هويت زنانه
ديدگاه موضوع: هويت زنانه
طراح بحث: خانم فريبا علاسوند
موضوع در نظر گرفته شده، بحث پردامنهاي است، از اين نظر كه مرزشناسي و تعيين اينكه موضوع، مربوط به كدام حوزه از حوزههاي علمي است كار مشكلي است. شاخههاي علوم متعددي با اين موضوع ميتوانند درگير شوند. اما براي طرح موضوع چارهاي جز گذشتن از برخي مطالب نيست.
مسأله هويت زن و مرد در پنج بخش مورد بحث واقع خواهد شد. اول، طرح بحث است، بخش بعد مربوط به تعاريف و اصطلاحات مرتبط با موضوع است. عنوان بخش ديگر، نظريات مختلف در رابطه با موضوع هويت جنسي زنانه و بخش چهارم هم ديدگاه و موضع ما در اين رابطه است. و سوالاتي درباره موضوع مورد بحث و توضيح مختصري در رابطه با اين سوالات، بحث آخر ماست.
به نظر ميرسد موضوع هويت جنسي دنباله يك پيوستار كلي در رابطه با بحث هويت است. اين بحث ميتواند با بحث فلسفي و وجودشناسي سوژه مرتبط باشد كه داراي سنت فلسفي است كه در سنت فلسفي شرق و غرب نگاه روشني نسبت به مسأله سوژه و فاعل شناسايي وجود داشته و در دوران مدرن اين نگرش شاهد تحولاتي بوده كه طبيعتاً نگرش فلسفي و تغييرگراي پست مدرني در اين موضوع بسيار مؤثر بوده است.
در سنت فلسفي پيشين درباره سوژه (كه معروف به سنت فلسفي كانتي و دكارتي است)، انسان موجودي است كه توانايي شناخت دارد و به جهان معنا ميدهد و ميتواند مناسبت خود را با جهان در يك حركت فعالتر ترتيب بدهد، اثرگذار و كنشگراست. انسان لوح سفيدي نيست كه همواره پيرامونش در او تأثير بگذارد. تحولاتي كه در اواخر دوران مدرن و پس از آن اتفاق افتاد به بحث سوژه لطمه وارد كرد. مثل تحولاتي كه برخي از آنها علمي بود و برخي اجتماعي. اولين ضربهاي كه بر پيكره مفهوم سوژه وارد شد، تحولي بود كه توسط ماركسيسم ايجاد شد. اين تفكر شخصيت و هويت انسان را نتيجه روابط انسانها بر مبناي چرخه كار ـ توليد ميدانست.
ضربه ديگر را مكتب فرويد زد بدين نحو كه او با مخلوط كردن مباحث زيستشناسي و روانشناسي تا حدي، بحث سوژه و به تبع آن هويت انسان را وارد مرحله جديدي كرد. مهمترين اقدام او، چند پاره كردن حريم خصوصي انسان يا شخصيت دروني انسان بود. او انسان را به ساحت super eggo، eggo و Id تقسيم كرد و باعث شد كه انسانها خود را به عنوان حقيقت يك پارچه نشناسند و احساس اقاليم ناشناختهاي در وجودشان كردند كه بايد آرام آرام بر آن ساحتها تسلط پيدا كنند.
اين بحث به طور مشخص در هويت جنسي و بعد جنسيتي متمركز شد لذا از اين نظر بسيار قابل توجه بود.
تغييرات ديگري در دوره مدرن بوجود آمد، مثل ظهور گروهي از دانشمندان ساختارگرا و سپس پساساختاگرا كه ميتوان آنها را در برخي نتايج مشترك دانست. بر مبناي ساختارگرايي اين انسان نيست كه اطراف خود را ميسازد و نظم پيشين طبيعي وجود ندارد كه انسان در اين نظم قرار بگيرد و خود را با اين نظم طبيعي همراه كند بلكه ساختارها هستند كه انسان را ميسازند. از ساختارها تعبيرات مختلفي وجود دارد كه اصطلاحاً به آن ساختارهاي انضباطي گفته ميشود. اين ساختارها مثل نهاد زبان هستند.
