نظام اسلامي و مسئله پوشش زنان
نگاه ويژه
مقدمه
در سده اخير موضوع پوشش زنان همواره مورد توجه جوامع اسلامي، انديشمندان و رهبران فرهنگي و دولتها بوده است. در کشور ما گرچه تک نوازيهايي در مخالفت با حجاب از عهد ناصري به گوش ميرسد اما انتقاد از حجاب را به طور عمده پس از مشروطيت و در ميان روشنفکراني که از فرنگ بازگشته و يا شيفته تحولات فرهنگي آن ديارند، مشاهده ميکنيم. تبليغاتي که حجاب زنان را ملازم پردهنشيني و دوري از دستاوردهاي فرهنگي ـ اجتماعي ميدانست آنقدر قوي بود که انجمنهاي زنان و نويسندگان و شعراي روشنفکر را به اين باور رساند که پيش شرط سعادت زنان کشف حجاب است.1 مطالعه آثار به جاي مانده در چند دهه پس از مشروطيت نشان ميدهد که اقدام رضاخان به کشف حجاب گرچه از مقبوليت مردمي برخوردار نبود، از سوي طبقه جديد روشنفکر و تحصيل کرده حمايت ميشد2 و آنچه گهگاه مورد انتقاد قرار ميگرفت اجباري شدن کشف حجاب بود نه اصل آن.
پس از رضاشاه، فعاليت مجتهدان براي رضايت شاه جوان به توقف قانون کشف حجاب اجباري در سال 1323، زمينهسازيهاي رژيم پهلوي براي ممنوعيت حجاب در مراکز آموزشي در دهه 50، تبديل شدن حجاب اسلامي به نماد زن انقلابي مسلمان در جريان انقلاب اسلامي، حساسيت رهبران انقلاب به موضوع حجاب از ماههاي آغازين شکلگيري نظام اسلامي، تعيين ضوابطي براي پوشش در قوانين و مقررات کشوري در چند دهه أخير، تدوين منشور عفاف و نگرانيهاي ابراز شده و نشده مديران و مسئولان کشور، علما و مراجع و مردم متدين و فعاليتهاي برخي سازمانهاي غير دولتي، همگي نشانگر آن است که «حجاب» در تاريخ معاصر ما براي هيچ يک از دو طرف درگيري، موضوعي کم اهميت قلمداد نشده است و حتي مباحثي که از سوي برخي منتقدان در مورد عدم اهميت حکم حجاب، به فرض پذيرش وجوب آن، مطرح ميشود گاه اقدامي هوشمندانه، به منظور تضعيف اراده ملي و دولتي در مقابله با بيحجابي و خود نشاني از اهميت بحث به شمار ميآيد.
اطلاعاتي که از خارج از مرزها، چه از کشورهاي اسلامي چون تونس و ترکيه و چه از کشورهاي اروپايي که ممنوعيت حجاب در آنها اعمال شده، به دست آمده، حاکي از اهميت حجاب به مثابه موضوعي اجتماعي است.
بنابراين چه معتقد به وجوب حجاب و اهميت آن در ادبيات ديني باشيم و چه آن را، به رغم پذيرش اصل وجوب، واجد اهميت ندانيم (چنان که برخي چنين گفتهاند)3 با موضوعي داراي حساسيت اجتماعي مواجهايم و همين حساسيتهاست که از يک سو مديران و متدينان را بر آن داشته است تا در مقاطع مختلف اقداماتي، هرچند ناپخته، براي اصلاح و يا کنترل وضعيت موجود انجام دهند و هم ما را بر آن ميدارد تا با نقد تحليلها، سياستها و برنامهها، ضرورت نگاهي سامانمند و عالمانه را مورد تاکيد قرار دهيم.
پرسشهاي اصلي که اين مقاله درصدد پاسخگويي اجمالي به آنهاست عبارتند از:
1. آيا حجاب و بيحجابي، با مختصاتي که در جوامع کنوني، به ويژه جامعه اسلامي، مشاهده ميکنيم، پديدهاي جديد است يا دقيقاً همان چيزي است که در سر تا سر تاريخ و در صدر اسلام شاهد آن بودهايم؟ پاسخ به اين پرسش تا حد زيادي نگاه ما را به مسئله تدقيق و موضع ما را تحت تأثير قرار ميدهد.
2. علل و عوامل بدپوشي در جامعه ما، به ويژه در دو دهه اخير، چيست؟
3. آيا حکومت موظف است و يا آن که ميتواند در موضوع حجاب مداخله نمايد؟
4. چرا دولت در اصلاح و يا کنترل اين پديده اجتماعي ناتوان است؟
5. حکومت در موضوع حجاب بايد چه رويکردها و سياستهايي را اتخاذ کند؟
بدين منظور شش فصل در اين مقاله گنجانيده ميشود در ابتدا به بررسي اجمالي بيحجابي به مثابه پديده اجتماعي جديد ميپردازيم. پس از آن نگاهي اجمالي به چرايي حجاب خواهيم داشت. پس از آن اشارهاي گذرا به مباني مداخله حکومت در اصلاح پوشش خواهيم نمود. سپس به تحليل وضعيت پوشش و بررسي علل و عوامل بدپوشي ميپردازيم. آن گاه مشکلات و ملاحظات مربوط به مداخله دولت در موضوع حجاب را خواهيم شناخت و در نهايت بايستههاي حکومتي در موضوع حجاب را بررسي خواهيم نمود.
1. پديدارشناسي پوشش در عصر جديد
قرائن بسياري نشان ميدهد که زنان در طول اعصار در جوامع متمدن پوشيده بودهاند. هرچند حدّ پوشش آنان گاه کمتر و گاه بيشتر از حدود تعريف شده در شريعت اسلامي است اما در اکثر جوامع حضور اجتماعي زنان با پوششهاي آراسته که تقريباً تمام حجم بدن را پوشانده باشد، متداول بوده است. شايد بتوان هرزهپوشي را ارمغان عصر جديد، به ويژه يک قرن اخير دانست.4
به نظر ميرسد پوشش زنان در عصر جديد مختصاتي دارد که آن را از اعصار گذشته متمايز ميسازد. در اين رابطه به چند مورد اشاره ميشود:
1ـ1 محدوديت ارتباطات در اعصار گذشته
در جوامع گذشته انتخاب مدل و رنگ لباس تابع تمايلات شخصي و تأثيراتي بود که زنان طايفه و شهر بر يکديگر ميگذاشتند و اين که الگوهاي پوشش از يک فرهنگ به فرهنگ ديگر و از منطقهاي به منطقه ديگر منتقل شود دور از انتظار بود؛ به ويژه آنجا که تعصبات فرهنگي و يا آموزههاي ديني مردم را از تقليد بيگانگان بر حذر ميداشت. اما امروزه گسترش ارتباطات زمينه تأثيرگذاري زنان در يکديگر را بسيار تسهيل نموده است. بنابراين ميتوان انتظار داشت که همه روزه با انواع جديدي از مدلهاي لباس مواجه باشيم. توجه به اين نکته ميتواند هم توضيحي بر تنوع روزافزون پوشش زنان باشد، هم پيچيدهتر بودن کنترل وضعيت را توضيح دهد و هم توضيحي براي اهميت توجه به موضوع پوشش در موقعيت کنوني جامعه ارائه دهد.
2ـ1 گره خوردن پوشش با منافع نظام سرمايهداري
آنچه وضعيت امروزين را از گذشته متمايز ميسازد مديريت شدن موضوع پوشش توسط قدرتهاي اقتصادي است؛ به اين دليل که تبديل شدن زن به ابژه جنسي منافع شرکتهاي بزرگ نساجي، لوازم آرايشي، صنعت فيلم و بسياري از صنايع ديگر را تضمين ميکند و از منافع آن گروههايي ديگر از جمله موسسات جراحي پلاستيک هم بهرهمند ميشوند. بنابراين موضوع پوشش بعدي اقتصادي يافته و از آن رهگذر مختصات فرهنگي جديدي نيز يافته است. قدرتهاي اقتصادي با به کارگيري علم زيستشناسي، روانشناسي و ديگر علوم، حس زيباييشناختي جوانان را مديريت و مصاديق جذابيت و زيبايي را مشخص ميکنند. از آنجا که امروزه با حرکتهاي سازمان يافته براي مصرفزدگي و ابتذال در پوشش مواجهايم اولاً اقدام براي اصلاح وضعيت پوشش با مقاومت سرسختانهاي مواجه شود. ثانياً رنگها و طرحهاي لباس بيش از گذشته به افزايش جذابيت جنسي زنان منجر ميشود. ثالثاً پيامدهاي فردي، خانوادگي و اجتماعي ابتذال در پوشش به دليل مديريت شدن آن بيش از گذشته است.
3ـ1 هموار شدن بستر فرهنگي بد پوشي
در گذشته مفاهيم و هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي همسو با حجاب شکل گرفته بود. غيرت، عفاف، حيا، قناعت، توجه به همبستگيهاي گروهي، اعتقاد به ارزشهاي اخلاقي و نهي از منکر از مفاهيم و ارزشهاي مقبول اجتماعي بودند که به افزايش نظارت اجتماعي و سهولت اصلاح و کنترل منجر ميشدند. جايگزيني فردگرايي، مصرفگرايي، آزادي (به مفهوم ليبراليستي آن) و لذتگرايي، در جوامع کنوني، پيشزمينههايي هستند که تنوع پوشش را، مطابق ميل شخصي، توجيه ميکنند و مقولاتي چون اعتدال در پوشش، نهي از منکر، و لزوم حفظ حجاب در فرهنگ جديد وصلههايي ناچسب و اموري غيرقابل دفاعاند.
اين نکته به وضوح تمايز بيحجابي در صدر اسلام و بدپوشي در جوامع کنوني را توضيح ميدهد. در جامعه اسلامي تا قبل از عصر مشروطيت و نفوذ فرهنگ جديد غرب، تسامح در پوشش در جوامع شهري غالباً در دو صنف، زنان غيرمسلمان و فاحشگان گزارش ميشد که اقليت تحقير شده اجتماعي بودند. در جامعه کنوني نه اقليت بودن آنان چندان قطعي است و نه بدپوشان طبقهاي تحقير شده به حساب نميآيند. از اين رو مواجهه با اين گروه پيچيدهتر از مقابله با بدپوشان در جوامع پيشين است.
4ـ1 سياسي شدن موضوع حجاب
تبديل شدن حجاب به نماد زن مسلمان انقلابي، به ويژه در کشورهاي لائيک و همچنين وجود انگيزههاي سياسي احتمالي در بدپوشي تعدادي از بانوان، در جامعه ما، به حجاب بعدي سياسي داده است که در گذشته چنين نبود. دخالت دولتهاي غربي در موضوع حجاب، ممنوعيت حجاب توسط حکومتهاي مسلماني همچون افغانستان، ترکيه، ايران در چند دهه قبل و ورود کشورهايي چون تونس به کشورهاي اسلامي منع کننده حجاب، در دهه اخير نيز نشاني گويا از حساسيت حوزه سياست به موضوع حجاب است.
5ـ1 پيوند ميان الگوي ارتباط و الگوي پوشش
در دهههاي اخير الگوي پوشش زنان به گونهاي ملموس با الگوي روابط زن و مرد گره خورده است. اين بدان معنا نيست که ابتذال در پوشش مستلزم سهلانگاري در برقراري ارتباط است، اما ميتوان اين نکته را تأييد کرد که در گذشته روابط نامشروع يا سهلانگارانه کمتر در قالب ظاهرآرايي نشان داده ميشد اما امروزه ميتوان ميان بدپوشي و سهلانگاري در رابطه، نسبتي مستقيم يافت. پس اين ادعا که لازم است بحث از حجاب را ذيل بحث کلي عفاف مطرح نمود چندان بيمناسبت نيست.
2. چرايي حجاب
اينکه حجاب در شريعت اسلامي واجب شمرده شده نه تنها مورد اتفاق علماي اسلامي که از ضروريات دين است.5 حکمتهاي تشريع وجوب حجاب گاه در متون اسلامي به اشاره يا تصريح مطرح شده است چنان چه ميتوان با مطالعه در آثار حجاب و بيحجابي فوائد ديگري نيز بر آن بار کرد. در اينجا به چند فايده اشاره ميشود:
1ـ2 تقويت امنيت اجتماعي زنان
قرآن به صراحت کم شدن زمينه ايذاء زنان را از آثار حجاب دانسته است.6 امام رضا(ع) نيز در ضمن روايتي پيامد حرمت نگاه به زنان را تهييج مردان و بروز مشکلات ناشي از آن دانستهاند.7 اين روايت گرچه در موضوع نگاه است نه حجاب اما ميتوان پيامد سهلانگاري در پوشش را، مشکلات ناشي از تهييج مردان دانست. امروزه اين ديدگاه در ميان برخي آسيبشناسان مطرح است که هرگاه شخص يا گروهي در زمينهاي آسيبپذيرند، لازم است زمينههاي آسيب خود را تا حد امکان مخفي نگاه دارند. يکي از سازمانهاي زنان در آمريکا نيز که زنان را در موضوع جنسي آسيبپذير ميبيند؛ 13 توصيه به آنان ارائه کرده است که از جمله آنها عدم حضور در خلوتگاهها، عدم معاشرت با غريبهها، پرهیز از تنها بودن در خيابان يا محوطه دانشگاهها در ساعات پايان شب و همراه داشتن چيزي است که به مثابه سلاح دفاعي عمل کند.8 در اسلام، اما، پيش شرط امنيت اجتماعي زنان آن است که خود زمينههاي ناامني را فراهم نياورند.
2ـ2 افزايش آرامش رواني در جامعه
هر نظامي که انتظارات و نقشهايي را از گروههاي مختلف اجتماعي انتظار دارد بايد مکانيزم حمايت از نقشها را نيز تمهيد نمايد. بنابراين انتظار مشارکت اجتماعي، نانآوري، فعاليتهاي علمي و سياسي از تمام مردم يا گروههاي خاص ميطلبد که زمينههاي مناسب براي حسن اجراي نقشها فراهم شود و رعايت حجاب از زمينههايي است که ميتواند به افزايش آرامش رواني زن و مرد، کم شدن گناه و بالا رفتن توانمندي اجتماعي آن منجر شود. به تعبير ديگر آرامش رواني ميتواند استهلاک قوا در محيط اجتماعي را کاهش دهد. در اينجا نقش قوانين محدود کننده دينی در موضوع پوشش شبيه به نقش قوانين محدود کننده در ميادين ورزشي است که با ايجاد محدوديت در اعمال رفتارهاي غيرورزشي در نظر گرفتن جريمههایی چون خطا، کارت زرد و کارت قرمز، سعي ميکند تا استعداد بازيکنان را به سمت انجام رفتار ورزشکارانه متمرکز نمايد.
