سخنرانی حجت الاسلام زيبايی نژاد در نشست رمضان دفتر مطالعات و تحقيقات زنان پيرامون فرمايشات رهبر معظم انقلاب در روز زن
ماهيت مطالبات و رهنمودها
طبق روال همه ساله دفتر مطالعات و تحقيقات زنان در ماه مبارك رمضان، امسال نيز نشستی با حضور مسئولين و كارشناسان مسايل زنان در تهران برگزار گرديد.
در اين نشست كه مسئولين نهادهای متولی امور زنان، مديران دستگاههای اجرايی مربوط به امور زنان، اساتيد حوزه و دانشگاه، طلاب و دانشجويان حضور داشتند، حجت الاسلام زيبايی نژاد، مسئول دفتر مطالعات و تحقيقات زنان درباره فرمايشات رهبر معظم انقلاب در روز زن به ايراد سخنرانی پرداخت.
از آن جهت كه بررسی ماهيت مطالبات و رهنمودهای فرمايشات رهبر معظم انقلاب ضروری است و با وجود گذشت چند ماه از آن كمتر به آن پرداخته شده لذا در اين شماره از نشريه حوراء متن كامل سخنرانی حجت الاسلام زيبايی نژاد تقديم حضورتان می گردد.
بسمالله الرحمن الرحيم
هدف از برگزاری اين جلسه آغاز مباحثاتی پيرامون فرمايشات مقام معظم رهبری و پيگيری آنهاست تا بتوانيم هم وظيفه مأموميت خود را نسبت به ايشان انجام داده باشيم و هم شرط حضور در عرصه كارشناسی و پژوهشگری را، كه پيگيری كارشناسانه مباحث است، رعايت كرده باشيم.
در ابتدا نكاتی را به عنوان مقدمه عرض می كنم. در گام نخست لازم است كه هر كدام از نهادهای مختلف خودشان را تعريف كنند. يكی از مشكلات حوزه مباحثات جنسيتی، تعريف نا شدگی نهادها و شرح وظايف آنها، چه برای خود اين نهادها و چه برای مخاطبان آنها است. مثلاً بخشی از پيگيریها، پژوهشی بوده و در جريان توليد فكر و علم قرار می گيرد و نهادهای پژوهشی بايد اين كارها را پيگيری كنند. بخشی از امور، پيگيری های تبليغی و ترويجی است، و بايد به جنبه تبيين گری و روشنگری آنها توجه نمود. و بخشی هم، پيگيریهای اجرايی است، يعنی جريان سازی فرهنگی و اجتماعی. در اين مباحث، كه سه مقوله جدا از هم هستند، اگر خودمان را تعريف كنيم هم بر شرح وظيفه مان تمركز خواهيم داشت و هم، حد انتظارات ديگران را از خود تعديل خواهيم كرد.
نكته دوم اين است كه به هماهنگیهای بين نهادی نياز داريم، يعنی حوزهی توليد، توزيع و مصرف بايد با هم هماهنگ باشند. در غير اينصورت محصولات حوزه توليد بايگانی می شود و يا تبيينهايی كه انجام می شود گستره ای نامتوازن با توليد خواهد داشت و به سطحیگرايی منجر خواهد شد.
نكته سوم اينكه حجم و تنوع فعاليت به ايجاد گفتمان مسلط كمك می كند. اگر حوزهی علمی را به حوزهی اقتصادی تشبيه كنم، مطلب را قابل فهم تر خواهد كرد. غربیها می گويند اگر هزار دلار داری، نهصد دلار آن را برای تبليغ هزينه كن و فقط صد دلار آن را در كار اقتصادی صرف كن. مثلاً با وجود اينكه بحث حقوق بشر از چالشی ترين مباحث در دنيای غرب بوده و هست، اما هيچ كس در مجامع بينالمللی جرأت ايجاد ترديد در آن را ندارد و همه حكومتها هم آن را به عنوان امر يقينی می پذيرند. اين اقتدار گفتمانی در غرب منشأ علمی ندارد بلكه منشأ سياسی داشته و تحكم غرب در آن دخيل می باشد. به بيان روشن تر ناشی از حجم بالای فعاليت تبليغی در اين زمينه است و آن را به يك گفتمان حاكم تبديل كرده. اينكه فكر كنيم فقط بالندگی علمی، شرط لازم و كافی آن است، حرف صحيحی نيست وما اگر بخواهيم سيطره گفتمانی داشته باشيم بايد بتوانيم فضا را از لحاظ جريان سازی در دست بگيريم.
موضوع اصلی جلسه بررسی ماهيت مطالبات و رهنمودهای مقام معظم رهبری است.
محور اول در طليعه سخنان مقام معظم رهبری اين بود كه ما در موضوع زنان طلبكار جهان غرب هستيم. بايد ديد اين طلبكاری در كجاهاست، يعنی كجا ما می توانيم برگ برنده خود را رو و غرب را نقد كنيم؟ به نظر می رسد در مورد غرب چند چيز وجود دارد كه می توان مطرح كرد. بحث استفاده ابزاری از زن؛ يعنی تبديل شدن زن به ابژه جنسی. با نگاه به فضای فيلمهای سينمايی، كه در غرب به نمايش درمیآيد، می توان ديد كه اگر در فيلمی نگاه جنسی به زن وجود نداشته باشد، فيلم خلاف انتظار مخاطب است اين نگاه به قدری نهادينه شده، كه ديگر كسی از اينكه چنين تصويری از زن نمايش داده می شود احساس درد و رنج نمی كند. شما اين را با عكسالعملها يی كه بعد از پخش فيلم شوكران در ميان پرستاران اتفاق افتاد، مقايسه كنيد. درست است كه روابط جنسی، آنچنان كه در غرب وجود دارد در اين فيلمها نيست؛ اما به سبك ديگری وجود دارد، درعین حال كسی اعتراض نمی كند، يعنی به تدريج اين فرهنگ به عنوان جزيی از زندگی می شود و اين نگاهی است كه از جامعه غرب وارد جامعه ما شده است و البته قابل نقد هم هست.
برای اینکه بتوانیم هویت زنانه را باز پروری کنیم و در عرصه های دیگر بتوانیم تغییرات جامعه را درست اندازه بگیریم، نیازمندیم که شاخص های فرهنگی و جنسیتی را با نگاه دینی تدوین کنیم. تا زمانی که شاخص های جنسیتی ما را دیگران تدوین می کنند و آنها به ما می گویند که اولویت ها چیست و تغییرات را بر اساس این الگو سازماندهی کنید، در چنین شرایطی نمی توانیم اصلاح گران خوبی باشیم
محوردومی كه غربی ها در آن دارای ضعف هستند و ما می توانيم همان را مورد توجه قرار دهيم، موضوع خشونت عليه زنان است. با وجود اينكه از چند دهه گذشته، قوانين سنگينی بر ضد خشونت وضع شده است، اما خشونتهای اساسی در غرب، قابل مقايسه با شرق نيست؛ اگر چه در كشورهای شرقی هم خشونت عليه زنان وجود دارد اما عمق خشونتها در غرب بيشتر از شرق است.
