ساختهاي اجتماعي و طلاق
اندیشه سيد احمد هاشمي فشارکي
از ديرباز و در جوامع و دورههاي مختلف، همواره عوامل و انگيزههايي افراد را به طلاق واميداشته و خانوادههايي فروميريخته است؛ ولی امروزه رواجي گسترده و قابل توجه را در ميزان طلاق شاهد هستيم؛ رواجي که با مرکزيت غرب آغاز شد و موج آن به تدريج و به طور فزاينده، ديگر جوامع از جمله جامعه ما را فراگرفته است.1
چنين موج گستردهاي از طلاق و انحلال خانواده، اگرچه هرکدام از علل و انگيزههايی فردی ناشی شده است، ولي وقوع همزمان اين علل و انگيزهها در سطح وسيع و در ميان افراد مختلف و خانوادههاي بسيار، به طور قطع اتفاقي نبوده، بلکه به سبب وجود زمينههاي اجتماعي مشترکي است که اين عوامل و انگيزههاي فردي را تسهيل کرده است. از جمله اين زمينهها ميتوان تغييرات فرهنگي را نام برد که در جهان مدرن و در نتيجه تثبيت و فراگير شدن مکاتب و انديشههايي همچون سودگرايي، فردگرايي، ليبراليسم، فمينيسم، انسانگرايي وفلسفههاي تأکيدکننده بر«تحقق خود»، در عرصهي خانواده شکل گرفت؛ تغييراتي مانند تنزل ازدواج از پيوندي مقدس به تعهدي شخصي و عملگرايانه، محوريت يافتن خواستههاي فردي، ارضا و خودشکوفايي شخصي و بهبود و ترقي فردي، و ترجيح آن بر پاسخگويي به نيازهاي اعضاي خانواده و عواطف دگرخواهانه، تأکيد بر برابري زن و مرد، استقلال فردي، زوال زشتي طلاق، اهميت يافتن عشق رمانتيک، نابهنجار نبودن اموري مانند تجربه جنسي قبل از ازدواج، سقط جنين، نداشتن و يا تأخير آن تا سنين بالا و....2
تغييرات فرهنگي فوق از طريق سازوکارهايي که بيان آن فراتر از موضوع اين نوشتار است بر رواج گسترده طلاق به شدت مؤثر بوده و يکي از زمينههاي عمدهي آن به حساب ميآيد؛ در عين حال نقش جدي عوامل اجتماعي غيرفرهنگي، همچون روي آوردن گسترده زنان به اشتغال خارج از خانه، استقلال مالي زنان، رفاه اقتصادي، تقليل کارکردهاي خانواده، گسترش روابط آزاد جنسي و... را نميتوان ناديده انگاشت.
يکي از عوامل و زمينههاي اجتماعي مورد اشاره که تأثير زيادي بر رواج طلاق در دورهي کنوني داشته، تغيير در«ساخت روابط اجتماعي» است. بيان اين موضوع، سازوکارهاي تأثير آن بر ميزان طلاق و امکان بازسازي اين ساخت در جهان امروزي، به شکلي که مانع از رواج طلاق گردد، مباحث اصلي اين نوشتار را تشکيل ميدهد.
1. «ساخت روابط اجتماعي» در جوامع گذشته و امروزين
تقسيم جوامع به صورت قطبي به «سنتي» و«مدرن»، (مگر در مقام ساختن «تيپ ايدهال» Ideal type) ) غيرواقعي به نظر میآيد؛ زيرا در جوامعي که سنتي ناميده ميشود، ميتوان مؤلفههايي از مدرنيسم را يافت؛ همچنان که در جوامعي با عنوان «مدرن»، مؤلفههايي از سنتي بودن قابل شناسايي است. در عين حال با مقايسه جوامع مختلف در دورهي کنوني و نيز جهان معاصر با دوران گذشته، طيفي از جامعهي بيشتر سنتي، تا جامعه بيشتر مدرن را ميتوان ترسيم کرد و مراد از سنتي و مدرن در اين نوشتار همين معناست.
در جوامع سنتي، شرايطي از جمله توسعه نيافتگي حمل و نقل، وسايل ارتباطي و رسانههاي جمعي، موجب ميشود تا افراد هر منطقه و سکونتگاه در همانجا محصور باشند و ارتباطات آنها به طور عمده با گروههاي خويشاوندي و محليشان باشد؛ به گونهاي که افراد به طور معمول، در محل کار، مراکز مذهبي، برنامههاي آموزشي، برنامههاي تفريحي و سرگرمي و...، با کساني جز خويشاوندان و هممحليهاي خود برخورد و ارتباط ندارند.
در مقابل در جوامع مدرن، به سبب توسعهي حمل و نقل، وسايل ارتباطي و رسانههاي جمعي، افراد امکان مييابند تا به شهرها و مناطق ديگر، داخل يا خارج کشور، از طريق وسايل حمل و نقل زميني و هوايي مسافرت کنند و توسط وسايل ارتباطي مانند تلفن و اينترنت يا به وسيله رسانههاي جمعي متنوع (تلويزيون، ماهواره، مجلات و...) با کساني متفاوت از گروههاي خويشاوندي و محلي خود، ارتباط برقرار کنند.
