بازخواني روابط دختر و پسر
نگاه ويژه
يکي از مسائل مهم اجتماعي در سالهاي اخير در جمهوري اسلامي ايران، مسئله روابط دختر و پسر است. درباره اين پديده، مانند بسياري پديدههاي اجتماعي ديگر، ديدگاههاي متفاوت وگاه متضادي وجود دارد که ميتوان تا حد زيادي آنها را تيپبندي کرد.
اکثر والدين، مربيان و کساني که دغدغه حفظ سنتها و آموزههاي ديني- اخلاقي را دارند، با نگاهي انتقاديتر به اين پديده توجه ميکنند. برخي کارشناسان امور تربيتي و روانشناسي آن را مرحلهاي از بلوغ فکري و رشد شخصيت ميدانند که موفقيت در آن به معناي موفقيت در فرآيند اجتماعي شدن است. گروهي از متخصصان علوم اجتماعي، روابط دختر و پسر را از ويژگيهاي جوامع مدرن يا در حال گذار به سوي مدرنيته تلقي ميکنند، به اين معنا که جوامع مدرن خواه ناخواه بايد خود را براي مواجهه با اين پديده در سطح گسترده و در اشکال گوناگون آماده کنند.
بديهي است آنچه باعث ميشود مواضع گروههاي مختلف- صرفنظر از گروه جوانان- در موضوع روابط دختر و پسر تا اين حد متنوع باشد، از يکسو به فقدان پژوهشهاي جامعالاطراف و مستند برميگردد و از سوي ديگر در ابهام موضوع ريشه دارد. فقدان پژوهشهاي کافي درباره روابط دختر و پسر در ايران، معلول امور فراواني است که از آن جمله ميتوان به حساسيتهاي عمومي جامعه در طرح موضوعات و مسائلي که به حوزه روابط جنسي و خصوصي افراد مربوط ميشوند، اشاره کرد. در اين قبيل مسائل، از يک طرف اشخاص غالباً از بيان واقعيتها طفره ميروند و از طرف ديگر مؤسسات و سازمانهاي متولي امور پژوهشي، همين مطالعات و پژوهشهاي اندک را در دسترس قرار نميدهند.
ابهام موضوع روابط دختر و پسر در ايران نيز در عوامل متعددي ريشه دارد؛ بخشي از ابهام به دليل آن است که روابط دختر و پسر در ايران، طيف وسيعي از روابط را شامل ميشود. از رابطه ساده و محاورات عادي ميان دو همکار و يا دو همکلاسي، تا مراودات عاشقانه و در نهايت رابطه جنسي کامل؛ اما به نظر ميرسد بخشي از ابهام موضوع، به غفلت از ماهيت و اشکال جديد روابط دختر و پسر بازميگردد که توجه به آن به تنقيح موضوع کمک شاياني ميکند؛ اگرچه اختلافنظرها همچنان باقي خواهند ماند.
«روابط دختر و پسر» در دنياي مدرن مانند بسياري مفاهيم ديگر از جمله مفهوم جواني(1) از مفاهيم و پديدههاي مختص مدرنيته است. گسترش شهرنشيني، صنعتي شدن، هستهاي شدن خانوادهها و بسياري از پديدههاي مدرن ديگر، مفاهيم و پديدههايي هستند که در تحليل مفاهيم جواني و روابط دختر و پسر بسيار راهگشا ميباشند. در گذشته مفهوم جواني، مفهوم زيستشناختي بود که بر دورهاي از عمر انسان اشاره ميکرد. در اين دوره، نيروهاي جسماني و غريزي در اوج کمال است. اما در دنياي جديد، مفهوم جواني مقولهاي اجتماعي محسوب ميشود که در تعامل با ساير مقولات اجتماعي، نقشها و تعاملات خاصي را ايجاد مينمايد. تغيير ساختارهاي اجتماعي، سبکهاي زندگي و خردهفرهنگها، به تغيير مفهوم جواني و کنشهاي جوانان منجر ميشوند. موضوع روابط دختر و پسر در ايران، موضوعي است که جمعيت درگير آن را جوانان تشکيل ميدهند. فهم عميق واقعيتهاي زندگي جوانان ايراني، ما را به درک عميقتر موضوعات وابسته، از جمله روابط دختر و پسر سوق خواهد داد. از آنجا که جامعه ايراني جامعهاي در حال گذار به سوي مدرنيته است و همچنان سنتها و نهادهاي سنتي در برابر مدرنيته و مظاهر آن مقاومت ميکنند، بايد در تعميم واقعيتها و ويژگيهاي جوامع مدرن به جامعه ايراني، جانب احتياط را پيش گرفت.