3ـ2 حمايت از خانواده در کارکرد جنسي
اگر آستانه رضايتمندي جنسي را خطي فرضي بدانيم که نمايانگر آن است که رفتارهاي جنسي در بالاتر از اين سطح (خط) به نشاط و رضايتمندي ميانجامد و پايين از آن به رضايتمندي منجر نميشود، پيامد بالا رفتن آستانه رضايتمندي (مانند بالا رفتن خط فقر و خط احساس امنيت) آن است که با وجود آنکه روابط جنسي متداول و قانوني توسط شخص انجام ميشود اما از برقراري رابطه احساس رضايتمندي نخواهد کرد. از اين رو درصدد بر ميآيد تا با شيوههاي نامشروع به رضايتمندي دست يابد. به نظر ميرسد سياست دين آن است که از بالا رفتن آستانه رضايتمندي جلوگيري کند و آن را در حدي نگه دارد که توقعات و حرص جنسي افزايش نيابد و در نتيجه شخص از ارتباط جنسي درون خانوادگي احساس لذت و نشاط کند و مفاسد اجتماعي گسترده نشود. از اين رو احکامي چون رعايت حجاب، حفظ نگاه9، پرهيز از اختلاط بيمورد،10 پرهيز از خلوتنشيني، خوش صحبتي و مفاکهه با جنس مخالف11، رعايت آداب ارتباط با محارم ناهمجنس12 و مواردي از اين دست از يک سو و توصيه به خودآرايي همسران13 و ايجاد ارتباط جنسي با نشاط از سوي ديگر14، به کارآمدي جنسي خانواده ميانجامد. ميتوان حدس زد که کمترين پيامد ابتذال در پوشش و سهلانگاري در روابط، تنزل جایگاه زن در خانواده و تغيير ذائقه جنسي است چنانکه در دهههاي اخير تغيير ذائقه جنسي در برخي جوامع سبب رويکرد بيش از پيش جوانان به روابط جنسي آزاد، روابط جنسي با محارم، همجنسگرايي و رابطه جنسي با حيوانات و اشياء شده است و نه تنها رابطه جنسي زن و مرد در خارج از خانواده طبيعي تلقي ميشود که انحصار ارتباط جنسي با همسر سبب تعجب و يا حتي تحقير است.
باتوجه به آنچه گفته شد ميتوان به اين شبهه پاسخ داد که چون انسان برآن چه منع شود حريصتر ميگردد (الناس حريص علي ما منع) بنابراين الزام به حجاب ميتواند به افزايش حساسيتهاي جنسي بيانجامد. نگاهي به کشورهاي اسلامي و غيراسلامي که حجاب را به عنوان الزام اجتماعي نپذيرفتهاند، نشان ميدهد که حساسيت جنسي در ميان جوانان، در آن جوامع، قابل مقايسه با جامعه ايران نيست و حضور زنان با پوششهاي متنوع سبب تحريک جوانان نميشود. بنابراين ميتوان نتيجه گرفت که ما خود با وضع قوانين الزامي جامعه را نسبت به مسائل جنسي حساس کردهايم.
پاسخ به اين شبهه پس از توجه به بحث آستانه رضايتمندي چندان مشکل نيست.15 اين سخن که همواره منع به توسعه حرص منجر ميشود داراي دو اشکال است: اول آنکه صرفاً در مواردي جريان مييابد که زمينه تمايل به فعل در طبيعت انسان و يا در زمينههاي تربيتي و اجتماعي موجود باشد. بنابراين حرام نمودن شرب خون و خوردن بسياري از نجاسات زمينهساز تمايل انسان به ارتکاب آن فعل را فراهم نميکند چنانکه کم شدن عرضه نيز از عطش نفس ميکاهد. دوم آنکه غالباً نه حرمت سبب افزايش تمايل به فعل ميشود و نه اعطاي حکم جواز به کاهش انگيزه منجر ميشود؛ بلکه ميتوان گفت که تمايلات نفساني انسان نامحدود است و ميل دارد تمامي عرصهها را بکاود از اين رو اگر با قناعت و خود نگهداري مهار نشود ميل به جولان در عرصههاي بالاتري دارد. به عبارت ديگر الزام به حجاب و ايجاد يک مرز رفتاري بين خوب و بد سبب ميشود که منازعات نفس در اين سطح تعريف شود اما جواز هرزهپوشي سبب ميشود که تمايل و حرص نفس از اين نقطه به نقطههاي ديگر انتقال يابد نه آنکه تمايل کلاً از بين برود.
بنابراين تحريک نشدن جوانان برخي جوامع از زنان بيحجاب يا برخي تصاوير مستهجن ناشي از وجود تهذيب اجتماعي نيست بلکه ناشي از بالا رفتن خط قناعت و رضايتمندي جنسي است که از قضا بسيار مخاطرهآميز است. در جامعه اسلامي انتظار آن است که يک جوان از نگاه به چهره و تصوير زن تحريک شود و به دليل ممنوعيت روابط آزاد احساس نياز به ازدواج کند و پس از ازدواج از ارتباط با همسر احساس نشاط نمايد. شايد اين مطلب شهيد مطهري(ره) که ازدواج جوان در جامعه اسلامي خروج از محدوديت و در جوامع غربي فرار از آزادي به محدوديت است16 بيارتباط با اين بحث نباشد.
از ملاحظه برخي آموزههاي اسلامي ميتوان به حکمتهاي ديگري نيز دست يافت که احترام به زنان مؤمن از آن جمله است. از اين رو، از يک سو صحت نماز، حتي در خانه شخصي و خلوتگاهها مشروط به رعايت حجاب شده و از سوي ديگر نگاه کردن به سر و دست هاي زنان غير مسلمان، بدون قصد ريبه، جايز شمرده شده است.17 حفظ شادابي و زيبايي هم از آثار حجاب شمرده شده. و محتمل است به اين دليل باشد که پوشش زن به پايين آمدن آستانه رضايتمندي جنسي مردان ميانجامد و در نتيجه چهره زن همواره براي مردان تازگي و زيبايي خواهد داشت.
گفته شده است الزام به حجاب مخالف آزادي است و بايد برداشته شود. پاسخ آن است که ناسازگاري لزوم حجاب با آزادي به مفهوم ليبراليستي آن که به رفع هرگونه محدوديت از فکر، گفتار و کردار تفسير ميشود، روشن و بينياز از توضيح است اما هيچ دليل مقبولي بر ارزشمندي آزادي به مفهوم گفته شده اقامه نشده است. اما اگر آزادي به رفع موانع رشد تفسير شود، حجاب از مصاديق آزادي و الزام به حجاب هم ايجاد نوعي محدوديت به منظور آزادي انسان از زنگارهايي است که فکر و دل او را از حرکت به سمت رشد باز ميدارد. از اين روست که ميتوان بتشکني ابراهيم(ع) را مصداقي روشن از حرکت آزادي بخش دانست؛ اقدامي که سبب آزاد شدن ذهن مردم از زنگار خرافهپرستي و سبب آمادگي براي مواجهه با واقعيتهاي متعالي ميگردد.
3. مباني مشروعيت در مداخله دولت
در چند سال اخير اين شبهه مطرح شده است که حجاب گرچه از ضروريات دين است؛ اما واجبي است فردي که تک تک مسلمانان موظف به رعايت آن هستند اما چون موضوعي شخصي است حکومت حق مداخله در آن را، در قالب جعل قوانين محدود کننده و ايجاد ضمانتهاي اجرايي از جمله اعمال تعزيرات، ندارد و از ادله تعزيرات نميتوان عموميت اجراي آن را در هر عمل حرامي استفاده نمود. از سوي ديگر در هيچ يک از متون تاريخي برخوردي از ناحيه حکومت اسلامي، در زمان معصوم، با زناني که حدود پوشش را رعايت نکردهاند، گزارش نشده است.18 اين شبهه در متن خود دو موضوع را مسلم فرض کرده است؛ اول آنکه حجاب از موضوعات فردي است نه اجتماعي. دوم آنکه اگر در صدر اسلام با افرادي که پوشش شرعي را رعايت نميکنند برخوردي شده بود، حتماً گزارش ميشد.
در رابطه با فردي يا اجتماعي بودن حجاب بايد در ابتدا ملاک فردي يا اجتماعي بودن را تعيين نمود. اگر منظور از امور فردي آن است که در حوزه روابط اجتماعي تعريف نميشود و صرفاً مربوط به حريم خصوصي است، در اين صورت به نظر ميرسد پوشش به دليل آثار اجتماعي مترتب بر آن نميتواند موضوعي صرفاً فردي قلمداد شود. به عبارت ديگر امور فردي اموري چون خوردن، آشاميدن و خواب هستند که در رابطه شخص با خودش مصداق مييابد اما پوشش ظاهري بدن که ميتواند آثاري چون تحريک جنسي در اجتماع را به دنبال داشته باشد موضوعي فردي نيست.
نکته ديگر آن است که هر تقسيمي در فقه بايد آثار شرعي خاصي به دنبال داشته باشد و معلوم نيست تقسيمبندي به فردي و اجتماعي واجد اثر شرعي باشد. مسلم آن است که فرد و يا حکومت حق تجسس در امور غيرعلني را ندارند اما گناهي که آشکارا انجام شود، چه از امور عبادي چه غيرعبادي و چه فردي و چه اجتماعي باشد، ادله نهي از منکر در آن جريان مييابد و بسياري از فقها تعزير را در اين موارد نيز جايز شمرده اند.19
بهتر آن بود که به دو شکل ديگر استدلال مي شد؛ اول آنکه برخي از گناهان حق الناس، يعني از موارد تجاوز به حقوق مردم و برخي حق الله هستند. در موارد حق الناس -مثل تهمت و غيبت- اگر از شخص گناهکار شکايت شود قاضي نمي تواند از اعمال مجازات خود داري کند، اما در حق الله عفو يا مجازات مجرم از اختيارات حکومت است و ضرورتي براي اعمال مجازات نيست20 و بي حجابي نيز از موارد حق الناس نيست. دوم آنکه برخي از گناهان کبیره و برخي صغيرهاند. تعزيري که شارع به آنها حکم کرده در مواردي است که گناه کبيرهاي ارتکاب شود اما در گناهان صغيره تعزيري از سوي خداوند تعيين نشده است.21
البته هيچيک از موارد فوق نتيجه مورد نظر را براي مخالفان تعزير به همراه ندارد. چون سخن اول ضمن نفي ضرورت اعمال مجازات، جواز آن را نفي نمي کند و آن را از اختيارات حاکم مي داند و گوينده سخن دوم نيز تصريح مي کند که حکومت مشروع براي برقراري نظم اجتماعي و آرامش و جلوگيري از مفاسد مي تواند به هر اندازه که مصلحت بداند تعزير کند.22
اما نسبت به عدم ارائه گزارشي تاريخي از مقابله حکومت با بيحجابي بايد گفت که فقيه پس از دستيابي به ادله لفظيه قانع کننده، هيچگاه به انتظار سندي تاريخي از اجراي حکم نمينشيند. مگر بنابراين بوده است که تمام فعاليتهاي اجتماعي به شکل اسناد تاريخي منتقل شوند؟ البته اگر گزارشات تاريخي نمايانگر تسامح معصوم(ع) در برابر اجراي حکم ميبود ميتوانست به عنوان قرينهاي در کنار قرائن ديگر ملاحظه شود.
به نظر ميرسد شبهه مذکور بدون ملاحظه دو نکته مطرح شده است. نکته اول تفاوت مختصات بد پوشي در جامعه ما با جامعه شهري صدر اسلام است. چنانکه گفته شد در صدر اسلام حجاب، لباس مؤمنان آزاده بود نه غير مسلمانان و کنيزکان که اقليتي تحقير شده به حساب ميآمدند. به همين دليل انگيزه بدپوشي در جوامع شهري آشنا به آموزههاي ديني کم بود و يکي از دلايل آن حفظ مرزهايي بود که زنان با شخصيت را از تحقيرشدگان ممتاز مينمود. در روايتي عايشه زنان انصار را در حفظ حجاب، پس از نزول آيه حجاب، تحسين ميکند23 و روايت ديگري نشان ميدهد که با کنيزکاني که با انتخاب حجاب ميخواستند خود را با زنان آزاده درآميزند مقابله شده است. بنابراين نميتوان وضعيت کنوني را با شرايط گذشته مقايسه کرد و از عدم گزارش مقابله نتيجه گرفت که موضوع مورد حساسيت جامعه اسلامي نبوده و يا حکومت خود را موظف به مداخله نميدانسته است.
نکته دوم آنکه گاه ناخودآگاه با ذهنيت دنياي مدرن به قضاوت تاريخ مينشينيم و به اشتباه نتيجهگيري ميکنيم. در چند دهه اخير ايده دخالت حداکثري حکومتها در شئونات اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي مطرح شده و دولتهاي رفاه به تنظيم برنامههاي همه جانبهاي براي حضور در تمام عرصهها پرداختهاند؛24 پديدهاي که تقريباً در هيچ دوره تاريخي سابقه نداشته است. در دوران گذشته بسياري از مداخلهها توسط خانواده، طايفه و مردم انجام ميگرفت و دولت نقش ناظر و هدايتگر کلي و مداخلهگر موردي را ايفا مينمود. بنابراين ميتوان انتظار داشت که در مقابله با بدپوشي نيز مردم خود را موظف به اقدام دانستهاند؛ دست کم در مواردي که با سياستهاي حکومتي همخوان باشد. در جوامع گذشته غالباً دولتها کوچک بودند و نيروهاي انتظامي را تعدادي اندک تشکيل ميدادند که مأمور مقابله با ناامني و پاسخ به مرافعات و اجراي حدود بودند؛ آن هم نه ضرورتاً به اين دليل که حکومت خود را ممنوع از مقابله با هر گناه و جرمي ميديد بلکه به اين دليل که مردم خود اقدام ميکردند و دولت ضرورتي به مداخله در هر امري نمي ديد. بنابراين عدم تصديگري دولتي در مواردي چون حفظ حجاب اين نتيجه را نخواهد داشت که دولتهاي جديد، که شأن خود را مداخله در بسياري از امور ميدانند، نيز حق دخالت در موضوعاتي چون حجاب را ندارند. مهمتر از همه آنکه پذيرش عدم مداخله حکومت در صدر اسلام نشانگر آن است که مداخله حکومت لازم نيست نه آنکه اقدامات حکومتي مجاز نباشد.
به نظر ميرسد براي جواز مداخله حکومت در موضوع پوشش سه دليل را ميتوان اقامه نمود:
اول. معروف ميان فقها آن است که حاکم اسلامي ميتواند در مقابل هر عمل حرامي مجازات کند، چه اين عمل محرم مستوجب حد منصوص شرعي باشد و چه آنکه از مواردي باشد که حد خاصي براي آن ذکر نشده باشد و چه فعل حرام عمل فردي، چون روزهخواري وترک نماز و استمناء باشد و چه عملي که در حوزه روابط اجتماعي تعريف ميشود، چون فروش سلاح به دشمنان در زمان جنگ، جاسوسي و موارد ديگر.25 علاوه بر اطلاق ادله تعزيرات مواردي از مداخلات معصوم(ع) گزارش شده است که ميتواند تأييدي بر جواز ورود حکومت در عرصههاي ذکر شده باشد.
دوم. از ادله وجوب نهي از منکر ميتوان برداشت کرد که هر کس به حسب توانايي موظف است واجبات را اقامه و از وقوع محرمات جلوگيري کند و اعمال مجازات بر منکرات، خود از مصاديق جلوگيري از منکر است. از سوي ديگر ادله نهي از منکر ميان منکرات تفکيکي قائل نشده است که در برخي موارد نهي منکر واجب باشد و در برخي موارد نه.26 واضح است ملاحظاتي که در مورد مداخله اشخاص در مراتبي از نهي از منکر، مثل ضرب و شتم، موجود است که به دليل احتمال هرج و مرج يا ناأمني اجتماعي به اذن حاکم موکول شده است،27 در موارد مداخله حکومت وجود ندارد بلکه از وظايف حکومت آن است که شرايط امر به معروف و نهي از منکر را ايجاد کند.28 بنابراين کساني که مداخله حکومت را نفي ميکنند عليالقاعده بايد بر اين باور باشند که در عصر غيبت امام(ع) نهي از منکر منحصر به نصيحت است و البته اين ديدگاه با مبناي پذيرش حکومت اسلامي درعصر غيبت سازگار نيست.
