شناخت وضعيت ازدواج جوانان در سنين مختلف با توجه به ويژگيهاي جمعيتشناختي
دكتر شهلا كاظميپور
مقدمه
ازدواج يكي از وقايع مهم حياتي است كه از نظر اجتماعي بهعنوان پيوندي با ثبات بين زن و مرد شناخته ميشود كه در بستر خانواده و همزمان با آن دچار تغيير و تحولات عميقي در تمامي ادوار گشته است.
هرچند ازدواج بهعنوان يك عمل ارادي، تابع خواست، تمايلات و ديدگاههاي فردي است، اما زندگي اجتماعي انسان و روابط پيچيده او با پيرامونش، ازدواج را تحت روابطي دو سويه با متغيرهاي اقتصادي، اجتماعي، جمعيتي و حتي سياسي قرار ميدهد و لذا بهعنوان يك پديده اجتماعي مورد توجه محققين علوم اجتماعي از جمله جامعهشناسان و جمعيتشناسان قرار گرفته است.
نوسانات سن ازدواج براي جمعيتشناسان و مورخاني كه به مطالعه دقيق تغييرات آن ميپردازند پديدهاي ارزشمند است. آنان بين تغيير در اين عامل و تحولات اقتصادي- اجتماعي نوعي همبستگي مشاهده كردهاند.
چنانكه ويليام گود بر اين باور است كه تغييرات ملموسي در نظام خانواده در جهان در حال وقوع است كه همه اين تغييرات در نقطه مشتركي با هم تلاقي ميكنند كه عبارتند از: افزايش سن ازدواج، كاهش ازدواجهاي ترتيبيافته و افزايش آزادي در انتخاب همسر. به عقيده او پارامترهاي ازدواج در جوامع مختلف به همگرايي نزديك ميشوند (گود، 1963: 57).
ازدواج همچون هر پدیده اجتماعی دیگری دارای هنجارهایی است که این هنجارها نسبت به هر جامعهای و نیز هر مقطع زمانی متفاوت هستند. در دوران کنونی، مسائل ازدواج در کشور ما نيز دارای ویژگیهای خاص خود است. كشور ایران همچون سایر کشورهای جهان سوم در مرحله گذار از سنت به مدرنیته است که تغییرات اجتماعی وسیعی را در همه پدیدههای اجتماعی از جمله ازدواج و همسرگزینی ایجاد کرده است.
مطالعات نشان ميدهد امروزه وجود مسائل مختلف اجتماعي مخصوصاً در شهرهاي بزرگ، پديدۀ ازدواج را بهصورت امري پيچيده و مبهم درآورده است. اين وضعيت از يك سو منجر به تأخير در ازدواج ميگردد كه پيامدهاي اجتماعي مختلفي را مخصوصاً در ابعاد منفي به دنبال دارد. از سوي ديگر وضعيتهاي مشكلزاي ازدواج موجب تضعيف بنيانهاي خانواده گشته و معضل بزرگتري به نام طلاق را پيش ميآورد.
ارزيابي آمارهاي جمعيتي نشان ميدهد كه طي سالهاي اخير، سن ازدواج در ايران رو به افزايش گذارده كه در ريشهيابي علل و عوامل آن، مسائل و تنگناهاي مختلف اقتصادي و افزايش سطح توقعات خانوادهها بهخصوص خانوادههاي دختران در صدر قرار دارند. در جامعۀ ما كه روابط دختر و پسر عمدتاً در چهارچوب روابط سالم ازدواج ميسر است، اين افزايش ميتواند به بروز انواع بحرانهاي اجتماعي و آسيبهاي مختلف منجر شود.
از ديدگاه جامعهشناسي، ازدواج يك قرارداد اجتماعي و ضامن بقاي نسل انسان است و آرامش و امنيت در يك جامعه، نتيجه ازدواج سالم و محيط آرامبخش خانواده است. از ديد روانشناسي، ازدواج يكي از بالاترين تركيبات رواني را در بردارد. از نظر پزشكي، بيشترين ضايعات انساني و بيماريها، متوجه افراد مجرد است و سهم ازدواج در كاهش آن حائز اهميت است. از نظر علماي اخلاق، ازدواج ميتواند از اشاعه فساد و فحشا و رفتارهاي ناپسندي كه ميتواند پيامد مستقيم عنان گسيختگي غرايز جنسي باشد جلوگيري كند و يكي از پايههاي حفظ سلامت جامعه است. از ديدگاه اسلام، ازدواج ضمن دارا بودن همه ويژگيهاي لازم در حفظ روابط خانوادگي و اجتماعي و بقاء نسل و جلوگيري از انحرافهاي مختلف، عبادت به شمار ميآيد و راهي است كه به كمال انسان منتهي ميشود. ازدواج در اصلاح كمبودهاي اجتماعي، تضمين بهداشت رواني، كاهش رفتارهاي زشت اخلاقي، نقش تعيينكننده و بس مهمي دارد (عبداللهي، 1366: 7).
هدف اصلي اين بررسي، شناخت وضعيت ازدواج جوانان در سنين مختلف با توجه به ويژگيهاي جمعيتشناختي است.
