بررسي تحولات باروري در ايران، شواهدي از چهار استان منتخب
گزارشي از يك تحقيق
مريم پرويزنژاد
بررسي تحولات باروري در ايران، شواهدي از چهار استان منتخب، عنوان تحقيقي است كه
طي سالهاي 1379تا1381با همكاري دانشگاه تهران، دانشگاه ملي استراليا، وزارت بهداشت
و به همت دكتر محمد جلال عباسي،مدير و مجري پروژه، پروفسور پيترمكدونالد، مشاورطرح،
ميمنت حسيني چاوشي، مجري طرح و دكتر بهرام دلاور، مشاوراجرايي طرح، به انجام رسيده است.
انتخاب و بررسي چهار استان، آذربايجان غربي، سيستان و بلوچستان، گيلان و يزد، به دليل ويژگيهاي اقتصادي – اجتماعي و جمعيتي متفاوتي است كه دارند علاوه بر اين چهار
استان منتخب، از نظر قومي – مذهبي متفاوتند. به همين جهت امكان بررسي تأثيرفاكتورهاي جمعيتي، اجتماعي و فرهنگي به طور كامل و جامع وجود دارد.
در اين تحقيق سعي شده علاوه بر جمعآوري اطلاعات جمعيتي و بهداشتي، اطلاعات مختلفي در مورد ديدگاه و نگرش زنان در مورد باروري و تنظيم خانواده گردآوري شود. همچنين سؤالات نگرشي، شامل نگرش زنان درباره ارزش فرزندان، اشتغال، و مشاركت اجتماعي و
استقلال زنان ميشود. در مجموع ميتوان گفت امكان بررسي رفتارهاي باروري در بسترهاي مختلف اجتماعي- فرهنگي در اين تحقيق فراهم شده است. اين تحقيق از جمله تحقيقات علمي- كاربردي است كه نتايج آن علاوه بر پاسخگويي به سؤالات محققان و جمعيت شناسان علاقهمند به تحولات جمعيتي در ايران، داراي نتايج ارزشمند ديگري براي برنامهريزان و سياستگذاران بهداشتي و جمعيتي كشور است.
اين تحقيق درصدد پاسخ به اين سؤالات است: علل و عوامل تحولات سريع باروري در
ايران در سالهاي اخير چيست؟
با توجه به كاهش باروري در كليه استانها و مناطق روستايي
كشور، دلايل اصلي تشابهات جمعيتي درايران كدامند؟
باتوجه به كاهش سريع
باروري درسالهاي اخير،آينده باروري درايران چگونه خواهدبود و آيا روند كاهش باروري
درآينده ادامه خواهديافت يا اينكه رفتار باروري زوجين تغيير پيدا ميكنند؟
اين تحقيق شامل مقدمه، كليات، روش تحقيق، نتايج تحقيق، نتيجهگيري، پيشنهادات و ضمائم است.
نويسنده در مقدمه به اين مطلب اشاره كرده كه طبق تحقيقات انجام شده از سال 77 تاكنون ضمن برآورد باروري در ايران، به بررسي سطح و روند باروري در كشور پرداخته و الگوي باروري در ايران را در سه دهه گذشته به تصوير كشيده است. پژوهش حاضر نيز در راستاي تبيين كاهش باروري در ايران در چهار استان منتخب كشور سعي شده ضمن مقايسه رفتارها باروري، در استانهاي مورد مطالعه، عوامل مؤثر بر تفاوتها يا شباهتهاي رفتار باروري، مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد.
مطالعات انجام شده در مورد روند باروري در كشور، همانطور كه در بخش كليات نيز آمده
بيانگر اين موضوع است كه باروري در كل كشور از سال 64 به بعد شروع به كاهش نموده،
سپس از اواخر دهه 60 سرعت چشمگيري پيدا كرده است.
بعد از بررسيهاي انجام شده در اين تحقيق، اقتصاد، توسعه، مدرنيزاسيون و فرهنگ
جزو عوامل مؤثر در كاهش يا افرايش باروري در كشور اعلام شده است.