نكته خشونتهای پنهان و سلطه پنهان است. يعنی استانداردها يی در غرب ساخته می شود كه زنها را از نظر روانی، تحت فشار قرار می دهد. مثلاً استاندارد تناسب اندام كه در غرب به عنوان ارزش محسوب می شود، اثر خود را بر رژيم غذايی زنان بر جای می گذارد. اگر زوايای پنهان اين بررسی شود، مصاديق بسياری را می توان برشمرد.
مورد ديگر در نقد فرهنگ غرب بحث هويت اجتماعی زن است اگر به يك سده گذشته برگرديم، می بينيم زنها ازعوامل كنترل مصرف در جوامع گذشته بودهاند، اما فرهنگ مسلط سرمايه داری، جايگاه زن را تغيير داده، تا در خانه و اجتماع تبديل به مهم ترين عامل مصرف زدگی بشود. بهگونه ای كه در كتب مربوط به مطالعات فرهنگی به اين مسئله اشاره می شود كه دنيای زن، دنيای مصرف لوازم آرايشی و لباس است. كشورهای جهان سوم هم گرفتار تبعات اين فرهنگ هستند. مثلاً كشور ما دومين كشور مصرفكننده جواهرآلات در دنياست يا ميزان جراحیهای زيبايی و ... در كشور بسيار زياد است.
نقد ديگری كه می توان به غرب وارد كرد و از صحبتهای مقام معظم رهبری نيز برداشت می شود، استفاده از تراث غربیها عليه جريان حاكم موجود است. يعنی می توان ادبيات قرن 18 و 19 را در مقابل ادبيات قرن 20 و 21 نهاد و نشان داد كه جهان غرب چگونه در حال انحطاط فرهنگی و اخلاقی در موضوع زن است. محور ديگر بحث مستندسازی است. يعنی بتوانيم گروههای فنی و علمی مستندساز را به اين كشورها اعزام كنيم و واقعيت وضعيت زن و خانواده را به وضوح نمايش دهيم و آنها را به رخ مردم جهان بكشيم.
در مورد اينكه چگونه می توان نقاط ضعف نگاه غربی به زن را روشن كرد، چند پيشنهاد مطرح است:
اول اين كه در فعاليتهای بينالمللی لازم است سياستهای جنسيتی نظام به عنوان پيش نياز، ترسيم شوند يعنی هم اكنون در دنيا چه نگاهی نسبت به مقوله جنسيت مطرح است و ما چه نگاهی را بايد ترويج كنيم، به اين نحو كه از يك سنتهای جاهلی و از سوی ديگر جريان مدرن را نقد كنيم تا بتوانيم در اين ميان جريان سومی را تبيين و ترويج كنيم. سياستهای نظام هنوز منقح نشده، لهذا فعاليتهای ما درعرصهی بينالمللی زيبنده نظام نيست. بنابراين بايد هم سياستها را روشن كرد و هم متناسب با اين سياستهای بينالمللی،به پرورش نیرو های مناسب پرداخت.
خانواده محوری یعنی اینکه زن، نسبت خاصی با خانواده داشته باشد. اما خانواده محوری معنای دیگری نیز می تواند داشته باشد، به عنوان مثال گاهی اوقات پیوند موضوع خانواده با موضوع زنان یک پیامد منفی دارد و آن این است که مباحث خانواده را در ذیل مباحث زنان مطرح می کنیم. یعنی مباحث خانواده به مباحث زنان تقلیل برده می شود
دوم آن که ، مشكل موجود این است که عمر دولت ها چهار سال است. سال اول كه با دغدغههای تثبيت همراه است، سال آخرهم كه سال دلهره ماندن يا رفتن است. بنابراين عمر مفيد هر دولت دو سال و نيم بوده است وعموماً تصميمهای كوتاه مدت اخذ میشود. درحاليكه در عرصه بينالملل به نيروهايی نیازمندیم که روی آن ها سرمایه گذاری بيشتری شده باشد. يعنی افرادی كه به زبان بينالمللی مسلط باشند كه بتوانند بطورمستقيم ارتباط بر قرار کنند، چند سال از تحليلهای نظری استفاده کرده باشند، سير مطالعاتی داشته باشند، پتانسيلها، ظرفيتها و محدوديتهای عرصه بينالمللی را بشناسند تا در فعاليتها، ضريب خطا كم شود و بتوانند با اقتدار با دنيا طرح بحث كنند.
نكته سوم اين است كه به نظر می رسد كه در ميان مردم دنيا حوصله شنيدن مباحث نظری كم شده است؛ البته در محدوده نخبگان استثنا وجود دارد. اما آنجا كه قراراست جريان سازی صورت گيرد، بايد سعی بر اين باشد كه پيش از طرح مباحث نظری الگوهای موفق ارايه شود، يعنی زنانی معرفی شوند كه توانسته اند در عرصه خانواده، اجتماع وحوزه نيازهای فردی خود گام موفقی بردارند ونیز، طبق الگويی خاص ميان اين سه حوزه تعادل برقراركنند. اگر ما بتوانيم چنين الگوهايی را معرفی كنيم، خواهیم توانست ديدگاههای نظری خود را تبیین و يا خانوادهها و زوجهای موفق را در عرصههای مختلف معرفی كنيم.به عبارت دیگر، يك بحث، بحث نظريه پردازی است و بحث ديگر، بحث ارايه الگوهای عينی و موفق.البته این نمونهها باید تاریخی باشند، مثلاً بحث از ویژگی های خانواده حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س)، كافی نيست. بايد بتوانيم خانواده امروزين را، يعنی خانوادهای كه امروزه تحت اين فضای سياسی، اجتماعی و اين شرايط بينالمللی تنفس می كند، روزآمد و كارآمد ترسيم كنيم.
بحث ديگری كه از اهميت زيادی برخوردار است و ما در آن مشكل داريم خلأ ترجمه است. در سفری كه به لبنان داشتيم ودر ديدار با مسئول فرهنگی حزبالله لبنان، ايشان هر محوری را كه برای تحقيق پيشنهاد می كرد، ما می گفتيم كه در اين محورها كار شده است. ايشان می گفتند كه ايران قلعهای مستحكم است كه حصاری به دور خود كشيده و رابطه ای با جهان اسلام ندارد؛ بنابراين بايد نهضتی را به نام نهضت ترجمه به زبان عربی، انگليسی، اردو زبانهايی كه می تواند صدها ميليون مخاطب را متوجه ما کند،ايجاد كنيم تا بتوانيم تأثيرگذار باشيم. البته در بحثهای ساده و ژورناليستی می توان از مترجمينی كه از كشورهای ديگر آمدهاند همکاری کرد. اما در زمينه كارهای تخصصی بايد حداقل تحصیلات مترجم در حد فوق ليسانس آن رشته باشد.