در اين نوشتار مؤلفههاي اساسي روابط دختر و پسر بيان ميشود و سپس با تحليل وضعيت روابط دختر و پسر در ايران، عوامل و دلايل گسترش اين امر مورد بررسي قرار خواهد گرفت و در پايان به بيان برخي پيامدهاي اين روابط و به بايستههاي آن خواهيم پرداخت.
مفهوم روابط دختر و پسر
مفهومي که از روابط دختر و پسر در اين نوشتار مورد نظر است، ويژگيها و مؤلفههاي زير را دارد.
الف- در روابط دختر و پسر، نفس ارتباط موضوعيت دارد. الگوي ارتباط براي ارتباط، تفاوت اين نوع از رابطه را با رابطههاي ديگري که در اجتماع ميان افراد دو جنس زن و مرد صورت ميگيرد، روشن ميکند. در روابط نوع دوم، هدف از ارتباط امر ديگري مانند خريد و فروش، طبابت و يا تعليم و تعلم است. در نتيجه توصيه به اينکه چنين روابطي بايد در حد ضرورت باشد، معقول است، زيرا با برآورده شدن هدف، موضوع رابطه خود به خود منتفي خواهد بود. اما رابطهاي که نفس رابطه موضوعيت دارد، توصيه به اکتفا در حد ضرورت بيمعناست.
ب- در اين نوع از روابط، جنسيت طرف مقابل موضوعيت دارد. اگر چه در دوستيهاي رايج ميان پسران و يا دختران، نفس رابطه موضوعيت دارد، ولي در اين روابط، جنسيت طرف رابطه، مورد توجه قرار نميگيرد.
ج- در اين روابط، طيف وسيعي از عاطفه و احساس و در پارهاي موارد، رفتارهاي جنسي در اشکال و مراتب گوناگون آن مبادله ميشود.
نکته ديگر اينکه غالباً چنين برداشت ميشود که منظور از دختر و پسر در اين بحث، افراد غيرمتأهل و بالغ و از هر دو جنس ميباشند. نهاد متولي امور جوانان اين روابط را ميان افراد 15 تا 29 سال تصوير ميکند. ظاهراً قيد همچنان باقي است. اما به نظر ميرسد اگر جواني را مقولهاي اجتماعي بدانيم که در هر دوره با کنشهاي مشخصي تعريف ميشود، ميتوانيم با مبنا قرار دادن سه مؤلفه فوق، طيف وسيعتري از افراد جامعه ايراني را درگير موضوع «روابط دختر و پسر يا زن و مرد» بدانيم. بر اين اساس، برخي ارتباطات رايج ميان افراد متأهل که ويژگيهاي روابط دختر و پسر در ميان افراد مجرد را دارند، از مصاديق روابط دختر و پسر محسوب ميشوند.
تحليل روابط دختر و پسر در ايران
همانگونه که گذشت، درباره روابط دختر و پسر در ايران اطلاعات چندان روشني وجود ندارد و اين امر معلول فقدان تحقيقات بسنده در اين موضوع ميباشد. از طرف ديگر رعايت نشدن استانداردهاي پژوهش، يافتههاي برخي پژوهشها را نيز بياعتبار ميکند.
