آسيب شناسى نگاه به زن و خانواده
نگاه ویژه رويكردى برگرفته از فرهنگ نبوى
آسيب شناسى نگاه به زن و خانواده
رويكردى برگرفته از فرهنگ نبوى
تولد بانوى يگانه جهان، فاطمه زهرا(س) نويد بخش آغاز رستاخيزى است كهجهانيان را به عالمى ديگر رهنمون مى سازد؛ عالمى كه به شعاع يك زن روشنى مى يابد،به محبتش گرم مىشود و به ولايتش سامان و جريان مى يابد. و زن مسلمان در سده اى كه ديگران به پندارى غلط، قرن زنانش ناميدهاند، مصمم است تا آن گونه كه طلوع خمينىكبير(ره) را به آغازى بر يك تحول مبارك بدل نمود، با بازخوانى شخصيت خويش ازسنت نبوى و سيره فاطمى، بابى به جهان جديد بگشايد و به درستى محوريت زن را درقرن جديد اثبات نمايد.هم زمانى ميلاد فاطمه زهرا(س) با سال پيامبر اعظم(ص)، فرصتى است فرخنده كه مىتواند، همزمان، دو نتيجه مبارك به ارمغان آورد: بازخوانى سيره نبوى به منظوربازسازى ذهنيتها و بازبينى عملكردها و ايجاد نقطه آغازينى بر اتحاد امت اسلام، درموضع عينيت، بر محور آموزههاى نبوى. تأمين اين دو غرض بسته به آن است كه پاسخ پرسشهاى اساسى خود را از متن سيره نبوى به دست آوريم و بتوانيم بر اساس آن به تبيينى شفاف از جايگاه و شخصيت زن، مسئوليتهاى فردى، خانوادگى و اجتماعى وى و ترسيمى روشن از جايگاه و ساختار خانواده و سياست اسلام در حمايت از تحكيم وكارآمدى خانواده دست يابيم. بدين ترتيب مىتوانيم هم به اصولى مشترك براى وفاق دست يابيم و هم به مقياسى براى تحليل واقعيتها و نقد نظريهها وعملكردها.در اين مجال برآنيم تا با مقايسه اى ميان «فرهنگ اسلامى و سنت نبوى» وواقعيتهاى موجود، به آسيب شناسى اجمالى موضوع زن و خانواده پرداخته وپرسشهاى اساسى و بايستههاى كارشناسى را در حد اجمال و وسع، مطرح سازيم.
الف. آسيب شناسى دفاع از حقوق زنان
به بركت انقلاب اسلامى، حس خودباورى و استقلال فرهنگى در ميان فرهيختگان شكل گرفت اما هنوز مدت زمانى باقى است تا آثار خود را در شكل ايجاد يك جريان بالنده، با ادبيات نظام مند و نخبگان كارآمد كه الگويى جديد براى تحليل و سياستگذارىارائه نمايند، برجاى گذارد. جريان دفاع از حقوق زنان در كشور ما، در ضمن برخوردارى از ويژگىهاى مثبت، همچون ديگر كشورهاى اسلامى، به فقدان نگاه فعال نسبت به زن مبتلاست. حاكميت نگاه انفعالى آثار خود را به در محورهاى زير برجاى گذاشته است:
اول. مسئله شناسىها
مسائل و مشكلات زن مسلمان و زن ايرانى چيست؟ در پاسخ به اين پرسش غالباً نگاه مسئله شناسانه ليبراليستى و فمينيستى، بر ذهن جامعه كارشناسى ما به اين شكل تأثير مىگذارد كه مسائل خود را از دريچه نگاه ديگران تحليل كرده واولويتهاى پژوهشى، كارشناسى و برنامهاى خود را نيز بر همان اساس تنظيم كنيم. دراينجا منتقدان هم غالباً بر سر همين مسائل، با وارد كردن تبصره و اشكال، به بحث وجدل مى پردازند و استعداد خود را به طرح مسائل نو و باز تحليل عينيت اجتماعى به كارنمىگيرند.
دوم. شاخص سازىها
شاخصهاى رشد و توسعه زنان چيست؟ امروزه شاخصهاى استاندارد جهانى كه توسط نهادهاى بينالمللى ترويج و توصيه مىشود ملاك ارزيابى وضعيت زنان است و نه تنها كمتر مىتوان نشانى از شاخصهاى بومى درتحليل وضعيت زنان مشاهده نمود بلكه نياز به تنظيم چنين شاخصهايى نيز چنداناحساس نمىشود. بر اساس همين شاخصهاست كه كشور ما در احراز رتبه جهانىحمايت از زنان در برخى موارد، در رتبه 151 از ميان 190 كشور جهان جاى دارد(1)وطبيعى است كه با پذيرش چنين شاخصهايى، احساس حقارت و خود كم بينى واحساس دنباله روىِ كشورهاى غربى كه حائز بهترين رتبهها هستند، بر انديشه تحليل گران و مدافعان حقوق زنان حاكم شود. اين در حالى است كه كشورهاى داراى بهترين رتبههاى جهانى، خود با بحرانهاى وحشتناكى روبه رو مىباشند؛ به عنوان مثال، كشورهاى سوئد و نروژ با دارا بودن رتبههاى اول با فروپاشى كامل خانواده مواجه اند،چنانكه 55 درصد فرزندانى كه در ساليان اخير در اين دو كشور متولد شدهاند نامشروع و 63 درصد اهالى استكهلم داراى پيوندهاى توافقى خارج از چارچوب ازدواج (2)مىباشند.