آنها معتقدند اين نهاد وجود دارد و انسان در نهاد زبان متولد ميشود. برداشت و شناسايي كه از خود پيدا ميكند تابع چيزي است كه از او ميگويند و شناسايي كه ديگران به او ميدهند. طبيعتاً در بين اين تفكرات، بعضي نگاهي افراطي دارند مثل «فوكو» كه معتقد است ساختارها، شخصيت تحميلي به انسان ميدهند و انسان، قبل از ورود به ساختارها، شخصيتي ندارد و انسان در برابر ساختاري كه دنياي مدرن براي او تعريف ميكند، هيچ گونه قدرت گزينشگري از خود ندارد. و هويت انسان در مواجهه با ساختاري كه نظام سلطه از ساحتهاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي، آموزشي براي او تعريف ميكند شكل ميگيرد. البته در اين رابطه اختلاف نظرهاي مختلفي وجود دارد اما نكته مهم اينكه انساني كه آمده تا جهان را بشناسد و جهان در اختيار قدرت شناخت او قرار بگيرد، در اين تفكر تبديل به موجودي ميشود كه ساختارها شخصيت او را شكل ميدهند. جنسيت با هر معنايي، چه مرادف با جنس، چه اعم از جنس، و چه مخالف آن، يكي از مفاهيم محوري در تشخيص هويت شخصي هر فرد است. هر كودك شناخت اجمالي از جنس يا جنسيت خود پيدا ميكند ولو اينكه تفسير علمي از آن نداشته باشد. حال يا خودش به اين درك ميرسد يا بوسيله تعبيراتي كه ديگران از جنس يا جنسيت او بكار ميگيرند، به اين امر واقف ميشود. و اين مفاهيم در مواجهات او با ديگران مؤثر است.
مطلب ديگر اينكه هويت يا احساس هويت امري تقابلي است يعني انسانها زماني از هويت خود بحث ميكنند كه غير و نقش متقابلي در كار باشد و نقشهاي جنسي هم جزو بارزترين نقشها هستند و اين يكي ديگر از دلايل ارتباط هويت با هويت جنسي است.
البته ما مسأله هويت را از مسأله نقش تفكيك ميكنيم يعني در مفهوم شناختي هويت برابر با نقش جنسيتي يا جنسي نيست. اين دو واژه مرزهاي معيني دارند كه اين دو را از هم جدا ميكند، اما اين سخن در همه گرايشها مقبول نيست مثلاً در نگرشهاي پسامدرن و فمينيستي، «نقش» عامل مهم پيدايش هويت است. با مقدمهاي كه ذكر شد تعريف اين واژهها ضروري است. كلمه هويت، متضمن معناي شناسايي است. بنابراين در تعريف هويت جنسي به عواملي كه در اين شناسايي به ما كمك ميكنند بر خواهيم خورد.
يكي از تعاريف هويت جنسي عبارت است از آگاهي انسان از طبيعت زيستشناختي و پذيرفتن اين طبيعت براي خود.
من در بكاربردن هويت جنسي تعمد دارم چرا كه كساني كه تعبير هويت جنسيتي را بهكار ميبردند هم، از بهكار بردن آن تعمد داشتند يعني جنسيت و افكار جامعه است كه هويت زنانه را ميسازد و چيزي به معناي جنس زيستشناختي يا وجود ندارد و يا چندان معتبر و چشمگير نيست. و منظور ما از بهكار بردن هويت جنسي اين است كه طبيعت، در ويژگيهاي زيستشناختي و حتي برخي از ويژگيهاي روانشناختي در تعريف هويت جنسي زنان مؤثر است، طبق ديدگاه فلسفي، ما معتقديم بين روح و جنس ارتباطي وجود دارد كه نميتوان آنها را از هم تفكيك كرد. پس اگر زماني ميگوئيم انسان از نظر طبيعي چنين يا چنان است، منظور فقط ويژگيهاي فيزيولوژيك نيست چرا كه بخشي از مختصات جسماني انسان، به روح، برنامههاي رفتاري ذهنيت انسان سرايت پيدا خواهد كرد. در نتيجه اگر گاهي كلمه طبيعي را به كار ميبرم، ناظر به هر دو بخش است. اين آگاهي در 18 ماهگي در انسان شكل ميگيرد و در سه سالگي اغلب انسانها، كه در شرايط طبيعي رشد كرده باشند، شناخت پايداري از زنانگي و مردانگي خود دارند.