سوم. از برخي ادله استفاده ميشود که وليّ شخص ميتواند، در دايره مصلحت، در شئونات مولّي عليه تصرف کند. به همين دليل است که پدر ميتواند فرزند خود را به کارهايي وادارد يا از کارهايي بازدارد و از اموالش به نفع خود او خرج کند. اين تصرفات نه فقط در دايره واجبات و محرمات که در دايره مباحات نيز جاري است. بنابراين پدر ميتواند طبق مصلحت، فرزند را به فراگيري علم و فن وادارد، از معاشرت با برخي افراد بازدارد و رفت و آمد وي را در ساعاتي محدود نمايد. همين موضوع در رابطه با دخالت حکومت در شئونات مسلمين نيز جاري است. برخي فقها حکومت فقيه را در محدودهاي خاص که عبارت از ايجاد نظم و مقابله با هرج و مرج است جايز و به امور حسبيّه منحصر ميکنند اما اگر معتقد به عموميت ادله ولايت شديم حکومت ميتواند، در فرض احراز مصحلت اجتماعي، در شئونات جامعه اسلامي مداخله و از اين جهت به مثابه پدر نسبت به طفل عمل کند و البته اين مداخله هم صرفاً در محدوده واجبات و محرمات نيست و حکومت ميتواند اقدامات صحيحي را که به اصلاح رويههاي عمومي و ارتقاء فرهنگي و اجتماعي مردم ميانجامد، اتخاذ نمايند.29 البته اين اقدامات نبايد صرفاً در قانونگذاري و اجراي قانون محدود گردد و تمام اقداماتي را که به منظور اصلاح نگرشها، تمايلات و رفتار عمومي انجام ميشود، شامل ميگردد.
از آنچه ذکر ميشد ميتوان دريافت ديدگاه کساني که ولايت فقيه را براساس مباني امام(ره)، پذيرفتهاند و با اين وجود به مداخله حکومت در موضوع حجاب معترضند تا چه حد قابل مناقشه است؟
البته پذيرش مشروعيت مداخله حکومت، از سوي ما، صرفاً به اين معناست که پس از احراز مصلحت در اتخاذ يک شيوه است که حکومت اسلامي مجاز به اتخاذ آن رويه است. بنابراين نميتوان از مباحث پيش گرفته جواز ورود حکومت به هر عرصهاي را اثبات نمود.
پس از پذيرش مبناي مداخله حکومت اسلامي توجه به اين نکته لازم است که مطلوب از نهي از منکر، مقابله با منکر، صرفهنظر از نتايج حاصل بر آن نيست بلکه منظور، اتخاذ روشهايي است که به موجب آن تمايل به گناه کم شود و گناه تکرار نشود و البته ممکن است مسيرهاي خاصي نيز براي اين منظور پيشبيني شده باشد.30 از اين رو حکومت بايد صرفاً به راههايي بينديشيد که نتيجه مورد نظر را در پي داشته باشد. پس اگر وضع قوانين يا اجراي آن در يک جامعه تأثيري در ارتکاب گناه نداشت و مصلحتي را تأمين نکرد نميتوان اجراي آن را وظيفه حکومت و يا حتي مطلوب شمرد.
4. تحليل وضعيت پوشش در جامعه ما
اگر بخواهيم به آسيبشناسي عملکرد نظام در موضوع پوشش بپردازيم، بيشک يکي از مهمترين موارد آن است که در دو دهه گذشته مسئولان يا نهادها قبل از آنکه درعلل و عوامل گسترش ابتذال در پوشش به تحليل روشن، علمي و قابل دفاع برسند، عزم خود را بر اصلاح وضعيت متمرکز کردند. از اين رو بسياري از اقدامات يا بدون نتيجه ماند و يا از قضا تأثيري معکوس بر جاي گذاشت.
در تحليل وضعيت پوشش علاوه بر آنکه بايد از تقليلگرايي اجتناب و تمام علل و عوامل را تا حد امکان واکاوي نمود، لازم است سهم تأثيرگذاري هر يک از عوامل را نيز مشخص کرد. در اينجا تحقيقات ميداني کارشناسانه ميتواند تا حدود زيادي به کار آيد. متأسفانه اغلب پژوهشهاي انجام شده دراين زمينه، جدا از آنکه گاه جانبدارانه انجام شده است، بر اسلوب عالمانهاي استوار نيست و نکات علمي ساده در آن مراعات نشده است. به عنوان مثال آن گاه که يک پروژه درصدد اثبات علل رويکرد به بدپوشي است، ديدگاههاي عنوان شده توسط دختران و زنان را به عنوان علت واقعي مطرح ميکند که از دو جهت قابل تأمل است؛ اول آنکه مکانيزم علمي در بسياري از اين پژوهشها براي احراز صحت گفتهها پيشبيني نشده است و دوم آنکه پذيرش صداقت افراد مورد پرسش تنها ميتواند برداشت آنها را از علتها بيان کند نه علل واقعي را. بنابراين اگر شخصي علت بدپوشي خود را مشکل اقتصادي در تهيه چادر عنوان کرد نميتوان به صرف اين گفته نتيجه گرفت که گراني لباس از علل بدپوشي است. در اينجا نقش کارشناسان فن در تحليل دادهها و تفکيک ميان عوامل واقعي و عوامل احساسي31 مشخص ميشود.
وضعيت پوشش در سه دهه اخير نشان ميدهد که از سال 56 تا 59 وضعيت پوشش بانوان روندي رو به رشد داشته است. تحليل همين پديده ميتواند در بررسي علل بدپوشي در سالهاي بعد روشنگر باشد. با وجود آنکه از زمان شکلگيري انقلاب تا زمان استقرار نظام اسلامي وجهه همت و مسئله اصلي جامعه اسلامي موضوع حجاب نبود، تمايل به حجاب چگونه توجيه ميشود؟ پاسخ آن است که آرمان جامعه يا بخشهاي تأثيرگذار آن نابودي رژيم سلطنتي و تشکيل جمهوري اسلامي بود. از آنجا که رژيم پهلوي در نقطه محوري نفرت عمومي قرار داشت آنچه به وضوح با اين رژيم پيوند خورده بود، از جمله کشف حجاب، در دايره نفرت عمومي قرار گرفت و آنچه با اسلام و نظام اسلامي تعريف ميشد اقبال عمومي يافت و نظام ارزشي جامعه دگرگون شد، به همين دليل آرمان انقلاب توانست روحانيت و نخبگان مذهبي را به عنوان مهمترين گروه مرجع در جامعه معرفي کند که حجاب بانوان مورد انتظار آنان بود. اين احساس عمومي و انقلابي تا ماهها پس از پيروزي انقلاب اسلامي جريان داشت و البته از سال 58 به بعد توصيه رهبران مذهبي به حجاب و لزوم تعيين ضوابط قانوني براي مقابله با بيحجابي و انتظار جامعه مذهبي براي اصلاح وضعيت موجود، در عمومي شدن حجاب موثر افتاد.
از سال 59 با آغاز جنگ تحميلي با چند مسئله مواجه شديم. از يک سو آوارگي بسياري از خانوادهها و مهاجرت آنان به حاشيه شهرهاي ديگر، افزايش نارضايتي از پيامدهاي جنگ (از جمله گراني)، حضور بسياري از جوانان مذهبي در جبههها و کاهش اقتدار آنان در شهرها و عطف توجه مديران به موضوع جنگ و فقدان برنامهريزي در زمينه گسترش فرهنگ عفاف و از سوي ديگر گسترش برنامههاي فرهنگي جهان غرب بر عليه انقلاب اسلامي. در نقطه مقابل، جنگ توانسته بود انسجام اجتماعي و حس ايثار را تقويت کند و توجه به مسئله اصلي ـ جنگ ـ سبب ميشد که بسياري مسائل از جمله موضوع آزاديهاي اجتماعي و آزادي پوشش، برابري حقوق زن و مرد و مسائلي از اين دست در حاشيه قرار گرفته و يا اصلاً مسئله اقليت راحت طلب تلقي شود نه مسئله عموم مردم. از اين رو مسئله پوشش بانوان در طول جنگ هيچ گاه به عنوان مشکل حاد مطرح نشده بود.
با پايان يافتن جنگ ارزشهاي دوران دفاع مقدس از جمله حس ايثارگري، انسجام اجتماعي، قناعت و معنويتگرايي با افول مواجه شد و از سوي ديگر همت مديران نظام به بازسازي کشور براساس برنامههاي توسعه معطوف گرديد. گرچه بازسازي کشور و تدوين برنامه براي ترسيم افقها، تدوين سياستها و هماهنگي برنامهها ضرورتي اجتنابناپذير بوده و هست اما اتخاذ رويکرد توسعهاي به اين معنا بود که الگوهاي توسعه فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي غربي، البته با اصلاحاتي جزيي، مبناي تحولات قرار گيرد. تعارض ميان آرمانهاي توسعه و آرمانهاي نظام اسلامي، ناهمگوني جهتگيريها و شاخصهاي نوشته و نانوشته توسعه با جهتگيريها و شاخصهاي رشد در الگوي ديني که از ابتدا مورد توجه برخي دانشوران قرار گرفته بود،32 از ديد بسياري از مسئولان پنهان ماند. در نتيجه شکاف تبليغاتي و نابرابريهاي اجتماعي نمايانتر شد، ثروت و قدرت اقتصادي و اجتماعي به ارزش عمومي بدل گشت، رقابت براي احراز موقعيتهاي جديد ميل به تجمل را افزايش داد و ارزشهاي معنوي تحتالشعاع قرار گرفت. در اين وضعيت زنان محجبه از احترام کمتري در جامعه برخوردار شدند و تمايل به خودآرايي و انتخاب پوششهاي متنوع فزوني گرفت.
نتايج يک نظرسنجي، که به مقايسه گرايشهاي عمومي مردم در سالهاي 56، 65 و 71 پرداخته است، نشان ميدهد که 8/81 درصد از پاسخگويان معتقد بودند که مردم در سال 65 به خانمهاي چادري احترام ميگذاشتند در حالي که اين رقم در سال 71 به8/36 درصد ميرسد. اين تغييرات به وضوح برآمده ازتغييرات ارزشي در يک جامعه است.
برخي صاحبنظران علوم اجتماعي بر اين باورند که پوشش يک نماد است که گرچه تغييرات آن در ساليان گذشته مثبت ارزيابي نميشود اما ضرورتاً بازتابنده لايههاي زيرين و نشانگر تغيير در جهانبيني نيست. از اين رو افراد زيادي را ميتوان ديد که داراي اعتقادات محکم مذهبياند و حتي به تلفيق دين و سياست اعتقاد دارند اما از پوشش مناسب برخوردار نيستند.33
به نظر ميرسد اين مطلب چندان خالي از اشکال نيست. اگر تغيير وضعيت پوشش را در کنار تغييرات اجتماعي ديگر، از جمله در روابط زن و مرد، محوريت يافتن لذت و رفاه، همچنين تغيير در سيستم غذايي، سبک زندگي و دهها مورد ديگر ملاحظه کنيم به خوبي به تغيير ارزشها در جامعه پي خواهيم برد و تحولات روحي و اعتقادي جامعه به سمت آرمانها و آموزههاي غربي را خواهيم ديد؛ تا آنجا که ميتوان مشاهده کرد که به تدريج برداشتي از دين، که آن را به امور فردي و معنوي تقليل ميدهد و از آن به دين مدرن تعبير ميکنيم، عرصه را بر دين شريعتگرا که حوزه دخالت خود را به ابعاد اجتماعي نيز گسترده است، تنگ ميکند. از اين رو نميتوان حضور روزافزون جوانان در مراسم عبادي اعتکاف و دعا را، ضرورتاً، دليلي بر تقويت دينباوري در آنان تلقي نمود.
در اين مقطع علاوه بر بروز تضادهاي ارزشي ناشي از اتخاذ برنامههاي توسعه، موضوع تهاجم فرهنگي ـ اقدامات هوشمندانه جهان غرب در ايجاد تغييرات فرهنگي به منظور مقابله با نظام اسلامي و اصولگرايي ديني در جهان اسلام ـ مورد توجه صاحبنظران قرار گرفت. قرائن نشان ميدهد که برداشتن حريمهاي اخلاقي ميان زن و مرد و تغيير در وضعيت زنان از مهمترين محورهاي مورد نظر بوده است. در عين حال ميتوان حدس زد که بسياري از مواردي که پيامد اتخاذ سياستهاي توسعهاي است، به تهاجم فرهنگي دشمن نسبت داده شده باشد.
از سال 76 و با حاکميت دولت اصلاحات، مظاهر ابتذال در پوشش و رفتار که در ساليان پايان عصر سازندگي نمود بيشتري يافته بود بيش از گذشته آشکار شد. اگر سهلانگاري نسبي مديران مياني يا ارشد و اولويت اقتصاد بر فرهنگ، در عصر سازندگي، بر موضوع پوشش بانوان سايه افکنده بود اما در عصر اصلاحات تغافل نسبت به موضوع حجاب و يا تغيير آشکار در سياستهاي گذشته را مشاهده ميکنيم. دراين مقطع بحث نسبتاً پر سرو صداي فردي بودن ححاب و ضرورت عدم مداخله دولت را نيز شاهد بوديم. اگر در عصر سازندگي، توسعه اقتصادي اقتضائات خود را بر فرهنگ عمومي تحميل مينمود، در دوران اصلاحات اين توسعه فرهنگي بود که مستقيماً اخلاق و تربيت، نظام آموزشي رسمي و خانواده را تهديد مينمود و به ابتذال در پوشش و روابط دامن ميزد.
با روي کار آمدن دولت نهم انتظار عمومي در متدينان براي اصلاح وضعيت موجود افزايش يافته و برخي نهادها اقداماتي را نيز انجام داده يا تدارک ديدهاند اما به نظر نميرسد اين اقدامات مرهمي شفابخش بر اين زخم کهنه باشد.
به هر حال علل و عوامل رويکرد نسل جوان به بدپوشي به عوامل روانشناسانه، خانوادگي و اجتماعي مختلفي باز ميگردد که به برخي از آنها اشاره ميشود.
1ـ4 وجود زمينه طبيعي ميل به خودنمايي
تحقيقات نشان داده است که زنان اُنسپذيرتر و داراي حس ارتباطي قويتري هستند. اگر دغدغه اصلي مردان تسخير طبيعت است، دغدغه زنانه تسخير انسانها و نفوذ در ديگران، به ويژه مردها است.34 تمايل به زينتآرايي، اهتمام به جلب توجه مرد و نفوذ در قلب وي در متون اسلامي به صراحت بيان شده است.35 اين غريزه آنگاه که در خدمت مصالح خانواده و تقويت رابطه زناشويي قرار گيرد کارآيي ويژهاي براي زن ميسازد و آنگاه که در روابط اجتماعي و بدون مديريت صحيح بروز نمايد مشکلات زيادي ميآفريند.