سوم. تعاريف و مفاهيم بنيادين و كاربردى
تحليل وضعيت زنان بر اساس پذيرش چه مفاهيم و چه تعاريفى انجام مىشود؟ بىترديد مى توان مهمترين نمود نفوذ و هجوم فرهنگ بيگانه را در حاكميت مفاهيم و آموزههاى بنيادينى دانست كه جهتگيرى كلىعلوم انسانى، ادبيات كارشناسى و گفتمان علمى را ايجاد كردهاند. پذيرش اين حاكميت به معناى پذيرش چارچوب تحليلى است كه ديگران براى ما تنظيم كردهاند و منازعاتعلمى را به امور جزئى، در ضمن پذيرش همان كليات، تقليل دادهاند. با پذيرش مفاهيمى چون آزادى، برابرى، نسبيت اخلاقى، فردگرايى و پذيرش تعاريف حاكم برعلوم اجتماعى، شاهد بروز چند طيف فكرى هستيم: گروهى با پذيرش تعاريف و مفاهيم حاكم، با تمام قيود آن، در مقام تحليل به تعارض ميان يافتههاى علمى و آموزههاى دينى مواجه مىشوند و راه حل تعارض را
همراهى دين با علم، با محدودكردن دين به حيات فردى و حاكميت نگاه علمى بر اداره جامعه مى دانند. گروهى ديگر، با پذيرش اصل دخالت دين در حيات اجتماعى با طرح شعار اجتهاد در اصول، بهقرائتى از دين توسل مى جويند كه هماهنگى بيشترى با يافتههاى علوم انسانى داشته باشد و گروه سوم كه خود را اصول گرا مىدانند، با تقليل دين به گزارههاى جزئى سعى برآن دارند كه با نام اقتضائات و شرايط زمانى(3)گزارههاى دينى را با ادبيات حاكم هماهنگ و با اين روش، به گمان خويش، روزآمدى فقه را اثبات نمايند. آنچه گفته شد به وضوح نمايانگر آن است كه در كشور ما حركت دفاع از حقوقزنان، همچون بسيارى موضوعات ديگر، به گونه اى انفعالى پى گيرى شده است؛ چنانكه گروهى ديگر نيز كه به مسائل زنان از سر ناچارى و فرار از انگ اتهام پرداختهاند، بهانفعال افتادهاند. امروزه ضرورت دفاع فعال از شخصيت و حقوق زنان بيش از هر زمان ديگر احساس مىشود؛ هم به اين دليل كه مسائل اصلى و تأثيرگذار زنان در پشت هالهاى از نگرشهاىغلط جاهلانه و جامدانه پنهان مانده است و هم به دليل آنكه اصلاحاتى كه با نيت دفاع از زنان انجام مىشود، بيش از آن كه مفيد باشد، بر آسيبها افزوده است. مقايسه شرايط كنونى حركت دفاع از حقوق زنان با تحولاتى كه اسلام در موضوع شخصيت و حقوق زنان ايجاد نمود، به خوبى نشان مىدهد كه حركت پيامبر اسلام (ص) حركتى هدفمند وابتكارى، فعال، از سر اعتقاد و سرسختانه بوده است و در اين راه هم با جاهليت عربى كه نمود آن را در زنده به گور كردن دختران، احساس سرشكستگى از داشتن فرزند دختر،(4) عدم برخوردارى زنان از مهريه و ارث و به ارث رسيدن همسر، پس از وفات شوهر و نيز در اشعار تغزّلى شاعران جزیرة العرب(5)مىتوان يافت، مبارزه نمود و هم بافرهنگ وارداتى رومى كه در پرستش بتهاى مؤنث و اعتقاد به تأنيث فرشتگان(6)متجلى مىشد.
پذیرش شاخص های توسعه غربی در مورد زنان، کم ارزش تلقی شدن نقش های جنسیتی در فرهنگ سازی و در نظام آموزشی، تلاش های که به منظور حذف آثار جنسیتی از کتب درسی انجام گرفت، تشکیل دوره های آموزشی مدیران با شعار« جنسیت کلیشه است»، عدم توجه به حمایت از نقش های جنسیتی در قانون کار و طرح های اشتغال زایی، برخی مواد برنامه سوم و چهارم توسعه و موارد بسیار دیگر در این راستا قابل تفسیر است.
در چنين شرايطى سياست اسلام و حركت پيامبر اكرم (ص) در دفاع از زنان هم بر نقدصريح سنتهاى موجود استوار بود وهم بر ترسيم شخصيت و جايگاه زن. ملاحظه مقاومتهايى كه از سوى برخى صحابه در مسير اين حركت انجام مىگرفت به خوبىنشان گر بر اين واقعيت است كه سياست اسلام و حركت پيامبر(ص) مقتدرانه و از سراعتقاد شكل گرفته و در اين مسير تغيير نگرشها را به عنوان يك اولويت، مدّ نظر داشته واين هدف را از چند طريق دنبال نموده است:
1. همتا دانستن زن و مرد
برابرى زن و مرد در انسانيت و در دستيابى به كمالات انسانى از اصول نگرش اسلام است كه هم قرآن كريم(7)، هم پيامبر اسلام(ص) وهم اهل بيت به تبيين آن پرداختهاند. آياتى از قرآن كريم به زن و مرد يكسان وعده بهشت مىدهدو هر دو را در اقامه نماز، اعطاى زكات و اصلاح جامعه اسلامى در قالب امر به معروف ونهى از منكر، مسئول مىشمارد(8) و بر ايمان و تسليم، صداقت، صبر، خشوع و عفت زن ومرد ارزشى يكسان مى گذارد.(9) چنان كه برخى آيات الهى هم بر ايذاى زنان مومن و افترابه آنان برمىآشوبد (10)، پيامبر را به استغفار براى زنان و مردان مؤمن فرا مىخواند(11) و توبهآنان را قبول مىكند.(12) اينها همه نشان گر يكسان نگرى اسلام و بيان نگر تحولى است كهاسلام در صدد ايجاد آن است. ترسيم چهره زنان مؤمن در قيامت كه نور اعمالشان پيشاپيش آنان را روشن ساخته(13)و معرفى همسر فرعون و مريم(س) دختر عمران به عنوان ضربالمثلى براى مرد و زن مؤمن(14) به اين معنا است كه در فرهنگ اسلامى زن نيزمىتواند چراغى فرا راه مردان مؤمن باشد. به علاوه گفتار پيامبر(ص) كه زنان را همتاى مردان شمرده است(15)، در كناره سيره كرامت مندانه آن بزرگوار، حاكى از برابرى زن ومرد در ارزشمندى است.
2. توجه به ارزش دختران و تشويق به پرورش و حمايت از آنان
شيوه پيامبر(ص) آن بود كه هم به ارزش و جايگاه ويژه دختران در زندگى توجه دهد و به تأثير آنان به عنوان مونس، اهل مدارا و نيكى، با خير و بركت، اهل پاكيزگى و سبب طراوت زندگى اشاره كند(16)؛ هم با بيان رزّاقيت خداوند، احساس سنگينى در نگهدارى آنان را برطرف نمايد؛ هم عليه سنت دختركشى به عنوان عملى سنگدلانه بشورد؛(17) هم در
قالب عباراتى كه بهترين مردم را خيرخواه ترين آنان در حق زنان مىداند، اهانت به زنان رانشانى از پستى مىشمارد و بر حمايت از دختران و زنان بهشت را پاداش قرار مىدهد،اكرام زنان و دختران را وجهه همت مردان قرار دهد.(18)
3. بيعت با زنان
پيامبر اكرم(ص) در چند نوبت از زنان بيعت گرفته است. در بيعتعقبه كه قبل از هجرت انجام گرفت سه زن حضور داشتند. در فتح مكه نيز قرآن كريم پيامبر اكرم(ص) را به گرفتن بيعت از زنان، در صورت تمايل آنان، فراخوانده است.(19) نكته جالب آن است كه با وجود آن كه بيعت به معناى تعهد به همكارى و تبعيت از حاكم اسلامى، ماهيتى سياسى و اجتماعى دارد، در مورد زنان بيشتر رنگ و بوى اخلاقى وخانوادگى به خود گرفته است و زنان متعهد شدهاند كه براى خدا شريك قرار ندهند، خود را به دزدى و زنا آلوده نكنند، فرزند كشى نكنند، فرزند ديگران را به شوهران خودمنسوب ننمايند و دركارهاى خير با پيامبر(ص) مخالفت نكنند. در اين جا دو نكته جلب توجه مىكند: اول آن كه در جامعه اى كه گاه زن را در زمره كالا دست به دست مىكنند، سخن از بيعت زنان انقلاب فرهنگى به حساب مىآمد ودوم آن كه گويا الگوى مشاركت زنان در اصلاح جامعه، از نگاه اسلام، الگويى جنسيتى وبا محوريت عفاف و حفظ كيان خانواده است.