مسأله ديگر بحث گسترش و شبكه سازی بين پايگاههای اطلاع رسانی است. می توان از پتانسيلهای زنانه در فضاهای مجازی استفاده كرد؛ خصوصاً آندسته از زنانی كه حضور در فضای خانه ترجیح می دهند، می توانند از محيط خانه در فضای مجازی ودرعرصه جهانی تأثيرگذار باشند. بايد سياستی در نهادهای حكومتی باشد كه زمينه ی حضور پژوهشگران و محققان در ايجاد پايگاههای اطلاع رسانی و توانمند سازی و شبكه سازی اين افراد با يكديگر را فراهم كند، تا بتوانند با انجام فعاليتهای مكمل در عرصههای مختلف واستفاده از تريبونهای متعدد يك حرف را به شكلها و زبانهای مختلف انعكاس بدهندو فعالانه عمل كنند .
بحث بعدی، استفاده از منتقدين فعال در كشورهای غربی، و انعكاس ديدگاههای آنها در كشور خودمان و در كشورهای ديگر است. امروز جريانهای منتقد غربی وجود دارند كه فضای غربی را به خوبی نقد می كنند و اين نقدها تا حدودی می تواند به ما هم كمك كنند. كتابهای «جنگ عليه خانواده» و«ليبراليسم در سراشيبی سقوط به سوی گومورا» از جمله كتابهايی هستند كه توسط منتقدين غربی نگاشته شده است و پاره ای از زوایای پنهان را برای ما آشکار می کنند. همچنين می توان از حضور اين افراد در مجامع علمی، برای طرح مباحثشان استفاده كرد.
محور ديگری كه در فرمايشات مقام معظم رهبری به صراحت از نهادهای فرهنگی، حوزه، دانشگاه و دستگاههای كارشناسی خواسته شد، نقد جریان فمينيسم است. البته در ذيل اين محور به چند نكته بايد توجه شود.
نقد معمولاً از چند زاويه انجام می شود. اول نقد تحليلها، يعنی نگاه فمینیسم نسبت به وضعيت زنان نقد می شود. معمولاً فمينيستها در پاسخ به اين سئوال كه وضعيت زنان را چگونه تحليل می كنيد به فرودستی ظلم تاريخی نسبت به زن، نابرابری جنسی و ستمگری جنسی اشاره می كنند و ما می توانيم نگاه آنها را نقد کنیم.
جريان مدرن ارزشهایی را به همراه آورد كه آنها جنسيتی نبود.شايد از نقاط ضعف گفتمان مدرن اين باشد كه نسبت به جنسيت، حساسيت لازم را ندارد.اگر روح مسلط بر مدرنيته را سرمايه داری بدانيم، ارزشهای مورد نظر مدرنيته، قدرت وتوليد ثروت است. در فضایی كه اين دو به عنوان عامل ارزش پذيرش شود، و خود زنها ارزشمندی را دراقتدار و ثروت بدانند، ایده فرودستی زنان شکل می گیرد. زیرا علی رغم،کار بیشتر زنان اما ثروت در دست مردان بوده است.
متأسفانه خود ما نيز، به عنوان قدر متيقن، بحث فرودستی زنان را پذيرفته ايم؛ در حاليكه ممكن است اين بحث قابل نقد باشد. ما با چه نگاهی به فرودستی زنان در طول تاريخ حكم می كنيم؟ آيا روش ما در تحليل، بايد همان روش فمينيستها باشد، يا بايد از ابزار ديگری استفاده کرد؟
محورقابل نقد دیگر، آرمانهای فمينيستی است. مثلاً فمينيستهای ليبرال معتقدند كه جامعه آرمانی ما، جامعه ای دو جنسی است. يعنی جامعه ای كه ويژگیهای خاص يك جنس را انعكاس ندهد و زن در اين جامعه، احساس زن بودن نداشته باشد بلكه احساس انسان بودن داشته باشد. اين آرمان و آرمان سایر گرایشات فمينيستی نیزقابل نقد است.
محور بعد نقد سياستها و راهبردهای فمينيستی است. یعنی این که برنامه گذار آنها از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب چيست؟ به عنوان مثال گفتمان راديكال فمينيستی، ديدگاه تخاصم را مطرح می كند و ليبرالهای فمينيست هم ديدگاه استقلال زن را. ما می توانیم اين گفتمانها را نقد و ديدگاه مكمليت زن ومرد برای يكديگر را مطرح كنيم.
محور ديگر، نقد درونی نظريه فمينيستی است.این كه نشان دهيم صدر و ذيل ديدگاه فمينيستی سازگار نیست. مثلاً با وجود اينكه آنها شعار برابری سر می دهند اما نه تنها راهكارهايشان به برابری ختم نمی شود بلكه نگاه مردانه را بر فضای فرهنگی مسلط می كند.
محور آخری كه قابل نقد است، موفقيت فمينيسم در به دست آوردن دستاوردهای مورد نظر خود است. آيا جريان فمينيستی در ارتقای وضعيت زنان به جايگاه مورد نظرش، موفق و كامياب بوده است يا خير؟ در اين زمينه خود غربیها هم ديدگاههای انتقادی مطرح كردهاند، اين زمينه را برای نقدهای ما هم فراهم می كند.
به نظر می رسد نقدهای ما در اين زمينه نظری و خشك فضای كارشناسی است. ما نيازمند نقدهای ترويجی هم هستیم، این نقدها را می توان در قالبهای مختلف از قبيل: مقاله، كتاب، فيلم و سريال، رمان و جزوه وسی دی و مجله برای اقشار مختلف آماده كرد. البته باید دقت داشته باشيم كه جريان ساده كردن بحث به سطحی كردن بحث منجر نشود.
یک نکته این است که برداشت از خانواده محوری، چنین است که نسبت خاصی را بین زن و خانواده ترسیک کنیم و توجه کنیم که ممکن است ضرورتاً مرد، آن نسبت را با خانواده نداشته باشد. باید باور کنیم که زن در خانواده جایگاه ویژه ای دارد. زن به عنوان مادر در انتقال ارزش های اخلاقی و ایجاد تعادل عاطفی نسبت به نسل آینده، مسئولیت مهمی را بر عهده دارد. وی همچنین به واسطۀ شأن همسری، نسبت به همسر خود نیز مسئولیت دارد. به نظر می رسد در روایات، شأن همسری کمتر از شأن مادری نیست و شاید اهمیت بیشتری باشد.