وجود جاذبههايي مانند امکانات تحصيلي، فرصتهاي شغلي، محصولات اقتصادي و فرهنگي و... در ديگر مناطق، از يک سو و محدوديتها و کمبودهايي در محل سکونت و زندگي، مانند جمعيت متراکم و نبود فرصتهاي شغلي کافي، نبود امکانات مناسب تحصيلي، درماني، تفريحي و...، از سوی دیگر انگيزهي خروج از منطقه سکونت و زندگي و محصور نشدن در ارتباطات محدود خويشاوندي و محلي را افزايش ميدهد و شتاب برقراري ارتباط با ساير مناطق، گروهها و افراد را تندتر ميکند. در نتيجه، ارتباط افراد در جوامع مدرن در گروههاي خويشاوندي و محلي محدود نميشود و هر فرد با افرادي متعدد و بيشمار ارتباط برقرار ميکند.
1-1. ويژگيهاي دو ساختار
هر يک از دو ساخت روابط سنتي و مدرن داراي ويژگيهاي پنجگانه متفاوتي است که در ذيل بررسي ميشوند:
الف: همساني فرهنگي
در ساخت روابط سنتي، همه افراد از گروههاي محلي و خويشاوندي واحدي هستند و گروههاي شغلي، مذهبي، سرگرمي و آموزشي آنها جداي از گروه خويشاوندي و محلي آنان نيست و باورها، ارزشها و هنجارهاي متفاوتي را ترويج نميکنند و در نتيجهي همين يکساني فرهنگي، محيطها و گروههايي که افراد با آن در ارتباطاند، همساني فرهنگي زيادي ميان آنها وجود دارد؛ ولي در ساخت روابط مدرن ارتباطات افراد در گروههاي خويشاوندي و محلي محدود نميباشد و هر فرد با افرادي بيشمار و متفاوت از گروههاي محلي و خويشاوندي خود، با تفاوتها و ناهمسانيهاي فرهنگي گاه بسيار زياد، ارتباط برقرار ميکند.
به عنوان نمونه در کلان شهري مانند «تهران»، همواره افراد زيادي از روستاها، شهرها، و گاه مليتهاي مختلف، با سنن، آداب و رسوم، عادات وحتي دين و مذهب متفاوت، در محل کار، تحصيل، خيابان، و... با يکديگر ارتباطي کمابيش مستمر(مانند همکار و همکلاس) يا ناپايدار(مانند داخل اتوبوس، خيابان و...) برقرار ميکنند.
ب: آشنايي و شناخت
در ساخت روابط سنتي، افراد شناخت بالايي از يکديگر دارند و از زيروبم زندگي يکديگر به خوبي اطلاع دارند؛ اولاً به طور معمول، آنها با کساني جز گروه خويشاوندي و محلي خود ارتباط ندارند، در نتيجه در اين دايره محدود، افراد پيوسته و مکرر با يکديگر ملاقات و ارتباط برقرار ميکنند، گپ ميزنند و از احوال هم پرس و جو ميکنند؛ ارتباط، گپ زدن و پرس و جويي که در اصطلاح پارسونز (parsons) از نوع «ويژگي» (specificity) نيست و در بعدي خاص و موضوعي ويژه خلاصه نميشود، بلکه از نوع «پخش» (Diffusion) است و موضوعات مختلف و ابعاد گوناگون را در برميگيرد3، بنابراين کمتر چيزي از زندگي، رفتارها و خصوصيات افراد مخفي ميماند. ثانياً، وابستگيهاي عاطفي که به سبب خويشاوندي، همسايگي، هممحلي بودن و... و نيز به سبب ارتباطات و تعاملات فراوان در ميان افراد شکل گرفته، جرئت و نيز انگيزه آنها را براي پرس و جو از امور مختلف يکديگر افزايش ميدهد و زواياي پنهان زندگي و خصوصيات فردي را براي يکديگر آشکار ميسازد. در مقابل، در ساخت روابط مدرن، به طور غالب، افراد کمتر از ماهيت، ويژگيها در گروههاي خويشاوندي و محلي و رفتار يکديگر اطلاع به دست ميآورند؛ زيرا امکان آشنايي افراد با جمعيتي انبوه و غيرمحدود، کمتر است.
به عنوان مثال، در يک شهر بزرگ، نه تنها آشنايي و شناخت افراد در حال تردد در خيابانها، اتوبوسها، فروشگاهها و... چندان ممکن نيست، بلکه در بسياري از موارد، همکاران داخل يک اداره، کارخانه، مؤسسه و... چندان ارتباطي با يکديگر ندارند و در حد دانستن اسم نيز يکديگر را نميشناسند يا اگر ارتباطي هم با يکديگر دارند، تنها در جهتي خاص، مانند وظيفه اداري، خريد و فروش، يادگيري و آموزش و... ميباشد و به عبارتي ارتباط آنها از نوع «ويژگي» است و نه «پخش».