4. توجه به شخصيتهاى ويژه
سخنان گهربار پيامبر اكرم(ص) در توصيف شخصيتهاى تاريخى از جمله خديجه كبرى(س) ، آسيه(س)، مريم كبرى (س) (20)و به ويژه فاطمه(س) ، كه رضايت و خشم خداوند را به رضايت و خشم فاطمه پيوند مىدهد(21)،همراه با آموزههاى قرآنى كه مريم(س) را زنى كامل، داراى عصمت و هم سخن با فرشتگان خداوند دانسته است،(22)نشان از آن دارد كه زن مىتواند تمام حجابها رادرنوردد و به قله كمالات رسد. انتخاب فاطمه(س) براى مباهله(23)، با وجود حضورمدعيان و در نظر گرفتن وى به عنوان عنصرى محورى در ميان اصحاب كساء كه آيه تطهير در شأن آنان فرود آمد(24) نيز به بهترين شكل نمايان گر جايگاه زن در انديشه اسلامىاست.
5. پرورش عملى زنان
بهترين شاهدى كه بر كارآمدى برنامههاى هر مكتب مىتوانارائه داد، بررسى ابعاد شخصيتى كسانى است كه براساس آموزههاى آن پرورش يافتهاند. توجه به ابعاد شخصيتى بانوانى كه در مكتب تربيتى پيامبر(ص) به بار نشسته ومورد تأييد ايشان نيز بودهاند، به ويژه آن گاه كه اين شخصيتها به يك تن منحصرنباشند، گوياى نگاه اسلام به شخصيت زن است. حمايت فاطمه(س)، در دوران كودكى ونوجوانى از پيامبر اكرم(ص) در مقابل مشركان، حضور در صحنههاى جنگ براى پشتيبانى از رزمندگان در زمان جوانى و ورود يك تنه وى در عرصه مبارزه با مفاسد سياسى و انتخاب مشى مبارزه منفى به منظور نشان دادن مظلوميت اهلبيت(ع) تا پايان تاريخ و توجه به حفظ معارف و علوم دينى تا آنجا كه آن را معادل حفظ جان دو فرزندعزيزش مىشمارد، نشان گر آن است كه يك زن مىتواند به گونه اى تربيت يابد كه خودرا از حصار زمان و مكان خارج كرده و به دگرگون ساختن تاريخ بينديشد. چنين تربيتى رادر بانوان ممتازى چون خديجه(س)، كه به عنوان اولين ايمانآورنده به دين خاتم شناخته شد و توانمندى اقتصادى خود را در توسعه دين جديد به خدمت گرفت و در زينب كبرى(س) نيز مىيابيم. تحولات فرهنگى و اجتماعى اسلام سبب شد كه در طول سدههاى پس از ظهور اسلام باوجود تسلط سنتهاى غلط، صدها زن راوى حديث،فقيه، عارف، متكلم، اديب، معلم و انسانساز به صحنه آيند.
افزایش سن ازدواج، افزایش تمایل به تجرد و تک زیستی، تغییر نگرش ها که به تردید در ضرورت تشکیل خانواده به عنوان مسیر تکاملی در زندگی منجر شده است، افزایش تخاصمات خانوادگی و طلاق، کم شدن روحیه سازش پذیری و ضعف کارآمدی خانواده در تنظیم رفتار جنسی، حمایت و مراقبت، کنترل و نظارت، ایجاد آرامش روانی و ارضای نیاز های عاطفی، جامعه پذیری و پرورش معنوی از معضلات مهم خانواده ایرانی است
ب. رویکرد سیاسی به شخصیت زن
از نكات پيش گفته مىتوان رويكرد اصول گرايانه به شخصيت زن را در عصر حاضرتبيين نمود. در اين رويكرد هم با اشكال سنتى تحقير زنان به ويژه در برخى مناطقحاشيه اى و روستايى كشور مقابله خواهد شد و هم با اشكال مدرن آن چه در قالب سوژه جنسى، چه در شكل سياسى آن، كه هر زن به منزله يك برگ رأى به حساب مىآيد، چه در شكل تبليغاتى آن، كه موضوع زن به ابزارى براى چهره شدن نهادها يا افرادى خاص بدل مىشود و چه در شكل اقتصادى آن، كه حمايت از زنان بهانه اى براى جذب اعتبارات مالى از نهادهاى بينالمللى به حساب مىآيد. در نقطه مقابل نيز به طورهمزمان با نگرشهايى كه زن را از مرز برابرى انسانى و ارزشى با مرد فراتر برده و با نگرشى ذات گرايانه جنس برتر مىشمارند و يا به مقام خدا بانويى ارتقا مىدهند، مبارزه مىشود. پس از دفاع از شخصيت زن به مثابه يك انسان، نوبت به تبيين هويت زن به مثابه يك جنس مىرسد. اگر ديدگاه سنتى غرب تأكيد بر تفاوتهاى طبيعى زن و مرد و نقشهاى متفاوت آنان را به قيمت كم رنگ كردن بعد انسانى و ارزشمندى مشترك زن و مرد مىديد، نظريه پردازان علوم انسانى در قرن بيستم ديدگاههاى متنوعى ارائه نمودهاند. برخى از اين ديدگاهها مبتنى بر پذيرش تفاوتهاى طبيعى همراه با قبول نقص درطبيعت زنانه و برخى مدافع ضرورت تفكيك نقشهاى جنسيتى با نگاهى كاركردگرايانه اند. اما از دهه 1960 نگرشهاى مبتنى بر برابرى نقشها رفته رفته جاى پاى خود را محكم نموده و تفاوت نقشها را، همچون بسيارى تفاوتهاى روانى ورفتارى، از مقوله جنسيتgender) ) دانستند كه هيچ پايگاه طبيعى ندارد و صرفاً معلولعوامل تربيتى و اجتماعى است. از اين رو ضرورت اصلاح نگرشها با از ميان بردن كليشههاى جنسيتى به يك شعار مهم تبديل شد و برنامههاى توسعه نيز در كشورها اصلاح نگرشهاى جنسيتى را در دستور كار قرار داد. انكار نقشهاى