بین ستم عام (برای مردان و زنان ) و ستم مضاعف (خاص زنان)، گاه اختلاف سطحی عملی و استراتژیك در چارچوب قدرت مستقر در هر جامعه ایجاد میكند و همین امر باعث استقلال و حركت خاص جنبش زنان نسبت به جنبش عام دموكراسی خواهی میشود. به عبارت روشن تر گاه برخی مطالبات خاص جنبش زنان (نه همه جا) در زیر سقف شرایط قدرت مستقر، قابل تحمل، پیگیری و حتی دستیابی بیش تری است تا پیگیری برخی آرمانهای جنبش عام دموكراسی خواهی. و باز باید تأكید كرد همان طور كه مانع جدی مشترك نباید باعث سردی و تعطیلی پیگیری مطالباتی باشد كه در زیر سقف تحمل آن قدرت، قابل طرح و حتی دستیابی است. این نوع ازمطالبات خود دلیل دیگری برای پذیرش حركت مستقل و خاص جنبش زنان میباشد.
یك عنصر فرعی دیگر كه باز میتواند به پذیرش حركت خاص و مستقل جنبش زنان در ذهن ما یاری برساند این است كه هزینه جنبش زنان در شرایط خاص جامعه ما به طور غالب ونسبی ( نه مطلق و یا موردی) كمترازهمان مقدار تحرك و صرف انرژی در جنبش عام دموكراسی خواهی باشد.این امر، جدا از دغدغههای خاص و عینی برخی زنان میتواند عامل مؤثر دیگری برای فعال كردن عدهی زیادی از زنان در این جنبش، بدون آنكه الزاما آنها فعال و اكتیو سیاسی نیز تلقی باشند، گردد.
به این ترتیب بنا به نكات فوق هر چند به لحاظ نظری، به حق و به درستی میتوان مطالبات زنان را بخشی از مطالبات عام و دموكراتیك دانست اما به لحاظ عملی و واقعی، همان گونه كه در عمل نیز اتفاق افتاده است میتوان برای جنبش خاص زنان هویتی مستقل و موازی، اما مرتبط و همراه با جنبش ملی وعام دموكراسی خواهی قائل بود.
حال با پذیرش هویت و كاركرد مستقل و مرتبط برای جنبش زنان نسبت به جنبش ملی دموكراسی خواهی، میتوان نكاتی دیگر نیز در رابطه با اشتراكات و یا تعیین نسبت این دو مطرح ساخت از جمله:
این دو جنبش در حوزه فكری و مبانی نظری خود همگونی شدیدی دارند. و به ویژه فعالان جنبش زنان میتوانند با مشاركت تئوریك- عملی در جنبش دموكراسی خواهی هم اثر پذیر و هم اثرگذار باشند.
بخش قابل توجهی از مطالبات جدی زنان فراتر از سقف تحمل نظری-عملی نظم مستقر در جامعه است. تلاش برای ایجاد اصلاح و تحول و تغییر در این نظم برای اهداف هم سو، خود زمینه جدی دیگری برای ارتباط وهمكاری تنگاتنگ این دو جنبش است.
علیرغم تحولات جدی وساختاری عینی كه در اعماق جامعه ایرانی اتفاق افتاده است، تحولات جدی فرهنگی- به ویژه درحوزه مذهب- كه در اقشار وسیعی ازجوامع شهری ما اتفاق افتاده است، اما فرهنگ سنتی و عقب مانده از تحولات عینی جامعه ایران به ویژه در حوزه زنان، نفوذ و تأثیری شگرف و دیرپا دارد. برخورد با برج و باروهای این فرهنگ، دقت و ظراف و صبر و حوصله خاصی را میطلبد كه از برخوردهای احساسی، شتابزده و سطحی وكمآشنای برخی فعالان جنبش زنان فاصلهی زیادی دارد. به طور عام روشنفكران عمیق آشنا با این فرهنگ و به طور خاص، نواندیشان مذهبی (اعم از زن ومرد) در این راستا وظیفه تاریخی مهمی را به عهده دارند. درهمین رابطه به زعم نگارنده، اینك نواندیشان مذهبی میبایست به تعیین نسبت با متن مذهب- ونه مذهب تاریخی كه تاكنون عمدتاً به آن توجه كردهاند- بپردازند.