طبيعي است که در اين ناآشنايي و «گمنامي» (anonymity) و ارتباطي محدود و در جهت ويژه (ويژگي) به ميزان کمتر از ماهيت، ويژگيها و رفتار برملا نميشود و گاه مدتها ميگذرد تا بعضي از رفتارهاي فرد، آن هم براي کسي که ارتباط مستمر، عميق و همه جانبه (پخش)، دارد (مانند زن نسبت به شوهرش) کشف گردد.
از سوي ديگر، در چنين ساختي از روابط، چون افراد آشنايي خاص و دلبستگيهاي خويشاوندي و محلي به يکديگر ندارند، انگيزهاي براي پرس و جو از احوال يکديگر در بين نيست و آشکار شدن ماهيت و ويژگيهاي افراد را به دنبال ندارد.
ج: احساسات دگرخواهانه
کثرت و تکرر ارتباط و تعامل افراد در ساخت روابط سنتي و به تبع آن ايجاد شناخت و آشنايي ديرينه و عميق، به ضميمهي علايق و پيوندهاي خويشاوندي، همسايگي، هممحلي و... انس، عاطفه و دگرخواهي را در ميان افراد افزايش ميدهد، توقعات و درخواستهايشان از يکديگر را موجه ميسازد و آنان را به حمايتها و همياري متقابل در امور مختلف ملزم مينمايد.
در چنين ساختي با بافتي عاطفي و مبتني بر تعاون و همياري، احساسات دگرخواهانه افراد، شکوفا ميگردد و با مواجههشان با موارد متعدد و مکرري از احسان و همياري، اين احساسات هرچه بيشتر در آنها تقويت شده و دروني ميگردد. به عبارت ديگر، ساختار مورد اشاره، افراد را به سوي عواطف و احساسات دگرخواهانه سوق ميدهد و فردگرايي خودخواهانهselfish) individualism) و افراط در منافع فردي را با دشواري روبهرو ميسازد.
در مقابل، در ساخت روابط مدرن به سبب نبود شناخت و آشنايي ديرينه و عميق ميان اکثر افراد و نيز فقدان پيوندها و علايق خويشاوندي، همسايگي و... غالباً افراد از يکديگر بيگانه و ازحيث عاطفي بيتفاوت هستند؛ در نتيجه احسان، همياري و احساسات دگرخواهانه چندان رونق نميگيرد.
د: نظارت اجتماعي غيررسمي (informal social control)
در ساخت روابط سنتي به سبب ارتباطات فراوان و در ابعاد مختلف، کمتر نکتهاي از زندگي و رفتارهاي افراد پنهان ميماند بنابراين اگر انحراف و تخلفي از آنها صادر شود به آساني در معرض اطلاع ديگران قرار ميگيرد و از نظارت و کنترل ديگران دور نميماند. از سوي ديگر، افراد به سبب تعلقات و وابستگيهاي عاطفي که به هم دارند، داراي انگيزهي بالايي براي نظارت بر يکديگر و مقابله با انحرافات و کج رويهاي ديگري هستند.
در اين ساخت روابط، افراد داراي علاقه و وابستگيهاي متقابل و خيررساني و همياريهاي گوناگون هستند؛ در نتيجه براي يکديگر اهميت قايلند و نميخواهند کمکها و حمايتهاي مختلف مادي و معنوي و بالاتر از همه، احترام و تأييد يکديگر را از دست بدهند و در واقع احساس منفي ديگران به يک فرد، او را دچار انواع محروميتهاي عاطفي، حيثيتي و ... کند. همانگونه که احساسات و عواطف مثبت جمع، به يک فرد، انواع برخورداريهاي عاطفي، حيثيتي، مالي، و... را در پي دارد؛ بنابراين هرگونه انحراف و ناهمگوني با باورها، ارزشها و هنجارهاي اجتماعي، برخورد آنان را از طريق انواع شيوههاي غيررسمي نظارت اجتماعي (مانند پند و نصيحت، سرزنش، نيش و کنايه، شايعه، بيمهري و...) به دنبال دارد در واقع نظارت اجتماعي غيررسمي، در سطحي بالا بر اين ساختار حاکم است.
در ساخت روابط مدرن، کمتر جنبهاي از زندگي و رفتار افراد کشف، و در معرض نظارت اجتماعي قرار ميگيرد. همچنين، غالب افراد از يکديگر بيگانه هستند و ميانشان علاقه و وابستگي عاطفي متقابل و خيررساني و همياريهاي گوناگون در امور مختلف، وجود ندارد. نتيجه اینکه نه انگيزهي بالايي براي نظارت بر ديگران و مقابله با انحرافات وجود دارد و نه افراد از حيث عاطفي، حيثيتي، مالي، و... براي يکديگر اهميتي قايلند که در صورت انجام عملي نادرست و رفتاري انحرافي، اهرمي براي اعمال فشار اجتماعي و نظارت اجتماعي غيررسمي بر آنها وجود داشته باشد.