مسأله نقشهاي جنسيتي هم از اصطلاحاتي است كه در منابع به آن برميخوريم. اهداف، انتظارات و اعمالي كه در فرهنگ جوامع مختلف به عنوان اهداف زنانه يا مردانه وجود دارد، نقشهاي جنسيتي ميگويند.
هويت جنسي ميتواند مبنايي براي پذيرش نقش جنسيتي قرار گيرد. فمينيسم با ايجاد نظريه تفكيك بين جنس و جنسيت در صدد ايجاد مانعي برسرراه ملازمه بين هويت جنسي و نقش جنسيتي است.
واژه ديگر، قشربندي جنسيتي است كه منظور از آن توزيع نابرابر امكانات و منابع ارزشمندي است كه در جامعه وجود دارد. به طور مثال قدرت اقتصادي، مديريتهاي سياسي و حتي مسأله وجهه يا آبرو و حيثيت اجتماعي كه اگر در جامعه مكانيزمهاي مختلف به شكل نابرابر توزيع شود، در نتيجه قشربندي جنسيتي بوجود ميآيد اين واژه در مطالعات اجتماعي زياد كاربرد دارد.
اگر سلسله مراتب مديريت شكل گرفت، به طور طبيعي افراد در اين وضعيت موقعيتهاي مختلف پيدا ميكنند و اگر امكانات بر اين اساس توزيع شود، اين قشربندي بوجود خواهد آمد. يكي از مسايل مهم در اين شرايط، تفكيك زندگي خصوصي و عمومي است مثلاً در نوشتههاي فمينيستي كه نقشهاي خانگي به طور مداوم تحقير و تنقيص ميشوند و در مقابل نقشهاي اجتماعي براي زنان، بيشتر تكريم ميگردند، خود اين امر به آن قشربندي كمك ميرساند. البته روشن است كه هر چه نگرش آدمي ماده محورتر و لذتگرايانهتر باشد و بين انسان و تعالي روحي كمتر، رابطهاي ببيند و از سوي ديگر به انتظارات مختلف از زنان و مردان را معقول نداند، بيشتر از هر وقت ديگر از سلسله مراتب گريزان است حتي اگر اين سلسله مراتب در خانواده باشد. منظورم اين است كه اين اصطلاح خود داراي مباني اعتقادي و فكري معيني است كه بومي كردن و ديني كردن آن نياز به مباحث بيشتري دارد.
واژه ديگر، الگوي انطباقي يا الگوي دو جنسي است كه به شرايطي اشاره دارد كه بيشتر در دهههاي اخير بوجود آمده. اين الگو نه الگوي سنتي است و نه الگوي راديكالي. در اين الگو، انسانها رفتارهاي دو جنس را در نقشهاي جنسيتي از خودنشان ميدهند.
در اين الگو از مرزهاي مربوط به جنسيت عبور ميشود و برخي جامعهشناسان معتقدند كه از دهه هفتاد به اين سمت اين قضيه شدت يافته است به اين نحو كه زنان و مردان برداشت اغراقآميزي از زنانگي و مردانگي خود ندارند و اين مسأله را كه ميتوان از مرزهاي زنانه يا مردانه عبور كرد، پذيرفتهاند. فمينيستها اين الگو را يكي از بهترين الگوها ميدانند يا حداقل از عبارتشان چنين منظوري فهميده ميشود. و اين الگو را در قالب آموزش به عنوان نقشهاي جنسيتي به خصوص در بحث هويت جنسي ارائه ميدهند. بنابراين بحث هويت به نوعي با علوم مختلف در ارتباط است. بحث هويت جنسي يكي از موضوعات مورد توجه جامعهشناختي است. مطالعات جنسيت به صورت آكادميك در حوزه مطالعات جامعهشناسي رخ داده و امروزه جامعهشناسي زنان داراي متون و منابع درسي است.