بر اين مبنا عوامل مؤثر بر باروري به دو دسته مستقيم، شامل سن اوليه ازدواج، درصد زنان
ازدواج كرده، فراواني و نسبت طلاق، بيوهگي، ازدواج و... . و غير مستقيم، از جمله عوامل
محيطي، اقتصادي- اجتماعي و بيولوژيكي. تقسيم ميشوند. بدين ترتيب هر چه سطح توسعهيافتگي در منطقه يا كشوري بالاتر، ميزان باروري در آن كشور پايينتر است و بالعكس در مناطق كمتر توسعه يافته، ميزان باروري بالاتر است.
بر اساس پيشبيني بخش جمعيت سازمان ملل، در آينده نزديك اكثر كشورهاي جهان به
باروري پايينتر از حد جانشيني خواهند رسيد.
نويسنده در بخش روش تحقيق، به شيوههايي كه در تحقيق به كاربرده، برنامه آموزش طرح،
نظارت بر پرسشگري، نحوه تدوين پرسشنامههاوبه طوركلي چهارچوب تحقيق اشاره كرده است.
به طور خلاصه ميتوان گفت، هدف از انتخاب چهار استان، يزد،گيلان، آذربايجان غربي و
سيستان وبلوچستان، براي تحقيق ويژگيهاي متفاوت اقتصادي، اجتماعي و الگوهاي
باروري متفاوت در آن استانها بوده است. به طور مثال: استان گيلان به خاطر باروري پايين و پوشش كم تنظيم خانواده، استان يزد با باروري بالا و پوشش روشهاي مدرن بالا، سيستان و بلوچستان با باروري بالا و پوشش پايين و استان آذربايجان غربي با باروري و پوشش بالا، به عنوان جامعه نمونه انتخاب شدهاند.
نتايج تحقيق حاضر در9 قسمت ارائه شده است. در بخش اول ابتدا ويژگيهاي جامعه آماري از قبيل توزيع
سني، زبان، مذهب، سواد و اشتغال زنان مورد مطالعه، ارائه شده است. بخش دوم
اختصاص به باروري دارد و رفتار و نگرش زنان نسبت به باروري ايدهال، در گذشته و حال
مورد بررسي قرارگرفته، سپس نقش عوامل جمعيتي، اجتماعي و فرهنگي بر رفتار و نگرش
باروري زنان مورد تجزيه و تحليل قرارگرفته است. در بخش سوم نيز نتايج مربوط به رفتار،
آگاهي و نگرش زنان نسبت به تنظيم خانواده ارائه شده است كه علاوه برتعيين ميزان شيوع
استفاده از روشهاي پيشگيري، روشهاي مورد استفاده در هر استان با توجه به ويژگيهاي
جمعيتي زنان، در استانها بررسي شده است. بخش چهارم و پنجم رفتار و نگرش زنان
نسبت به موضوع ازدواج بررسي شده است.
شيوع ازدواج خويشاوندي و سن ازدواج
نگرش و ايدهآلهاي زنان در بخش ششم مورد بررسي قرار گرفته است. بررسي وضعيت اشتغال زنان و نتيجه نگرش آنان نسبت به اشتغال زنان خارج از منزل، مسائلي است كه در فصل هفتم ارائه شده است. بررسي نتيجه ارزيابي وضعيت استقلال زنان در فصل هشتم بيان گرديده است و بالاخره در فصل نهم به گزارش بررسي ديدگاه زنان در مورد فرزندآوري و ارزش فرزندان
پرداخته شده است. منابع و ضمايم نيز در آخر آورده شده است.
فصل اول:
از مجموع نمونه مورد بررسي با 5190 نفر زن 49-15 ساله، حداقل يك بار ازدواج كرده
مصاحبه شده كه توزيع سني زنان مورد بررسي نشان ميدهد، بيشترين نسبت زنان در گروه سني34-30 ساله قرار داشتهاند.
حدود 70 درصد زنان مورد بررسي، مذهب خود را شيعه و30 درصد سني، اعلام كردهاند. از نظر سطح سواد نيز از هفت نفر زن مورد مطالعه، فقط يك نفر داراي سواد ديپلم يا دانشگاهي بوده است. همچنين حدود30 درصد زنان مورد مطالعه، شاغل و بقيه غير شاغل بودهاند.