ما در اين زمينه نهادهايی را لازم داريم كه همت آنها انجام كارهای ترويجی صرف باشد تا بتوانند حلقه واسطه ای بين نهادهای توليدی و مخاطبان باشند، يعنی بتوانند نقدها و مباحث تولید شده را به زبانهای مختلف تبديل كنند.بنابر این باید نسبت به کار های ترویجی اهتمام بيشتری داشت و نهادهای حكومتی سيستم حمايتی را باید به گونه ای تنظيم كنند كه نهادهای ترویجی تشکیل شوند، روی پای خودشان بايستند و ترويج گران و مبلغان خوبی برای بحثهای علمی باشند. ما به يك گروه تبديل كنندهی ويژه هم نياز داريم كه بتواند حرفهای علمی را به سوژههای رسانه ای تبديل كنند. سازمان صدا و سيما، منتظر سوژه است، برنامه ساز نیز ذهنیت علمی و حوصله این مسایل را ندارد، ما می توانيم با تعيين محورهای مختلفی كه روی آن كار شده، برنامه سازان را به لحاظ تأمين سوژه و محورهايی كه بتواند زن، مرد و خانواده را در آنها نمايش دهد، نشان دهيم و به مخاطب عرضه كنيم.
بحث ديگر در مورد نقد فمينيسم اين است كه ما نيازمند این هستیم دیده گاه های فمینیسم را در كشورهای غربی، آن هم از نزديك، در حوزه هایی که منشأ آثاربوده است بررسی کنیمف مواردی همچون اصلاح قوانين، اصلاح رويهها واصلاح فرهنگها. صدا و سيما در اين زمينه كارهايی كرده است اما در اين موارد بايد روی جهت كارشناسی، بيشتر كار شود، يعنی پرسشها مشخص باشند و ما بدانيم كه دنبال چه گمشدهای هستيم. تعيين پرسشهای اساسی در اين زمينه بسیارمهم است.
در زمينه نقد فمينيسم، كارهايی در كشورهای غربی انجام شده است، كه گرچه زياد نيست، خيلی هم جدی گرفته نمی شود و خوب هم انعكاس داده نمی شود؛ اما می تواند مورد استفاده قرار گيرد.
نكته ديگر اين است كه جريان نقد فمينيسم، چندان جدی گرفته نمی شود زيرا نگاهی كه در كشور ما در مورد نقد فمينيسم وجود دارد با نگاهی كه درغرب، وجود دارد، متفاوت است. به نظر ما فمينيسم، فرزند مشروع مدرنيته است؛ لهذا نقد فمينيسم توأم با نقد جهان مدرن است. ما مفاهيم مهمی چون برابری، فردگرايی، آزادی و نسبی گرايی را نقد می كنيم، اما جريانهای غربی منتقد فمينيسم با حفظ مبانی مدرنيته مواردی از جريان فمينيسم را بطور افراطی نقادی می کنند. اما موضوعاتی را که در بستر مدرنیته برای زنان بوجود آمده، مورد انتقاد قرار نمی دهند. مثلاً مدرنیته به اين نحو نقد می شود كه آنها شعار برابری سر می دهند، اما در عمل برابرعمل نمی كنند، يعنی معمولاً با مفهوم برابری مشكلی ندارند. بنابراين بايد مراقب بود كه اگر از منتقدان غربی برای نقد جريان فمينيسم استفاده می كنيم، ادبيات مدرن برای ما قدر متيقن نسازد و ما صرفاً در آن بستر نقد نكنيم.
محور ديگری كه رهبر معظم انقلاب در صحبتهای خود مطرح كردند، بحث تبيين حقوق اسلامی بود. ما دراین حوزه دفاع عقلانی از حقوق زن کار چندانی نکرده ایم. دراین خصوص چند نکته به نظر می رسد. تبيينهای حقوقی، دو قسم اند؛ گاهی تبيين خاص است، مثلاً چرادر ارث، ديه، حكم حجاب و... ميان زنان و مردان تفاوت وجود دارد؟ گاهی هم تبيينها عام هستند؛ يعنی به جای اينكه تك گزارههای دينی تبيين شوند، از آن ها دفاع حقوقی کرده، يك نظام حقوقی ترسيم كنيم و از اين نظام حقوقی دفاع عقلانی كنيم. يعنی تبيين كنيم در نگاه اسلام بحث برابری زن و مرد در انسانيت، منزلت اخلاقی و ارزشی از يك سو و تفاوتهای طبيعی و تفاوت در نقشها و انتظارات از سوی ديگر وجود دارد. انضمام مجموعه اين موارد و نگاهها، دیدگاه ما را نسبت به زن و مرد و تفاوتهای حقوقی ترسيم می كند. يعنی تفاوتهای حقوقی در انديشه دينی، تفاوتهايی است كه در حمايت از تفاوت نقشها در نظر گرفته می شود و بايد در راستای تثبيت كارآمدی های خاص زن و مرد در دفاع از ارزشمندی مشترك زن و مرد باشد. در تبيينهای حقوقی، علاوه بر تبيينهای خاص، تبيينهای عام هم باید لحاظ شود. بلكه اگر تبيينهای عام درست صورت گیرد، بسياری از شبهات خاص حل خواهد شد.
نكته بعد اين است كه بالاخره ما در تبيينهای عمومی به يك سری بنبستهايی می رسيم كه چندان قابل دفاع عقلانی نيست. مثلاً ، در بحث تفاوتهای زن و مرد در ديه، ممكن است بتوان تفاوتها را تبيين كرد اما در برخی موارد، ممكن است نتوان برای هر موضوعی تبیین عقلانی آورد. لهذا بايد بر عقلانی كردن بحث تعبد هم كار صورت گيرد.
در مواردی كه تبيين حقوقی صورت می گيرد، چند مسئله بايد مد نظر باشد. يك نكته اين است كه برای هر مسئله ای ارزش گذاری كنيم تا يك مسئله را بزرگ جلوه ندهند، بنابراين هر مسئله بايد به ميزان اهميتی كه دارد، بررسی شود.
در طرح مباحث حقوقی بايد سعی شود مصلحت نوعی از مصلحت شخصی تفكيك شود. زيرابسیاری از اوقات بايد مصالح نوعيه بر مصالح شخصيه غلبه پيدا كنند. برخی از موارد اصلاحات قانونی به قيمت از هم پاشيدگی بعضی از خانوادهها تمام می شود اما در كلان نگری، گاه مصلحت كوچك تری فدای مصلحت بزرگ تر می شود. در روايتی آمده است كه امام صادق(ع) در جلسه ای از ابوحنيفه سئوال كردند: عاقل از نظر شما كيست؟ ابوحنيفه جواب داد: كسی كه خير را از شر تشخيص دهد؛ امام فرمودند: عاقل كسی است كه بد را از بدتر و خوب را از خوب تر تشخيص دهد و بتواند بين اين دو يكی را انتخاب كند. لذا بايد مصالح نوعيه را بر مصالح شخصيه غلبه داد. نكته ديگر تشخیص اهم و مهم از یکدیگر است. مثلاً اگر سن ازدواج پايين باشد چه اتفاقی می افتد؟ اولين مسئله این است که احتمال طلاق زياد می شود. اگر اين پيامد را بپذيريم، بايد آن را در كنار پيامدهای ديگر قرار دهيم؛ مثلاً با بالا رفتن سن ازدواج احتمال ارتكاب مفاسد اخلاقی زيادی شود. هر دوی اين پيامدها بد هستند؛ اما بايد بتوان بد را از بدتر انتخاب كرد.