جنسيتى به اين معنا بود كه اولاً ساختار خانواده كه بر اساس مدل عمودى و رابطه طولى پدر، مادر وفرزندان مبتنى بود و پدر را در جايگاه سرپرستى خانواده قرار مىداد، به چالش كشيده شود و در قدم اول، مدل دوپله اى كه پدر و مادر را در يك رتبه و فرزندان را در رتبه بعد قرار مىداد و سرپرستى خانواده را علىالسويه توزيع مىنمود جايگزينى براى ساختارسنتى خانواده گردد و در مرحله بعد ساختار افقى دموكراسى در خانواده كه تمام اعضا را در يك خط افقى همرتبه قرار مىداد پيشنهاد گردد. در نتيجه خانواده نه به عنوان نهادى منسجم كه نيازمند رهبرى متمركز است تعريف مىشد، نه فرزندان براى رشد وتعالى خود نيازمند نظارت والدين بودند و نه انتظار بود كه پدر نقشى خاص در درون خانواده ايفا كند؛ چنان كه در برخى كشورهاى اروپايى، از جمله فرانسه و انگلستان،تأمين هزينههاى خانواده از انحصار مرد خارج شد و مشتركاً برعهده زن و مرد قرارگرفت.(25) تحولات خانواده در دهههاى اخير، در كشورهاى مختلف، در مجموع به سمت فاصله گرفتن از الگوى عمودى است. نقش مادرى نيز در دهههاى اخير به عنوان نقش انحصارى زنانه مورد چالش قرارگرفته و به ويژه از سوى فمينيستها از كليشههاى جنسيتى قلمداد شده است كه نظام مرد سالار براى خانه نشين كردن زنان آن را نقشى مقدس وانمود مىكند. بنابراين ديدگاه تقسيم على السويه مسئوليت مادرى ميان زن و مرد ضرورت مىيابد.(26) انكار نقشهاى جنسيتى در عرصه خصوصى (خانواده) جايى براى پذيرش تفاوت نقشها و پىگيرى الگوى مشاركت اجتماعى متناسب با ويژگىهاى جنسيتى باقىنگذاشت و شاخصهاى رشد و توسعه اجتماعى زنان نيز كاملاً بر شاخصهاى مردانه منطبق و از جمله ميزان اشتغال و احراز مناصب مديريتى در هر كشور، بيان كننده وضعيت زنان آن كشور گرديد.(27)
با نمودار شدن آثار پذيرش تشابه نقشها و ناديده گرفتن تفاوتهاى طبيعى دو جنس كه آثار خود را در تفاوت كاركردها آشكار مىساخت، جريان انتقادى نسبتاً قدرتمندى در جهان غرب شكل گرفته است. اين جريان كه بيشتر از سوى روانشناسان، متخصصان خانواده درمانى و منتقدان چپ گرائى هدايت مىشود، به بررسى ناديده گرفته شدن تفاوتهاى طبيعى دو جنس پرداخته و آثار آن را بر رفتارهاى زن و مرد و ارتباط ميان آن دو به ويژه در روابط خانوادگى، بررسى مىكند.(28) چنانكه مشكلات جسمى و روانى زوجين را، حتى در روابط جنسى، بر اساس الگوى مبتنى بر تفاوتها تحليل مىكند و به پيامد ناديده گرفتن نقش پدرى و مادرى و به تأثيرات ناشى از ناديده گرفتن نقشهاى خانگى در كنار نقشهاى اجتماعى بر فرزندان، توجه مىكند.(29)
در كشور ما، در دو دهه اخير، شاهد كمرنگ شدن توجه به نقشهاى جنسيتى وحمايت از آن هستيم. پذيرش شاخصهاى توسعه غربى در مورد زنان، كم ارزش تلقىشدن نقشهاى جنسيتى در فرهنگ سازى و در نظام آموزشى، تلاشهايى كه به منظورحذف آثار جنسيتى از كتب درسى انجام گرفت،(30) تشكيل دورههاى آموزشى مديران باشعار «جنسيت كليشه است»، عدم توجه به حمايت از نقشهاى جنسيتى در قانون كار وطرحهاى اشتغال زايى، برخى مواد برنامه سوم و چهارم توسعه و موارد بسيار ديگر دراين راستا قابل تفسير است. بازخوانى متون وحيانى و سيره نبوى، ضرورت توجه به تفاوتهاى تكوينى زن ومرد و تفاوت در مسئوليتها و نقشها را، به ويژه در شرايط كنونى كه روز آمد كردن نقشهاى جنسيتى آثار شگرفى در حيات فردى، خانوادگى و اجتماعى مسلمانان برجاى مىگذارد، بيش از گذشته روشن مىسازد.
سياست اسلام و سنت پيامبر اكرم(ص) را در اين رابطه در چند محور مىتوان مورد مطالعه قرار داد:
اول. تبيين نقشهاى جنسيتى
مهمترين نقشهاى جنسيتى تصوير شده براى زنانهمسرى و مادرى است و هيچ يك از فعاليتهاى زنان اهميتى همپاى اين دو نقش نخواهد داشت. در تقسيم نقشها گويا چنان مد نظر بوده است كه خانه و خانواده وجهه اصلى همت زن باشد. تقاضاى على و فاطمه از پيامبر اكرم(ص) براى تقسيم فعاليتها و احاله كارهاى خانه به فاطمه(س) و كارهاى بيرون از منزل به على (ع)،(31) معادل دانستن همسردارى شايسته زنان و صبر بر مشكلات ناشى از آن با جهاد مردان ، (32)بالاترين سعادت مرد مسلمان را برخوردارى از همسر شايسته دانستن،(33) بهشت را زيرقدم مادران توصيف نمودن(34) و بر باردارى، وضع حمل و شيردهى فرزندان ثوابهاى فراوان مقرر نمودن، (35)نشانگر جايگاه نقشهاى جنسيتى زنان است؛ همان گونه كهخطابهاى بسيارى در ترغيب مردان به ايفاى نقشهاى ويژه از جمله شركت در جهاد رسيده است.