ه: تغييرات ارزشي و هنجاري
در ساخت روابط سنتي به طور معمول ارزشها و هنجارهاي اجتماعي ثبات زيادي دارند و به آساني تغيير نميکنند؛ زيرا:
1. همچنان که گذشت، ارتباط افراد در گروههاي خويشاوندي و محلي محدود ميباشد و گروههاي شغلي، مذهبي، آموزشي، سرگرمي و تفريحي و... کساني جز خويشاوندان، همسايگان و هممحليهاي فرد نميباشند و ماهيت فرهنگي متفاوتي ندارند، در واقع ارزشها و هنجارهاي واحدي بر همه گروههاي مذکور حاکم است و همه، ارزشها و هنجارهاي واحدي را تأييد و تأکيد ميکنند و اين تأييد ارزشها و هنجارهاي واحد، از سوي گروههاي مختلف و محيطهاي متفاوت ارتباط، تقويت هرچه بيشتر و دروني شدن بالاتر ارزشها و هنجارهاي مورد اشاره را موجب ميشود و تغيير آن را دشوار ميکند.
2. سطح بالاي نظارت اجتماعي غيررسمي در اين ساختار، از ارزشها و هنجارهاي اجتماعي به شدت محافظت ميکند و انحراف و تخلف عملي از ارزشها و هنجارهاي مذکور را که در فرايندي فزاينده (تخلف عملي از ارزشها و هنجارها، کاهش اعتبار اجتماعي ارزشها و هنجارها، تخلف عملي بيشتر، کاهش بيشتر در اعتبار ارزشها و هنجارها، تخلف عملي بيشتر، تغيير ارزشها و هنجارها) به ضعف و در نهايت تغيير آن ميانجامد و در عين کنترل، امکان تغييرات ارزشي و هنجاري را کاهش ميدهد.
در مقابل، در ساخت روابط مدرن، اولاً، همچنان که گذشت مجموعه افراد در ارتباط از گروه محلي و خويشاوندي واحد، داراي ارزشها و هنجارهاي يکسان نيست، و گروهها و محيطهاي مختلف شغلي، آموزشي، تفريحي و ... که افراد با آن در ارتباطاند، ارزشها و هنجارهاي واحدي را تأييد نميکنند؛ در نتيجه ارزشها و هنجارهاي مذکور از قوت چنداني برخوردار نيست و آسانتر تغيير ميکنند. ثانياً، نبود نظارتهاي غير رسمي به صورتي جدي، تخلف عملي از ارزشها و هنجارهاي اجتماعي را ممکن ميسازد و در فرايندي فزاينده، به تغيير ارزشها و هنجارهاي مذکور ميانجامد.
2. طلاق در دو ساخت سنتي و مدرن
طلاق پديدهاي اجتماعي است با عوامل، زمينهها يا موانعي که هر يک از دو ساخت روابط سنتي و مدرن ميتواند نسبت به آن تسهيلکننده و الهامبخش يا دشوارکننده و محدوديتبخش (و نه اجبارکننده و الزامبخش) باشد. بعضي از اين عوامل، زمينهها و موانع که در هريک از دو ساختار مذکور بايد بررسي شود، از اين قرار است:
الف: ناهمسان همسري (heterogamy)
ميزاني از تفاوتهاي فردي به طور طبيعي و گريزناپذيري ميان زوجين، حتي در صورت يکساني زمينههاي اجتماعي و فرهنگيشان وجود دارد و اين امر، نگرشها، علايق و رفتارهاي آنها را متفاوت از يکديگر نشان ميدهد و تا اندازهاي آنها را در روابط ميان فرديشان (interpersonal communications) با هم، دچار عدم تفاهم و تعارض ميکند؛ اما اين تفاوتها و ناهمسانيها، گاه در زمينههايي اساسي و آن هم در سطحي بالا وجود دارد، مانند تفاوت در طبقه اجتماعي، فرهنگ، مذهب، قوميت، سن، و...؛ در اين حالت و در ميان چنين زوجيني ايجاد اشکال در روابط ميان فردي با يکديگر و به تبع آن تعارض، ناسازگاري و طلاق بسيار محتملتر از وضعيتي است که زوجين از همساني بالاتري در امور مذکور برخوردار باشند.4
در ساخت روابط سنتي هرچند ممکن است افراد از حيث اموري مانند سن، طبقه اجتماعي و... ناهمانند باشند؛ اما همچنان که بيان شد، همساني بالايي از حيث فرهنگي ميان آنان وجود دارد، بنابراين با توجه به اينکه در اين ساخت، روابط افراد محدود در گروههاي خويشاوندي و محلي است و به تبع آن همسري را هم که افراد انتخاب ميکنند به طور معمول از همين گروههاست، ميتوان گفت همساني فرهنگي بالايي ميان زوجين وجود دارد. در نتيجه احتمال اختلال در روابط ميان فردي زوجين و تعارض، ناسازگاري و طلاق کمتر است.