فصل دوم:
دراين بخش آمارها وجدولهايي كه ميزان عملكرد و نگرش زنان، نسبت به باروري است، به تفكيك استان آمده و حكايت از آن دارد كه كمترين ميانگين تعداد فرزند ايدهآل براي زنان پاسخگو در هر استان، در زمان انجام تحقيق كمتر از تعدادي است كه آنها در هنگام ازدواج به
عنوان فرزند ايدهآل خود مدنظر داشتهاند. از جمله تعداد فرزندان ايدهآل زنان استان يزد از سه
فرزند در زمان ازدواج به دو فرزند در زمان تحقيق كاهش يافته يا در نقاط شهري استان سيتان
و بلوچستان ازچهار فرزند به دو فرزند تغيير كرده است كه اين امر نشان دهنده تغيير نگرش زنان يا تغيير ايده خانوادهها در مورد فرزندآوري است.
عوامل مختلفي در اين تغيير نگرش دخالت دارند؛ از جمله تأثير ويژگيهاي جمعيتي- اجتماعي بر رفتار باروري ايدهال، به طور مثال، استان سيستان و بلوچستان با ميانگين9/4 فرزند زنده به دنيا آمده، بالاترين و زنان استان گيلان با ميانگين 3 فرزند به دنيا آمده، پايينترين باروري را در بين زنان مورد مطالعه دارا بودهاند.
از عوامل ديگري كه در تغيير نگرش زنان در مورد فرزندآوري دخالت دارد، ميتوان به رفتار
باروري زنان براساس تعداد فرزند زنده به دنيا آورده اشاره كرد كه در اين بخش تأثيرسن، سواد،
اشتغال، استان و مذهب، در رفتار باروري زنان مؤثر بوده است.
فصل سوم:
در اين بخش - با توجه به جدولها وآمارها- زناني كه از روشهاي تنظيم خانواده استفاده
ميكردند، سطح باروري كمتري نيز داشتند و اين بسته به ميزان سواد، ويژگيهاي جمعيتي،
سن و آموزش، متغير بوده است. به بيان ديگر هر چه سطح سواد وآگاهي افراد از روشهاي پيشگيري از بارداري بالاتر باشد، باروري نيز كمترخواهد شد؛ به طور مثال با سطح تحصيلي ديپلم و دانشگاهي كمتر از روشهاي هورموني مثل آمپول و قرص و بيشتر از روشهاي كاندوم و سنتي استفاده ميكردند كه شايد به دليل آگاهي بيشترآنها از عوارض جانبي احتمالي روشهاي هورموني باشد. در حالي كه زنان بي سواد يا كم سواد به مراتب بيشتر از ساير زنان از روشهاي هورموني و به ميزان كمتري از كاندوم يا يك روش سنتي استفاده ميكردند.
اما آن دسته از زناني كه با وجود آگاهي از راههاي مختلف جلوگيري از بارداري، از هيچ نوع از لوازم خارجي استفاده نميكردند، دلايلي از قبيل بيماري، ترس از عوارض، مخالفت با تنظيم خانواده يا عدم دسترسي به روشهاي تنظيم خانواده را مطرح نمودند.
درمورد حمايت وسياستهاي تشويقي وترغيبي درست، بر افزايش يا تحديد باروري در اين بخش بايد گفت به طور كلي آمارها و نتايج تحقيق در اين زمينه نشان ميدهد كه اولاً: تعداد فرزندان ايدهال زنان كاهش يافته و افراد تمايلي به افزايش فرزند ندارند و حتي برنامههاي تشويقي دولت نميتواند باروري آنها را افزايش دهد. در مقابل، زنان معتقد به تأثير برنامهها و
قوانين و مقررات اجباري دولت جهت محدود نمودن زوجين براي داشتن فرزند سوم و بيشتر
ميباشد.
در پايان اين بخش منابع آشنايي زنان با روشهاي پيشگيري در سه كانال عنوان شده است. از
جمله:
1- توسط پرسنل بهداشتي- درماني، به عنوان بخشي از وظايف.