زيست شناسي هم به عنوان يك علم به اين بحث توجه دارد اما تا قبل از دهه نود، حوزه بحث زيستشناختي از هويت جنسي محدود بود. بعد از آنكه اسكن مغزي امكان پذير شد و ارتباط متقابل فعاليت مغزي با هورمونهاي جنسي كشف شد زيست شناسي با بحث هويت جنسي ارتباط تنگاتنگي پيدا كرد و بايد منتظر اين بود كه علم زيست شناسي، بسيار بيشتر از قبل درباره هويت جنسي بحث كند.
تا ده سال پيش مغز را فيزيولوژي ميدانستند اما امروز نميتوانند به صراحت بگويند كه مغز با همه جهات كاركردي خود هيچ رابطهاي با جنس و جنسيت ندارد.
روانشناسي هم به شدت با اين بحث درگير است. خصوصاً بعد از پيدايش مكتب روانكاوي فرويد. فرويد مراحل رشد و توجه به جنسيت را به سه بخش تقسيم كرد. بخش اول توجه و تمركز كودك در سالهاي ابتدايي زندگي بر اندامهاي تناسلي خود. بخش دوم بوجود آمدن احساسات جنسي نسبت به والد غير هم جنس خود، و در بخش سوم احساس حسادت كودك نسبت به والد هم جنس خود.
در حوزه فلسفه به صورت جسته و گريخته عباراتي وجود دارد كه گرچه مبهم و مجمل است اما در بحثهاي كلي موضوعاتي وجود دارد كه ميتواند از مقدمات بحث ما قرار بگيرد. يكي از اين مباحث، بحث تفكيك روح و جسم و چگونگي ارتباط متقابل آنها است. از اين ديدگاه ميتوان راهي يافت كه بوسيله آن بتوان در بحث آموزش و پرورش، اخلاق و نقشهاي جنسي به ساختاري براي تقويت و تصحيح نقشهاي جنسيتي دست يافت.
در قرآن هم كبرياتي وجود دارد كه به اين بحث ميپردازد. آياتي در قرآن هست كه با خطكشيهايي، نقشهاي جنسيتي را مرزبندي كرده است. ادبيات قرآن گاهي ادبيات انسانشناسانه است، يعني از زن يا مرد تعريف ارايه ميدهد، گاه اين ادبيات مربوطه به مفاهيم و دستورالعملهاي ارزشي است. مثلاً در آيه «فالصالحات قانتات ...... » به بحث نقشهاي جنسيتي اشاره دارد. رواياتي هم كه به ارزشمندي نقشهاي مختلف پرداخته است ميتواند براي بررسيهاي ما در باب مطالعات جنسيتي مرتبط باشد.
امر زنانه و مردانه به طور جدي در حوزه تفكرات ديني قابل توجه است. با توجه به مباحث مطرح شده، بيان نظريات وديدگاههاي مختلف در اين موضوع نيز ضروري است.
فمينيستها با جدا كردن جنس از نقشهاي جنسيتي مسأله را به سمت بحثهاي جامعهشناختي كشاندند. اين مسأله براي جريانهاي فمينيستي فوايد متعددي داشت.
پنج نظريه از نظريات جامعهشناختي كه از كتابهاي مختلف گردآوري شده مطرح ميشود و شايد اين تقسيمبندي، مخدوش هم باشد و ممكن است هر كدام از اين نظريهها، نظريات ديگري را هم در خود داشته باشند.