در گزارش محرمانهاي که يکي از سازمانها منتشر کرده است، ادعا ميشود که حدود 55 درصد از جوانان مورد مطالعه، با جنس مخالف خود رابطه داشتهاند. (مراد از رابطه، روابط صميمانه قبل از ازدواج است که صبغه جنسي دارد)، بيش از 61 درصد به پايان بخشيدن به روابط خود تمايلي نداشتهاند. روابط جنسي حدود 24درصد آنان، به آميزش جنسي منجر شده است و 16 درصد از افراد اين گروه به حاملگي بعد از آميزش اشاره کردهاند.
هر چند نميتوان با قاطعيت بر اين آمارها صحه گذاشت، با اين حال برخي تحليلها و پژوهشهاي جانبي، از گسترش پديده روابط دختر و پسر در ايران حکايت ميکند. در رويکرد تحليلي با تبيين لمي (سير از علت به معلول)، ميتوان گفت اگر روابط دختر و پسر را از پيامدهاي مدرنيته بدانيم، به موازات حرکت جامعه ايراني به سوي مدرنيته، روابط دختر و پسر نيز گستردهتر ميشود و به الگوي روابط در کشورهاي توسعه يافته نزديکتر خواهد شد.
اگر پديدههايي چون تأخير در سن ازدواج، گرايش به مد، هستهايتر شدن خانوادهها، و روحيه فردگرايي در سالهاي اخير در کشور ما توسعه يافته باشد، ميتوان انتظار داشت که روابط دختر و پسر نيز گسترش يابد.
برداشت عمومي افراد جامعه ايراني نيز، گسترش روابط دختر و پسر در ايران و نزديک شدن الگوي آن به الگوي دوستيهاي ميان دو جنس در کشور غربي را تأييد ميکند. در پژوهشي که در آن از 1200 پدر و مادر تهراني نمونهگيري شده است، چنين به دست ميآيد که 88 درصد از والدين معتقدند روابط دختر و پسر نسبت به سالهاي گذشته افزايش يافته است. پدران و مادران جوان (تا 40 سال) بيشتر به شيوع اين پديده اعتقاد داشتند.(2)
عوامل و دلايل افزايش روابط دختر و پسر
در بررسي عوامل ايجاد و يا افزايش روابط دختر و پسر در ايران، ميتوان به برخي زمينهها و عواملي اشاره کرد که در افزايش و يا ايجاد برخي آسيبهاي اجتماعي ديگر مانند طلاق نيز مؤثر هستند. عوامل به دو سطح خرد و کلان تقسيم ميشود، در سطح خرد، ويژگيهاي پسران و دختراني تبيين ميگردد که بيشتر درگير روابط دختر و پسر هستند و در سطح کلان به عوامل ساختاري و تغييرات اجتماعي که زمينهساز ايجاد و افزايش الگوهاي جديد روابط دختر و پسر هستند مورد بررسي قرار ميگيرد.
بديهي است که توجه همزمان به دو سطح خرد و کلان، به تحليل دقيقتر اين موضوع و در نتيجه مديريت بهتر آن ميانجامد. با اين وصف مطالعه پژوهشها و آثار اندکي که درباره اين موضوع انجام گرفته و يا منتشر شده است، نشان ميدهد سهم رويکردهاي خرد به مراتب بيشتر از رويکردهاي ساختاري و کلان بوده است.
در اين قسمت عوامل افزايش روابط دختر و پسر، با تأکيد بر ساختارهاي کلان اجتماعي بررسي ميشود.
1- تسهيل روابط دختر و پسر: يکي از تغييرات مهمي که در الگوي زندگي مردم ايران به خصوص در کلان شهرها صورت گرفته است، سهولت روابط دختران و پسران در سالهاي اخير است. از جمله مظاهر اين سهولت، کثرت و توسعه اماکني است که اساساً براي بهرهمندي نسل جوان ايجاد شدهاند و يا نسل جوان بيشترين بهرهگيري را از آنها دارند. دانشگاهها، سينماها، فرهنگسراها، پارکها، کافيشاپها و کافينتها اماکني هستند که در آنها ارتباط حضوري دختران و پسران به شدت تسهيل شده است. الگوي طراحي برخي از اين اماکن، به توسعه روابط دختر و پسر دامن ميزند.