دوم. توصيه به حسن ايفاى نقش
حساسيت آموزههاى دينى به چگونگى ايفاى نقش، متناسب با اهميت هر نقش و ميزان تأثيرگذارى آن در فرد، خانواده و اجتماع بودهاست. بنابراين مىتوان به وجه حساسيت دين در ايفاى نقشهاى مردانه در قالب سرپرستى جامعه و خانواده و شركت در جهاد و نقشهاى زنانه همسرى و مادرى پىبرد؛ به ويژه احاديث نبوى توصيههاى بسيارى به مردان مطرح كردهاند كه از آن جمله است غيرت ورزى در دفاع از خانواده،(36)حمايت اقتصادى از عائله و توسعه بر آنان،(37)تربيت صحيح فرزندان و آموزشهاى مهارتى به آنان(38) و اهتمام به انفاق از روزى حلال.(39) چنانكه زنان را نيز به ايفاى هرچه بهتر نقش مادرى و همسرى در قالب دلسوزى وعاطفه ورزى با فرزندان، رعايت عفاف، تواضع و آراستگى در مقابل همسر، انجامكارهاى خانگى، حفظ اموال خانواده و حسن ارتباط جنسى با همسر فرا خواندهاند.(40)
سوم. حمايت از نقشها
هر نظام مديريتى كه نقشهاى ويژهاى را مهم دانست وانتظار حسن انجام مسئوليتهاى ويژه را داشت، به ناچار بايد سيستم حمايت از نقشها را در اشكال گوناگون، چه فرهنگى و پرورشى و چه حقوقى، در نظر بگيرد. سياست اسلام كه به ويژه در سنت نبوى تجلى مىيابد، حمايت از نقشهاى جنسيتى را گاه در قالب مواد حقوقى(41)و گاه به شكل توصيههاى اخلاقى و روشهاى تربيتى به منظور حمايتديگران از افراد واجد نقش دنبال مىكند. آيات و رواياتى كه احترام به والدين و تواضع وحسن سلوك با آنان را سفارش مىكنند،(42) حق پدر و مادر بر فرزند را به تصويرمىكشند،(43)رضايت خداوند را به رضايت والدين پيوند مىدهند،(44) عقوق والدين راگناهى بزرگ مىشمرند(45) و معاشرت به معروف را در روابط خانوادگى وظيفه شوهرمىدانند،(46) از آن جمله اند. به علاوه گاه با زدن رنگ خدايى به حمايتهاى اقتصادى ومعنوى از خانواده(47) و يا بيان عقوبت بر ظلم و اهمال در حق عائله،(48) افراد را به حُسن ايفاى نقش فرا مىخوانند و گاه از افراد مىخواهند تصميمات طرف مقابل را در دايرهانجام مسئوليت بپذيرند.(49)
ملاحظه سنت پيامبر اكرم(ص) و ديگر آموزههاى دينى توجه ما را به دو نكته جلب مىكند: اول آنکه گرچه مهم ترين عرصه نمود تفكيك نقشها حوزه روابط خانوادگىاست اما نبايد به معناى ناديده گرفته شدن تفكيك نقشها در حوزه اجتماع تلقى شود. ازاين رو برخى آموزهها به تبيين تفاوت نقشها در حيات اجتماعى پرداخته اند كه عدم وجوب شركت در جهاد و در نمازهاى جمعه بر زنان از آن جمله است،(50)چنانكه عدمايفاى نقش رهبرى و قضاوت نيز از آموزههاى فقاهتى است.
دوم آنکه همواره حمايت از نقشها متناسب با اهميت نقش و ماهيت و كيفيت انتظارات ما از نقش تعيين مىشود.از اين رو حمايت از مادرى، به دليل آنکه فعاليتى عاطفه محور است، بيش تر در قالب حمايتهاى عاطفى به تصوير كشيده مىشود و حمايت از سرپرستى خانواده، به دليل آنکه نيازمند هماهنگى اعضاى خانواده با تصميمات سرپرست است، در قالب توصيه به تبعيت، حفظ اقتدار و لزوم هماهنگى با وى بيان مىگردد. بر اساس آنچه از فرهنگ اسلامى و سيره نبوى به دست مىآيد مى توان با رويكردى انتقادى، عملكرد بيست ساله دستگاه برنامه ريزى كشور را، به منظور تصحيح عملكردآينده، مورد سؤال قرار داد. مطرح كردن پرسشهاى انتقادى نه به منظور متهم كردنافراد و نهادها به غفلت، كم كارى يا انحراف بلكه به منظور عطف توجه به موضوعاتىاست كه مىتواند در آينده منشأ تحولاتى در برنامه ريزىها باشد.
1- براى تبيين نقشهاى جنسيتى و مسئوليتهاى ويژه هر يك از دو جنس و ترغيب آنان به ايفاى نقش، چگونه فرهنگ سازى شده است؟
2- به منظور حسن ايفاى نقشهاى جنسيتى چه برنامههايى (از جمله آموزشهاىمهارتى) در نظر گرفته شده است؟
3- سياست حمايت از نقشهاى جنسيتى در جمهورى اسلامى چيست و برنامههاى توسعه، سياستها و برنامههاى كلان و قوانين مصوب از جمله قانون كار چگونه درخدمت تقويت و كارآمدى نقشهاى جنسيتى قرار مىگيرند؟
4- چگونه مطالبات زنان به سمت تقويت نقشهاى جنسيتى و كارآمدى ويژه آنان درخانواده و اجتماع هدايت مىشود؟
5- چه برنامه اى براى تداوم و روز آمد كردن نقشهاى جنسيتى داريم؟ به عنوانمثال، مادرى در عصر جهانى سازى و عصر ارتباطات چگونه متناسب با شرايط جديد باز تعريف، حمايت و هدايت مىشود تا بتواند نقش فعال خود را در پرورش نسل فرهيخته، كارآمد، مقاوم و اصول گرا ايفا نمايد؟
6- با توجه به مجال گستردهاى كه عصر جديد براى حضور و مشاركت اجتماعى زنان فراهم نموده است، الگوى مشاركت اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى زنان متناسب با ويژگىهاى زنانه و هماهنگ با نقشهاى آنان چيست و چگونه مىتوان احساس رضايتمندى زنان و كارآمدى آنان را در ايفاى نقشهاى جديد نشان داد؟
ج. آسيب شناسى نگاه به خانواده در ايران
خانواده ايرانى در دهههاى اخير، همچون بسيارى جوامع ديگر، در معرض تحولاتى مهم بوده است. افزايش سن ازدواج، افزايش تمايل به تجرد و تك زيستى، تغييرنگرشها كه به ترديد در ضرورت تشكيل خانواده به عنوان مسير تكاملى در زندگى منجر شده است، افزايش تخاصمات خانوادگى و طلاق، كم شدن روحيه سازش پذيرىو ضعف كارآمدى خانواده در تنظيم رفتار جنسى، حمايت و مراقبت، كنترل و نظارت،ايجاد آرامش روانى و ارضاى نيازهاى عاطفى، جامعه پذيرى و پروش معنوى ازمعضلات مهم خانواده ايرانى است. آنچه بر نگرانىها مىافزايد آن است كه تا كنونموضوع خانواده به دغدغه اصلى هيچ يك از نهادهاى پژوهشى، كارشناسى،سياستگذارى و برنامه ريزى كشور تبديل نشده و آنچه تاكنون شاهد بودهايم اقداماتجزئى در حمايت از گروههاى خاص از جمله خانواده شهدا بوده است، نه حمايت ازتشكيل، استحكام و كارآمدى خانواده به عنوان يك كلّ منسجم.