در مقابل، در ساخت روابط مدرن که از يک سو ناهماننديهاي فرهنگي بسياري ميان افراد وجود دارد و از سوي ديگر، ارتباط افراد و به تبع آن همسرگزينيشان به طور عمده با کساني متفاوت از گروه خويشاوندي و محليشان است، در چنين ساختي، ناهمسان همسري فرهنگي، ميان زوجين، اختلال در روابط ميان فردي زوجين و به تبع آن طلاق بسيار محتملتر از ساخت روابط سنتي است.
ب: پنهاني ماهيت
هر يک از زن و مرد در انتخاب همسر مطلوب خود ويژگيهايي را به صورت پنهان و يا آشکار در نظر دارند؛ ويژگيهايي مانند ميزان علاقه و وفاداري، سلامت جسماني و رواني، نوع شغل، ميزان درآمد، تحصيلات، فرهنگ، دين، طبقه اجتماعي و... . اين ويژگيها مبناي همسرگزيني افراد قرار ميگيرد و در صورتي که پس از ازدواج براي آنها آشکار شود که در تشخيص خود اشتباه کردهاند و در واقع کسي را که به عنوان همسر انتخاب کردهاند، فاصلهي زيادي با همسر مطلوب و ويژگيهاي مورد نظرشان دارد، به ويژه اگر اين اشتباه به سبب پنهانکاري طرف مقابل باشد، شکاف عاطفي، ناسازگاري و طلاق را ميتواند به همراه داشته باشد. پنهان ماندن بعضي از ويژگيها مانند برخي از خصوصيات ريز رواني و رفتاري افراد تا حدي گريزناپذير است و گاه بدون رابطهي بسيار نزديک خانوادگي و گذشت زمان، آشکار نميگردد؛ اما در مجموع در ساخت روابط سنتي، همچنان که گذشت، افراد شناخت بالايي از ماهيت و ويژگيهاي يکديگر دارند، و بنابراين کمتر اتفاق ميافتد که اموري مانند ميزان پايبنديهاي خانوادگي و اخلاقي، دارايي، درآمد، شغل، تحصيلات، سلامت جسماني و رواني، تواناييها و...، مخفي بماند؛ در حالي که در ساخت مدرن، زمينهي بسيار کمتري براي شناخت افراد از يکديگر وجود دارد و در نتيجه ممکن است ويژگيهاي مهمي از افرادي که مورد خواستگاري قرار گرفته مخفي بماند و همين که پس از ازدواج آشکار شد، در صورت فاصله زياد آن از ويژگيهاي موردنظر، نزاع و در نهايت طلاق را به دنبال داشته باشد.
ج: حمايتهاي مادي و معنوي
به طور معمول، در زندگي زناشويي مسايلي پيش ميآيد که سردي روابط و کاهش تمايل به ادامه زندگي خانوادگي را موجب ميشود؛ مسايلي مانند مشکلات مالي جدي و ناتواني در تأمين مخارج زندگي، بيماري مزمن جسماني، ناراحتيهاي روحي، ناباروري، سوءتفاهم زوجين و سوءظن به يکديگر و...؛ در اين حالت اگر زوجين خود را تنها و بدون پشتوانه احساس کنند و افراد صميمي را براي بازگو کردن مشکلاتشان و دريافت دلداري، پشت گرمي، راهنمايي و حمايت مادي و معنوي در کنار خود نداشته باشند، مسايل پيشآمده حادتر ميشود. بهانهگيريها و مشاجرات افزايش مييابد و سردي و بيعلاقگي به ادامهي زندگي خانوادگي لطمه وارد ميکند.
به عبارت ديگر، وقتي زن و شوهر تنها خودشان پيوند دهندهي يکديگر باشند و رشتههاي متعدد ديگري از خويشاوندان، همسايگان و هممحليها آن را در برنگرفته باشد، کمتر فشاري ميتواند به قطع شدن پيوند زناشويي بيانجامد.5
در ساخت روابط سنتي که روابط متقابل عاطفي شديد و حمايتها و همياريهاي مادي و معنوي گوناگوني در ميان افراد وجود دارد، زوجين در مواجههي با مشکلات، فشار کمتري را بر خود احساس ميکنند و مسايلشان آسانتر حل ميشود؛ اما در ساخت روابط مدرن، پشتوانههاي مذکور وجود ندارد و مشکلات و مسايل زندگي ميتواند استمرار يافته، تشديد شود و زمينهساز طلاق شود.