به نظر میرسد تحلیل وتدقیق و تعیین نسبت با فقه، روحانیت اسلام و تشیع تاریخی، اینك به یك سرفصل و سرآمد تاریخی رسیده است، برخورد فراپیش، دراین مسیر،
تعیین نسبت با «متون مقدس» و « مذهب متن » نه «مذهب تاریخی» است. نو اندیشان مذهبی اگر به طور روش مند و پژوهش گرانه بر این چالش غلبه كنند، میتوانند مؤمنانه بر مذهب خویش بمانند و ضمن توضیحات و تبیینهایی منطقی و باور پذیر، تفاوت خود را با برخی تفكرات غیر مذهبی و لائیك مشخص نمایند و هم تفاوت خویش را با بعضی بنیادگرایان و اصولگراهای مذهبی برای اثبات دیدگاه خود بهره میگیرند. نواندیشان مذهبی نمیتوانند با برخورد گزینش گرایانه با متن از توضیح وتبیین موارد مورد استناد برخی لائیكها و بنیاد گراها، ولو با اهداف مثبت و مترقی از جمله به نفع زنان، پرهیز داشته باشند یا طفره بروند. در درون متون مقدس تمامی ادیان كه در بستر تاریخی شكل گرفته اند،عناصری وجود دارد و صداهایی به گوش میرسد كه نه تنها نمیتواند به نفع زنان باشد، بلكه مانعی برای كسب حقوق و مطالبات آنان است.
به نظر میرسد چه در حوزه زنان و چه در حوزههای عامتر حقوق بشر، دموكراسی، آزادی، عدالت و ... اگر نواندیشان مذهبی رویكرد تاریخی- الهامی ( وبه عبارتی پارادایمی - الهامی) را جایگزین رویكرد اجتهادی - تأویلی نمایند، فرهنگ خود و فرهنگ جامعه ما را با برخوردی استعلایی گسستی - نه گسستی صرف در مسیری برگشت ناپذیر و نه در معرض واپسگرایی و یا عوارض گاه به گاه بنیاد گریانه قرار میدهند. این خود مقولهی دیگری است كه بحثی مستقل میطلبد.
سخن پایانی اینكه جنبش زنان در ایران نیازمند یك نقد اخلاقی منشی از خود نیز است. روشنفكران و فعالان سیاسی با این جنبش وتحرك اجتماعی نباید به صورت رمانتیك و غیرانتقادی، برخورد نمایند.
در حاشیه
در این مقاله و بسیاری ازنوشتههای مشابه، شكل گیری جنبشهایی مانند دموكراسیخواهی و جنبش زنان یا بر پایه مناسبات و یا بر اساس تفاوت رویكردهای دین شناختی تحلیل و تفسیر میشود. تحلیل نخست با در نظرگرفتن واقعیات حكومت دینی كه بر محورانگیزه اعتلای دین و خدمت رسانی به مردم شكل گرفته، چندان قابل دفاع نیست و حتی اگر صحت این تحلیل را مفروض بگیریم، باز در مقایسه با تحلیل دوم جنبه فرعی و ثانوی دارد، یعنی جهت گیریهای نظام سیاسی حاكم بر جامعه، ناشی از رویكرد دین شناختی مورد پذیرش آن است؛ بنابراین باید بر تحلیل دوم متمركز شد.
نكته ای كه دراین بحث نقش تعیین كننده دارد، این است كه رویكرد دین شناختی یا روش فهم دین ازنگاه این دسته از نویسندگان صرفا بر اساس ملاحظات برون دینی قابل دستیابی است ودر نتیجه به این توصیه میرسند كه « نواندیشان مذهبی رویكرد تاریخی – الهامی ( و به عبارتی پارادایمی- الهامی) را جایگزین رویكرد اجتهادی -تأویلی نمایند»، ولی سخن بر سر میزان اعتبار و حجیت این رویكرد پیشنهادی است. بدون شك، همه ادیان و مذاهب در بردارنده جنبههای تاریخی نیز هستند، اما حقیقت آن است كه تمییز جنبههای تاریخی دین ازمعارف ثابت و جاودانه آن بدون در نظر گرفتن ملاحظات درون دینی كه نیازمند آشنایی عمیق و تخصصی با آموزههای دینی است، امكان پذیر نمیباشد. این درحالی است كه اسلام شناسان واقعی با پیشینه بیش از هزار سال كه شائبه قدرت طلبی را از آنان میزداید، به رغم تأملات فراوان نتوانستهاند رویكرد تاریخی به متون دینی را مگر به صورت جزئی تأیید كنند ورویكرد تاریخی كلی را مستلزم محو دین و رد احكام الهی دانسته ان
بنابراین، اگر روشنفكران خواهان پیشرفت معرفتی و فرهنگی در حوزههای مختلف از جمله حوزه زنان هستند، بهتر است به جای صادر كردن حكم مطلق در تأیید یك رویكرد دین شناختی و رد رویكردی دیگر، بر اساس یافتههای نظری و تجربی خود به طرح پرسشهای راهگشا و چالش برانگیز بپردازند و با درگیر كردن ذهن اسلام شناسان، زمینه عمیقتر شدن تأملات واجتهادات فقهی را فراهم كنند.