نكته ديگر در مسايل حقوقی اين است كه به اغلبيت مصلحت و عموميت حكم توجه كنيم، يعنی خيلی از موارد خطاب عمومی است اما مصلحت آن غالبی است. قرار نيست در قوانين حقوقی، مصلحت تمام اشخاص احراز شود. مثل چراغ قرمز است که حتی اگر هيچ ماشينی هم نباشد رد شدن از چراغ قرمز غير قانونی است. يعنی اگر قرار بود در اين مورد تبصره ای هم زده شود بدین گونه كه در صورت نبود ماشين ، عبور از چراغ قرمز مجاز است، باز بی قانونی وهرج و مرج حاكم خواهد شد. در احكام دينی هم به همين گونه است. اگر قرار باشد در مورد احكام هم رعايت مصلحتهای شخصی شود، مشكل پيش می آيد. بنابراين مصلحت غالبيه بايد بر مصالح شخصيه غلبه يابد.
نكته ديگری كه درمورد تبيينهای حقوقی مطرح است، اين است كه تبيينهای حقوقی در داخل كشور با تبيينهای حقوقی در خارج از كشور بايد متفاوت باشد. ما در فعاليتهای خارجی گاهی مجبوريم بعضی مقدمات را بپذیریم. مثلاً گاهی مجبور می شويم با ادبيات حقوق بشری هم سخن بگوييم، ولی دليلی ندارد كه اين ادبيات را در داخل كشور هم وارد كنيم. در داخل كشور نبايد اجازه بدهيم كه قدرمتيقنها شكل بگيرد. بنابر این رویکرد ما در مباحثات داخلی و بین المللی باید تا حدودی از هم متمایز باشد.
نكته ديگر كه در بحث تحليلهای حقوقی بايد به آن توجه كرد، بحث ساختارهای حقوقی است. می بایست به این مسأله دقت كنيم که در اصلاحات و تبیین های حقوقی، به هماهنگی مجموعه حقوق نیازمندیم؛ يعنی بسياری از احكام شريعت، در كنار احكام ديگر و به صورت مجموعی جواب مناسب را می دهند. زمانی می توانيم از تفاوت زن و مرد در امر ديه دفاع كنيم كه در كنار آن انفاق را پذيرفته باشيم؛ بنابر این مجموعه نگری و هماهنگ ديدن مجموعه حقوق، براي ما بحث اساسی است.
محور مهم ديگری كه شاید در بيانات مقام معظم رهبری، مهمترين بحث هم باشد، بحث خانواده محوری برای زنان است. به نظر ايشان مهم ترين مسئوليت زنان، مسئوليتی است كه به حريم خانواده مربوط است و فعاليتهای اجتماعی زنان هم بايد خانواده محور باشد. در رابطه با بحث خانواده محوری چند نكته مهم وجود دارد.
يك نكته اين است كه برداشت ما از خانواده محوری چنین است كه نسبت خاصی را بين زن وخانواده ترسيم كنيم و توجه کنیم كه ممكن است ضرورتاً مرد، آن نسبت را با خانواده نداشته باشد. باید باور کنیم که زن در خانواده جایگاه ويژه ای دارد. زن به عنوان مادر در انتقال ارزشهای اخلاقی و ايجاد تعادل عاطفی نسبت به نسل آينده، مسئوليت مهمی را بر عهده دارد. وی همچنین به واسطۀ شأن همسری، نسبت به همسر خود نیز مسئولیت دارد. به نظر می رسد در روايات، شأن همسری كمتر از شأن مادری نيست و شايد اهميت آن بيشتر باشد.
خانواده محوری يعنی اينكه زن، نسبت خاصی با خانواده داشته باشد. اما خانواده محوری معنای دیگری نیز می تواند داشته باشد، اما خانواده محوری معنای دیگری نیز می تواند داشته باشد، به عنوان مثال گاهی اوقات پیوند موضوع خانواده با موضوع زنان یک پيامد منفی دارد و آن اين است كه مباحث خانواده را در ذيل مباحث زنان مطرح می كنيم. يعنی مباحث خانواده به مباحث زنان تقليل برده می شود. مثلاً در طرحها يی كه ارایه می شود، عنوان و موضوع بحث خانواده است، اما در عمل به بحث دفاع از حقوق زنان تبديل می شود. بنابراين نبايد مسايل خانواده درمسایل زنان مستهلك شود و بايد به صورت مستقل به آن پرداخته شود. نكته مهم در بحث خانواده این است كه مفهوم خانواده محوری، خيلی هم بديهی نيست و در تفسير خانواده محوری اختلافات زيادی وجود دارد. جالب است بدانیم که خود غربیها هم اخيراً خانواده محورشدهاند. در كنفرانس يونسكو كه در سال 1990 برگزار شد، موضوع آينده خانواده مورد بحث قرار گرفت و اعلام شد تا به حال سيستمهای حمايتی، بيشتر حمايت از اقشار آسيبپذير؛ مثل جوانان، زنان، كودكان و سالمندان را هدف فعالیت های خوئ قرار داده بودند ولی الآن وقت آن است كه سيستم حمايتی به سمت حمايت از خانواده برود. آنها هم معتقد به حمايت از خانواده هستند، اما تصويری از خانواده دارند، با تصويری كه ما داريم متفاوت است؛ زيرا منظور آنها از خانواده، خانوادهی مدرن است؛ خانواده ای كه بتواند ارزشهای مدرن را به نسل آينده منتقل كند. اما خانوادهای كه مد نظر ماست، خانوادهايست كه ارزشهای ثابت را به فرزندان و نسل آينده انتقال دهد.
نكته ديگر اين است كه ما خانواده محوری را در مقابل" فرد محوری" يا "جامعه محوری" قرار می دهيم در حاليكه بايد در سلوك فردی هم رويكردی خانواده محور داشته باشيم. می بایست در سلوك خانوادگی، از فرد محور بودن اجتناب کرده نباشيم و خانواده محور باشيم. همین طوردرمشاركت اجتماعی هم می باید به خانواده محوری اهتمام کنیم. اين امر ترسيم دقيق تری از خانواده محوری را به دست می دهد.