2- از طريق هماهنگي با ساير ارگانها و سازمانهاي دولتي از قبيل راديو، تلويزيون، دانشگاهها، مدارس، ادارات، كارخانهها و رسانههاي جمعي.
3 – افرادي كه از اين دو كانال با تنظيم خانواده و روشهاي پيشگيري آشنا شده و اطلاعات و آموزشهاي خود را به افراد ديگر منتقل مينمايند.
فصل چهارم و پنجم:
در اين بخش به بررسي رفتار و نگرش زنان نسبت به ازدواج خصوصاً ازدواج خويشاوندي پرداخته شده است. بر همين اساس هر چه ازدواج خويشاوندي در جامعهاي بيشتر رواج داشته باشد تأكيد بر ارزشهاي سنتي نيز بيشتر خواهد شد و چنين نگرشي ميتواند بر سطح باروري نيز تأثير داشته باشد.
بين زنان سني و شيعه نيز زنان اهل سنت در سيستان و بلوچستان، پايينترين سطح - حدود 16 درصد- ازدواج غير خويشاوندي، داشتهاند.
نكته جالب اينكه بين سن و ميزان ازدواج خويشاوندي، رابطه معكوس وجود داشته است. زنان گروههاي سني جوان زير 25 سال اندكي بيشتر از زنان گروههاي سني بالاتر ازدواج خويشاوندي داشته و به ميزان بيشتري نيز ازدواج خويشاوندي را براي دختران ترجيح ميدادند در حالي كه انتظار ميرفت در گروههاي سني جوانتر، از ميزان ازدواجهاي فاميلي كاسته شود.
بين سطح سواد و ازدواج غير خويشاوندي نيز رابطه مستقيم وجود داشته است بدين معنا كه با افزايش سطح سواد، ميزان ازدواجهاي غير فاميلي افزايش يافته و از ميزان ازدواجهاي فاميلي كاسته شده است.
همچنين رابطه مستقيمي بين سن زنان و نگرش آنان نسبت به ازدواج وجود دارد؛ به طوري كه زنان گروه سني 34- 25 ساله، محدوده سني بالاتري را براي ازدواج دختران و پسران پيشنهاد كردهاند اين به اين دليل علي رغم اينكه سن ازدواج در دهههاي اخير بالا رفته، نگرش زنان نسبت به ازدواج تا حدي از الگوهاي رفتاري خود آنان نيز پيروي ميكند.
فصل ششم:
در اين بخش نيز به نگرش زنان در مورد باروري ايدهآل و تغيير آن در طول دوره باروري پرداخته شده است. بر همين اساس نتايج جدول و آمار و ارقام حكايت از پايين بودن تعداد فرزند ايده آل در هر دو منطقه شهر و روستا، همه گروههاي سني و سطوح مختلف تحصيلي دارد. به طور خاص، زنان در تمام گروهها به داشتن دو فرزند به عنوان فرزند ايدهآل تأكيد داشتند. دلايل و نگرش زنان در اين رابطه ، در اين بخش مورد بررسي و مطالعه دقيق قرار گرفته است و به طور خلاصه مي توان گفت : زناني كه تعداد دو فرزند را به عنوان ايده آل مد نظر قرار دادند داراي نگرش يكساني در اين زمينه بودند؛ اما زناني كه چهارفرزند يا بيشتر را به عنوان تعداد ايدهآل قلمداد ميكردند، به ميزان بسيار كمتري به دلايل اقتصادي اشاره كردهاند. به بيان ديگر احتمالا منظور آنها از عامل اقتصادي، نقش تعداد فرزند زياد در افزايش درآمد خانواده بوده است.
فصل هفتم:
نتايج و آمارها و بررسي هاي موجود در اين بخش نشان مي دهد كه به طور كلي 70 تا 80 درصد زنان پاسخگو در استانهاي مورد مطالعه داراي ديدگاهي مثبت و مدرن نسبت اشتغال زنان بودهاند و نظرشان اين بود كه زنان شاغل چون وقت كمتري دارند، فرزند كمتري به دنيا ميآورند و نيز براي داشتن استقلال مالي و تامين مخارج زندگي، زنان هم بايد شاغل باشند.