اهداف فرعي اين بررسي عبارتند از:
1. شناخت ويژگيهاي مربوط به ازدواج
2. شناخت وضعيت ازدواج و زناشوئي در بين جوانان
3. شناخت تحولات ميزان ازدواج جوانان طي دو دهه اخير
4. شناخت ميانگين سن ازدواج بهتفكيك جنس و نقاط شهري و روستائي طي دو دهه اخير
5. شناخت تعداد مجردين 34-15 ساله در سالهاي 88-1385
6. شناخت توزيع سني ازدواج كردهها در سالهاي 1385 و 1388
روش بررسي در اين مطالعه، بررسي اسنادي است يعني اطلاعات لازم با مراجعه به كتب، مجلات و نشريات آماري و آمار ثبتي جمعآوري شده و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
مباني نظری
بطور كلي، افزايش سن ازدواج دختران و تغيير معيارهاي همسرگزيني را ميتوان از سه رهيافت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تبيين كرد. رهيافت اجتماعي با نظريه مدرنيزاسيون، رهيافت اقتصادي با نظريه مبادله (عرضه و تقاضا) و رهيافت فرهنگي با نظريه برابري جنسيتي توضيح داده ميشود. بايد توجه داشت كه نظريه مدرنيزاسيون، دو نظريه مبادله و برابري جنسيتي را با خود بههمراه دارد، ولي براي بررسي دقيقتر، هر سه نظريه به صورت جداگانه آورده ميشود.
تئوري مدرنيزاسيون
تئوری مدرنیزاسیون توسط ويليام گود مطرح شده است. وي براي تبيين تفاوت سن ازدواج افراد از مفهوم مدرنيزاسيون استفاده كرده است. بر اين اساس، كاهش يا افزايش سن ازدواج با درجات مدرنيزاسيون مقايسه شده است.
مدرنيزاسيون در سطوح فردي و اجتماعي با تأثيرگذاري بر زمان ازدواج صورت ميگيرد. در ميان مهمترين فاكتورهاي مدرنيزاسيون، ميتوان به گسترش فرصتهاي تحصيلي، تغييرات در نيروي كار و فعاليتهاي شغلي، اشتغال زنان و شهرنشيني اشاره كرد. افرادي كه در مناطق شهري زندگي ميكنند به دليل شيوههاي زندگي متفاوت و نيز كنترل اجتماعي ضعيفتر، نسبت به مناطق روستايي ازدواجشان با تأخير صورت ميگيرد (آستین افشان، 1380: 15). در جريان مدرنيزاسيون، خانوادهمحوري به فرد محوري تبديل ميشود. فرايند مدرنيزاسيون با ترجيح خانواده هستهاي، فردمحوري در مقابل خانواده محوري، بهبود موقعيت زنان، گسترش تحصيلات عمومي، شهرنشيني و ازدواجهاي با انتخاب آزاد، تشكيل خانواده در سنين بالاتر را تشويق ميكند. در اين جريان، بسياري از كاركردهاي قديمي خانواده به سازمانها و نهادهاي ديگر واگذار ميشود. اين تغيير كاركرد، شبكه اجتماعي را جايگزين شبكه خويشاوندي ميكند و در نتيجه، خانواده به واحد هستهاي كه بر فردگرايي استوار است، تبديل ميگردد. بدين معني كه بخش عمدهاي از تصميمات مربوط به زندگي اعضاي خانواده مانند تصميمگيري در مورد تشكيل خانواده و ازدواج، توسط خود افراد اتخاذ ميگردد. اين ازدواجها با انتخاب آزاد، معمولاً با سنين ازدواج بالاتر همبستهاند. (محموديان، 1383: 34- 29).
همچنين فرايند مدرنيزاسيون با تغيير نگرشها و ايدههاي افراد جامعه همراه است.
بهطوري كه در دنياي مدرن امروزي، افراد به نگرشهايي بهخصوص در زمينه انتخاب همسر دست يافتهاند كه دايره انتخاب همسر را محدودتر ميكند. بنابراين، با تغيير در نگرشهاي حاصل از مدرنيزاسيون، سن شروع به زناشويي افراد بالاتر رفته و افراد در سنين بالاتري همسر انتخاب ميكنند.
بنابراين، ملاحظه ميشود كه هر يك از ابعاد و مؤلفههاي مدرنيزاسيون با ازدواج در سنين بالا همبستگي مثبت دارد (يعني مدرنيزاسيون فراتر، سن ازدواج بالاتر).
بايد اشاره كرد كه تئوري مدرنيزاسيون در جوامع متفاوت بهطور يكسان عمل نكرده و بنابراين در جوامع مختلف نميتوان از همه مفاهيم و شاخصهاي آن استفاده كرد. به عنوان مثال، تغييرات نهاد خانواده، ازدواج و سن ازدواج در جوامع شرق و جنوب شرقي آسيا كه در فرايند مدرنيزاسيون قرار گرفتهاند متفاوت است. مثلاً در كشور چين عموميت ازدواج خيلي بالاست يا در اندونزي ازدواج در سنين خيلي پايين صورت ميگيرد، ولي در كشورهايي مانند فيليپين و تايلند، تعداد زناني كه ازدواج نكردهاند چشمگير بوده و حتي از برخي كشورهاي اروپايي فراتر است. در ژاپن كه نمونه عالي جامعه مدرن است، هنوز خانواده گسترده شكل غالب خانوادهها را تشكيل ميدهد و خانوادهمحوري بر فرد محوري ارجحيت دارد. با در نظر گرفتن اين ملاحظات منطقهاي، فرهنگي، ارزشي و قومي بايد تئوري مدرنيزاسيون را به كار گرفت.