مثلاً خانوادهای را در نظر بگيريد كه زن وشوهر دارای نسبت فامیلی دخترعمو- پسر عموهستند.فرض کنید مشكلی برای اين خانواده پيش آيد كه در آن، حق با خانم باشد و چنانچه قصد اقامه دعوا داشته باشد، قانون حق را به او می دهد. اما از آنجا که او به خانواده گستردهای تعلق دارد كه اگر از طريق قانونی بخواهد مشكل را حل كند، روابط طايفه ای بين دو برادر به هم می خورد و در ميان خانواده گسترده شكاف ايجاد می شود. براي حفظ ارزشهاي طايفهاي، زن صبر بيشتري اتخاذ ميكند. اين نمونه كوچكی است از خانواده محور بودن در روابط زن و شوهر می باشد.
بحث ديگر اين است كه اصولاًخانواده محوری يعنی چه؟ يكی از اصول قانون اساسی اين است كه بر اساس آن كليه سياستها و برنامههايی كه در كشور اتخاذ می شود بايد در راستای تقويت و حمايت از خانواده باشد. به نظرمی رسد كه در برداشت از مفهوم خانواده محوری خلط بزرگی صورت می گيرد. هر گاه خانواده را تصور می كنيم، به مفاد "واوعطف" تصور می كنيم؛ يعنی حرفهای خود را می زنيم و بعد می گوييم"و خانواده". خانواده محوری بايد سياست حاكم بر كليه برنامهريزیها باشد و نبايد خانواده از برنامه ريزیهای ديگر تفكيك شود. زمانی که در بررسی برنامه چهارم توسعه، گفته می شود چه بخشی از اين برنامه، ناظر به زن و خانواده است؟ در پاسخ به چهار يا پنج بند آن استناد می كنيم و می گوييم كه اين چند بند در مورد خانواده است. اما اين نگاه همان مفاد "واو عطف"است يعنی همه مواد قانونی ديگر رها شده و بعد اين چند بند هم ضميمه قوانين ديگر می شود. اما نگاه اصلی بايد اين باشد كه طراحی سیستم برنامه ريزی، قانون كار، قوانين مربوط به نظام آموزشی و... و چه آثاری بر نظام خانوادگی دارد. آيا اين آثار سنجيده شده است؟
زمانی در كميسيون شورای عالی انقلاب فرهنگی بحث بود كه اگر قرار باشد كه ما به قوانين، نگاه خانواده محور داشته باشيم، چه اقداماتی بايد صورت گيرد؟ به نظر من از خطراتی كه ممكن است زن و خانواده را تهديد كند، انتزاع است؛ يعنی ما بحثخانواده را از مباحث ديگر انتزاع كنيم. بايد در تك تك قوانين و مباحث مربوط به زنان، آثار قوانين و مسایل بر کیان خانواده لحاظ گردد. اگر اين نگاه حاكم شود، می توان به خانواده محوری اميدوار بود.
بحث ديگری كه در ذيل بحث خانواده محوری وجود دارد اين است كه ما چه تصويری از خانواده ايرانی درعصر كنونی داريم؟
خانواده ايرانی نسبت به گذشته چه طرح و مختصاتی دارد؟ آيا تفاوتی ميان مشكلات خانواده امروز با خانواده يك دهه، دو دهه يا سه دهه پيش، وجود دارد؟ چه تغييراتی در مسايل و بحرانهای خانودگی در حال وقوع است؟ آيا مسايل خانواده، چه از داخل و چه از خارج، مديريت می شوند؟ جهت تغییرات به چه سمتی است؟
اينها مسايلی است جهت تغییرات که در مورد آن به يك سری تحقيقات نياز داريم؛ اما غالباً اين تحقيقات در كشور ما انجام نمی شود؛ زيرا اين تحقيقات، تحقيقات زمان بری هستند و در كشور ما حوصله كم است. قبل از اينكه پديده ای را بشناسيم، می خواهيم آن را اصلاح كنيم و اين عيب بزرگی است. بايد بيشتر انرژی ما برای شناخت پديدهها صرف شود.
اما مشكل اساسی در بحث خانواده، فقدان نظريه پردازی است. مشكل اساسی در مورد زنان و خانواده، بحث حقوق و قوانين فقهی و حقوقی نيست؛ بلكه بحث نظريه پردازی است. مثلاً نظريه جنسيتی در نظام اسلامی چيست؟ نظام آموزشی چه نسبتی بايد با جنسيت داشته باشد؟ ورزش چه نسبتی با جنسيت داشته باشد؟ مشاركت اجتماعی، اخلاق جنسی و بسياری ديگر از برنامهها، چه نسبتی با جنسيت دارند؟
از دكترداوری نقل شده است كه ميشل فوكو، نظريه پرداز پسا ساختار گرا، دراوايل انقلاب به ايران آمده بود و از دكتر داوری نگاه جنسيتی نظام را پرسيده بود و دكتر داوری در مورد ازدواج و اين مسايل صحبت كرده بود، ايشان به دكتر داوری گفته بود: كشوری كه نظريه جنسيتی نداشته باشد با مشكل فروپاشی روبه رو خواهد شد. نبايد اين مباحث ناديده گرفته شود. وقتی پاسخهای علمی مبتنی بر مباحث نظری وجود نداشته باشد، اثرات منفی برجای خواهد نهاد. مثلاً درباره ازدواج موقت، برخی موضع مخالف و بعضی موضع موافق می گيرند كه هيچ كدام مبتنی بر نظريه جنسيتی نيست.
در خصوص خانواده، بحث ديگری هم هست و آن، بها ندادن به موضوع خانواده متناسب با جایگاه آن است. مهم ترين اقدام در مورد خانواده، از اول انقلاب تا کنون اين بوده است كه مركزمشارکت امور زنان، به مركز امور زنان و خانواده تبدیل شده است. منظور از بها دادن، بحث سخت افزاری آن مانند ايجاد يك نهاد نيست، بلكه در اين زمينه بحث نرم افزاری لازم است؛ يعنی چگونه می توان تحقيقات و امور اجرایی را به سمت تعالی خانواده سوق داد؟ نتيجه اين می شود كه بسياری از سياستهايی كه تنظيم می گردد منجر به تضعيف خانواده شده و توجه کسی هم جلب نمی شود. چه بسا هر دولتی که بر سر کارمی آید با شعارهايی كه در حوزه ی اقتصاد و اجتماع دارد، خواسته یا نا خواسته در جهت تضعیف خانواده حرکت می کند و این فرآیندی است که همه ما به نوعی در آن شرکت داریم.
در بايستههای بحث خانواده، برخی از كارشناسان پيشنهاد داده بودند كه ما نيازمند منشور خانواده هستيم.اين حرف درست است؛ اما ما به منشوری نياز داريم كه مبتنی بر نظريه ی خانواده باشد.
پرسشی مطرح است كه آيا ما به شورای عالی خانواده نياز داريم؟ و آيا اين شورا تحت نظارت رئيس جمهور محترم باشد؟ و قوای سه گانه در عالی ترين مناصب، در آن نماينده داشته باشند؟ جواب اين است كه ممكن است، اما بايد روی آن كار صورت گيرد.