برخي هويت جنسي را با تأكيد بر تفاوتهاي ذاتي زن و مرد مطرح ميكنند كه اين گروه گرچه در زمره جامعهشناسان طبقهبندي ميشوند (مانند پارسونز يا دوركيم) اما علايق روانشناسي آنها باعث شده كه به اين حوزه توجه ديگري داشته باشند و معتقدند كه اين تفاوتها ميتواند مبناي نقشهاي جنسيتي هم قرار بگيرد. اگر مبناي نقشهاي جنسيتي قرار بگيرد، مبناي نقشآموزي جنسيتي هم قرار ميگيرد. شناخت جنس با ويژگيهاي خاص خود، نقشهاي مربوط به هر جنس و نقشآموزي جنسيتي سه مبنا در تفكرات اين گروه از جامعهشناسان است. در نظرات پارسونز، اين مثلث با زادآوري، مراقبت و كار خانگي يك مثلث زنانه بوده است. او معتقد بود كه تقسيم كار بهترين شيوه براي يك زندگي متعادل براي انسانهاست. در اين نظريه نقش، تابع هويت جنسي است.
نظريه بعدي، نظريه روانكاوي فرويد است. نتايجي كه نظريات فرويد به دنبال دارد عبارتند از اينكه اول بدانيم اندام، تعيين كننده سرنوشت انسان است. مطلب دوم آنكه نقشآموزي جنسيتي يك فرآيند انعطافپذير نيست و اينكه هويت جنسيتي امري سيال نيست، بلكه امري ثابت است. طبق اين نظريه انسانها نميتوانند برخلاف جنس روانكاوانه و زيستشناسانه خود عملكردي داشته باشند. يكي از دلايل اعتراض فمينيستهاي جامعهشناس به فرويد همين مطلب اثبات ثبات در هويت جنسي است.
نظريههاي بعدي، در يادگيريهاي اجتماعي خلاصه ميشود. طبق اين نظريات، رفتارهاي مختلف مثل تشويق يا مجازات كه بر اساس بروز رفتارهاي زنانه و مردانه، براي دختران و پسران در نظر گرفته ميشود، از عواملي است كه در يادگيري مربوط به جنسيت تأثير ميگذارد. اين نظريه بر عكس نظريه فرويد، معتقد است كه كودكان از رفتارهاي مختلف الگوگيري ميكنند اما اين الگوگيري از راه مشاهده است.
فرويد معتقد بود كه در فرد تعارضي بوجود ميآيد كه نسبت به والد هم جنس خود احساس حسادت ميكند اما براي خلاصي از اين احساس حسادت و رنج دروني ناچار است با او همانندسازي كند. اما در اين نظريه افراد از راه مشاهده و به طور طبيعي از والد هم جنس خود الگوبرداري ميكنند و نيازي هم به بيان ضرورت فرآيند رواشناختي نميبينند.
همه نظريات يادگيري ضرورتاً معتقد به غيرقابل اجتناب بودن نقشهاي جنسيتي نيستند و طبيعتاً ممكن است انسان هويتهاي مختلف پيدا كند يعني زن يا مرد خود را ملزم به رعايت نقشهاي جنسيتي سنتي نداند. لذا تعريفي كه از زن بودن يا زن خوب بودن ميشود، چون مبتني بر شرايط مختلف اجتماعي است، ميتواند تغيير كند.
در اين نگرش انسان موجودي صرفاً منفعل و پذيراست البته در اين ميان، گيدنز معتقد است كه شبكه زندگي در جهان مدرن، ويژگيهاي خاص خلقي براي انسان رقم ميزند. اما نهايتاً ممكن است انسان با تأمل، يك روش خاص را برگزيند يعني حدي از كنشگري و فعال بودن را براي انسان در نظر بگيرد.
نظريه بعد، نظريه شناختي ـ رشدي است كه انسان در رشد طبيعي خود به هويت زنانه يا مردانه ميرسد و در مراحل مختلف زندگي، با شناختهايي كه پيدا ميكند، هويت خاصي هم از زنانه يا مردانه بودن به دست ميآورد. اين نظريه، شكلگيري هويت جنسي را تحت تأثير طبيعت و شرايط مختلف زندگي ميداند كه اين نظريه پرطرفدارترين نظريه است.
طرفداران اين نظريه معتقدند كه والدين عضو نهضتهاي زنان تعجب ميكنند كه چرا تلاشهايشان درباره فرزندپروري غيرجنسيتي، مؤثر نميافتد زيرا فكر ميكنند كه شكلگيري هويتهاي جنسي، زاييده نظامهاي آموزشي است اما اين نظريه معتقد است كه چيزي در درون انسان هست كه او را به سمتي كه مناسب با اندامهاي اوست سوق ميدهد.