امروزه پرسشهاى بسيارى در مورد خانواده مطرح مىشود: چرا خانواده جايگاه واهميت خود را رفته رفته از دست مىدهد؟ چرا كاركردهاى خانواده به تدريج كم رنگ ترمىشود و چرا خانواده به راحتى در معرض تزلزل قرار مىگيرد؟ دهها پرسش از اين دست مطرح و پژوهشهايى نيز صورت گرفته است. اما از اين نكته غفلت شده كه مخاطب اين پرسشها كيست و به چه غرض مطرح شده است؟ رويكرد پژوهشها تاكنون اين بوده است كه با انجام مطالعات ميدانى مشخص كنند كه مثلاً سن ازدواج درحال افزايش و سن طلاق در حال كاهش است، بين ميزان آسيب پذيرى خانواده وحاشيه نشينى رابطه اى مستقيم وجود دارد، تمايل به ازدواج كاهش يافته است و يا با مطالعات كتابخانه اى، اهميت تشكيل خانواده، ضرورت تلاش براى استحكام آن، لزوم تفاهم ميان زوجين و مواردى از اين دست مورد بررسى قرار گيرد؛ اما كم تر پژوهشى پاى را از حدّ تحليلهاى جزئى فراتر گذاشته است.
در دهه گذشته بخشى از استعدادهاى پژوهشى كشور به بررسى و تحليل ديدگاههاى فمينيستى و تأثير آن بر تحولات زنان و خانواده معطوف شده است. در اين جا منتقدان فمينيسم به تغيير نگرش نسل جديد متأثر از جريان فرهنگى و تبليغى فمينيستى، و به سياستها و برنامههايى اشاره كردهاند كه خودآگاه يا ناخودآگاه برگرفته از اين ادبيات تنظيم شدهاند. اين پژوهشها به دليل آن كه پاى را از تحليل خُرد فراتر نهاده و به تحليل نظريهها پرداختهاند، گامى به جلو به حساب مىآيند. در اين سطح تحليل، هم پژوهشهاى جريان شناسانه، به منظور نشان دادن آثار تفكر فمينيستى در نگرشهاى روشنفكرى داخلى و تغيير نگرش نسل جوان، و يا در برنامههاى توسعه يافت مىشود وهم پژوهشهاى نظرى كه به منظور نقد بن مايهها و رهيافتهاى فمينيستى تدوين شدهاند.
در ساليان اخير به ويژه در ميان منتقدان غربى، به پژوهشهايى بر مىخوريم كه آسيبهاى خانواده را به ساختارهاى علوم اجتماعى نسبت مىدهند و نقد را به لايه اىعميقتر مىكشانند. در ديدگاه آنان ميان تنزل جايگاه خانواده و ميان كم فروغ شدن نگاه نظريهپردازان علوم اجتماعى به خانواده به ويژه از دهه 1960، رابطه اى معنادار وجود دارد و تزلزل ساختارهاى خانواده در دهههاى گذشته را بايد با به چالش كشيده شدن ساختار خانواده سنتى در نظريههاى جامعه شناسانه، به ويژه گرايشهاى چپ، مرتبط دانست. در اين نگاه، علم روانشناسى به دليل آن كه انسان متعادل را انسانى مىداند كه اززندگى لذت ببرد نه انسانى كه متعهدانه زندگى كند، نه تنها نمىتواند در خدمت مصالح واقعى خانواده باشد بلكه خود عامل بحران است؛ چنان كه علوم تربيتى و مشاوره نيز به دلايلى مشابه بيشتر مشكل سازند تا مشكل گشا.(51) بنابراين ديدگاه، مشكل اصلى فراروى
مصلحان اجتماعى آن است كه حل معضلات مربوط به زن و خانواده را از دستگاه كارشناسى و فكرىاى انتظار دارند كه به دليل ابتناى به نظريههاى علوم اجتماعى موجود، ماهيتاً خانوادهمحور نيستند.
اين تحقيقات از آنجا كه دامنه نقد را گسترش و تعميق مىدهند حائز اهميت اند؛ به ويژه آن كه مىتوان براساس نگرش دينى نيز علوم اجتماعى را هم در ناحيه پيشانگارهها و فرضيهها، هم در ناحيه مفاهيم بنيادين و تعاريف، هم در ناحيه اهداف وهم در ناحيه روشها قابل نقد دانست. در عين حال به نظر مىرسد نبايد مشكل اساسى را فمينيسم و يا حتى نظريههاى علوم اجتماعى دانست، چرا كه فمينيسم و نظريههاىعلوم اجتماعى خود نمودهايى از مدرنيته اند. مدرنيته علاوه بر آن كه بر مفاهيمى مبتنىاست كه جهت گيرى كلى انسان جديد را دگرگون نموده و در حوزههاى علمى واجتماعى تحول ايجاد كرده، به دو دليل بايد به عنوان منشأ اصلى مشكلات تلقى شود:
اول، به دليل آن كه شاخص مهم مدرنيته تغيير است. در اين نگاه همه چيز در جهان،به غير از نفس تغيير، در حال تغيير است و در اين مسير تمام نهادها نيز ضرورتاً متحول مىشوند. بنابراين اصرار بر ثبات خانواده به معناى در معرض نابودى قراردادن آن زيرچرخ تحولات اجتماعى است و خانواده نيز به ناچار پا به پاى تحولات اجتماعى متحول خواهد شد. سخن از افول خانواده در اين نگاه، پذيرش اشكال جديد همزيستى به جاىاشكال سنتى خانواده است و مفهوم خانواده نيز خود در معرض تغيير خواهد بود و نبايد پنداشت كه اين تحولات در اين مدل فكرى منفى ارزيابى مىشوند.(52) بنابراين ساده لوحىاست اگر گمان كنيم با پذيرش فرهنگ مدرن مىتوان بر حفظ ساختارهاى خانواده، تفكيك نقشها، حفظ روابط خانوادگى و حتى محافظت بر اصل خانواده اصرار نمود.