نكته ديگر اين است كه اگر بخواهيم درمباحث نظريه خانواده موفق باشيم بايد روی نيروی انسانی نخبه سرمايهگذاری بيشتری صورت گيرد. این مسئوليتی است که بر دوش نهاد های حکومتی ، حوزهها و دانشگاههاست و بايد طرحی هماهنگ برای رفع اين نقيصه داشته باشيم.
نكته آخر در بحث خانواده محوری اين است كه باید به اين سئوال پاسخ دهيم كه چگونه می توانيم با توجه به زود گذر بودن عمر مدیریت نهادهای دولتی، سازمانهای ثابتی را ايجاد كنيم كه با جزر و مد دولتها، مديريتهايشان تحت تأثير این تغییرات قرار نگيرند و بتوانند تحقيقات استراتژيك و درازمدت در موضوع خانواده را طراحی كنند و پيش ببرند. با توجه به فرصتهای محدود، نهالهايی غرس شوند كه علی رغم تغييرات دولتها هم بتوانند روی پای خود بايستند و ادامه حيات دهند.
محور آخری كه مقام معظم رهبری مطرح كردند اين بود كه نگاه جامعی به شخصیت زن صورت گیرد. منظور ايشان با توجه به توضيحات قبل و بعد، بحث هويت زنانه و اصالت "زن بودن" است. اين بحث واقعاً يك بحث بسيار مهم و چالشی است كه امروزه موضوع اصلی دعوای ما با جريانهای مدرن، پست مدرن و فمينيستی است. ما با این جریانات، اختلاف برسد تصوری است كه زن يا مرد، از زن يا مرد بودن خود دارد؛ يعنی پاسخ دهی به اين پرسش كه زن چيست و مرد چيست؟ اختلاف نظر وجود دارد ممكن است در پاسخ به اين پرسش گفته شود كه زن موجودی متفاوت از مرد است. اولين پرسشی كه مطرح می شود اين است كه آيا زيست شناسی در هويت تأثير دارد يا خير؟ متخصصان علوم اجتماعی و برخی از جريانات فمينيستی به اين سمت متمايل شدهاند كه هويت، چندان از مقوله زيست شناسی متأثر نيست بلكه ساختارهای اجتماعی، مثل ساختارهای قدرت، آن گونه كه ميشل فوكو معتقد است، و يا نهادها هویت سازمانند زبان در اين مورد مؤثرند. اگر هويت را با طبيعت مرتبط بدانيم، هويت كم و بيش امر ثابتی است، اما اگر گفته شود كه هويت تحت تأثير ساختارها شكل می گيرد، هويت امری سيال است. اگر هويت مقوله ثابتی نبوده و متحول باشد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ پاسخ اين است كه ديگر تعريف خاصی از زن و مرد نخواهيم داشت و تمام مرزها به هم می ريزد. نتيجه ديگر اين است كه ديگر نقشهای ثابت جنسيتی نيز وجود نخواهد داشت. يعنی با اين نگاه، ديگر مادری نقش زنانه محسوب نمی شود يا سرپرستی خانواده، نقشی مردانه محسوب نمی گردد.
اگر بحث هويت را با نظام تكليف و نظام نقشها تركيب كنيم به اين نتيجه می رسيم كه هويت، دارای عناصر ثابت بوده است ونتيجه آن هم فی الجمله، ثبات نقشهاست. تعالی زن و مرد در اين است كه نقشهای جنسيتی ثابت را بپذيرند. اگر هويت ثابت جنسيتی وجود داشته باشد، اما زن و مرد هويت ثابت را انكار كنند( يعنی تصويری كه از خود دارند با واقعيت يكی نباشد) در هويت جنسی اختلال بوجود می آيد. اولين پيامد اختلال در هويت جنسی اين است كه شبهات اعتقادی زياد می شود. اگر زن خود را متفاوت از مرد نبيند، با آموزههای دينی كه مرز بندی شده است، مواجه می گردد وهمين باعث می شود كه شبهات زيادی برايش شكل گيرد. امروزه، به هر شبهه ای كه پاسخ داده می شود، شبهههای ديگر، سر برمیآورند. دليلش جای ديگری است. نظام آموزشی ما هويت جنسی را انكار می كند و با شيوه آموزش دو جنسيتی- كه فقط بر جنبه انسانی تأكيد می كند و جنسيت را انكار می كند- فرزندان را آموزش می دهد و روز به روز كليشههای جنسيتی را محو می كند. تبعات اين سيستم، زياد شدن شبهات، گسترش مطالبات زنان و ايجاد جنبشهای اجتماعی و سياسی بر عليه حكومت است. نظامی كه بر تفكيك نقشها صحه می گذارد، كم كم و تحت تأثير اين فشارها، از آموزههای مسلم اسلامی دست برداشته و با اين جريانات هماهنگ می شود.
در بحث نظام آموزشی، با برنامه ریزان آموزش و پرورش جلساتی داشتيم يكی از این کارشناسان آماری ارائه داد كه بر اساس آن، بيش از 74 درصد كارشناسان معتقدند كه زن و مرد با هم تفاوت دارند و بيش از 26 درصد معتقدند كه تفاوتی وجود ندارد، اما 100 درصدشان معتقدند كه اين تفاوتها نبايد در نظام آموزشی انعكاس پيدا كند. در كتاب "زن ومرد با هم برابرند؛ اصلاً چنين نيست" نويسندگان در صفحات آخر كتاب گفته اند: "در طول دوران بشريت، برای اولين بار در قرن حاضر است كه تفاوتهای جنسيتی انكار می شود و ما دختر و پسر را با انبوهی از تفاوتها، يكسان آموزش می دهيم. لذا وقتی وارد زندگی مشترك می شوند با يكديگر به تخاصم می پردازند". من معتقدم كه در عرصه اجتماع هم چنين اتفاقی می افتد.