از نگاه اسلام براي هدايت اين غريزه و کنترل آن تدابيري انديشيده شده است که بخشي از اقدامات تکويني و بخشي تشريعي است. دست خلقت حياي بيشتري به زن ارزاني کرده است36 و نظام تربيتي اسلام با توصيه به کمکردن زمينههاي اختلاط و رعايت حريم ميان زن و مرد،37 ترغيب زن به خودآرايي در برابر همسر38 و تجويز خودآرايي در برابر همجنس39 سعي کرده است تا اين حد طبيعي را زمينهاي براي نشاط فردي و خانوادگي قرار دهد. به نظر ميرسد ارضا نشدن اين نياز طبيعي، به شکل مشروع، ميتواند زمينه را براي بروز آن به اشکال ديگر فراهم آورد. از آنجا که ميل به خودنمايي زنانه ضرورتاً منشأ جنسي ندارد نميتوان بر بدپوشي زنان به طور حتم برچسب انحراف جنسي زد.
2-4 تمايلات جنسي
نميتوان انکار کرد که برخي از مظاهر بدپوشي بي تأثير از سائق جنسي نيست. از اين رو چنين هرزه پوشيهايي به همراه خود پيام دارد و در صدد حلب توجه جنس مخالف است. بالا رفتن سن ازدواج دختران و نگراني آنان از آينده، همراه با ضعف زمينه هاي اخلاقي، سبب شده است که گروهي از دختران در صدد يافتن رفيق جنسي به بدپوشي روي آورده و گروهي ديگر نيز از اين روش براي جلب توجه پسران و زمينه سازي ازدواج بهره بگيرند تا بتوانند خود را در ميان گزينههاي متعدد پيش روي پسران، متفاوت جلوه دهند. مي توان تظاهرات جنسي را در زنان شوهر داري که از رضايت جنسي برخوردار نيستند نيز مشاهده نمود.
3ـ4 ضعف خانواده در هدايت و نظارت
خانواده امروز را دو مسئله مهم رنج ميدهد؛ اول آنکه احساس ميکند مانند گذشته اقتدار و ابتکار عمل را در دست ندارد و گويا توسط دشمنان بيروني خود محدود و ناتوان ميشود. از اين رو زماني که پدران ومادران متدين و دلسوز برنامههايي را براي اصلاح فرزندان در نظر دارند، اغلب احساس ميکنند که نه طايفه به حمايت آنان برميخيزد، نه رسانهها موقعيت والدين را در خانه، به عنوان کانون اقتدار، مسئوليت و هماهنگي، تثبيت ميکنند، نه مدرسه به کمک آنان ميشتابد و نه حتي سياستها و برنامههاي دولتي به آنان ميدان ميدهند. از اين رو رفته رفته احساس مسئوليت والدين نسبت به آتيه فرزندان کمرنگ ميشود و به اين نتيجه ميرسند که نبايد در شئونات فرزند دخالت کنند.
از سوي ديگر، صرف نظر از مشکل فوق، خانواده با ضعفهايي مواجه است که توانمندياش را در کنترل و اصلاح اخلاقي و رفتاري همسران و فرزندان با چالش مواجه ميسازد. امروزه خانواده چون گذشته مصرف کننده آموزههاي تربيتي ديني نيست و مرجع پاسخگويي به نيازهاي علمي خانواده نهادهايي هستند که نه تنها از آموزههاي وحياني ارتزاق نميکنند که بر مباني الحادي بنا شدهاند. هماکنون خانواده نسبت به حضور و موقعيت رسانههايي در جمع خود رضايت ميدهد که از مهمترين عوامل تحريک جنسي و بدآموزيهاي اخلاقياند. روابط جنسي همسران نيز در بسياري موارد به رفع نيازهاي طبيعي آنان نميانجامد و اين خود سبب بروز هرچه بيشتر رفتارهاي نابهنجار در محيط اجتماعي ميشود. غيرتورزي که در گذشته ميتوانست سد دفاعي محکمي در برابر تعرضات بيروني و سهلانگاريهاي دروني باشد، به شدت رنگ باخته و جاي خود را به تسامح و تساهل داده است. مهارت آموزيهاي مناسب به منظور جامعهپذيري فرزندان انجام نميشود وحساسيت والدين نسبت به انتقال ارزشهاي اخلاقي به نسل آينده چون گذشته نيست. در اينجا نيز رسانهها موضوع شکاف ميان نسلي را به گونهاي مطرح کردهاند که پدران و مادران را نسبت به عدم دخالت در شئونات فرزندان، به اين بهانه که آنان براي زماني ديگر ساخته شدهاند، متقاعد سازند.
4ـ4 خلأ در ناحيه آرمانها
چنان که ذکر شد جذابيت حجاب بيش از آنکه ناشي از برنامههاي فرهنگي و تبليغي در دفاع عقلاني و جهتدهي حساسيتهاي عمومي به سمت حجاب باشد، ناشي از موفقيت رهبران مذهبي در آرمانسازي براي نسل جوان بود که در ارائه تصويري متعالي از نظام اسلامي متجلي ميشد. با گذشت زمان واقعيتهاي اجتماعي از جمله تبعيض، فقر، سياستهاي اقتصادي، دستهبنديهاي سياسي، جنگ و مشکلاتي ديگر به نارضايتي گروهي از مردم انجاميد و در ذهنيت آنان مقبوليت حکومت خدشه دار گرديد. از اين رو طبيعي است بخشي از اقشاري که تحت فشارعصبي و روانياند و نقش حکومت را در ايجاد مشکلات پررنگ ميبينند و از سوي ديگر حجاب را، نه براساس باور قوي، که بر اثر احساسات آرمان گرايانه يا تبليغات دولتي پذيرفته بودند، از حجاب گريزان ميشوند. توانمندي يک نظام در آن است که بتواند پيوسته آرمانهاي متعالي و حرکت آفرين را براي عموم جامعه و جوانان ترسيم و حساسيتهاي اجتماعي مديريت کند وگرنه بايد شاهد آرمانهاي منحط، تغيير گروههاي مرجع و تغيير نگرشها، ارزشها و رفتار عمومي باشد.
5ـ4 ناآشنايي با حدود شرعي و فلسفه حجاب
در نگاه اول به نظر ميرسد بسياري از جوانان بدپوش با حدود شرعي پوشش و يا عقلانيت حاکم بر آن آشنايي چنداني ندارند و گاه پوشش خود را مصداق پوشش شرعي ميدانند. به همين دليل در مقاطع مختلف نهادها و افراد متدين کوشيدهاند تا با اهداي جزوههاي راهنما به جوانان و تأليف کتاب به بررسي ابعاد موضوع بپردازند. با اين وجود ميتوان اذعان نمود که کارهاي انجام شده درخور نياز مخاطبان در گروههاي سني و فرهنگي مختلف نيست و بسياري از نوشتجات گردآوري مجدد نکاتي است که در کتابهاي گذشتگان با روشي عالمانهتر بيان شده بود. در عين حال به نظر ميرسد گاه اين عامل بيش از حد بزرگ نمايي شده و به عنوان مهمترين عامل بدپوشي مطرح شده است؛ حال آنکه بسياري از جوانان را زمينههاي احساسي و عاطفي به بدپوشي کشانده است نه جهل به حکم حجاب يا جهل به آثار اجتماعي و خانوادگي بدپوشي.
6ـ4 روش هاي غلط در دفاع از حجاب
روشهايي که به نام دين در دفاع از حجاب به اجرا درآمده، گاه خود از عوامل گريز از حجاب بوده است. به کارگيري روشهاي خشن و غيرمشروع و بدون نظارت و هدايت حکومت به ويژه در اوايل انقلاب توسط گروهي از متدينان، فقدان سياستهاي ثابت و روشن، تأثيرپذيري برنامهها و سياستها از وضعيت سياسي به ويژه در زمان نزديکي به انتخابات و نياز به آراء عمومي و ناهماهنگي مسئولان مربوطه، در تجرّي جوانان موثر بود. چنانکه وضع قوانيني که به ويژه نوجوانان را بيش از آنچه منظور شارع بود، در تنگنا قرار ميداد در تنفر از حجاب تأثير داشت. به عنوان مثال لزوم رعايت حجاب درمدارس دخترانهاي که محل تردد نامحرم نيست، به ويژه در زمين ورزشي که بدن گرمتر و در حال حرکت بيشتري است، ميتواند نارضايتي از حجاب بيانجامد.
از سوي ديگر ميتوان ناهماهنگي در برنامهريزيها و سياستها را که از يک سو بر رعايت حجاب پاي ميفشارد و از سوي ديگر زمينههاي شوق به کشف حجاب را دامن ميزند مورد اشاره قرار داد. در دهه اخير، هم بر سياست رعايت حجاب در ميادين ورزشي بانوان پاي فشاري ميشود و هم بر حضور بانوان در عرصههاي بينالمللي. گرچه کوشيدهايم تا وانمود کنيم که هيچ منافاتي ميان اين دو سياست نيست و بانوان ما در عرصههاي بينالمللي با حفظ حجاب براي ايران افتخار ميآفرينند اما تجربه شخصي دختران ورزشکار در بسياري رشتهها، از جمله قايقراني، کاراته و ورزشهاي رزمي و حتي واليبال و بسکتبال، آنان را به اينجا رسانده است که رعايت حجاب از عوامل ناکامي در ميادين ورزشي است. اگر شعارزدگي و فقدان مطالعات کارشناسانه در حوزههاي تصميمگيري نبود پيشبيني اين قبيل تعارضات که بالاخره اقتضائات خود را بر مسئولان تحميل مينمايد، چندان غيرقابل پيشبيني نبود.
7ـ4 مقابله سياسي با نظام اسلامي
گرچه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، نظام استکباري بيش از هر چيز به توطئههاي سياسي و نظامي عليه انقلاب ميانديشيد اما به زودي به اين باور رسيد که به جاي استفاده از روشهاي براندازنده و پيگيري ايده تغيير رژيم، بايد استحاله فرهنگي را به منظور اصلاح و تغيير رويه نظام برگزيد. ازاين رو مخالفان سياسي ديروز که در دو طيف عمده سلطنت طلب و چپ طبقهبندي ميشدند به فعاليتهاي فرهنگي روي آوردند. فعاليت برخي از اين گروهها در خارج از کشور به سال 1365 و حتي قبل از آن ميرسد. با ورود به عصر سازندگي و ايجاد بستر مناسبي که از رهگذر برنامههاي توسعه فراهم شده بود گروههاي ديگري در داخل و خارج در حوزه زنان شکل گرفتند و به هم پيوند خوردند و در عصر اصلاحات مرکز ثقل فعاليت اين گروهها به داخل کشور منتقل شد. در دهه اخير NGOهايي شکل گرفتهاند که فعاليت اصلي آنان، به اعتراف خود آنها، عقب بردن مرزهاي رفتاري و اعتقادي جوانان و زنان، به ويژه در مراکز دانشگاهي، است و دهها سايت فارسي زبان با هدف تابوشکني در حوزه اخلاق به ويژه روابط زن و مرد فعاليت ميکنند.
8ـ4 تکنولوژيهاي جديد رسانهاي
اگر مقايسهاي ميان تمايل به بدپوشي و ورود تکنولوژيهاي جديد رسانهاي ـ ويدئو، ماهواره و اينترنت ـ به درون خانوادهها داشته باشيم، به نتايج مفيدي دست خواهيم يافت. استفاده از ويدئو از ابتداي دهه 60 رواج يافت، ماهواره از اوايل دهه هفتاد به خانوادهها وارد شد و اينترنت از اواخر دهه هفتاد. به ويژه تأثيرات ماهواره و اينترنت را بر اخلاق عمومي نسل جوان و افزايش تحريکپذيري جنسي آنان نميتوان در نظر دور داشت.
9ـ4 تأثيرات ساختاري
شايد بتوان مشکلات ساختاري را مهمترين علل ابتذال در پوشش و حتي ريشه بسياري از موارد پيش گفته دانست. به بيان ساده ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ارزشها و اقتضائاتي ميآفرينند که تضاد ارزشي را در جامعه دامن ميزند و در تعارض ارزشهايي چون قناعت و تجملگرايي، خويشتنداري و خودنمايي، ديگرگرايي و فردگرايي، اقتضائات ساختاري بر ارزشهاي انقلابي چيره ميشوند.
توضيح آنکه ساختارهاي اقتصادي ميتواند ثروت را به محور عزتمندي تبديل و حرص را توسعه بخشد. چنانکه ساختارهاي اجتماعي ميتواند احراز مناصب قدرت را به يک ارزش تبديل نمايد و حس رقابت را حول محور منصبگرايي سازمان دهد و ساختارهاي فرهنگي ميتواند توجه به «دنيا» و «خود» را تقويت و نسبيتگرايي اخلاقي و فردگرايي را جايگزين حس ديگرگرايي، توجه به همبستگي اجتماعي و ارزشهاي اخلاقي ثابت نمايد. از پيامدهاي ارزشمندي ثروت و قدرت، تقويت احساس بيعدالتي بود که آثار خود را در امور مختلفي از جمله فاصله گرفتن از گروههاي مرجع (روحانيت) که با حکومت پيوند خورده بودند، بر جاي ميگذارد. چنان که پيامد سياستهاي دولتي که در کنار حمايت اقتصادي از اقشار مختلف، به انتظارات آنان بيش از ميزان حمايتها دامن ميزد، افزايش احساس فقر و تقويت حرص بود. توسعه لهو و لعب در ميان اقشار مختلف نيز، هم ناشي از تأثيراتي بود که زمينههاي فرهنگي بر جاي ميگذاشت و هم خود تاثيراتي را در حوزه اخلاق و فرهنگ عمومي بر جاي ميگذاشت.
تغيير ارزشها سبب شد که گروههايي که تا ديروز در عِداد عزتمندان شمرده ميشدند، احساس حقارت کنند. به جرأت ميتوان گفت که احساس حقارت مهمترين دليل دختران در بدپوشي است و آنان با انتخاب نوع پوشش در پي يافتن جايگاه مناسب خود هستند. از اين رو تا زماني که تغييرات ارزشي در جامعه مديريت نشود و ساختارهاي غلط اقتضائات خود را تحميل کنند، نميتوان درمان کلي براي معضلاتي چون حجاب جست.
5. دولت، پوشش بانوان و چالشها
مدافعان دخالت حکومت در موضوع پوشش بانوان غالباً بحث را تا اينجا ميآورند که وليّ مسلمين از اختيار شرعي براي مداخله در پوشش برخوردار است اما کمتر به اين نکته مهم توجه شده است که حاکم اسلامي بدين منظور از چه ابزاري استفاده ميکند. دولت، به عنوان يکي از مهمترين ابزارهاي اعمال قدرت حاکم اسلامي داراي ويژگي و موقعيتي است که بيتوجهي به آن ميتواند روشهای اصلاحی را ناکارآمد و حاميان اصلاح را دچار يأس سازد. در اينجا به چند نکته اشاره ميشود.