دوم، به دليل آنکه سرمايه دارى روح حاكم بر جريان مدرنيته است و در مدرنيته انباشت سرمايه اصل حاكم تلقى مىشود، فرهنگ سرمايه دارى در تار و پود تمدن جديد جريان مىيابد و آثار خود را هم در ساختارهاى علوم اجتماعى، هم در جريانهاىاجتماعى از جمله فمينيسم، و هم در سياستها و برنامهها بر جاى مىگذارد؛ به عنوانمثال، در فرهنگ سرمايه دارى اقتدار تفسيرى اقتصادى مىيابد و جايگاهها و ارزشها باپول توزين مىگردد. تأثير اين نگرش بر زن و خانواده بسيار شگرف است. از آنجا كه قدرت به تسلط بر منابع مالى تعريف مىشود، اقتدار زنان در دسترسى به اشتغال واحراز مناصب مديريتى تفسير مىگردد و نظريه فرودستى تاريخى زنان به دليل دورى ازمديريت و عدم تسلط بر منابع مالى شكل مىگيرد.(53)
بر اين اساس زنان به تعريف جديدى از مشاركت اجتماعى با محوريت قدرتاقتصادى فراخوانده مىشوند. در نتيجه ميل به ايفاى نقش مادرى و همسرى كم و روابط خانوادگى و ساختارهاى خانواده دستخوش تغيير مىگردد. از سوى ديگر، حاكميت تفكر سرمايه دارى ايجاب مىكند كه تمام موانع بر سر راه توسعه سرمايه از ميان برود و آنچه در مسير بسط سرمايه دارى است تقويت شود. از اين روست كه تجارت سكس،هموسكسواليسم و هرزه نگارى با وجود مخالفتهاى گسترده علمى به دليل آن كه درمسير جذب سرمايه اند قدرتمندتر از گذشته توسعه مىيابند اما حجاب زنان مسلمان كه فراگيرى آن مشكلاتى در سر راه سرمايه دارى ايجاد مىكند، با ممانعت مواجه مىگردد.و بر همين اساس خانواده سنتى به دليل آن كه حامل ارزشهايى چون قناعت و عفت است كه مىتواند مانع تلقى شود آماج سختترين حملات قرار گرفته و الگويى جديد ازخانواده كه حامل ارزشهاى فردگرايانه باشد، ترويج مىشود.
از اینجا مىتوان دريافت باوجود آنکه در ساليان گذشته، برخى مسئولان ميانى وكارشناسان در دفاع از نقشهاى جنسيتى و ضرورت تفكيك نقشها سخن گفته اند، به دليل آن كه مفاهيم مدرن كم و بيش بر نظام برنامه ريزى حكومت مىكند نمىتوان به تغييرات اساسى در نظام آموزشى و قوانين عمومى در مسير حمايت از نقشهاى جنسيتى چندان اميد بست. از اين رو تحولات خانواده حركت اشتدادى خود را به رغم اظهارنظرهاى علمى مختلف دنبال مىكند. اين نكته نشان مىدهد بيش از آنکه فمينيسم يا نظريههاى علوم اجتماعى به تشابه نقشها و مسائلى ديگر از اين قبيل بپردازد،مدرنيسم و روح حاكم بر آن است كه به آن دامن مىزند.
علم روانشناسی به دلیل آنکه انسان متعادل را انسانی می داند که از زندگی لذت ببرد نه انسانی که متعهدانه زندگی کند، نه تنها نمی تواند در خدمت مصالح واقعی خانواده باشد بلکه خود عامل بحران است؛ چنانکه علوم تربیتی و مشاوره نیز به دلایلی مشابه بیشتر مشکل سازند تا مشکل گشا. بنابر این دیدگاه، مشکل اصلی فرا روی مصلحان اجتماعی آن است که حل معضلات مربوط به زن و خانواده را از دستگاه کارشناسی و فکری ای انتظار دارند که به دلیل ابتنای به نظریه های علوم اجتماعی موجود، ماهیتاً خانواده محور نیستند.
د. رویکرد اسلامی به خانواده
با مراجعه به متون دينى به ويژه شيوه گفتار و رفتار پيامبر اكرم(ص) مىتوان به تبيين نگاه اسلامى به خانواده رسيد و بر آن اساس وضعيت موجود خانواده را در كشورارزيابى نمود و يا پاى را فراتر گذاشته به نظريه اى در باب خانواده رسيد. در ديدگاه اسلام اقدام به تشكيل خانواده ساختن دوست داشتنىترين سازمان اجتماعى است؛(54) شايد به اين دليل كه خانواده براى تحقق آرمانهاى مورد نظر اسلام داراى ويژگىهايى بديل ناپذير است و نبايد با نگاهى كاركردگرايانه گمان نمود كه مىتوان در بستر زمان كاركردهاى خانواده را به ديگر نهادها واگذاشت و از اهميت خانواده كاست.
در نگاه اسلام، ازدواج، مسير ديندارى را تسهيل مىكند(55)و عزوبت، شخصيت انسانىرا فرو مىكاهد.(56) دورى از ازدواج به دليل ترس از فقر نتيجه حيله اى شيطانى براى توسعه فحشا در جامعه است(57)و تأخير در ازدواج به خاطر ترس از تنگدستى سؤظن به خداوندى است كه خود وعده حمايت به ازدواج كنندگان داده است.(58) اهميت خانواده به حدى است كه بهترين قدمها گامهايى است كه در جهت تقويت پيوندهاى خانوادگى برداشته شود و بدترين گامها قدمهايى است كه در مسير جدايى به كار افتد.(59)
ساختار خانواده در اين نگاه مبتنى بر سلسله مراتب طولى است و مرد عهدهدارسرپرستى خانواده است.(60) نه اين ساختار در بستر زمان بديل پذير است و نه سرپرستخانواده مىتواند مسئوليت خود را واگذارد يا نسبت به آن تسامح ورزد.(61) مهم ترين ابزارمديريت خانواده سخاوت،(62)غيرت و گذشت است و اقتدار پيش نياز اعمال سرپرستىاست. در عين حال از آنجا كه احساس اقتدار مىتواند زمينه هاى تعدّى به اعضاى خانواده را فراهم آورد، مكانيزمهاى حقوقى و فرهنگى براى كنترل اقتدار پيشبينى شدهاست. اما از آنجا كه خانواده عرصه خصوصى است كه در اغلب اوقات اقامه دعاوىحقوقى، به دليل رابطه عاطفى زن و شوهر به مصلحت تشخيص داده نمىشود و يا به دليل عدم امكان اقامه شهود و يا ترس از عواقب بعدى ناكارآمد به نظر مىرسد، تاكيد برآن بوده است كه بيش از هر چيز از روشهاى تربيتى و فرهنگى كنترل كننده بهره گرفته شود؛ چنانکه براى مقابله با خشونتهاى خانگى، طرفين به حسن خلق و مدارا،(63)صبرو كنترل خشم دعوت شدهاند.(64) يا به اين موضوع توجه شده است كه نبايد با ايجاد فشارروانى، عدم تمكين نسبت به موقعيت و جايگاه طرف مقابل و سهل انگارى در انجام مسئوليتها، زمينههاى خشونت عليه خويش را فراهم نمود.(65) كم كردن زمينههاى بدبينى،(66) تعديل انتظارات از يكديگر،(67)تقبيح خشونت و توصيه كنترل آن(68)نيز از ديگرروشهاى تربيتى اسلامى است.