ويژگي عمده اماکن اجتماعي مدرن آن است که حضور جوانان در آنها بر اساس ويژگيها و هويت فردي آنان ميباشد؛ به اين معنا که خانواده، فاميل و يا مرجعيتهاي ديگري که در گذشته روابط و کنشهاي جوانان را در اجتماع هدايت، همراهي و يا کنترل ميکردند، از همراهي جوانان باز ميمانند.
برخي پژوهشها بيانگر آن است که دو سوم افراد داراي رابطه از طريق ملاقات حضوري و ارتباط کلامي با يکديگر رابطه برقرار کردهاند. حدود چهل درصد از افراد داراي رابطه، اولين ارتباط را در خيابان با يکديگر برقرار کردهاند. 15 درصد در ميهمانيها، 15 درصد در دانشگاهها و 12 درصد در پارکها به اين رابطه اقدام کردهاند.
2- توسعه وسايل ارتباط جمعي: از جمله مهمترين عوامل تغييرات اجتماعي در جوامع مدرن، رسانهها و وسايل ارتباط جمعي هستند. در سالهاي گذشته توسعه وسايل ارتباط جمعي بهخصوص تلفن همراه و اينترنت، حجم و کيفيت روابط انساني را تحت تأثير خود قرار داده است.
اکثر استفادهکنندگان از اينترنت در ايران را جوانان تشکيل ميدهند و حجم بالايي از مشترکان تلفن همراه، جوانان هستند. گرچه اطلاعات دقيقي از کيفيت استفاده جوانان از اين وسايل نداريم، اما برخي شواهد و آمارها نشان ميدهد جوانان در موارد غير ضروري از اين وسيله استفاده ميکنند. توسعه امکانات در فضاهاي مجازي براي گفت و گو، دوستيابي و انتقال اخبار و اطلاعات، هر چند ميتواند کارکردهاي مثبت بسياري داشته باشد، اما به دليل فقدان زيرساختهاي فرهنگي و وجود برخي زمينههاي اجتماعي، غالباً به فضايي براي اتلاف اوقات فراغت تبديل شده است و به شلختگي اين روابط در فضاي مجازي دامن ميزند. شايد مهمترين اقبال جوانان ايراني به اين دو وسيله، قابليت عمده آنها در امکان بروز «فرديت» است. هويت مجازي افراد در فضاي مجازي، امکان هنجارشکنيها و تجربه کردنها را بدون پذيرش تبعات اجتماعي ايجاد ميکند.
3- تغيير در گروههاي مرجع جوانان: يکي از عناصر مهم هويتبخشي به يک گروه يا يک طبقه اجتماعي، مرجعيتها و مراکز ثقل اقتدار براي افراد و اعضاء آن گروه يا طبقه است. مرجعيتها افراد يا گروههايي هستند که گروههاي وابسته، هنجارها و ارزشهاي خويش را از آنان ميگيرند و تلاش ميکنند خود را با آن هنجارها تطبيق دهند.(3)
اگر بپذيريم در گذشته عمدهترين مرجعيتهاي جوانان خانواده، روحانيت و معلمان بودند، امروزه اين مرجعيتها در ميان جوانان، به خصوص جواناني که با جنس مخالف خود ارتباط دارند، روز به روز کاهش مييابد، به گونهاي که جايگاه برخي از آنان، از مرجعيت مثبت به مرجعيت منفي(4) تنزل مييابد. بديهي است نفي يک مرجعيت به معناي جايگزيني مرجعيتهاي ديگر است.
سيرتغييرمرجعيت گواه آن است که به تدريج مرجعيتهاي بيگانه و سازگار با نظام سلطه سرمايهداري جايگزين مرجعيتهاي سنتي خواهند شد. از جمله مهمترين آموزههاي مرجعيتهاي جديد، دامن زدن به روابط آزاد دختران و پسران است.