1ـ5 تغيير سريع سياستها و رويهها
نظام جمهوري، با وجود محاسني که دارد و بايد در جاي خود از آن بحث شود، اين ويژگي را دارد که در مقاطع زماني تعيين شده دولتها تغيير ميکنند و جاي خود را به دولتهاي جديد ميدهند. تغيير سريع دولتها کشور را با مشکل عدم ثبات در برنامهها و سياستها مواجه ميسازد. در برخي کشورها احزاب حاکم سياستهاي بلندمدت خود را تدوين کردهاند و تغيير افراد جزر و مد شديدي در وضعيت ايجاد نميکند. در کشور ما مجمع تشخيص مصلحت و شوراي عالي انقلاب فرهنگي عليالقاعده ثبات سياستهاي کلي و راهبردي را تضمين ميکنند اما مشکل اينجاست که دولتها هر يک براساس برداشت خود سياست ها را پيگيري ميکنند و گاه نيز اعتقاد خود را بر سياستها و برنامههاي مصوب ترجيح ميدهند. در موضوع حجاب شاهد بوديم که پيگيري آن براي برخي دولتها اولويت نداشت و برخي نيز اصولاً به مداخله در موضوع پوشش اعتقادي نداشتند.40 به عنوان مثال در تاريخ 14/11/76 شوراي عالي انقلاب فرهنگي «طرح توسعه فرهنگ عفاف» را تصويب و به دولت ابلاغ نمود اما به دليل آنکه اين طرح، از نگاه وزارت کشور دولت اصلاحات، اجرايي نبود، بايگاني شد.
2ـ5 غلبه رضايتمندي عمومي بر مصالح عمومي
آيا همان تصويري که از ولي فقيه به عنوان شخص پارسا و عادل، حافظ مصالح اجتماعي مسلمين، آشنا با ادبيات ديني و زمانشناس به ذهن ميرسد، بر دولتها و نهادهاي دولتي هم قابل انطباق است؟ دولتها غالباً محصول رقابتهاي حزبي و سياسي هستند و ممکن است در تمامي ابعاد صلاحيت مديران ارشد يا مياني آنها شناخته شده نباشد. دغدغه بقاء در برخي دولتمردان سبب ميشود که مردم را به مثابه برگههاي رأي ببينند. اين اشکال گرچه در کشور ما که پس از انقلاب شمار زيادي از دولتمردان صالح را تجربه کرده است، کمتر مينمايد اما به هر ميزان که باشد تأثير خود را بر سياستها و برنامهها آشکار ميسازد. بنابراين ترس از عدم اقبال عمومي و کم شدن ميزان آرا در دورههاي بعدي مجلس يا دولت سبب ملاحظهکاريها و کنار آمدن با واقعيتهاي موجود ميشود. گاه نيز شعارهايي در اصلاح وضعيت موجود بر زبان ميآيد که بيشترين کارآيي آن خاموش کردن زمزمه کساني است که به ادامه روند کنوني معترضاند. وگرنه، اگر قصد اصلاح بود ابتدا از نهادهاي دولتي و از حاشيه همين دستگاهها آغاز ميشد.
3-5 ضعف پيوند ميان مردم و دولت
برخلاف بسياري از کشورهاي اروپايي که رابطه دولت و مردم مستحکم است و مردم با نگاه خوشبينانه به تصميمات دولتي اعتماد ميکنند، در کشور ما به دلايل تاريخي چنين پيوندي شکل نگرفته است و نوعي مرزبندي ميان مردم و دولت مشاهده ميشود. بنابراين حضور مستقيم دولت در بسياري عرصهها بدون پشتيباني عمومي انجام ميشود و قرين موفقيت نيست. از اين رو دولت براي مداخله در موضوع پوشش بايد تمهيدات خاصي را براي برخورداري از حمايت مردمي بينديشد.
4ـ5 ناهماهنگي و عدم جديت در دستگاههاي دولتي
دولتها در مقاطع مختلف نشان دادهاند که عزم و هماهنگي لازم را براي پيگيري اموري که نيازمند استمرار يا ثبات قدم است، ندارند. به عنوان مثال با وجود آنکه ايران از حادثهخيزترين کشورها در زمينه تصادفات رانندگي است اما هرگاه که قواي انتظامي براي بهبود وضعيت اقدام کردهاند يا با ملاحظهکاريهاي مسئولان مافوق عقب نشستهاند و يا خود انگيزه پيگيري قاطعانه و مستمر را نداشتهاند. در موضوع حجاب مسئله قدري پيچيدهتر است. فشارهاي بينالمللي بر سر مفاهيم حقوق بشري و وجود روحيات سازشکارانه، ناهماهنگي در ميان نهادهاي پيگير و مسئول که گاه به تخطئه يکديگر انجاميده است،41 عدم پيشبيني هزينههاي ناشي از مقاومت برخي گروهها و مسائلي از اين دست سبب شده است که هرگاه دولتها گارد مقابله گرفتهاند، به سرعت کوتاه بيايند، تا آنجا که اقشار مختلف فکر ميکنند تصميمي که اتخاذ ميشود امکان چانهزني درباره آن وجود دارد و ميتوان از اهرم اعتراض يا فشار براي توقف برنامهها سود جست.
5ـ5 ضعف انگيزه در بدنه اجرايي
مشخصه مهم بدنه اجرايي آن است که ترکيب غالب آنها را کساني تشکيل ميدهند که با انگيزههاي مالي خدمت ميکنند و دغدغههاي فرهنگي و اصلاحگرانه براي آنان اصل نيست. چنين افرادي را در اموري ميتوان به راحتي به کار گرفت که کليشههاي مشخص و قابل محاسبهاي دارد اما انجام صحيح امور کيفي را، که هنوز در قالب شاخصهاي کمّي قابل ارزيابي نشدهاند، نميتوان از اين مجموعه انتظار داشت. در غير اين صورت با واکنش ظاهرگرايانه مردم مواجه ميشويم که به ظاهر ضابطه پوشش را، در حدي که مورد مؤاخذه واقع نشوند رعايت کردهاند اما همين پوشش را وسيلهاي براي تظاهرات جنسي و يا به مسخره گرفتن قانون قرار دادهاند؛ چنانکه نيکلاس کريسف خبرنگار مجله نيويورک تايمز در ضمن بيان خاطرات سفر خود به ايران چنين ميگويد:
«زنان و دختراني که اگر بدون پوشش مناسب اسلامي از خانه خارج شوند به زندان خواهند افتاد، اين روزها از لباسهايي استفاده ميکنند که نه تنها جذابيتهاي آنها را خفه نميکند که آنها را برجستهتر هم ميکند.
وي سپس با لحني طعنآميز خطاب به رهبران ديني ايران ميگويد که بايد مواظب باشند، چون در پوشش زنان ايراني نه تنها هيچ اثري از اسلامي بودن نيست که به نوعي وهن عقايد مذهبي نيز محسوب ميشود.42
در سال 85، طبق طرحي، پرسنل نيروي انتظامي چند ماهي به عنوان ناهیان از منکر در موضوع حجاب وارد شدند. اين حضور با دو مشکل مواجه بود؛ اول آنکه ورود پرسنل موظف در عرصههاي فرهنگي که نيازمند دغدغه شخصي است، چندان تأثيرگذار نيست و دوم آنکه اين مجموعه براي ورود در اين عرصه از توانمندي فرهنگي لازم برخوردار نيستند. بنابراين بهتر است قواي انتظامي در جايگاه اصلي خود به عنوان ضابطان قوه قضائيه با جرم برخورد قانوني و مقتدرانه کنند نه آنکه در نقش مشاوران فرهنگي ظاهر شوند. اين نکته البته به معناي ناديده گرفتن نقش دولت در پيشگيري و مقابله با منکرات نيست اما سازوکار مناسب خود را ميطلبد. فقدان اتاق فکر، بخشينگري و فقدان نگاه شامل و آيندهنگرانه و غلبه نگاه حقوقي بر نگاه فرهنگي را در نوشتهها و گفتههاي مديران و مسئولان ميتوان ديد. ضعف نگاه کارشناسانه سبب شده است که اولاً اقدامات انجام شده با عکسالعمل جامعه کارشناسي مواجه شود، ثانياً به دليل ناکام ماندن فعاليتها اين ايده تقويت ميشود که نميتوان کاري انجام داد و به همين دليل زمينه اقدامات بعدي از ميان مي رود.
سياستهاي تجزيهگرايانه در پيگيري کلان پروژهها نيز از موانع دستيابي به اهداف است. به عنوان مثال اگر طرح جامع اصلاح پوشش مشتمل بر دهها سياست، برنامه و فعاليت باشد، برخي گمان ميکنند با تجزيه کردن طرح جامع و اجراي صرفاً بخشي از برنامهها ميتوان دست کم به بخشي از اهداف رسيد، حال آنکه ممکن است اجراي تجزيهگرايانه طرحها نه تنها هيچ نتيجهاي عائد نسازد که نتايجي برخلاف انتظار ارائه دهد. آنچه به عنوان طرح ساماندهي مد و لباس در مجلس شوراي اسلامي مطرح گرديد، اگر به عنوان حلقهاي از يک زنجيره و در ضمن يک کلان طرح و با ملاحظه جوانب مختلف آن انجام ميشد ميتوانست زمينهاي براي اصلاح وضعيت باشد اما در وضعيت کنوني که صرفاً به عنوان يک اقدام جزيي پيگيري ميشود، چه بسا صرفاً به تکثير مدلهاي لباس بيانجامد، در خدمت ارضاي حس تنوعطلبي جوانان قرار گيرد و طرحهاي اسليمي و بومي را موضوع تبرج و خودنماييهاي خلاف شرع قرار دهد.
اما نکتهاي که کمتر مورد بحث قرار گرفته توجه به اين مطلب است که دولتها در خوشبينانهترين وضعيت، به استناد ديدگاههاي متخصصان علوم اجتماعي برنامه اصلاحي خود را تنظيم مي کنند. در اينجا اين پرسش قابل طرح است که آيا ممکن است نظام کارشناسي، خود داراي ماهيتي باشد که کارآيي آن را در اصلاح وضعيت موجود با ترديد مواجه سازد؟ اگر به اين نکته مهم توجه کنيم که علوم انساني بر مفاهيم بنيادين، پيشفرضها، تعاريف و ساختارهايي بنيان شده و از اهدافي برخوردارند که بر مباني فلسفي استوار است و تعريف و تصويري که از انسان و ابعاد وجودي او، آزادي و اختيار، نسبت ميان فرد و جامعه، نسبت ميان دين و اجتماع، نسبيّت يا شمول گزارههاي اخلاقي و اموري از اين دست در مکاتب فلسفي اختيار مي شود، در جهتگيريهاي علوم موثر خواهد بود و اگر اين نکته را هم ملاحظه کنيم که علومي از قبيل جامعهشناسي، روانشناسي، مشاوره و تربيت تحت سيطره گفتمان ليبراليستي و چپ شکل گرفته و يا تطور يافتهاند؛ آنگاه در قابليت اين علوم براي پيريزي تمدن و تعميق و گسترش فرهنگ اسلامي با ترديدهاي مهمي مواجه خواهيم شد. از اين رو ميتوان اذعان نمود که پذيرش چارچوب تحليل علمي رايج ميتواند به صحه گذاشتن بر برخي واقعيتهاي موجود منجر شود. به عنوان مثال اگر بدپوشي را به عنوان يک ناهنجاري (در تعريف رايج آن در علوم اجتماعي) به شمار آوريم و در صدد اصلاح آن برآييم با اين مسئله مواجه ميشويم که ممکن است اکثريت جامعه پوشش مناسب را حدّي از پوشش بدانند که با ضوابط تعيين شده در شريعت همخوان نباشد و حتي ممکن است در زماني پوشش مورد نظر شرع و يا حجاب برتر با استنکار و تحقير عرفي مواجه شود در اين صورت بايد در چارچوب ادبيات علوم اجتماعي بر پوششي که شکل هنجار به خود گرفته است مهر تأييد زد و آن را مشروعيت بخشيد يا بر آموزههاي ديني و ضرورت اصلاح وضعيت موجود تاکيد بيشتري نمود؟
6. بايستهها
نخست توجه به اين نکته داراي اهميت است که بدپوشي به مثابه آسيب اجتماعي در پيوند با ديگر مسائل اجتماعي و معلول عوامل کم و بيش مشترکي است. از اين رو هر طرحي که با جداسازي اين پديده در صدد اصلاح وضعيت حجاب، با رويکردي انتزاعي و تجزيهگرايانه باشد پيشاپيش محکوم به شکست است و يکي از علل شکست طرحها و برنامههايي که تاکنون اجرا شده در همين موضوع نهفته است. بنابراين نيازمند تدوين طرحي جامع هستيم که با نگاهي کلان و مبتني بر شناخت علل و عوامل مشترک و علل و عوامل خاص بدپوشي، بتواند سياستهاي محتوايي، روشي، سازماني و انساني را به درستي ارائه نمايد، جايگاه متخصصان حوزههاي علمي را، هم در مرحله تبيين و تحليل و هم در مرحله سياستگذاري، برنامهريزي، اجرا و نظارت مشخص کند، جايگاه نهادهاي مختلف حکومتي و نسبت ميان آنها را به وضوح تعيين نمايد؛ استعدادهاي مردمي، اعم از حوزههاي علميه، سازمانهاي مردم نهاد، هيئتهاي مذهبي و رسانههاي گروهي را شناسايي و در نسبتي معنادار با حکومت تعريف کند و بتواند به طور مستمر نارساييهاي موجود در عملکرد نهادها را تحليل و به شکل پويا، پيوسته خود را ترميم نمايد.
هدف از تدوين طرح جامع عفاف و حجاب تبديل کردن حجاب و اصلاح روابط زن و مرد به خواست عمومي، کم کردن تأثير تبليغات فاسد و مغرضانهاي که به تحقير حجاب و ترويج ابتذال مي پردازند، احساس اقتدار در ناهيان از منکر و احساس ترس در افراد گناهکار و مهم تر از همه پرورش نسل نو براي انتخاب بهتر و خودنگهداري اخلاقي است. در طرح جامع ابتدا پرسشهاي مهم ناظر به چيستي، چرايي و چگونگي ارتباط ميان حکومت و حجاب تدوين ميشود. فايده مهم اين مسئله شناسيها ارايه جغرافياي بحث است و نشان ميدهد که هر طرح جامع بايد به حل چه مسائلي توجه کند و پروژههاي پيشنهادي هر يک چه حوزههايي را نکاويدهاند. به علاوه اين پرسشها ميتواند ذهن کارشناسان را به ابعاد يک مسئله متوجه سازد. در اينجا با برخي از پرسشهاي قابل طرح آشنا ميشويم. البته پيشفرض طرح اين پرسشها پذيرش وجوب شرعي حجاب در شريعت اسلامي است:
1. مفاهيم بنياديني که، قبل از بحث از پوشش و آرايش، بايد بر آنها تفاهم کرد چيست؟ (مفاهيمي چون هويت جنسي، الگوي مشارکت اجتماعي و...)