نظريه مبادله
فرض اساسي نظريه مبادله آن است كه مردم در انتخابهاي خود منطقي بوده و درصدد به حداكثر رساندن سود خود از انتخاب و برقراري رابطه با ديگران هستند. اين نظريه عمدتاَ از طريق اقدامات «جورج هومنز» و «پيتر بلاو» تأثير عمدهاي بر تحقيقات جامعهشناختي داشته است. «بارتز» و «ناي» با كاربرد اين نظريه در مورد ازدواج، دو دسته تعيينكننده ازدواج را مشخص كردهاند: دسته اول آنهائي هستند كه باعث ميشوند ازدواج براي فرد رضايت بيشتري را نسبت به مجرد ماندن تأمين كند و دسته دوم آنهائي هستند كه باعث ميشوند ازدواج در ميان بسياري از جايگزينهاي نامطلوب، براي فرد كمتر نامطلوب باشد. آنها با بررسي 23 قضيه مرتبط با عوامل اقتصادي- اجتماعي ازدواج، يك نظريه عام مطرح كردند، به اين صورت كه: هر قدر تفاوت مثبت بين رضايت مورد انتظار از ازدواج و رضايت دريافت شده از موقعيت كنوني فرد بيشتر باشد، ازدواج زودرس بيشتر خواهد بود (كنعاني، 1385). با پذيرش اين اصل، زنان در شرايط رقابتي و براي اينكه شغل و فعاليتي بدست آورند، مجرد باقي مانده يا ازدواج خود را به تأخير مياندازند. در نظريه مبادله، انسان دائماَ در صدد بهرهگيري بيشتر از حداقل هزينههاست. اصل جستجوي پاداشهاي اقتصادي، اجتماعي و روانشناختي در نهاد انسان نهفته است. طبق اين نظريه، تصميمگيري به ازدواج نوعي تصميم به سرمايهگذاري است كه در آن هزينهها و دستاوردهاي شخص ازدواجكننده در طول زمان واقعيت پيدا ميكند. در اين تئوري، ارزيابي عقلاني هزينهها و منافع حاصل از ازدواج در نظر گرفته ميشود. وقتي از اين ديد به ازدواج نگريسته ميشود، بايد مسئله را در يك زمان نسبتاَ طولانيتري در نظر آورد و به مقايسه درآمدها و هزينههاي انتظاري حاصل از ازدواج كردن پرداخت. چه، اين در كوتاه مدت ممكن است گمراه كننده يا غيرقابل قياس باشد.
مضيقه ازدواج كه يكي از عوامل مؤثر در افزايش سن ازدواج مطرح شد، از اين رهيافت قابل تبيين است. با توجه به تركيبات مبادله (عرضه و تقاضا)، هرگاه در بازار ازدواج، تقاضا براي دختران بيشتر از عرضه آن باشد، سبب ميشود دختران در سنين پايينتري ازدواج كنند و برعكس، هرگاه عرضه بيشتر از تقاضا باشد، سبب بالا رفتن سن ازدواج دختران ميشود و اين بازار عرضه و تقاضاي ازدواج است كه سن ازدواج را تعيين ميكند.
ملاحظه ميشود كه در تئوري مبادله، علل افزايش سن ازدواج از دو جهت قابل بررسي است: يكي انسان بهعنوان موجودي كه داراي عقل اقتصادي است و سعي در به حداكثر رساندن منافع و به حداقل رساندن هزينهها دارد و ديگري شرايط جامعه، كه در اينصورت بايد شرايط و چگونگي جنس مخالف را هم در نظر گرفت. چون اين جنس مخالف است كه در بالا يا پايين آمدن سن ازدواج جنس ديگر نقش تعيينكننده دارد.
تئوري برابري جنسيتي
در سراسر قرن بيستم تا دهه 1970، نهاد خانواده در تمام كشورهاي پيشرفته معاصر بهصورت نهادي قلمداد ميشد كه در آن جنس مذكر نانآور خانواده محسوب شده، درآمد خانواده از طريق كار در بيرون از خانه بدست آمده و مسئوليت نگهداري بچهها بر عهده مادر بود. در اين حالت، اصل كلي بر «ايجاد تمايز بين مرد و زن» بود (مكدونالد، 2000: 37). عكس اين حالت، مدل برابري جنسيتي است. از جمله اصول اين مدل، توجه كامل به مرد و زن، برابري منابع درآمد، مشاركت زنان در فعاليتهاي ارزشمند اجتماعي و كشيدن خط بطلان بر سياستهاي مردسالاري است.