4- بالا رفتن سن ازدواج: از جمله پيامدها و نشانههاي مدرنيته و صنعتي شدن جوامع، بالا رفتن سن ازدواج است. در کشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه، فاصله بلوغ جنسي و بلوغ اجتماعي، آموزش عالي، تأخير در استقلال اقتصادي جوانان، کاهش حمايت خانوادهها از فرزندان پس از ازدواج موجب تأخير سن ازدواج شده است.
از طرف ديگر برخي عوامل بومي نيز در سالهاي اخير سن ازدواج را افزايش ميدهد. يکي از مهمترين آنها، عوامل جمعيتشناختي و نوسانهاي رشد جمعيت است که به مضيقه ازدواج در سالهاي گذشته منجر شد.(5) در خلال سالهاي 1355 تا 1365 رشد جمعيت در ايران حدود 9/3 درصد بود که با اعمال سياستهاي کنترل جمعيت، از سال 1370 تا 1375 به 5/1 درصد رسيد.(6) از آنجا که ميانگين سن ازدواج در مردان حدود 4 سال بيش از زنان است دختراني که در فاصله سالهاي 55 تا 65 متولد شدند، به دليل نبودن اين تعداد پسر در سالهاي قبل از 55، در مضيقه ازدواج قرار گرفتند. آمار دختران مجرد بالاي 22 سال چنين وضعيتي را تأييد ميکند. بديهي است بالا رفتن سن ازدواج به معناي تأخير در پاسخ گفتن به نيازهاي عاطفي و غريزي است. از آنجا که نيروي جنسي و نيازهاي عاطفي و احساسي از قويترين قواي انساني به خصوص در ايام جواني هستند، طبيعي است خروج از قالبهاي مشروع و قانوني در ارضاء عواطف و نيازها افزايش يابد.
از سوي ديگر مضيقه ازدواج براي دختران در سالهاي گذشته، باعث شده است بسياري از دختران روابط دختر و پسر را واسطهاي براي ازدواج و انتخاب همسر بدانند. بسياري از دختراني که به مشاوران مراجعه ميکنند، اين سؤال را ميپرسند که آيا روابط دختر و پسر، راهکار مناسبي براي انتخاب همسر است؟(7) بنا بر گزارش برخي پژوهشها، حدود 44 درصد دختران هدف اصلي خود را از رابطه با جنس مخالف، ازدواج و انتخاب همسر ذکر کردهاند، در حاليکه 25 درصد پسران چنين ادعايي را داشتهاند.
اگر نوسانات رشد جمعيت را عامل مؤثري در افزايش يا کاهش روابط دختر و پسر بدانيم، ميتوانيم پيشبيني کنيم در سالهاي 88 تا 95 به دليل اينکه مضيقه ازدواج بيشتر براي پسران آماده ازدواج مطرح است، در حجم و الگوي روابط دختر و پسر تغييراتي صورت بگيرد.
اما از سوي ديگر نسلي که در گذشته، بيشترين روابط ميان دو جنس را تجربه کرده است، در سالهاي پيش رو، نسل همسران جوان را تشکيل ميدهد. در کنار خانوادههاي جوان موجود که روابط دختر و پسر را تجربه کردهاند، حجم فراواني از دختران مجرد و زنان بيوه وجود دارند. اين امر به معناي تداوم تعلق خاطر عاطفي خانواده، به بيرون از نهاد خانواده است. به اين معنا که حجم رو به بالايي از روابط ميان دختر و پسر را با توسعه مفهوم جواني و مفاهيم دختر و پسر در ميان زوجهاي جوان، پيشرو خواهيم داشت. بالا رفتن آمار طلاق و بزههاي اخلاقي نيز از پيامدهاي اينگونه روابط است.