برای اينكه بتوانيم هويت زنانه را باز پروری كنيم و در عرصههای ديگری كه ذكر شد بتوانيم تغييرات جامعه را درست اندازه بگيريم، نيازمنديم كه شاخصهای فرهنگی و جنسيتی را با نگاه دينی تدوين كنيم. تا زمانی كه شاخصهای جنسيتی ما را ديگران تدوين می كنند و آنها به ما می گويند كه اولويتها چيست و تغييرات را بر اساس اين الگو سازماندهی كنی، در چنين شرايطی نمی توانيم اصلاح گران خوبی باشيم. شاخصهای رشد فرهنگی كه وزارت ارشاد در سال 1373 منتشر كرده است، ده شاخص است که همه شاخصهای كمی است. سرانه مصرف خمير كاغذ، سرانه تعداد صندلی های سينما، سرانه تعداد صندلیهای كتابخانه، ميزان توليد فيلمهای بلند سينمايی، ميزان واردات فيلمهای بلند سينمايی، ميزان توليد و واردات ابزارهای صوتی و تصويری و... آيا اگر ما هم بخواهيم شاخصهای رشد را در جمهوری اسلامی اندازه گيری كنيم، اينگونه اندازه گيری می كنيم؟ كشورهای اسكانديناوی، بالاترين شاخصهای رشد را در زمينه رشد زنان دارند. اما اين كشورها با بالاترين بحرانها هم روبرو هستند. به طور مثال، در سوئد 50 درصد از فرزندان نامشروع هستند. حدود 60 درصد از فرزندان اول خانواده در اين كشورها نا مشروعند. 14 درصد زنان تك زيستند. پيوندهای خانودگی و انگيزههای مادری وجود ندارد و... اين نشان می دهد كه شاخصهای بالا لزوماً به اين معنی نيست كه در اين كشورها مشكلی در زمينه زنان وجود ندارد. آيا ما بايد نسبت به اين شاخصها متعبدانه برخورد كنيم؟ يا اينكه بايد اتفاق ديگری بيفتد؟
محور ديگر در سخنان مقام معظم رهبری، بحث مكمليت حقوق و اخلاق بود. در اين رابطه چند نكته به نظر می رسد كه شأن حقوق و اخلاق با هم متفاوت باشد. لذا سعی نكنيم حقوق را اخلاق و اخلاق را حقوق كنيم. اينها دو كاركرد متفاوت دارند. حقوق مرزها و مسئوليتها را نشان می دهد اما اخلاق، نشاط و انگيزه می دهد. دو شأن مختلف دارند و هر دو بايد در كنار هم وجود داشته باشند. در حوزه حيات خانوادگی توجه به اخلاق مهم تر است. خانواده، حريمی خصوصی و مبتنی بر مودت است و برای طرح دعوا هم غالباً شاهدی وجود ندارد و حقوق محوری مشكلی را حل نمی كند.
تأثير اخلاق و فرهنگ سازی در بسياری از موارد از حقوق بيشتر است.
از اين روی، فرهنگ حمايت گری، غيرت ورزی، گذشت ونیز سایر مفاهيم اخلاقی بايد در ميان مردان ترویج و تحکیم شود و بايد روی اين مسئله كار جدی صورت پذیرد كه متأسفانه اين كار در كشور، به دليل نگاه حقوق زده كه هم درمتدينان و هم غير متدينان نيز وجود دارد، صورت نمی گيرد.
مشكلات ساختاری كه در كشور وجود دارد، خيلی از اقدامات را خنثی می كند. ساختارهای اجتماعی و اقتصادی جامعه را به سمتی می برد كه ديگر اصلاحات حقوقی جواب نمی دهد و بايد اصلاحات به صورت بنيادی تر پيگيری شود. به نظر میرسد كه نظام آموزشی، علاوه بر آن كه از نگاه جنسيتی بايد اصلاح شود، نظامی خشك وغير منعطف است و كسانی كه محصول اين نظام هستند زياد منعطف و با اخلاق نيستند. چرا درس معارف از سوی جوانان مورد استقبال قرار نمی گیرد؟ زيرا درس معارف، دورهای از مباحث فلسفی و كلامی است . قرآن در اين زمينه روش ديگری دارد. می گويد: "أرايت الذی يكذب بالدين، فذلك الذی يدع اليتيم، ولا يحض علی طعام المسكين". تكذيب دين از آنجا ناشی می شود كه اهتمام به امور مسكين و يتيم وجود ندارد. در آموزههای دينی ما به همین دلیل است كه بر دست نوازش کشیدن سر يتيم تأکید شده و آنرا موجب نرمی، قلب انسان معرفی می کنند. بايد محصولات نظام آموزشی افرادی باشند كه قلبشان در مقابل حقيقت زود نرم شود. در ارتباط با همسر احساس كنند كه زن امانت خداست و نبايد ضايع شود. اين مسايل با فلسفه و كلام حاصل نمی شود و بايد اصلاحات جدی در نظام آموزشی صورت گيرد.
برای اينكه مكانيزمهای حمايت از خانواده در بحثهای حقوقی واخلاقی داشته باشيم بايد به سمت احيای سنتها به روشهای سنتی هم برويم. بسياری از سنتهای گذشته كارآمدی زيادی داشتند. قبلاً ريش سفيدان فاميل و طايفه نقش بسيار مؤثری در رفع مشكلات خانوادگی داشتند، اما الآن می بينيم كه پس از طلاق گرفتن جوانان از یکدیگر، تازه بزرگ ترها متوجه می شوند که آنان از هم جدا شده اند. باید كاری كنيم كه سيستم مشاورههای طايفهای وجود داشته باشد و فكر نكنيم كه ابزارهای مدرن هميشه كارآمدی ابزارهای سنتی را دارد.
سيستم مشاوره تخصصی موجود، قطعاً نكات مثبتی را دارد اما سيستم مشاورهای كه بر اساس پول ارائه می شود و تقوا و دلسوزی در آن حرف اول را نمی زند، نمی تواند كارآيی نظام سنتی را داشته باشد. شکل ما این است که مباحث را پيچيده می كنيم." پارسونز" می گويد:" ما در جهان مدرن، مناسبات را پيچيده می كنيم تا نياز به متخصص زياد شود". در حاليكه عمليات مادری و همسری به آن پيچيدگی كه ديگران تصوير میكنند نيست.
اگر بخواهم چكيده مباحث مطرح شده را بگويم، اين است كه ديدگاههای مقام معظم رهبری ديدگاههايی است كه با نگاه كارشناسی، ضرورت پرداختن به آن احساس می شود و مخصوصاً شما خواهران گرامی كه خود از مشكلات زنان و خانواده بيشتر مطلعيد می توانيد گامهای مؤثری در اين زمينهها برداريد. مشكلات بيش از آن چيزی است كه آمارها می گويند. روز به روز، كارآمدی خانواده كم می شود و اين زنگ خطر بزرگی است. برای اينكه بتوانيم به عنوان نظام، توانمندی خود را نشان دهيم، بايد بتوانيم طرح و نظر داشته باشيم و به طور هماهنگ در قالب یک سیستم قوی، قواس مردمی و كل پتانسيلهای كشور را با هم هماهنگ كنيم. همچنین به جلسات كارشناسی كه نهادهای ذيربط بر گزار می كنند، نياز داريم، تا برای مطالعات استراتژيك و درازمدت و ايجاد جريان توليد علم، پايگاههايی را تأسيس كنيم، پايگاههايی از سوی دیگر برای پژوهشهای ترويجی و ايجاد جريانهای وعلمی و فرهنگی نیازمندیم تا در کنار مطالعات بنیادین اصلاحات خود را با پشتوانه نظری محكم و به صورت ساختارمند پيش ببريم و بتوانيم خون تازهای در نهادهای مختلف بدميم تا در خدمت به اهداف نظام مقدس اسلامی بهتر فعاليت كنند.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۴/۳۰
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