2. آيا حد پوشش واجب الرعايه براي مردم همان حد پوششي است که حکومت بايد آن در جامعه تحقق بخشد يا آنکه حد انتظار حکومت بايد کمتر يا بيشتر از حد شرعي آن باشد؟
3. آيا اصل حجاب موضوعي فرهنگي و تنوعپذير است يا داراي ثبات ميباشد؟ به عبارت ديگر ميتوان چنين فرض کرد که حد پوشش در جوامع مختلف، به حسب فرهنگها و حساسيتهاي مختلف آنان، متفاوت باشد؟
4. آيا ميتوان انتخاب پوشش مناسب و عفيفانه و کم شدن اختلاط در روابط زن و مرد را به عنوان يکي از شاخصهاي رشد اجتماعي و فرهنگي در نظام اسلامي برشمرد؟
5. بدحجابي در جامعه ما چه مختصاتي دارد که آن را از بيحجابي در جوامع گذشته و صدر اسلام تمايز ميسازد؟
6. نسبت ميان بدپوشي و نياز جنسي، تنوع طلبي جنسي، حس خودنمايي، تجرد و تأهل، سن، وضعيت خانوادگي، ناآگاهي، فقر اقتصادي، تحولات فرهنگي، پيشرفت تکنولوژيهاي ارتباطي، کمبود مدلهاي مناسب براي لباس، مشکلات نظام آموزشي، ساختارهاي اجتماعي، مشکلات سياسي، و... چيست؟
7. جايگاه هر يک از شاخههاي علمي آسيبشناسي اجتماعي، مردمشناسي، روانشناسي اجتماعي، روانشناسي، علوم تربيتي، خانواده درمانگري، سياست، اقتصاد و علوم ديگر در کنار علوم ديني، در تبيين و تحليل مسئله و کنترل و اصلاح آن چيست؟
8. موضوع حجاب، روابط زن و مرد (و به طور کلي موضوع عفاف) در جهتگيريهاي کلي، سياستگذاريها و برنامهريزيهاي نظام اسلامي چه جايگاهي دارد و آيا اصولاً چنين موضوعي واجد اهميت است؟
9. مسئوليت حکومت اسلامي و قواي مختلف آن در ساماندهي پوشش و حجاب چيست؟ به عبارت ديگر آيا اصولاً حکومت وظيفهاي در اين قبال دارد؟ وظيفه حکومت در حد نظارت و ديدهباني است يا دخالت مستقيم و عهدهداري؟ و آيا دخالت حکومت صرفاً زمينهسازي براي تمايل به حجاب است يا به جعل قوانين تشويقي و تنبيهي و مجازاتها هم تسري مييابد؟ آيا اشکالات ناشي از دخالت دولت، اشکالات ذاتي است يا ميتوان دخالت حداکثري دولتها را پذيرفت اما سامانه ديگري براي آن ترسيم نمود؟
10. شرايط وجوب دخالت حکومت در موضوع حجاب چيست؟ آيا جواز دخالت حکومت در موضوع حجاب منوط به رضايت عمومي يا پذيرش عقلاي زمان و يا جامعه کارشناسي است؟
11. سياستها و برنامههاي نظام سرمايهداري و گروههاي وابسته، در موضوع پوشش زنان، به ويژه زنان ايراني چيست؟
12. با وجود آنکه غرض از تشريع احکام شرعي، از جمله حجاب، آن است که مومنان به اختيار خود راه درست را برگزينند، چرا حکومت اسلامي با دخالت خود، راه را بر اختيار مردم ميبندد و آزاديهاي آنان را محدود ميسازد؟
13. با وجود آنکه تجربه کشورهاي مختلف، از جمله کشورهاي اسلامي، نشان ميدهد که هر چه محدوديتها کمتر باشد حساسيتهاي جنسي جامعه نيز کاهش مييابد، دليل اصرار دولت بر محدودسازي پوشش بانوان چيست؟
14. با آنکه رنگ تيره زمينهساز افسردگي و رنگهاي روشن و مدلهاي متنوع سبب نشاط نسل جوان است، چرا با محدود کردن پوشش، جوانان را به سمت افسردگي سوق ميدهيم؟ آيا سرکوب کردن حس تنوعطلبي زمينههاي افسردگي را فراهم نميسازد؟
15. آيا تجربه 25 ساله ايران در مقابله با بدحجابي نشانگر آن نيست که دخالت دولتي در چنين موضوعاتي نتيجه معکوس بر جاي ميگذارد؟
16. اگر الگوهاي توسعه نقش مهمي در توسعه ابتذال دارند پس چرا کشورهايي چون مالزي که در الگوي توسعه پيشرفتهتر از ايران هستند با چنين حدي از تظاهرات جنسي در جامعه مواجه نيستند؟
17. فراخوان زنان به حضور اجتماعي توسط مسئولان نظام، بدون ارائه الگويي روشن از مشارکت اجتماعي متناسب با جنسيت، چه تأثيري در مفاسد اجتماعي از جمله هرزهپوشي و روابط سهلانگارانه داشته است؟
18. تأثير رسانههاي عمومي به ويژه سيما در موضوعاتي چون پوشش بانوان، رفتارهاي جنسي، روابط زن و مرد، اخلاق فردي و اجتماعي، غيرتمندي و همبستگي اجتماعي چيست؟
19. علت توسعه فرهنگ هرزهپوشي در دهههاي اخير چيست و ساختارهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و سياستها و برنامههاي کلان و رسانههاي ملي هر يک چه نقشي را در اين مورد ايفا کردهاند؟
20. آيا نهادهاي حکومتي از جمله رسانههاي ملي خود در مشروعيت بخشيدن به بدحجابي تأثير داشتهاند؟
21. چگونه ميتوان سياستها و برنامههايي را در موضوع پوشش تدوين و اجرا نمود که با تغيير دولتها و با تغيير شرايط سياسي به بيمهري و فراموشي گرفتار نشوند و يا تغييرات اساسي نيابند؟
22. چگونه ميتوان حجاب را به يک ارزش دروني و خواسته عمومي تبديل نمود؟
23. چگونه براي نسل جوان آرمانسازي کنيم که حجاب در جنب آرمان متعالي مورد نظر، ارزشمند شود؟
24. چگونه ميتوان حجاب را به دغدغه واقعي مديران مياني و ارشد تبديل نمود که خود انگيزه پيگيري موضوع را داشته باشد؟
25. چگونه همبستگي اجتماعي، حس تعاون، غيرت، ارزشهاي گروهي و ارزشهاي اخلاقي ثابت را تقويت کنيم که زمينهاي مناسب براي ثمربخشي امر به معروف و نهي از منکر باشند؟
26. چگونه مردم را در موضوع حجاب حساس کنيم، فراخوان نماييم و به صحنه آوريم، مديريت و پشتيباني کنيم و ناهيان از منکر را اقتدار بخشيم؟
27. نظام آموزش و پرورش رسمي و غيررسمي ما نيازمند چه تحولاتي است تا نتيجه آن تقويت عزم و اراده معنويتگرايي، عفاف، خويشتنداري، کرامت نفس،علاقه به کار و فعاليت، علاقه به مواجهه با مشکلات و تقويت نشاط در نسل جوان باشد؟
28. سياستها و برنامههاي رسانه ملي و سيستم نظارتي حاکم بر آن نيازمند چه اصلاحاتي است تا نتيجه آن اصلاح روابط زن و مرد در رسانهها و تغيير نگاه به زن، از ابژهي جنسي به انسان متعالي و تأثيرگذار، باشد؟
29. چگونه کارآمدي خانواده را به ويژه در نظارت و هدايت فرزندان افزايش دهيم، احساس مسئوليت والدين را تقويت کنيم و جايگاه آنان را ارتقا بخشيم و پيوند ميان فرزندان و والدين را محکمتر و ثمربخشتر سازيم؟
30. سياستها و برنامههاي نظام چگونه به سمت تسهيل ازدواج جوانان وحل نيازهاي مشروع جنسي آنان جهتگيري شود که تظاهرات جنسي در جامعه کمتر شود؟
31. چگونه ميتوان زمينههاي تحريک جنسي در خانوادهها و در محيط اجتماعي را کم کرد؟
32. ساماندهي و مديريت مدلهاي لباس چگونه انجام شود تا به جاي ترويج ابتذال، به توسعه عفاف بيانجامد؟
33. در موضوع حجاب چگونه برنامهريزي آموزشي و فرهنگي کنيم که نتيجه آن محتواي ارزشمند، جذاب و اثرگذار و متناسب با گروههاي سني، علمي و اجتماعي مختلف باشد؟
34. چه فعاليتهايي انجام شود که نتيجه آن پرورش کارشناساني باشد که بتوانند در سطوح مختلف، از راهنمايي و مشاوره نوجوانان و جوانان گرفته تا مشاوره به نهادها وارائه تحليلهاي کلان، فعاليت کنند؟
طرح جامع، هم مشتمل بر سياستهاي عام است، که به منظور اصلاح بسياري از آسيبهاي اجتماعي ديگر هم پيشنهاد ميشود و هم شامل سياستهاي خاصي که درخصوص طرح حجاب و عفاف جريان مييابد. برخي از سياستهاي حاکم بر طرح عبارتند از:
3ـ6 اصلاح نظام آموزشي و تربيتي
از آنجا که نظام آموزشي و پرورشي رسمي و غيررسمي، برخلاف انتظار، از عوامل مهم تغيير در نظام ارزشي و فاصله گرفتن نسل جوان از جغرافياي باور ديني است، اصلاحات بنيادين در آن ضروري به نظر ميرسد. نظام آموزش رسمي با ناديده گرفتن جنسيت، دختر و پسر را به يکسان آموزش ميدهد و همين نکته به اختلال در هويت جنسي آنان ميانجامد. بنابراين دختر و پسر تصويري صحيح از خود به عنوان يک جنس خاص ندارند و نميتوان آنان را براي ايفاي مطلوب نقشهاي خاص برگزيد. از پيامدهاي بيتوجهي به هويت جنسي آن است که دختران به ايفاي نقشها و رفتارهاي مردانه ترغيب ميشوند و بر عليه آموزههايي که آنان را به رفتارهاي خاص، چه در پوشش و آرايش و چه در حضور اجتماعي فرا ميخواند و احکامي خاص براي آنان بيان مي کند، ميشورند. از سوي ديگر نظام آموزشي نسبت به ارزشهاي اخلاقي همچون عفاف، حيا، و نسبت به خانواده چنان که بايد حساس نيست.
لازم است علاوه بر اصلاح جنسيتي نظام آموزشي رسمي، پرورش شخصيت اخلاقي جوانان مبتني بر تقويت اراده، کرامت نفس و خويشتنداري از مهمترين اهداف نظام آموزشي قرار گيرد و بدين منظور بايد نگاه ما به مقوله پرورش اصلاح شود. هم اکنون مقوله پرورش در نهادهاي رسمي از دو مشکل مهم رنج ميبرد. اول آنکه تفکيک موضوع پرورش از آموزش و بيتوجهي به بعد پرورشي آموزش43 پيامدهايي را تحميل کرده است و دوم آنکه برخلاف ايده بنيانگزاران، از ابتدا نگاهي تخصصي بر امور پرورشي حاکم نبود و نه مربيان از ميان نخبگان انتخاب ميشدند و نه آموزشهاي آنان نشان از حاکميت نگاه تخصصي داشته است. از اين رو انجمن خانه و مدرسه بيش از آنکه نهادي در خدمت کارآمدي دو طرفه نظام خانواده و نظام آموزشي باشد، در خدمت تأمين هزينههاي اقتصادي مدرسه قرار گرفت. حمايتهاي ضعيف مالي و علمي از مربيان پرورشي هم به وضوح بيانگر نگاه مديران به مقوله پرورش و حد انتظارات آنان است.
رسانههاي عمومي به ويژه سيما، هم به دليل تأثيرگذاري عميق در باورها، تمايلات و رفتار عمومي و هم به دليل آنکه بيش از ابزارهاي آموزشي و پرورشي ديگر برخاسته از مدرنيته و روح مادي حاکم بر آن است، در مقوله پوشش تأثيرگذار بوده و نيازمند اصلاحات اساسي است. هم اکنون سکس در کنار طنز، خشونت و دلهره يکي از چهار عامل جذابيت در هنرهاي نمايشي مدرن است و همين دليل، توجيهگر ابتذال در بسياري از رسانههاست. به نظر ميرسد اصلاحات اساسي در رسانهها، به ويژه رسانههاي تصويري، جز از طريق بازتعريف مفهوم هنر و تدوين فلسفه هنر اسلامي، ميسور نيست. در عين حال، باتوجه به دور از دسترس بودن اصلاحات بنيادين در مقوله هنر برخي اصلاحات در رسانه پيش نياز اصلاح در وضعيت پوشش و رفتارهاي نسل جوان است.
قدم اول در اصلاح وضعيت موجود تغييرات ساختاري در نهادهاي فرهنگي کشور از جمله وزارت ارشاد و صدا و سيماست. مناسب آن است که تقسيمات حوزهاي و معاونتي به جاي آنکه براساس ابزار هنري تنظيم شود (معاونت سينمايي، معاونت تئاتر و هنرهاي نمايشي، معاونت موسيقي و...) براساس مخاطبان و يا نهادهاي مهم تنظيم شود (معاونت جوانان، معاونت خانواده، معاونت زنان) در اين صورت دغدغه اصلي هر معاونت توليد محصولات فرهنگي براي رفع نياز مخاطبان است نه ضرورتاً توليد بيشتر فيلمهاي سينمايي يا قطعههاي نمايشي. در مرحله بعد سياستهاي رسانه ملي در موضوع عفاف، که مشتمل بر سياستهاي عام در کل برنامهها، و سياستهاي ويژه که صرفاً در بخش فيلم و سريال، مسابقه و سرگرمي، طنز، و يا برنامههاي ديگر جريان يابد، تدوين ميشود. سپس در هر بخش به ويژه در گروه فيلم و سريال، سرگرمي و مسابقات، تيمهاي کارشناسي، مرکب از کارشناسان حوزههاي مختلف از جمله اخلاق و تربيت، آسيبشناسي اجتماعي، روانشناسي و کارشناس علوم ديني گرد هم ميآيند تا اولاً مهمترين معضلات اجتماعي قابل بحث در رسانه را که گروه هاي کارشناسي در طرح و برنامه سازمان تعيين و نيازهاي اصلي را که مشخص کرده است به مرحله کاربرد نزديک کنند؛ ثانياً در چند مرحله -پس از تدوين سوژه، پس از نوشته شدن سناريو و فيلمنامه و پس از تدوين فيلم و برنامههاي ديگر- آن را ملاحظه و رأي کارشناسي خود را انشاء کنند تا شناسنامه فرهنگي و هنري براي هر برنامه تنظيم و صرفاً برنامهاي که واجد امتياز لازم است اجازه اکران يابد و ثالثاً پس از نمايش برنامه بازخورد آن را بررسي و نکات تکميلي را براي اصلاحات آتي ذخيره کنند و البته حمايت مالي از هر برنامه و از هر بخش به ميزان امتيازاتي است که تيم کارشناسي در نظر گرفته است.
چنين پيشنهاداتي صرفاً در زماني قابليت اجرا خواهد داشت که اصلاحات اساسي به دغدغه عمومي مديران تبديل شود وگرنه اصلاحات بخشنامهاي مشکلي را حل نخواهد نمود.