د: فردگرايي خودخواهانه (Selfish individualism)
تأکيد بر خواستههاي فردي، خرسندي شخصي، تحقق خود و ترقي فردي و ترجيح آن بر پاسخگويي به نيازهاي اعضاي خانواده و احساسات دگرخواهانه، از شعارهاي اصلي جامعهي غربي در دورهي معاصر است که در افزايش طلاق نقش محوري داشته است.6
در اين نگاه، ازدواج به عنوان يک «قرارداد» (contract) و نه «پيوند خويشاوندي» (relationship) لحاظ ميشود بنابراين، همين که فرد استمرار زندگي خانوادگياش را در تضاد با شغل، تحصيل، سرگرمي، تفريح، لذت جنسي، و هر شکلي از منافع و خواستههاي فردي خود و مانعي در مقابل ترقي فردي، خودشکوفايي و خرسندي شخصي خود ببيند، پيوند زناشويي را پايان ميدهد. در واقع، فردگرايي خودخواهانه و تنگنظرانه، خانواده را که ميتواند با عشق، رحمت، دلسوزي و گذشت نسبت به يکديگر و ناديده گرفتن يا کمرنگ شدن منافع فردي به محيطي آرام و خالي از نزاع تبديل شود، به کانوني پرتنش و تعارض بر سر امور مختلف (از تعارض بر سر وظايف و نقشهاي خانوادگي گرفته تا سياست، اقتصاد، نابرابري جنسي، شغل، اوقات فراغت و...) تبديل کند.
«بک جرن شيم» مدعي است که نبرد بين زن و مرد، سناريوي محوري دورهي ماست؛ همچنانکه رشد صنعت مشاورهي ازدواج، دادگاههاي خانواده، گروههاي خودياري زناشويي و نرخ طلاق، شاهد بر اين مطلب است.7
رواج ديدگاههاي فردگرايانهي خودخواهانه در عرصه خانواده، اگرچه داراي عوامل فرهنگي و نتيجهي القاي مکاتب و جريانات اجتماعي، همچون روانشناسان انسانگرا، فلسفههاي تأکيدکننده بر خودشکوفايي شخصي و فمينيسم ايجاد شده است؛ اما همانگونه که گذشت، به خلاف ساخت روابط مدرن که احساسات دگرخواهانه را تسهيل نميکند، ساخت روابط سنتي به گونهاي است که به خودي خود، منافع فردي در آن کمرنگ و احساسات دگرخواهانه، تقويت شده و رونق ميگيرد؛ بنابراين در ساخت روابط سنتي به رغم مواجههي افراد با مکاتب و جريانات القاکنندهي فردگرايي خود خواهانه، زمينهي کمتري براي پذيرش آن وجود دارد و به آساني چنان تغييري ارزشي رخ نميدهد؛ در حالي که در ساخت روابط مدرن زمينهي مناسبتري براي نگرش مذکور، و به تبع آن تعارضات زوجين و طلاق وجود دارد.
کاهش بيشتر احساسات دگرخواهانه و به تبع آن تعارضات خانوادگي و طلاق در شهرهاي بزرگ جامعهي خودمان (مانند تهران که ساخت روابط مدرن غلبه بيشتري دارد) در مقايسه با روستاها و شهرهاي سنتيتر (مانند چهارمحال و بختياري و يزد که ساخت روابط سنتي در آن غالب است) شاهدي بر ادعاي فوق است.
ه: برآورده نشدن انتظارات
در نظام خانواده، هر يک از زوجين داراي نقشهايي هستند و وظايفي را به عهده دارند که انتظاراتي از آنها به وجود ميآورد؛ نقشها، وظايف و انتظاراتي مانند تأمين مخارج خانواده توسط مرد، انجام کارهاي خانگي (مراقبت از کودکان، آماده ساختن غذا، نظافت و...) به طور عمده به وسيله زن، تأمين نيازهاي عاطفي و جنسي يکديگر، وفاداري و عدم خيانت به يکديگر، عدم ارتکاب جرم، برآورده ساختن انتظارات، تعهدات و وعدههاي شخصي يکديگر (مانند تعهد خريد فلان کالا، رفتن به مسافرتي خاص و انتظار سطحي از زندگي يا اخلاق و رفتار اجتماعي و خانوادگي خاص).
تخلف از نقشها، وظايف و انتظارات مذکور، ميتواند تعارض زوجين، کاهش علاقه، ناسازگاري و طلاق را به همراه داشته باشد، به عنوان نمونه «اعتياد»، هم به سبب اينکه عملي است نادرست و برخلاف انتظار افراد و هم از اين حيث که ناتواني فرد در برآورده ساختن ساير انتظارات (مانند تأمين مخارج خانواده، تأمين عاطفي، و...) را موجب ميشود، يکي از عوامل قابل توجه طلاق در جامعهي ماست؛ همانگونه که تعدد زوجات چون خلاف تعهد ارتکازي يا صريح و قانوني زوج است، درصدي از طلاقهاي جامعه را تشکيل ميدهد.8
ساخت روابط سنتي به سبب برخورداري از نظارت اجتماعي غيررسمي و فشارهاي اجتماعي شديد، امکان انحراف زوجين از نقشها و وظايفشان را تاحد زيادي کاهش ميدهد و همينکه آنها خواستند عملي خلاف نقشها، وظايف و انتظاراتشان از يکديگر انجام دهند، خود را در معرض چشمهاي ناظر بسيار و مواجهه با انواع سؤالات، عتابها، شايعات، بيآبروييها و... ميبينند و فشارهاي اجتماعي فراواني را بر خود احساس ميکنند و به طور معمول جرئت چنان خلافهايي را در خود نمييابند؛ در نتيجه در ساخت روابط سنتي تخلف از نقشها، وظايف و انتظارات زمينهي کمتري دارد و طلاق ناشي از آن کمتر رخ ميدهد.