ملاحظه ميشود كه در برابري جنسيتي، بيشترين بحث، برابري فرصت بين دو جنس است. برابري از لحاظ آموزش، اشتغال، مشاركت اجتماعي و... با توجه به اين ديدگاه، زنان در زمينه فرصتهاي شغلي، آموزشي و غيره سعي ميكنند گام به گام مردان پيش روند. در نتيجه اين برابري جنسيتي (يا رقابت جنسيتي)، سن ازدواج زنان به تأخير ميافتد. به تأخير افتادن سن ازدواج هزينهاي است كه زنان براي دستيابي به برابري فرصت مجبورند پرداخت نمايند.
روند تحولات ازدواج در ايران
1) شيوه همسرگزيني
همسرگزيني از گذشته تاكنون همچون ساير ابعاد زندگي اجتماعي دستخوش دگرگوني بوده است. در گذشته، همسرگزيني به شدت تحت فشار اجتماعي بود. انتخاب همسر بيش از اينکه بر اساس ميل و علاقه دو طرف ازدواج صورت گيرد، به دليل فشار صورت ميگرفت. همچنين در گذشته به دليل نقش و اهميت تشكيل خانواده در فعاليت اقتصادي يا جابجايي و انتقال ثروت، زوجين از آزادي كمتري در انتخاب همسر خويش برخوردار بودند (سگالن، 1370، به نقل از آستين فشان، 1380: 56).
در اين شرايط منافع و خواست و نظر فرد ارجحيت نداشت و دخالت ديگران در امر ازدواج و انتخاب همسر، منجر به تشكيل يك خانواده جديد و مستقل به تمام معنا نميشد. لزوم تجانس و همفكري و در نظر گرفتن خواست و منافع طرفين در ازدواج و انتخاب همسر، امري روشن و واضح است. زيرا در غير اينصورت، ممكن است خانوادهاي ناپايدار و ناسالم به وجود آيد كه خود، عوارض و صدمات زيادي بر پيكر جامعه وارد ميكند. بدرستي كه هيچ جامعهاي نميتواند ادعاي سلامت كند، چنانچه از خانوادههاي سالم برخوردار نباشد. و بي هيچ شبهه، هيچ يك از آسيبهاي اجتماعي نيست كه فارغ از تأثير خانواده پديد آمده باشد (ساروخاني، 1370: 11).
براي دختران، ازدواج مرحلهاي بود كه از نقش دختر مجردي كه در خانه پدر يا برادر زندگي ميكرد به نقش كدبانوي منزل برسد. پايگاه اجتماعي دختر مجرد در خانه پدر يا برادر، نامشخص بود؛ احتمالاً بالاتر از خدمه، اما به طور حتم پايينتر از پايگاه كدبانوي خانه بود.
تنها راه ارتقاء اجتماعي، ازدواج بود. هرچند كه زن متأهل معمولاً تحت سلطه مادر شوهر بود و شوهر نيز بر او اعمال قدرت ميكرد، اما به تدريج با انتقال اقتدار شوهر به زن در حيطههايي خاص، زن تبديل به فرد فرماندهنده پس از فوت مادر شوهر و به بالاترين مقام خانه ميرسيد. به اين ترتيب براي دختران جامعه، ازدواج تنها امكان كسب يك نقش اجتماعي قابل قبول جامعه بود. مردها نيز مجبور به ازدواج بودند زيرا اداره واحد خانه كه در عين حال محل توليد نيز بود، بدون وجود زن كه قسمتي از كارها را بر عهده گيرد امكان نداشت. با ازدواج، مرد مجرد تبديل به يك فرد متأهل ميشد كه اهميت اجتماعي بالاتري از مرد مجرد داشت (سگالن، 1370، به نقل از آستين فشان، 1380: 56).
گذشته از جنبه اقتصادي، اصل عمده در ازدواج ايجاد تحكيم خانوادگي بود، علاقه و محبت فرع بودند. اهميت اتحاد خانوادگي چه از بعد سياسي، اقتصادي يا اجتماعي تا آن حد مهم بود كه خانوادهها همسرگزيني را خود در دست داشتند (85-69: 1989 Casey,)
به عبارت ديگر در گذشته، الگوي غالب در شيوه ازدواج به صورت ترتيب داده شده از طرف بزرگترها بود كه در حال حاضر شاهد يك سري تغييرات و تعديلات نسبت به گذشته هستيم. از جمله آن ميتوان افزايش آزاديهاي فردي و حق تصميمگيري و اظهار نظر در آنچه كه بزرگترين اقدام در تعيين سرنوشتشان تلقي ميشود را ذكر نمود كه اين افزايش بيشتر بين افراد تحصيل كرده (تحصيلات عالي) ديده ميشود (1997:6 Aghajanian,).
به طور كلي از لحاظ همسرگزيني در جامعه امروز ايران، گروههاي اجتماعي مختلفي كه در آنها به درجات مختلف شرايط پيشامدرن، مدرن و حتي پسامدرن وجود دارد، به طور همزمان زندگي ميكنند. در اين گروههاي مختلف اجتماعي، شكل خانواده هم مختلف است و همسرگزيني هم متناسب با شرايط گروه و شكل خانواده متفاوت است.