1ـ6 بازترسيم شاخصهاي رشد فرهنگي اجتماعي در نظام اسلامي
آنچه هم اکنون مستند دستگاه مديريت و برنامهريزي کشور است، شاخصهاي بينالمللي رشد فرهنگي است که به مواردي چون سرانه مصرف خمير کاغذ، سرانه صندليهاي سينما و کتابخانه، ميزان توليد و واردات فيلمهاي بلند سينمايي و توليد و واردات کالاهاي صوتي- تصويري محدود ميشود. واضح است که اين شاخصها نميتوانند نمايانگر رشد اخلاق و معنويت، فضائل انساني، ميزان فهم و تميلات عمومي، التزام به رعايت آموزههاي وحياني، سخت کوشي و مواردي از اين قبيل باشند. بلکه چه بسا تنوع مجلات و تکثّر محصولات فرهنگي که حامل ادبيات مدرناند، خود از مهمترين زمينههاي توسعه ابتذال و دوري از عفاف است. از اين رو نيازمند تدوين شاخصهايي هستيم که بتواند رشد معرفتي، اخلاقي و تربيتي و رفتاري را، براساس مقياس اسلامي، توضيح دهد. به عنوان مثال سرانه مصرف نوشابههاي الکلي و غير الکلي گازدار، ميزان مصرف غذاهاي آماده و غذاهاي فرنگي، ميزان استقبال از برنامههاي مختلف در سيما و سينما، ميزان استقبال عمومي از مدلهاي لباس ارائه شده، در کنار ميزان ارتباطات فاميلي، ميزان دخالت طايفه در حل مشکلات خانوادگي و مواردي از اين دست است که ميتواند نمايانگر رشد يا انحطاط فرهنگي باشد. صرفاً با تدوين چنين شاخصهايي است که ميتوان به بررسي ميزان تأثير ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي بر موضوع عفاف پرداخت و ضرورت بازنگري در برنامههاي توسعه را توضيح داد.
2ـ6 تحليل تغييرات شخصيتي نسل جوان
در نگاه نخستين چنين احساس ميشود که امروزه نسل جوان ما براي گوش کردن و پند شنيدن اصلاً فرصت و حوصله ندارد، بازيگوش و غفلت زده است و بسيار کمتر از نسل گذشته تسلط بر نفس دارد. اما به نظر ميرسد در زير اين پوسته ظاهري واقعيتي ديگر در جريان است. به هر حال تحليل شخصيتي نسل جوان و تحولات آن در چند دهه گذشته در مقايسه با تغييراتي که در عرصه برنامهريزي و مديريت کلان اجتماعي رخ داده است ميتواند بسيار راهگشا باشد، تصويري اجمالي از آينده پيش روي نهد و ما را در برنامهريزيهاي آتي کمک کند.
4ـ6 ايجاد زمينه براي کارآمدي خانواده
چنانکه گفته شد خانوادهي ايراني را دو معضل عمده ناتوان ساخته است؛ اول آنکه والدين از احساس مسئوليت کمتري در نظارت و هدايت فرزندان خود، نسبت به گذشته، برخوردارند و دوم آنکه احساس ميکنند چون گذشته از اقتدار و نفوذ کلمه لازم برخوردار نيستند و نهادهاي رقيب امکان نظارت و هدايت را از آنان گرفتهاند. براي اصلاح وضعيت موجود مهمترين اقدام اصلاح سياستها و برنامههاست؛ به گونهاي که خانواده محوري اصل حاکم بر تمام تصميمات تلقي شود. متأسفانه ضعف کارشناسيها به حدي است که هرگاه سخني از تقويت خانواده برزبان ميآيد، برداشت رايج آن است که بايد تمام سياستها و برنامههاي پيشبيني شده را حفظ نمود و صرفاً عنوان حمايت از خانواده را به ذيل آن افزود؛ حال آنکه برخي سياستها و برنامهها خود عامل تضعيف خانوادهاند.
تشکيل پودمانهايي که به ارتقاء مهارت والدين بيانجامد، طراحي برنامههاي جذاب رسانهاي به منظور تقويت غيرت و مسئوليت والدين، تقويت پيوند ميان دو نسل و پرورش روحيه مطاوعه در فرزندان، تقويت پيوندهاي خويشاوندي و مواردي از اين دست ميتواند در اين راستا موثر واقع شود.
5ـ6 تقويت حساسيت عمومي نسبت به عفاف
چنانکه ذکر شد فرهنگ مدرن اصولاً نسبت به برخي مفاهيم چون غيرت، قناعت و عفاف خوشبين نيست. تحولات دهههاي اخير که به منظور مدرن سازي هرچه بيشتر پي گيري شد نيز نمايانگر همين واقعيت است. به نظر ميرسد تمامي عوامل از رسانههاي عمومي گرفته تا ضوابط و قوانين دست به دست هم دادهاند تا حساسيتهاي عمومي نسبت به عفاف را کم کنند. اين موضوع که چرا جرأت مردم در نهي از منکر کم و جرأت خطاکاران افزون شده است را بايد در دو علت عمده جست؛ اول آنکه مردم احساس مي کنند تلاش براي ترويج حجاب شنا کردن بر خلاف مسير رودخانه است، مطلبي که خطاکاران نيز به خوبي بر آن وقوف يافتهاند و دوم آنکه قانون در حمايت از ناهيان از منکر نیست و به آنان جرأت نميدهد؛ حال آنکه به نظر ميرسد برخي آموزها نه تنها مردم را به نهي از منکر فرا ميخوانند، بلکه در مسائلي که به امور جنسي مربوط ميشود حساسيتها را بيشتر تحريک ميکنند تا آنجا که گاه به مردم اجازه داده شده است تا حتي بدون اجازه قبلي حکومتي، به برخورد قهرآميز با اشخاصي که متعرض نواميس ميشوند و يا چشم چراني ميکنند، اقدام کنند. گرچه پيشاپيش ميتوان دخالت مستقيم مردمي را زمينهساز مشکلاتي دانست اما لازم است تبعات موضوع در يک نگاه شامل تحليل و اين پيامد در کنار افزايش حساسيت عمومي نرخگذاري شود.
تقويت روحيه همگرايي و همبستگي و توجه به ارزشهاي گروهي نيز از زمينههايي است که به افزايش حساسيت عمومي منتهي ميشود.
6ـ6 تربيت جنسي نوجوانان و جوانان
فرزندان ما در شرايطي سنين بلوغ را تجربه ميکنند که به دليل برخي ملاحظات راههاي مطمئنتر ارائه اطلاعات و تحليلها، به آنان، مسدود شده است و آنان نيازمنديهاي اطلاعاتي خود را از همسالان، اشخاص و گروههاي غيرمسئول و غيرمطمئن دريافت ميکنند و به همين دليل نه از وضعيت جسمي و روحي خود در سنين رشد چندان اطلاعي دارند و نه از جنس مخالف. از اين رو، هم در مديريت برخود ناتواناند و هم در مقابل جنس مخالف آسيبپذير. در اينجا نيازمند تدوين سياستها و تنظيم برنامههايي هستيم که مسئوليت و سهم خانواده و نظام آموزشي رسمي و غيررسمي را به درستي ترسيم و تربيت و آموزش جنسي را با محوريت عفاف دنبال کند. امروزه آنچه موجب نگراني دلسوزان شده آن است که بحث از ضرورت تربيت و آموزش جنسي بيشتر از سوي نهادهايي ترويج ميشود که بيش از آنکه متأثر از فرهنگ ديني باشند از آموزههاي ليبراليستي تغذيه ميکنند و بيش از همه نسبت به تحقق ايده مجامع بينالمللي متعهدند و در نتيجه اين قبيل آموزشها به دغدغه روابط جنسي در نسل جديد دامن ميزند.
تربيت جنسي، به گونهاي که بر آن پاي ميفشاريم، هم در جهتگيريها و اهداف، هم در محتوا و هم در روش از آنچه در اسناد بينالمللي و رويکرد جهان غرب مشاهده ميکنيم، متفاوت است.
7ـ6 تسهيل ازدواج جوانان
نياز جنسي از طبيعيترين نيازهاي بشري است که با ورود به سن بلوغ خود را نشان ميدهد. هرچه فاصله ميان سن بلوغ و سن ازدواج کمتر باشد، مشکلات ناشي از فوران نيازهاي جنسي کمتر ميشود. امروزه ازدواج در سنين نوجواني و اوايل سنين جواني با چالشهايي چون عدم تأمين اقتصادي، مانعيت نظام وظيفه و نظام تحصيلي براي ازدواج و عدم توانايي دختر در مديريت خانواده مواجه شده است. گرچه هر يک از اين عوامل در جامعه ما نقش مهمي در تأخير ازدواج دارد اما به نظر ميرسد مهمترين مشکل موجود، موانع فرهنگي است. اينکه پيش نياز ضروري تشکيل خانواده تأمين مسکن و شغل رسمي و ثابت است؛ اينکه لازمه ازدواج دختران توانمندي در ايفاي نقش مديريتي است و اينکه ازدواج با تحصيل ناسازگار است تنها در صورتي بديهي به نظر ميرسد که مشکلات را مانع زندگي و رفاه را پيش شرط آغاز بدانيم اما در فضاي ديني که توکل به خداوند، جرأت در مقابله با مشکلات، قناعت و سختکوشي جايگاهي خاص مييابد، نميتوان تمامي مشکلات را مانع به حساب آورد. به علاوه ازدواج بدون تشکيل خانواده، در اوايل سنين جواني و تا فراهم شدن لوازم زندگي مستقل، با وجود مشکلاتي که بر آن مترتب است، ممکن و از تمايل به گناه بهتر است.
لازم است نظام اسلامي علاوه بر آنکه تغيير نگرشها در موضوع ازدواج را مهمترين اولويت خود مي داند، اصلاح وضعيت نظام وظيفه عمومي، انعطافپذيري نظام آموزشي، اشتغال زايي، ايجاد مسکنهاي ارزان قيمت و آموزش مهارتهاي زندگي براي جوانان در آستانه ازدواج و والدين آنان را در دستور کار قرار دهد.
8ـ6 مقابله با ولگردي44 و بيکاري
در آموزههاي اسلامي بيکاري منفور و زمينهساز بروز مشکلات دانسته شده است.45 در گذشته نه چندان دور جوانان ولگرد از سطح برخي شهرها گردآوري و به اردوگاههاي کار اجباري تحويل ميشدند؛ اما امروزه بيکاري و تنبلي چندان قبيح به نظر نميرسد. اگر پژوهشهاي ميداني دقيقي در نسبت ميان بيکاري و مفاسد اجتماعي، از جمله هرزهپوشي، انجام شود بسيار گويا خواهد بود، چنانکه احساس ميشود محيطهاي آموزشي که حساسيت بيشتري نسبت به فعاليت علمي نشان ميدهند زمينه کمتري براي تظاهرات جنسياند. شايد مقايسهاي ميان پوشش دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف به عنوان محيط علمي نمونه يا برخي دانشگاههاي ديگر براي تقريب موضوع به ذهن مناسب باشد.
مطالعه افراد جوياي کار نشان ميدهد که بسياري از آنان با وجود آنکه سالهاست که بيکار ماندهاند، هيچ مهارت و حرفه مناسبي ندارند و وقت خود را به بطالت ميگذرانند. از اين رو لازم است علاوه بر تقبيح بيکارهگي در فرهنگ عمومي، زمينههايي براي فعاليتهاي درآمدزا و غيردرآمدزا، که به افزايش مهارتها بيانجامد، در نظر گرفت. ايجاد سازمانهاي مردم نهاد که در موضوعاتي چون محيط زيست، زيباسازي فضاي شهري و روستايي، حمايت از مستمندان و ... فعاليت ميکنند، سبب جذب بسياري از اين افراد به کار ميشود و آنها را از يکنواختي خارج ميسازد.
9ـ6 مقابله جدي با مظاهر و عوامل اصلي گسترش ابتذال
بدين منظور بايد به چند نکته توجه کرد؛ اول آنکه اقدامات دولتي تا با پشتوانه خواست عمومي همراه نشود چندان ثمربخش نخواهد بود. از اينجا معلوم ميشود که نميتوان با اکثريت جامعه درگير شد. بنابراين سياست حکومت بايد مقابله جدي با مواردي از فساد باشد که اکثريت جامعه نسبت به آن حساساند. اين اقدام سبب ميشود که مرز بدپوشي از آنچه هست بدتر نشود. از سوي ديگر لازم است حساسيتهاي عمومي را به گونهاي هدايت کرد که بخشي از اکثريت امروز به اقليت فردا تبديل شوند.
دوم آنکه بايد ميان فريب خوردگان و کساني که به شکل سازمان يافته به ابتذال دامن ميزنند تفکيک نمود؛ چنانکه بايد ميان کساني که حريمهاي جديدي را ميشکنند و کساني که ابتذال رايج را مرتکب ميشوند تمايز قائل شد.
10ـ6 وضع و اجراي مقررات خاص در محيطهاي آموزشي و علمي
هماکنون مدارس راهنمايي و دبيرستانها نسبت به سهلانگاريها و تخلفات دانشآموزان، درست در سنين نظمپذيري و شکلگيري شخصيت، با تسامح برخورد ميکنند و برخي مديران از ترس عتاب و خطابهاي والدين و يا مسئولان آموزش و پرورش خود را کنار کشيدهاند. دانشگاهها که خود حديثي ديگر دارد. اين در حالي است که در بسياري کشورهاي اسلامي و غيراسلامي محيط علمي به گونهاي تعريف ميشود که لازم است استانداردهاي پوشش و رفتار، مطابق با چنين محيط هايي تدوين و اعمال شود. اين نکته البته منافاتي با استفاده از روشهاي جذاب و کارآمد ندارد اما مهم آن است که تمام محصلان به اين برداشت مشترک برسند که محيط علمي آدابي دارد، که صرف نظر از لزوم يا عدم لزوم عمل در خارج از آن محيط، بايد به آن پايبند بود. اعمال چنين ضوابطي آن گاه موثر است که اولاً پيش زمينههاي تبليغي و توجيهي آن انجام شده باشد. ثانياً ضوابط به گونهاي خشک و يا آرمانگرايانه درنظر گرفته نشود که از ابتدا به تمسخر گرفته شود. ثالثاً هماهنگي ميان مسئولان مربوطه و جديت در برخورد با تخلفات ترديدي باقي نگذارد که نهاد آموزشي نسبت به اجراي آن مصمم است و رابعاً پيش از اقدام هزينههاي احتمالي آن برآورد شود؛ به عنوان مثال مشخص شود که اگر تعدادي از دانشجويان به شکل گروهي آهنگ مخالف سر دادند و با اعتصاب و نامهنگاري به مجامع بينالمللي و يا اقدام به شورش اعتراض خود را اعلام کردند، بايد چگونه به استقبال آن رفت. به نظر ميرسد برخي اقدمات، از آنجا که از ابتدا نسبت به پيامدهاي آن تأمل نشده است، پس از يک شروع طوفاني، به سرعت به افول ميگرايد.