از مجموع نكاتى كه در رابطه با خشونت و طلاق درمنابع روايى آمده است مىتوان نتيجه گرفت كه اسلام مكانيزم فشار روانى اجتماعىعليه شخص خطاكار را يكى از شيوههاى كارآمد كنترل دانسته است، به گونه اى كه شخص در صورت اقدام به روشهاى جاهلانه خود را در مقابل افكار عمومى تحقيرشده مىبيند و برخى موقعيتهاى خود را از دست مىدهد.
از آنجا كه اقدام به ازدواج از نگاه اسلام آميزهاى از تعهد و اختيار آزاد است كه پساز تشكيل خانواده بُعد متعهدانه آن تقويت مىشود، عمل طلاق كه بدون وجود انگيزهاى موجه، فرار از تعهد و عملى هوسآميز تلقى و سبب بروز مشكلاتى براى همسر وفرزندان مىگردد، عملى مبغوض در نظر گرفته مىشود.(69) اين نگاه با آنچه امروز دركشورهاى غربى به طلاق رضايتمندانه از آن ياد مىشود تفاوت اساسى دارد.سياستهاى دينى به سمت تقويت روشهاى پيشگيرى از طلاق است، مانند پيشنهاد انتخاب داوران خانوادگى(70) يا ايجاد شرايطى سنگين براى كسانى كه به اندك بهانه اىاقدام به طلاق مىكنند(71)يا زمينههايى فراهم مىسازند كه طرف مقابل متمايل به طلاق شود.(72) چنانکه تسامح و مدارا، كم كردن توقعات، صبر و گذشت، هديه دادن به يكديگر،(73)سخنان نيكو و نگاههاى عاطفه آميز(74) از زمينههاى افزايش استحكام خانواده شمرده شده است.
كارآمدى خانواده نقطه عطف توجه آموزههاى دينى است. بدينمنظور تمهيداتى پيشبينى مىشود كه از ابتداى تشكيل خانواده و انتخاب همسر آغاز و تا آخر استمرارمىيابد. ابتدا توصيه مىشود در انتخاب همسر به دو ويژگى مهم ديندارى (ترس از خداو ارتباط با خدا) و حُسن خلق توجه شود.(75) اين دو امتياز در زندگى خانوادگى كه براساستعهد و صميميت بنا مىشود و در طول مسير خود ناهموارىهاى زيادى را مىپيمايد،بسيار ارزشمند است. از آنجا كه كارآمدى خانواده وابسته به كارآمدى اعضاست لازماست آموزشهاى لازم بدين منظور در نظر گرفته شود. علاوه بر آموزشهايى كه مىتواند به توانمند سازى اعضا براى ايفاى دقيق نقشهاى مورد انتظار بينجامد، آموزش حقوق نيز به استحكام و كارآمدى خانواده كمك مىكند. روش آموزش در ادبيات دينى،برخلاف گفتمان مدرن، بر آموزش حقوق متقابل كه به آموزش مسئوليتها و تكاليفهم از آن ياد مىشود و بر تلطيف حقوق به كمك اخلاق، استوار است. به اين معنا كه به مرد حقوق زن آموزش داده مىشود و به زن حقوق مرد. يا آن گاه كه به مرد حقوق زوج وبه زن حقوق زوجه آموزش داده مىشود با توصيههاى اخلاقى از ميل به سؤ استفاده ازحقوق كاسته مىشود.
طبق متون دينى انتظار آن است كه خانواده مشكلات داخلى را تا حد امكان براساس توانمندىهاى خود حل كند.(76) بنابراين نبايد سياستها به سمت وابستگى خانواده به اعانههاى بيرونى جهتگيرى شود. البته آن گاه كه خانواده در حل مشكلات خود ناتوان بنمايد، مسئوليت حمايت و كمك بر عهده ديگران(77) از جمله نهادها قرار خواهد گرفت ولازم است همواره حس تعاون و هميارى در جامعه اسلامى جريان يابد.
تقويت پيوندهاى خانوادگى بسيار مهم و قطع پيوندها گناهى بزرگ شناخته شدهاست.(78) تقويت حمايتها و مراقبتها و در نتيجه كم شدن خوف از مشكلات ناشى ازطلاق، مرگ همسر و از كارافتادگى، افزايش بعد نظارتى و هدايتى، افزايش روحيه تعاون اجتماعى و نشاط از آثار تقويت پيوندهاى خانوادگى است. در اين ميان به پدر و مادر وتقويت جايگاه آنان تأكيد ويژهاى شده تا آنجا كه رضايت خداوند به رضايت آنان پيوندخورده است.(79)
طبق متون دینی انتظار آن است که خانواده مشکلات داخلی را تا حد امکان بر اساس توانمندی های خود حل کند. بنابر این نباید سیاست ها به سمت وابستگی خانواده به اعانه های بیرونی جهت گیری شود. البته آن گاه که خانواده در حل مشکلات خود نا توان بنماید، مسئولیت حمایت و کمک بر عهدۀ دیگران از جمله نهاد ها قرار خواهد گرفت و لازم است همواره حس تعاون و همیاری در جامعه اسلامی جریان یابد
آموزههاى دينى توجه به نيازها و تمايلات اهل خانه را از مسئوليتهاى سرپرست مىداند(80)و علاوه بر تشويق به فرزند آورى، (81)پرورش صحيح جسمى و روحى آنان را نيزمورد توجه قرار مىدهد. انتخاب اسامى نيكو،(82) ترحم به كودكان، (83) آزادسازى نسبى آنان تا هفت سالگى، تحت آموزش در آوردن آنان تا چهارده سالگى و همكار قرار دادن آنان در فعاليتها و تصميمات تا 21 سالگى، از مراحل تربيتى است(84) كه توصيه مىشود.تربيت جنسى فرزندان با محوريت عفاف و تقوا،(85) كم كردن زمينههاى تحريك جنسىآنان از جمله با جداسازى بستر آنان از ده سالگى(86)و عدم ارتباط جنسى والدين در كنارفرزندان(87) نيز از اهميت به سزايى برخوردار است. مهارتآموزى و سوادآموزى(88) وآشناسازى فرزندان با قرآن مجيد(89) و احاديث اهل بيت(ع)(90) آنان را در زمينههاى شخصى و اجتماعى توانمند مىسازد، چنان كه تقويت پايههاى محبت به اهل بيت، هم به افزايش انگيزههاى آنان مىانجامد، هم صبر بر مشكلات را آسان مىكند، هم درشرايطى كه انحرافات فكرى و شبهات سبب لغزش افراد بسيار مىگردد، آنان را ثابت قدم مىدارد و هم روحيه ايثار را در آنان تقويت مىكند.
توصيههاى بسيارى كه در اصلاح روابط جنسى زن و شوهر در قالب نفى رياضت جنسى،(91)رعايت
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۴/۲۴
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