در خانوادههاي گسترده پيشامدرن، ازدواج بين دختر و پسر معمولاً توسط بزرگترهاي فاميل ترتيب داده ميشد. بنابراين در گروههاي اجتماعي كه شرايط پيشامدرن را، حتي به طور دست خورده، حفظ كردهاند، هنوز هم انتخاب زن براي پسر يا انتخاب شوهر براي دختر توسط بزرگترها، در صورت لزوم با تأييد ضمني دختر يا پسر، صورت ميگيرد.
در خانوادههاي طبقه متوسط جديد يا خانوادههايي كه سعي كردهاند الگوهاي رفتاري اين طبقه را اتخاذ كنند، وضع همسرگزيني متفاوت است. در اين خانوادهها با توجه به ملاحظات ذكر شده، سلطۀ جامعه و خانواده بر فرد كمتر و دايره اختيار او وسيع است. بنابراين در اين خانوادهها دختر يا پسر ممكن است پيش از گرفتن تأييد خانواده، همديگر را پيدا كنند يا والدين مقدمات آشنايي آنها را با يكديگر فراهم كنند. ولي در هر حالت، انتخاب نهايي به عهدۀ دختر يا پسر است.
در برخي گروههاي اجتماعي كه شرايط آنها مشابه شرايط پسامدرن است، دختر و پسر همديگر را انتخاب ميكنند و پيش از آنكه به طور رسمي به عقد يكديگر درآيند، با هم معاشرت ميكنند. در نهايت اين آشنايي و رابطه ممكن است به ازدواج منجر شود يا نشود و در صورتي كه تصميم به ازدواج بگيرند، تصميم خود را صرفنظر از تأييد يا عدم تأييد خانواده يا حتي بدون اطلاع دادن به خانواده، به اجرا در ميآورند.
به طور خلاصه، با توجه به همزماني گروههاي اجتماعي ناهمزمان با شكلهاي مختلف خانواده، شيوههاي مختلف همسرگزيني را در حال حاضر در ايران ميتوان مشاهده كرد. البته هماكنون شيوههاي ديگر يا تركيبات مختلفي از اين سه شيوه نيز ممكن است در ايران رايج باشد (سرايي، 1385: 54).
ويژگيهاي ازدواج جوانان در ايران
وضعيت زناشويي
از كل جمعيت 34-15 ساله مرد در سال 1385 ،6/61 درصد مجرد بوده، 3/37 درصد ازدواج كرده، 11/0 درصد بدون همسر در اثر فوت و 34/0 درصد بدون همسر در اثر طلاق بودند. درصد مجردين مرد در گروههاي سني پنجساله از 97 درصد (19-15 ساله) تا 2/12 درصد (34-30 ساله) در نوسان است. با توجه به اين ارقام ميتوان گفت كه امر ازدواج براي مردان در طول سنين 34-15 ساله تا حدود 88 درصد تحقق يافته و فقط 12 درصد ازدواج نكرده باقي ماندهاند.
از جمعيت زنان 34-15 ساله در سال 1385، 8/45 درصد هرگز ازدواج نكرده بوده، 5/52 درصد همسردار، 45/0 درصد بدون همسر در اثر فوت و 68/0 درصد بدون همسر در اثر طلاق بودند. درصد مجردين زن از 3/82 درصد (19-15 ساله) تا 51/11 درصد (34-30 ساله) در نوسان است. با مقايسه اين ارقام ميتوان گفت كه امر ازدواج براي زنان نيز امري حتمي بوده و از سنين قبل از 15 سالگي شروع ميشود بهطوريكه در گروه سني 34-30 سال نزديك به 89 درصد از آنها ازدواج كردهاند و فقط 5/11 درصد هنوز مبادرت به ازدواج ننموده و يا فرصت ازدواج براي آنها پيش نيامده است.
در اينجا ميبايست اشاره كرد كه با توجه به زودرستر بودن ازدواج زنان و شانس كمتر ازدواج آنها در سنين بالاي 35 سال، تجرد نزديك به 12 درصد آنها در سنين 34-30 رقم بالائي است.
جدول 1: توزيع درصد جوانان 34-15 ساله برحسب وضعيت زناشوئي
در سال1385 بهتفكيك جنس و گروههاي سني
جنس سن هرگز ازدواج نكرده داراي همسر بدون همسر در اثر فوت بدون همسر در اثر طلاق
مرد 19-15 98/96 89/1 07/0 09/0
24-20 35/78 73/20 10/0 20/0
29-25 45/36 60/62 13/0 51/0
34-30 23/12 69/86 18/0 77/0
كل 34-15 64/61 35/37 11/0 34/0
زن 19-15 31/82 41/16 10/0 16/0
24-20 22/49 43/49 23/0 50/0
29-25 83/23 30/74 55/0 0/1
34-30 51/11 74/85 22/1 36/1
كل 34-15 82/45 47/52 45/0 68/0
سن ازدواج
ميانگين سن ازدواج مردان طي سالهاي 65-1345 با كاهش تدريجي همراه بوده و از 25 سال به 6/23 سال رسيده است ولي در سالهاي 1375 و 1385 اين رقم به ترتيب به 6/25 و 7/26 رسيده و بيانگر افزايش سن متوسط ازدواج در بين مردان است.