در مقابل، ساخت روابط مدرن به سبب نبود نظارتهاي غيررسمي قوي، امکان بيشتري را در درون خود براي تخلفات مذکور و طلاق ناشي از آن در بردارد.
و: ارزشهاي متزلزلکنندهي خانواده
همانگونه که گذشت، تغييرات ارزشي و هنجاري، مانند از بين رفتن زشتي طلاق، تنزل ازدواج از پيوندي مقدس به تعهد شخصي، اهميت يافتن عشق رمانتيک، و... از جمله عوامل فرهنگي است که بنيان خانواده را متزلزل کرده و طلاق را در دورهي معاصر افزايش داده است.
وقوع چنين تغييرات ارزشي و هنجاري در غرب، هرچند از عوامل فرهنگي (که قبلاً بدان اشاره شد) ناشي شده، اما نقش تغييرات ساختاري را که به تدريج پس از صنعتي شدن ايجاد شد، نميتوان انکار کرد؛ زيرا همچنان که توضيح داده شد، در ساخت روابط مدرن به سبب فقدان نظارتهاي غيررسمي قوي و ناهمساني گروهها و محيطهاي مختلف ارتباط از حيث فرهنگي، ارزشها و هنجارهاي اجتماعي آسانتر تغييرميکند؛ در نتيجه طلاق ناشي از تغييرات ارزشي و هنجاري، در چنين ساختي از روابط، رواج بيشتري مييابد؛ در حالي که در ساخت روابط سنتي به سبب نظارت اجتماعي غيررسمي در سطح بالا همساني بالاي گروهها و محيطهاي مختلف ارتباط از حيث فرهنگي، تغييرات ارزشي و هنجاري به آساني ايجاد نميشود و طلاق ناشي از آن تسهيل نميگردد.
ز: دخالتهاي نابهجا
دخالتهاي نادرست ديگران، دلسوزيهاي بيمورد، تصميمگيري به جاي زوجين، توصيهها و راهنماييهاي غلط و همراه با سخنچيني، غيبت، بدگويي و سوءظن، ميتواند بياعتمادي، ناخشنودي، بهانهگيري و مشاجره ميان زن و شوهر را افزايش دهد و مسايل جزيي را که به راحتي از طريق خود آنها ميتواند حل شود، به مسئلهاي بزرگ و گرهاي کور تبديل نمايد و در صورت استمرار چنين وضعيتي، شکاف عاطفي به وجود ميآيد که به طلاق منجر ميشود. بر خلاف ساخت روابط مدرن که به سبب نبود تعلقات عاطفي زياد و ارتباطات نزديک و در جنبههاي متعدد، امکان چنداني براي دخالت ديگران وجود ندارد و انگيزهاي هم براي آن نيست. در ساخت روابط سنتي به سبب وجود روابط متقابل نزديک، چند جانبه و مستمر و نيز وابستگيهاي عاطفي شديد، هم امکان چنين دخالتهايي در حد زياد وجود دارد و هم انگيزهي دخالت قوي است. از اين حيث ساخت روابط سنتي زمينهي زيادي را براي طلاق ناشي از دخالتهاي نابهجاي ديگران دربردارد.
در مجموع روشن شد که ساخت روابط مدرن با داشتن زمينههاي زيادي براي طلاق، آن را تسهيل ميکند؛ در حالي که ساخت روابط سنتي، با محدود ساختن عوامل طلاق و افزايش زمينههاي استحکام خانواده، مانع از رواج طلاق ميشود؛ در عين حال، ساخت روابط سنتي از حيث تسهيل آن براي دخالتهاي نابهجاي خانوادگي، ميتواند زمينهساز طلاق گردد. بازسازي ساخت روابط سنتي بر اساس آموزههاي ديني (مانند تأکيد اسلام به دوري از تجسس، سوءظن، غيبت، عيبجويي، سخنچيني، دروغ، افترا، خيانت، نزاع، دشمني، بدزباني، توهين و توصيه به ايجاد اصلاح وآشتي ميان مردم و خانوادهها) تا اندازهي زيادي ميتواند دخالتهاي نابهجاي ديگران و آثار ناگوار آن را محدود کند.