نظريه طرح واره جنسيتي، پنجمين نظريه است كه در رابطه با شكلگيري نظريات جنسيتي از ساير نظريات جنسي اغراقآميزتر است. اين نظريه معتقد است كه ساختارهاي مختلف اجتماعي، عدسيهايي به نام عدسيهاي جنسيتي بر چشم فرد ميزند و انسان از كودكي ناچار است كه دنيا را با عدسي جنسيت ببيند. البته او اصلاً متوجه اين عدسي نيست زيرا اين القاء به صورت ناخودآگاه و نامرئي و غيرمستقيم صورت ميگيرد. در اين نظريه هم، جنسيت امري غيرقابل اجتناب نيست و قابل تغيير و سيال است.
بحث هويت جنسي با چند اصطلاح كاملاً مرتبط است. سياليت و ثبات كه ارزشها و از جمله ارزشهاي جنسيتي از جمله اين اصطلاحات است. پذيرش بحث سياليت و ثبات مستلزم پذيرش بحث نسبيت در ارزشهاست. تأكيد بر اين مطلب ضروري است كه بدانيم اگر ما معتقد شديم كه هويت انسان يك هويت سيال است، پيشاپيش اين نظريه را هم پذيرفتهايم كه ارزشها نيز نسبياند پس نظرياتي كه از نظر جامعهشناسي بر اين مسأله تأكيد ميكردند كه اين نقشها و ارزشها هستند كه هويت را ميسازند، لذا هويت امري نسبي و سيال است. سياليت و نسبيت را هم به هويت، هم به ارزشها و هم به نقشها و انتظارات تعميم ميدهند.
1- فمينيستها از بحثهاي جامعهشناسانه و روانشناسانه، بيشترين استفاده را كردند. تلاش آنها اين بود كه با هجوم به تفاوتهاي زيستي و رواني و بياعتبار كردن اين علوم، اين تفاوتها را بياعتبار كنند وهويت زنانه را از چنگال اين علوم اثباتگرا خارج كنند. هم اين مسأله براي فمينيستها بسيار اهميت داشت و هم تلاش براي وارد كردن هويت جنسي در علوم جامعهشناختي.
2- ازگزارههاي ديني ميتوان استفاده كرد كه مسأله هويت به يك ريشه ثابت متصل است ميتوان اين مسأله را اثبات كرد كه در نهاد انسان چيزي وجود دارد كه منشأ هويت جنسي ميشود. البته تربيتها و ساختارهاي اجتماعي نيز در سطوح مختلف در هويت جنسي تأثير خود راخواهد گذاشت.
با توجه به اين قضيه ما بايد موضع خود را نسبت به اين نظريات روشن كنيم و معلوم نماييم ما براي شكلگيري هويت، چه ميزان اعتبار قائليم. آيا اين ويژگيهاي جسماني را عرضي ميدانيم و چون عرضي هستند، بياعتبارند يا اينكه همين ويژگيهاي جسماني ميتوانند تأثير شگرفي در ويژگيهاي روحي و رفتاري داشته باشند؟ علامه طباطبايي با ارجاع بسياري از دستورالعملهاي مربوط به جنس كه در شريعت اسلامي وارد شدهاند، به مسأله حرث بودن زنان، يعني موقعيت زن در رفتارهاي زناشويي و همه تبعات و لوازم آن، به نوعي به بحث هويت جنسي ثبات ميبخشد و خصوصيات زنانه و مردانه را به ويژگيهاي طبيعي ارجاع ميكند. در مرحله بعد بايد معلوم شود ما چه مقدار براي يادگيريهاي اجتماعي، اعتبار قائل هستيم؟ بايد بنا به تأثيري كه رفتارهاي ديگران در تربيت جنسي انسان دارند برنامهريزي صورت گيرد.