ميانگين سن ازدواج مردان و زنان در سال 1385 به ترتيب مساوي 7/26 و 5/23 سال بود. طبیعی است که زنان و مردان چند سال قبل یا بعد از اين سن متوسط، ازدواج كردهاند. اگر این رقم را ۲ سال در نظر بگیریم، زنان از سن ۲۲ سالگی و مردان از سن ۲۵ سالگی وارد سن ازدواج میشوند. به عبارت دیگر انبوه زنان متولد 65-1360 از سال ۱۳۸۲ و مردان متولد 65-1360 از سال ۱۳۸۵ وارد سن ازدواج میشوند. به عبارت دیگر در سال 1385 زنان متولد 65-1360 در سنینی بودند که مردان همسنشان هنوز به سن ازدواج وارد نشدهاند، لذا طي سالهاي اخير از نظر جمعیتشناسی با افزایش زنان واقع در سن ازدواج (نسبت به مردان واقع در سن ازدواج) مواجه هستیم.
جدول 2- ميانگين سن در اولين ازدواج به تفكيك جنس در نقاط شهري و روستايي
در سالهاي 85-1345
ســـال كــل كـشـور نقاط شهري نقاط روستايي
مــرد زن مــرد زن مــرد زن
1345 25 4/18 6/25 19 4/24 9/17
1355 1/24 7/19 1/25 2/20 7/22 1/19
1365 6/23 8/19 2/24 20 6/22 6/19
1375 6/25 4/22 2/26 5/22 5/24 3/22
1385 7/26 8/23 1/27 4/23 2/26 6/23
مـــأخـذ: سالنامه آماري 1385 و سايت مـركـز آمار
پيشرسي ازدواج
يكي از شاخصهاي جمعيتي مربوط به وضعيت زناشوئي پيشرسي ازدواج است كه از طريق محاسبه درصد مجردين در سنين جواني بهدست ميآيد. طبق محاسبات بهعمل آمده مشاهده ميشود كه در سال 1385 درصد مجردين در بين مردان و زنان 19-15 ساله به ترتيب برابر 97 و 3/82 درصد بوده است بنابراين ميتوان گفت فقط 3 درصد از مردان و 7/17 درصد از زنان 19-15 ساله تا سال 1385 ازدواج كردهاند بنابراين پيشرسي ازدواج در بين زنان پيش از مردان است و در بين مردان از اشاعه زيادي برخوردار نيست.
عدم تعادل جمعیتی در افراد واقع در سن ازدواج
آمارها نشان میدهند که درصد رشد سالانه جمعیت ایران در فاصلۀ بین سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳8۵ علیرغم اینکه یک کاهش کلی داشته، اما در دهه ۱۳۵۵تا ۱۳۶۵از رشد بسیار بالایی برخوردار بوده است.
نرخ رشد بالای جمعیت در ایران طی دهۀ 65-1355 منجر به افزایش قابل توجه جمعیت این دوره شده است، بطوریکه جمعیت ۳۴ میلیون نفری ایران در سال ۱۳۵۵ برای سال ۱۳۶۵ به بیش از ۴۹ میلیون نفر افزایش یافته است (مرکز آمار ایران، ۱۳۷۶).
جدول 3- تعداد و درصد رشد سالانه جمعيت كشور طي سالهاي 85-1335
سال تعداد جمعيت
(ميليون نفر) متوسط رشد سالانه
(درصد)
آبان 1335 9/18 0/3
71/2
91/3
96/1
61/1
آبان 1345 7/25
آبان 1355 7/33
مهر 1365 4/49
آبان 1375 0/60
آبان 1385 5/70
مأخذ: مركز آمار ايران، 1385
این افزایش جمعیت، به شکلهای گوناگون، نظام اقتصادی - اجتماعی کشور را تحت تأثیر قرار داده است. افزایش جمعیت ایران در دهۀ 65-1355 كه عمدتاً ناشی از افزایش موالید بوده است، در ابتدا خود را به صورت افزایش هزینههای مربوط به خدمات پزشکی، بهداشتی و تغذیه نوزادان و کودکان نشان داد. پس از آن وقتی این انبوه جمعیت سالهای خردسالی را طی کرد، بخش آموزش و پرورش را دچار کمبود فضای آموزشی نمود و بحران کمبود امکانات آموزشی به تدریج از مقاطع ابتدایی به مقاطع بعدی تحصیلی انتقال یافت.
همانگونه كه آمار سالهای 65-1355 نشان میدهد، عمدۀ موالید در آن دهه مربوط به دورۀ ۵ ساله 13۶۰-۶۵ هستند که در دورۀ ده ساله 90-1380 از یک طرف به سن کار وتحصیل در دانشگاه رسیدهاند و مشکلات خاص خود را بهوجود آوردهاند، و از طرف دیگر واقع در سن ازدواج هستند، که موضوع مورد بحث در این تحقيق است.
بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵ در مقابل 6.902.822 دختر 34-15 ساله، 5.341.555 پسر 39-20 ساله وجود دارد. بنابراین در «بازار ازدواج» دست کم تعداد 1.561.267 دختر وجود دارد که قادر به یافتن همسر و ادامه مسیر طبیعی تشکیل خانواده نخواهند بود. با توجه به آمارهای مربوط به جمعیت ساکن در شهر و روستا و نیز میزان رشد جمعیت در این مناطق، حدود ۶۰ درصد از این مازاد دختران در شهرها ساکن هستند.
طي محاسبهاي، تعداد دختران و پسران جوان در معرض ازدواج را در سالهاي 1385 و 1388 با سطوح مختلف اختلاف سني محاسبه نمودهايم كه نتايج آن در جدول ذيل مندرج است. با مراجعه به اين جدول مشاهده ميشود كه در صورت تساوي سني بين دختر و پسر (34-15 ساله) تعداد دختران مجرد در سال 1385 معادل 2.622.268 نفر و در سال 1388 مساوي 271.095 نفر كمتر از پسران همسن خود است، بنابراين اساساً فزوني مربوط به پسران است.
در صورت اختلاف سني دختر و پسر تا 3 سال در هر دو سال مورد مطالعه، تعداد پسران بيش از دختران مجرد 34-15 ساله است.
در سال 1385 بهترتيب 509.117 و 1.561.267 نفر دختر مجرد و بيش از پسر مجرد وجود داشته كه اين ارقام در سال 1388 تقليل يافته و به ترتيب به 136.762- و 736.440- نفر رسيده است. يعني طي سالهاي 88-1385 بهدليل كاهش ميزان مواليد و محدودتر شدن قاعده هرم سني، بحران مضيقه ازدواج براي دختران به تدريج خاتمه يافته و چه بسا در سالهاي آتي اين وضعيت براي پسران قابل مشاهده باشد.
بايد متذكر شد كه اين پديده تنها ويژه كشور ما نيست و در جوامعي مشاهده ميشود كه در عين عموميت تقريبي ازدواج زنان و تفاوت سني زوجين هنگام ازدواج، تك همسري نيز شكل غالب پيوند زناشويي را تشكيل ميدهد و علاوه بر اين، آن جوامع رشد شتابان جمعيت را نيز تجربه ميكنند.
جدول 4- تعداد دختران و پسران جوان هرگز ازدواج نكرده با سطوح مختلف اختلاف سني
در سالهاي 1385 و 1388 و درصد رشد سالانه آنها طي اين سالها
سطوح مختلف اختلاف سني دختر و پسر 1385 1388 درصد رشد سالانه
تساوي سني دختر و پسر پسران 34-15 ساله 090/525/9 744/510/10 3/3
دختران 34-15 ساله 822/902/6 649/800/7 1/4
اختلاف 268/622/2 095/710/2 1/1
درصد 38/0 7/34 -
يكسال اختلاف سني پسران 35-16 ساله 382/688/8 436/821/9 7/1
دختران 34-15 ساله 822/902/6 649/800/7 2/4
اختلاف 560/785/1 480/331/1 09/0
درصد 9/25 1/17 -
2 سال اختلاف سني پسران 36-17 ساله 676/851/7 129/132/9 0/5
دختران 34-15 ساله 822/902/6 649/800/7 2/4
اختلاف 854/948 480/331/1 9/11
درصد 7/13 1/17 -
3 سال اختلاف سني پسران 37-18 ساله 969/014/7 822/442/8 4/6
دختران 34-15 ساله 822/902/6 649/800/7 2/4
اختلاف 147/112 173/642 79/0
درصد 62/1 25/8 -
4 سال اختلاف سني پسران 38-19 ساله 705/393/6 411/937/7 5/7
دختران 34-15 ساله 822/902/6 649/800/7 2/4
اختلاف 117/509- 762/136 64/1
درصد 37/7- 75/1 -
5 سال اختلاف سني پسران 39-20 ساله 555/341/5 209/064/7 8/9
دختران 34-15 ساله 822/902/6 440/800/7 2/4
اختلاف 267/561/1- 440/736- 22/0-
درصد 61/22- 4/9- -
تعداد زنان مجرد بالاي 30 سال در سال 1385 برابر 621.604 نفر بوده كه در سال 1388 به 1.044.701 نفر رسيده است و با رشد متوسط 9/18 درصد در سال روبهرو است كه رقم بسيار بالايي است. در ضمن تعداد دختران بالاي 35 سال نيز در سالهاي فوق به ترتيب برابر 308.992 و 449.049 نفر بوده است كه در مقايسه با پسران مجرد در همين رده سني (به ترتيب برابر 251.580 و 379.289 نفر) بيانگر ارقام بيشتري هستند. با توجه به اينكه مردان بالاي 35 سال، به ندرت با دختران واقع در همين محدوده سني ازدواج ميكنند، بنابراين ميتوان گفت كه در سال 1388 شانس ازدواج حدود يك ميليون دختر بالاي 35 سال به حداقل رسيده است.