3. ساخت روابط سنتي و امکان بازسازي آن بر اساس دين
ساخت روابط سنتي با توجه به زمينههاي مناسب آن براي استحکام خانواده و کاهش طلاق، ساختي است مطلوب که جلوگيري از تضعيف بيشتر آن و تلاش براي بازسازي و توسعهاش در دورهي کنوني، ضروري به نظر ميرسد؛ البته اين هرگز به معناي بازگشت به جامعهاي سنتي و فاقد پيشرفت و توسعههاي به دست آمده در دورهي معاصر نيست؛ زيرا که چنين امري نه شدني است و نه مطلوب؛ بلکه مقصود توسعه و بازسازي «ساختار روابطي» است که در جوامع سنتي غلبه داشته و در دوره کنوني در حال تضعيف فزاينده است.
بازسازي و توسعهي چنين ساختي از روابط، هرچند به سبب دگرگونيهاي ايجاد شده در عرصههاي فنآوري ارتباطات، رسانههاي جمعي، حمل و نقل، شهرنشيني، اشتغال و... با محدوديتها و موانع فراواني روبهروست؛ اما زمينههايي در جامعه و فرهنگ ما وجود دارد که ميتواند ساختاري تا اندازهاي نزديک به ساخت روابط سنتي را بازسازي کرده و توسعه دهد. از جمله اين ظرفيتها، ديدگاهها و توصيههايي است که اسلام راجع به احساسات دگرخواهانه، احسان و همياري متقابل و احساس مسئوليت مؤمنان نسبت به يکديگر بيان کرده است. در اسلام بر ارتباط متقابل مؤمنان با يکديگر، تعاون و همکاري، صلهي رحم، احسان و خيررساني نسبت به پدر و مادر، نزديکان، همسايگان، ملاطفت، صميميت، آشتي و اصلاح ميان آنان، تأکيد شده است.9 اسلام بر احساس مسؤليت مؤمنان نسبت به يکديگر، نظارت و پيگيري و تشويق هم به نيکي و دور ساختن يکديگر از زشتي، توصيه يکديگر به حق و درستي، و سفارش متقابل به صبر در مسير حق و درست، به طور جدي توصيه کرده است و مؤمنان چنان نزديک و در هم تنيده فرض شدهاند که آنها را «برادر» يکديگر معرفي ميکند.10 همچنين اسلام از نزاع و دشمني بين مؤمنان، تجسس، سوءظن، عيبجويي، تمسخر، بدزباني، توهين، افترا، خيانت، و هرگونه کار ناپسندي که دوستي و همدلي مؤمنان و روابط نزديک و درهم تنيدهي آنان را تهديد ميکند، به شدت نهي کرده است.11
براساس اين توصيهها و ديدگاههاي حياتبخش، بازسازي روابط سنتي که شالوده آن را ارتباطات متقابل نزديک، همه جانبه و خيرخواهانه تشکيل ميدهد هم امري است مطلوب، و امکانپذير؛ درعين حال يافتن راههاي عملي آن در دورهي کنوني به مطالعات و تحقيقات جدي انديشمندان و محققان اجتماعي نياز دارد.
پي نوشت:
1. به عنوان نمونه، در بسياري از کشورهاي غربي، نرخ طلاق حداقل40 طلاق به100 ازدواج است.
(united Nations/ The worlds women/ New york (p28/2000
در ايران نيز طلاق طي سالهاي 1375تا 1379، 35 درصد افزايش داشته است (حسين بستان، اسلام و جامعهشناسي خانواده/ قم- پژوهشکده حوزه ودانشگاه/1383/ ص 238 / نقل از امير خسروي/ 40-39؛1380)
2- A) steven Mintz and Susan Kellogg (1988) "Coming apart: Radical Departures Since 1960" in Edwards and Demo(ed.) Marriage and family in transition /Boston and London: Allyn and Bacon. pp107-112
B) Mike o Donnel/ Sociology/ London: Nelson1997/pp67-68
3- A) Peter, Hamilton"Talcott Pasons" / Routlodge 1983/102-103
B) Lan, CraibModern Social Theory"/ New york 1992/45
4- Graham Allan and Graham Crow/ Families, Housholds, and Society/ Newyork Palgrave/ 2001/p126
5- Ibid/p128
6- A)Ibid/ p128
B) Mint z and Kellogg/ p109
7- Giddens/ Sociology/ Oxford: polity/ 2001/p178
8. زهرا محمدي، بررسي آسيبهاي اجتماعي زنان در دهه(1370-1380) تهران، شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، 1382/ ص 112 نقل از دکتر سلطاني، روزنامه صداي عدالت، 10/4/82
9. آل عمران/ 200، مائده/2، نساء/1، بقره/ 83، نساء/36، فتح/29، انفال/1
10. توبه/ 71، عصر/ 3، حجرات/10
11. انفال/ 46، حجرات/ 10-12، نور/4-17، انفال/ 27
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۵/۲۵
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