11ـ6 ساماندهي مد و لباس
آنچه امروز با عنوان ساماندهي مد دنبال ميشود چند اشکال دارد. اول آنکه نوعي سادهسازي در آن به چشم ميخورد و بدون آنکه نسبت به زمينههاي تمايل به مدلهاي مبتذل تحقيق جامعي انجام شود، گمان شده است مشکل حجاب در فقدان لباسهايي است که طبق طرحهاي بومي و اسلامي تهيه شده باشد، حال آنکه فقدان مدلهاي مناسب از کمترين سهم در پديده بدحجابي برخوردار و خود نيز تا حدود زيادي متأثر از تقاضاي مصرف کننده است. دوم آنکه با تجزيه کردن موضوع مد و لباس، گمان ميشود که به صرف ارايه مدلهاي جديد بومي ميتوان تغيير مشهودي ايجاد کرد؛ حال آنکه تا ذائقه مخاطب تمايل به خودنمايي و ابتذال باشد ارائه طرحهاي نو، حتي در قالبهاي بومي و به ظاهر اسلامي، صرفاً مدلهايي را به مدلهاي موجود ميافزايد و در خدمت پاسخ به تنوعطلبي مخاطب قرار ميگيرد. از اين رو طرحهايي که با عنوان چادر ملي ارائه شد و تا حدي نيز مقبوليت يافت هم اکنون به عنوان مدلي جلفتر و نمايانتر از مانتوهاي رايج به کار ميرود و از قضا به دليل آن که نام چادر (پوشش جامعه مذهبي) بر آن نهاده شده است زمينه را براي کساني فراهم کرده است که تا ديروز، بنا به برخي ملاحظات، چادر را برگزيده بودند و امروز چادر ملي را زمينه انتقال به پوشش آزادانه تري يافتهاند.
بنابراين تنها در صورتي ميتوان به طرحهاي ساماندهي دل بست که اصول حاکم بر آنها کم کردن تبرج و تمايل به خودآرايي باشد نه ايجاد زمينههاي جديد براي خودنمايي.
12ـ6 آرمانپردازي و الگوسازي براي نسل جوان
موفقيت يک نظام در آن است که بتواند همواره توجه جامعه، به ويژه نسل جوان را، به اهدافي معطوف نمايد. تا اين اهداف متعالي براي هر گروه اجتماعي ارزشمند باشد الگوهاي خود را از ميان کساني برخواهد گزيد که آنان را همسو با آرمانهاي خود ببيند. اين آرمانها علاوه بر آنکه متعالي و ارزشمندند و ميتوانند جامعه را به سمت اهداف مقدس حرکت دهند، خود از عوامل وحدت ملي به حساب ميآيند. نميتوان سرگرمي و لذتجويي را هدف جامعه جوان دانست و آنگاه براي آنان الگوهاي متعالي ساخت. تجربه موفق دولت در تبديل موضوع هستهاي به آرمان ملي نشان از امکانپذير بودن مديريت فرهنگي جامعه به سمت آرمانهاي متعالي دارد.
13ـ6 نظارت بر عملکرد جريانهاي سياسي مقابله با حجاب
هماکنون دهها NGO، سايت، قلم و زبان، به شکل سازمان يافته، در اين زمينه فعاليت ميکنند که متأسفانه نه اطلاعات جامعي از عملکرد آنان در دست است و نه نظارت و کنترلي بر عملکرد آنها اعمال ميشود. اين گروهها گرچه در برخي زمينهها ناموفق نشان دادهاند؛ اما در آنجا که فعاليت آنان هماهنگ با تمايلات مادي مردم باشد ميتوانند تأثيرات قابل ملاحظهاي بر جاي گذارند و کمترين فعاليت آنان کم کردن واهمه از هنجار شکني در متخلفان است. مقابله با اين گروهها ضرورتاً در قالب برخورد قهرآميز توصيه نمي شود بلکه هدف، شناسايي اقدامات فعلي و آينده آنان و کم اثر و پرهزينه کردن اين اقدامات است.
14ـ6 حمايت از ناهيان منکر
اين حمايتها هم به صورت تقويت مهارتها و دانشهاي آنان است و هم پشتيباني از عملکرد قانوني آنان.
در پايان باز بر اين نکته پاي ميفشاريم که مهمترين معضل نظام، در حل آسيبهاي اجتماعي، ضعف کارشناسي و فقدان تحليل و طرح جامع است. تقويت جريان توليد علم و جنبش کارشناسي پيشنياز مسلم حل آسيبهاي اجتماعي در جامعه ديني است. جامعهاي که بايد براساس تمايلات ديني، معرفت ديني و رفتار ديني به رشد و تعالي دست يابد نيازمند معادلات علمي نوين است؛ معادلاتي که قدرت تحليل مسائل اجتماعي را با پيشفرضهاي ديني داشته باشد، آرمانهاي منطبق بر دين ترسيم نمايد و برنامه عمل ديني را در اجتماع طراحي نمايد.
منابع:
- الزمخشري، جار الله محمودبن عمر، الکشاف عن حقائق غوانض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، منشورات البلاغه، بي جا، بي تا
- النوري الطبرسي، حسين، مستدرک الوسائل، موسسه آل البيت لأحياء التراث، قم، چاپ اول، 1407
- التبريزي، جواد، ارشاد الطالب الي التعليق علي المکاسب، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، قم، الطبعه الثانيه، 1411 ق
- گيدنز، آنتوني، جامعه شناسي، ترجمه منچهر صبوري، نشر ني، تهران، چاپ سوم، 1376
- الحر العاملي، محمد بن الحسن، التفصيل وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، موسسه آل البيت لأحياء التراث، قم، 1416ق
- منتظري، حسينعلي، مباني فقهي حکومت اسلامي، ترجمه و تقرير محمود صلواتي، انتشارات کيهان، تهران چاپ اول، 1367
- المجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، المکتبه الاسلاميه؛ تهران، 1374
- گاردنر، ويليام، جنگ عليه خانواده، ترجمه و تلخيص معصومه محمدي، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، چاپ اول، 1386
- قاسمي، هاجر السادات، «حلقه مفقود حجاب» حوراء (نشريه داخلي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان) ش9، (دي ماه 1383)، صص18-24
- گلپايگاني، سيد محمدرضا، مجمع المسائل، دار القران الکريم، قم، چاپ دوم، 1369
- بامداد، بدر الملوک، زن ايراني از انقلاب مشروطيت تا انقلاب سفيد (جلد دوم)، انتشارات ابن سينا، تهران، 1348
- صلاح، مهدي، کشف حجاب؛ زمينه ها، پيامدها و واکنش ها، موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، تهران، چاپ اول،1384
- رفيع پور، فرزانه، توسعه و تضاد (کوششي در جهت تحليل انقلاب اسلامي و مسائل اجتماعي در ايران)، شرکت سهامي انثار، تهران، چاپ چهارم، 1379
- رفيع پور، فرزانه، مجموعه گفتگوهاي هم انديشي بررسي مسائل و مشکلات زنان؛ اولويت ها و رويکردها، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، قم، چاپ اول، 1380
- صانعي، يوسف، استفتائات قضايي، نشر ميزان، تهران، چاپ اول، 1384
- ويل کاکس، روت ترنو، تاريخ لباس (5هزار سال پوشاک زنان و مردان جهان)، ترجمه شيرين بزرگمهر، انتشارات توس، تهران، چاپ اول، 1372
- معزيان، رسول، داستان حجاب در ايران پيش از انقلاب، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، 1383
- فاضل لنکراني، محمد، جامع المسائل (استفتائات)، مطبوعاتي امير، قم، چاپ پنجم، 1377
- الطباطبايي الحکيم، السيد محسن، مستمسک العروه الوثقي، موسسه دار التفسير، قم، الطبعه الاولي، 1416ق (1374ش)
- الطباطبايي ايزدي، السيد محمد کاظم، العروه الوثقي، انتشارات دار التفسير (اسماعيليان)، قم، الطبعه الخامسه، 1419ق
- طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، بنياد علمي و فکري علامه طباطبايي، چاپ پنجم، 1370
- النجفي، محمد حسن، جواهر الکلام في شرح شرائع الاسلام، موسسه المرتضي العالميه، بيروت، الطبعه الاولي، 1412ق
پي نوشت:
1. براي آشنايي بيشتر با زمينه هاي کشف حجاب ر.ک: صلاح، مهدي،کشف حجاب؛ زمينه ها، پيامدها و واکنش ها؛بامداد،بدرالملوک،زن ايراني از انقلاب سفيد تا انقلاب مشروطيت؛ جعفريان، رسول، داستان حجاب در ايران پيش از انقلاب.
2. همان
3. ر.ک: محقق داماد، سيد مصطفي (مصاحبه با دفتر مطالعات و تحقيقات زنان) مجموعه گفتگوهاي هم انديشي بررسي مسائل و مشکلات زنان،ص77
4. براي آشنايي بيشتر ر.ک: ويل کاکس،روت ترنر، تاريخ لباس
5. الطباطبايي الحکيم، السيد محسن، مستمسک العوره الوثقي،ج5،ص239 (في الستر و الساتر)
6. احزاب / 59
7. الحرالعاملي، محمد بن الحسن، تفصيل وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه،ج20،ص193 ح 25406
8. ر.ک: گيدنز، آنتوني، جامعهشناسي، صص 206-204
9. ر.ک: الحرالعاملي، محمدبن الحسن، وسائل الشيعه، ج20، ص192، ح 25399 و ح25400، ص193، ح25405، ص194 و ح25408
10. همان، ص235، ح25520 و ح25521
11. همان، ص185، ح25381 تا ح25383، ص197، ح25417،ص198، ح25418 و ح25419
12. ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج76، ص42، ح43؛ الحرالعاملي، محمدبن الحسن، وسائل الشيعه، ج20، ح25450
13. همان، ص166، ح25321، ص167، ح25322
14. همان، صص 107-105 ح25153 تا ح25157 و ص117 و118، ح25152 تا ح25157
15. در اين زمينه ر.ک: مطهري، مرتضي، مسئله حجاب، صص 122-112
16. همان، ص90
17. الطباطبايي يزدي، السيد محمد کاظم، العروه الوثقي، ج1، ص415 (في الستر و الساتر)؛ الحر العاملي، وسائل الشيعه، ج20، ح25440 و ح25441
18. ر.ک: محقق داماد، سيد مصطفي، مجموعه گفتگوهاي هم انديشي بررسي مسائل و مشکلات زنان؛ اولويت ها و رويکردها، ص78؛ ايازي، سيد محمد علي
19. از جمله ر.ک: گلپايگاني، سيد محمدرضا، مجمع المسائل، ج3، ص210، مسئله85
20. فاضل لنکراني، محمد، جامع المسائل، ج1، ص530
21. صانعي، يوسف، استفتائات قضايي، ج1، ص313، سوال
22. همان
23. زمخشري، جارالله، کشاف، ج3، ص231، ذيل آيه31 سوره نور
24. ر.ک: مشيرزاده، حميرا، از جنبش تا نظريههاي اجتماعي؛ تاريخ در قرن فمينيمسم، ص205
25. ر.ک: النجفي، محمد حسن، جواهر الکلام، ج14، صص449-447؛ الطباطبايي الحکيم، سيد محسن، مستمسک العروه الوثقي،ج8، ص 193و 194
26. لا فرق في وجوب الانکار بين کون المعصيه الکبيره او صغيره (خميني، سيد روح الله، ترجمه تحرير الوسيله، ج2، ص290، مسئله14)
27. برخي چون شيخ طوسي و محقق حلي در اقدام عملي (توسل به زور) در انشاء منکر اجازه حاکم را شرط کرده اند. (ر.ک: منتظري، حسينعلي، مباني فقهي حکومت اسلامي، ج1، ص268
28. التبريزي، جواد، ارشاد الطالب الي التعليق علي المکاسب، ج3، ص37
29. علامه طباطبايي نسبت ميان حاکم و جامعه را چون نسبت شخصي با بدن خود مي داند که ميتواند مباحات را بر خود لازم و يا ممنوع نمايد بدون آنکه لازمه آن تحريم حلال و يا حلال نمودن محرمات خدا باشد. ر.ک: طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج4، ص 323 ذيل آيه 2 تا 6 سوره نساء
30. امام خميني، در اين رابطه چنين فرموده است: امر و نهي در اين باب از آمر و ناهي اولويت دارد ( که بايد دستور به انجام واجب و ترک حرام بدهد) و لو اينکه در مرتبه پايين باشند. پس در آنها کفايت نمي کند که بگويد: «خدا تو را به نماز فرمان داده و از خوردن شراب نهي کرده است»، مگر آنکه مقصود از امر به معروف و نهي از منکر (با آن) حاصل شود... (خميني، روح الله، ترجمه تحرير الوسيله، ج2، ص290، مسئله12)
31. موضوعات واقعي را موضوعاتي مي دانيم که صرف نظر از احساس ما در خارج وجود دارند اما موضوعات احساسي اموري هستند که صرفاً وجود حسي دارند. بيماري، سود، زيان، رشد، خوب و بد از امور واقعي و غم، شادي، حب و بغض از مصاديق امور حسياند. بنابراين هرگاه بحث از امور واقعي پيش کشيده ميشود، اظهار نظر جامعه آماري صرفاً بيانگر برداشت و تصوير آنان از موضوع واقعي است که ممکن است اين برداشت صحيح و منطبق با واقعيت باشد يا نه. اما هرگاه جامعه آماري صادقانه در مورد امر احساسي اظهار نظر کند جاي ترديد در آن باقي نمي ماند.
32. براي مطالعه بيشتر ر.ک: رفيع پور، فرامرز، توسعه و تضاد، ص166
33. افروغ، غلامعلي، مصاحبه با دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
34. ر.ک: پير، آلن و باربارا؛ آنچه زنان و مردان نمي دانند، ص197
35. ر.ک: کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج5، ص337
36. همان، ص338؛ مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج 103، ص244
37. الحر العاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، ج20، ح25220، ح25221، ح25376 و ح25377
38. الحر العاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، ج20، ح25318
39. نور/31
40. به عنوان مثال يکي از مشاوران رئيس دولت اصلاحات با عبارتهايي چون برخوردهاي خشونتآميز، عدم درک نسل جوان، افسردگي جوانان و نيازبه شادي و وجود تفکر طالباني، در سايت شخصي خود اقدامات انجام شده را مورد انتقاد قرار ميدهد (ر.ک: قاسمي، هاجرالسادات، حلقه مفقود حجاب، حوراء، ش 9، ص 26.)
41. به عنوان مثال فرمانده وقت نيروي انتظامي در سال 83 ضمن اعلام برخورد اين نيرو با زناني که به شکل مانکن در جامعه وارد ميشوند، چنين بيان ميکند که اين موضوع در واقع يک نوع انحراف اجتماعي است و به صرف برخورد پليسي حل نخواهد شد. (ر.ک: قاسمي، هاجرالسادات، حلقه مفقود حجاب، حوراء، ش9، ص 25.)
42. به نقل از: قاسمی، هاجرالسادات، حلقههای مفقود حجاب، حوراء، ش نهم(دی ماه 1383)، ص25
43. این نکته البته به معنای نفی ضرورت وجودی معاونت پرورشی که دغدغه خاص پرورش را مد نظر داشته باشد، نیست بلکه به این مطلب توجه میکند که نباید این موضوع به تفکیک مقوله پرورش از آموزش منجر شود.
44. ماده 227 قانون مجازات عمومی در رژیم پهلوی ولگردی را چنین تعریف میکند: «کسانی که وسیله امرار معاش ندارند و از روی بیقیدی و تنبلی در صدد تهیه کار برای خود نمیآیند، ولگرد محسوب میشوند. ولگردی خلاف و مجازات آن مطابق باب چهارم قانون کیفری عمومی است.»
45. عباراتی چون ان الله یبغض العبد الفارغ (خداوند بنده بیکار را دوست ندارد) و اشتغل نفسک و الا شغلتک (نفس خویش را مشغول کن وگرنه تو را مشغول خواهد نمود) به خوبی حساسیت شرع را به موضوع بیکاری نشان میدهد.
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۴/۲۹
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