به تعويق افتادن سن ازدواج دختران به ميزان زيادي متأثر از تحصيلات و گرايش دختران به آموزش عالي و كسب اشتغال و موقعيتهاي اجتماعي است ولي با توجه به اينكه درصد شاغلين زن هنوز در جامعه ما كمتر از 20 درصد است، بنابراين تعداد زيادي از دختران مجرد فاقد درآمد شغلي بوده و به صورت تبعي تابع درآمد پدر و يا برادر خود هستند و بهخصوص در روستاها كه سيستم تأمين اجتماعي كامل وجود ندارد و اين گروه از دختران در آينده با مخاطره مالي روبهرو خواهند شد. در ضمن اشاعه انزواي اجتماعي در بين اين گروه از دختران، افزايش ميزان افسردگي و بيماريهاي رواني در بين آنها قابل پيشبيني است.
آمار مستخرج از ثبت واقعه ازدواج در سالهاي 1385 و 1388 نشان ميدهد كه به ترتيب 724.381 پسر 34-15 ساله در سال 1385 و 856.736 پسر 34-15 ساله در سال 1388 مبادرت به ازدواج نمودهاند اين ارقام براي دختران به ترتيب مساوي 684.548 و 852.908 نفر است. به منظور مقايسه ضريب پوشش ازدواج با كل جمعيت واقع در همين گروههاي سني، جدول بالا تنظيم يافته است. با مراجعه به اين جدول مشاهده ميشود كه در سال 1385 به ترتيب 6/7 درصد از مردان و 9/9 درصد از زنان 34-15 ساله ازدواج كردهاند.
جدول 5- تعداد مجردين 34-15 ساله و تعداد ازدواج كردههاي همين گروه سني در سالهاي 1385 و 1388
سال مرد زن
كل مجردين ازدواج كرده درصد كل مجردين ازدواج كرده درصد
1385 9.525.090 724.381 6/7 6.902.822 684.548 9/9
1388 10.510.744 856.736 2/8 7.800.649 852.908 9/10
چنانكه ملاحظه ميشود ضريب پوشش ازدواج براي زنان بيش از مردان است. با توجه به اينكه گستره سني ازدواج مردان به بالاي سن 35 سال نيز توسعه مييابد، در سال 1388 ضريب پوشش ازدواج براي مردان و زنان 34-15 ساله افزايش يافته و بهترتيب به 2/8 و 9/10 درصد رسيده است. بنابراين ميتوان گفت كه گرايش به ازدواج در بين جوانان با افزايش همراه است.
مطالعه توزيع درصد ازدواجهاي واقع شده در سالهاي 1385 و 1388 حسب گروههاي سني پنجساله نشان ميدهد كه براي پسران، بيشتر درصد ازدواجها، به گروههاي سني 24-20 و 29-25 ساله اختصاص دارد در صورتيكه در مورد زنان، بيشتر درصد به گروههاي سني 19-15 و 24-20 ساله مربوط ميشود. بنابراين ميتوان گفت كه هنوز در ايران اختلاف سني زوجين در سطح 5-4 سال وجود دارد.
جدول 6- توزيع درصد ازدواجهاي واقع شده در سالهاي 1385 و 1388
برحسب گروههاي سني پنجساله بهتفكيك جنس
گروههاي سني مرد زن
1385 1388 1385 1388
14-10 26/0 10/0 82/8 32/4
19-15 10/11 4/6 33/41 55/35
24-20 83/48 55/42 56/32 13/36
29-25 22/26 55/33 76/10 38/15
34-30 93/6 37/9 30/3 40/4
39-35 36/2 03/3 37/0 80/1
44-40 16/1 34/1 97/0 82/0
49-45 80/0 93/0 64/0 54/0
54-50 59/0 69/0 38/0 3/0
+ 50 76/1 04/2 86/0 73/0
كل 0/100 0/100 0/100 0/100
منابع و مأخذ
آستين افشان، پروانه (1380) «بررسي روند تحولات سن ازدواج و عوامل اجتماعی-جمعيتي مؤثر بر آن طي سالهاي 75- 1355»، پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تهران، دانشكده علوم اجتماعي.
ساروخاني، باقر (1370)، مقدمهاي بر جامعهشناسي خانواده، تهران: انتشارات سروش.
عبداللهي، محمد (1380)، طرح مسايل اجتماعي ايران، اهداف و ضرورتها، تهران: نامه انجمن جامعهشناسي ايران، شماره3.
كنعاني، محمدامين (1385)، پيوند سنت و نوسازي در افزايش سن ازدواج: نمونه ايرانيان تركمن، نامه انجمن جمعيتشناسي ايران، سال يكم، شماره 1، صص 124-104.
گود، ويليام جي (1352)، خانواده و جامعه، ويدا ناصحي، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
محموديان، حسين (1383)، سن ازدواج در حال افزايش: بررسي عوامل پشتيبان، نامه علوم اجتماعي، شماره 24، صص 53-27.
مرکز آمار ايران (1385)، سالنامه آماري كشور، تهران.
Aghajanian, A. (1995) "A new direction in population policy and family planning in the Islamic Republic of Iran", Asia- Pacific Population Journal, 10(1): 3- 20.
پینوشت:
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۶/۰۳
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