يعني داوريهاي ارزشي خود را در رابطه با اينكه يادگيريهاي اجتماعي بر هويت جنسي دارند از يكسو و اعتباري كه براي هويت جنسي قائليم از سوي ديگر، برنامههاي آموزشي خود را به معناي عام آن تدبير كنيم. آنچه در غرب تحت عنوان آموزشهاي جنسيتي اعمال ميشود، باعث مشكلات زيادي از جمله اختلال و بحران هويت شده است بنابراين لازم است كه بدانيم يكي از مهمترين عرصههاي تأثير اين بحث، مسئله آموزش و تربيت است. در پايان لازم است نظام سؤالاتي را در موضوع هويت جنسي در نظر بگيريم تا معلوم شود نظام فكري ما چه برداشتي از هويت زنانه و مردانه وجود دارد و ساحت انساني زن كدام است و بحث پايداري و ثبات ارزشهاي مردانه و زنانه با بحثهاي آخرتگروانه و نظام حكيمانه خلقت چه ارتباطي دارد؟
1ـ آيا سياليت هويت، چند پارگي در هويت را اثبات ميكند؟
2ـ آيا حداقلي از ثبات در هويت وجود دارد؟
3ـ آيا نسبيتگرايي در ارزشها و از جمله ارزشهاي مربوط به جنسيت، دامنگير هويت زنانه در نگرشهاي فمينيستي و ارزشهاي آن ميشود؟
4ـ آيا ميتوان به هويت جنسي معيني ملزم بود اما هر گونه نقشآموزي جنسيتي را ناديده گرفت؟ يعني بين هويت بيولوژيكي زن و نقشهاي مربوط به آن كه در همه فرهنگها، كم و بيش وجود دارند، تفكيك كرد؟
5ـ در صورتيكه شاخصهاي تناسلي مربوط به جنس با شاخصهاي فرهنگي جنسيت، مثل پوشاك، آرايش مو و .... در تعارض باشند، كدام يك بايد ملاك شناسايي قرار بگيرند. (هم در بحث ارزشي و هم در نظام آموزشي و تربيتي)
6ـ اگر شاخصهاي تناسلي ملاك باشند، آيا اين امر حاكي از ثبات و حجيت هويت جنسي به معناي گفته شده نيست؟
7ـ واكنشهاي متفاوت والدين در برابر دختران و پسران كه در سطح عمومي جهاني به يك شكل بروز دادهاند آيا به اين دليل است كه آنها بين دو جنس تفاوتهاي فطري ميبينند و اين واكنشها بر اساس اين تفاوتهاست؟
8ـ آيا تغيير در الگوي رفتاري مربوط به جنس، همزمان با تشكيك در الگوهاي سنتي، حاكي از سياليت در هويت جنسي است؟
9ـ چه مقدار از تمايزات بيولوژيكي با پيدايش تلقيهاي اجتماعي و داوريهاي ارزشي از جنسيت ارتباط دارد؟
10ـ نقش جنسيتي واقعاً چيست؟ باروري، مراقبت، مشاركت اقتصادي، نانآوري و تصميمگيري كدام يك نقش جنسي است؟
11ـ آيا چيزي به نام جهتگيري رفتاري زنانه يا مردانه يا به تعبيري اخلاق جنسيتي وجود دارد؟
12ـ مرز جنسيت كجاست؟ و چه آموزشي در رابطه با جنسيتي بارآوردن فرزندان مورد تأييد دين است؟
13ـ اسلام بنابر تربيتپذيري بشر، چه مقدار از يادگيري جنسيتي را روا ميدارد؟
14ـ چه ميزان مباحثات مربوط به جنسيت و نقشهاي جنسيتي با عقايد بنيادين دين، نظير هدفمند بودن خلقت، نظم طبيعي در عالم، طبيعي بودن خانواده و مفاهيمي از اين دست مرتبط است؟
15ـ چه گزارههايي در دين، تغيير برخي از نظمبنديهاي مربوط به جنسيت را روا نميدارد؟ (مانند مديريت خانواده)
16ـ آيا تمايزات مربوط به جنسيت مثل رفتار و نقش، در تمام موارد به دليل تفاوتهاي زيستي و رواني بين زن و مرد است؟
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۴/۲۵
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