اگر چه فاكتور سن تفاوت فاحشي را بين زنان در مورد نگرش آنان نسبت به اشتغال نشان نميدهد اما تقريباً با افزايش سن، درصد بالاتري از زنان با اشتغال زنان موافقت داشتند.
فصل هشتم:
در اين بخش سعي شده تا جنبههاي مختلف استقلال و مشاركت زنان در خانواده و جامعه سنجيده شود. استقلال زنان از چند جنبه از جمله: استقلال در تصميمگيري، استقلال مالي و استقلال در تحرك مكاني، مورد بررسي قرار گرفته است.
در مجموع ميتوان گفت، زناني كه نقش بيشتري در خريد - مواد غذايي، لوازم منزل، طلا و جواهرات، به عهده دارند يا در جابهجايي و رفتن به مكانهاي مختلف از قبيل، مراكز بهداشتي– درماني، بستگان، مسافرت و .... از استقلال در تصميمگيري برخوردارند و نياز به همراهي كسي و ضرورت اجازه از همسر را ندارند، داراي استقلال بيشتري هستند.
نكته قابل توجه ديگري كه در اين بخش به آن پرداخته شده، موضوع خشونت و آزار بدني توسط شوهر است. بر اين اساس جداولي بر حسب اين سوالات: درصد زناني كه از شوهرشان ميترسند، درصد زناني كه حداقل يك بار توسط شوهرشان مورد آزار و اذيت بدني قرار گرفتهاند، تنظيم شده است و نظر سنجيهايي در اين زمينه و اينكه زنان تا چه اندازه در مورد منابع مالي شخصي خود آزاد هستند؛ انجام شده است.
فصل نهم: مطالبي كه در اين بخش به آن پرداخته شده، موضوعاتي است كه يكي از اهداف تحقيق حاضر نيز ميباشد و آن بررسي نگرش زنان در مورد فرزندآوري و رفتارهاي باروري است.
ظاهراً ديدگاه زنان در مورد مسايل مختلف اجتماعي و نوع نگرش آنها نسبت به ارزشهاي فردي، خانوادگي، اجتماعي ميتواند در رفتارهاي باروري مؤثر باشد.
با توجه به اين مطالب جداولي بر اساس سؤالات مختلف از زنان تنظيم و ارائه شده است، از جمله اينكه: فرزندآوري تا چه حد در كمك به امور منزل مؤثر است؟ يا اينكه آيا با داشتن فرزند زياد، ميزان وابستگي زن و شوهر بيشتر مي شود؟ آيا با داشتن فرزند زياد، والدين احساس ميكنند كه بعد از مرگشان زندهاند؟ و به همين ترتيب 13 مورد سؤال تنظيم و نتيجهگيري شده است.
در پايان تحقيق، نتيجهگيري و پيشنهادات نيز ارائه شده است.
به طور كلي از مجموع اين تحقيق ميتوان چنين نتيجهگيري كرد:
عواملي همچون: قوميت، مذهب، ميزان سواد، باورهاي فرهنگي، آموزشهاي تنظيم خانواده و اقتصاد، از جمله مواردي هستند كه در ديدگاه زنان هر منطقه نسبت به باروري با ساير مناطق مؤثرند.
همچنين هر قدر استقلال زنان در تصميمگيريهاي خانواده بيشتر باشد در همه امور ديگر از جمله محدود نمودن تعداد فرزند نيز تأثيرگذار خواهد بود. نتايج حاصله از بررسيها نشان ميدهد كه زنان شهري نسبت به زنان روستايي از نقش بيشتري در اين زمينه برخوردارند.
يكي از مهمترين عواملي كه در استقلال تصميمگيريهاي زنان درخانواده مؤثر است اشتغال آنهاست. به اين منظور كه زنان شاغل از استقلال بيشتري درتصميمگيريها برخوردارند.
از جمله نكات قابل توجه در اين تحقيق اختلاف ديدگاههاي زنان شيعه و سني در سن ازدواج، فرزندآوري است. اهل سنت ميانگين سن ازدواج پايينتري- حدوداً دو سال- نسبت به شيعه دارند و به تعداد فرزند بيشتري نيز عقيده دارند.