5- حاکميت روحيه فردگرايي: اگر روابط دختر و پسر را پديدهاي مدرن بدانيم، بيش از آنکه مظاهر و تجليات مدرنيته را مورد توجه قرار دهيم، بايد نگاه خود را به انگارهها و فرهنگهايي معطوف کنيم که به تدريج با غلبه و توسعه مدرنيته در کشور ما، توسعه مييابند. از جمله ويژگيهاي فرهنگ مدرن، تأکيد بر فردگرايي است. فردگرايي که بر محوريت فرد در بهرهمندي از حقوق اساسي و حقوق شهروندي تأکيد ميکند، در کنار مفاهيم ديگري چون سکولاريسم، ليبراليسم و اومانيسم تبليغ ميشود. به علاوه، در جوامع مدرن يا در حال گذار به سوي مدرنيته، فردگرايي وصف کنشهاي افراد جامعه محسوب ميشود. ميل به استقلال، برنامهريزي براي آينده فردي و ترسيم آرمانهاي فردي، بخشي از مظاهر حاکميت روحيه فردگرايي است. تأکيد بر حقوق و آزاديهاي فردي، مهمترين مطالبه جوانان ميباشد. بر اين اساس، ازدواج دورهاي ايدهآل و مرحلهاي از کمال و پيشرفت در زندگي محسوب نميشود، زيرا جوانان براي تغيير وضعيت و تغيير انتخاب اهميت ويژهاي قائل هستند.
برخي خردهفرهنگها و سبکهاي زندگي نيز به رفتارهاي فردگرايانه در جوامع متأخر دامن ميزند. از طرف ديگر تمايل به متفاوت بودن، ديده شدن، انتخاب کردن، به روز بودن و برخي مفاهيم بنياديتر مانند کالايي شدن روابط جنسي، موجب ميشود دوستيها و روابط پيش از ازدواج، اشکال جديدي از خانواده را در کشورهاي در حال توسعه رقم زند.
تغيير نگاه به ازدواج و تشکيل خانواده، به خصوص از نيمه دوم قرن بيستم به بعد از ويژگيهاي جوامع مدرن است. در گذشته مجموعهاي از نيازها و اهداف مانند نيازهاي عاطفي، نيازهاي غريزي، ميل به بقاء نسل و به دست آوردن پايگاه اجتماعي، موجب پديد آمدن نهاد خانواده و اقدام به ازدواج ميشد و تأکيد بر دو عنصر تعهد طرفيني و قداست نهاد خانواده، از ويژگيهاي ديگر خانواده محسوب ميگرديد.
افزايش روحيه فردگرايي و آرمانهاي فردگرايانه، خانواده را به صورت يکي از امکانهاي فرارويي مطرح ميکند که حتيالمقدور از تعهداتي که فرديت فرد را محدود مينمايد، خالي است؛ به اين معنا که طرفين ميپذيرند اين انتخاب، راه را بر انتخابهاي ديگر نميبندد و پايان عمر يک خانواده تا زماني است که يکي از طرفين، انتخاب جديدي نکرده باشد. به همين دليل روابط ميان دو جنس از شکل و قالبهاي محدود کننده قانوني آن خارج شده و به صورت نوعي رابطه عرفي ظاهر ميشود.
اگرچه اين ويژگيها مخصوص کشورهاي توسعه يافته و بهخصوص آمريکاست، اما مطالعه وضعيت جوانان در اکثر کشورهاي جهان نشان ميدهد اين فرهنگ به دليل وجود وسايل ارتباط جمعي از قبيل ماهواره و اينترنت، فراگير خواهد شد.(8)
در جامعه ما، اين وضعيت تا حد زيادي پيچيده است. تنوعات فرهنگي کشور که گاه منشاء اقتصادي، قومي و اقليمي دارند، ما را از تعميم ويژگيهاي يک خرده فرهنگ به ساير خردهفرهنگها باز ميدارد. از سوي ديگر برخي نهادها از جمله مذهب، خانواده و قانون نيز در برابر اشاعه فرهنگ افراطي فردگرايي و مظاهر آن در روابط دختر و پسر مقاومت ميکنند. ارزشمندي نهاد خانواده، روابط فاميلي و ارزشهاي اخلاقي در کنار حمايت مذهب و قانون از روابط و تعهدات متقابل ميان زوجين، موجب شده است که اکثرجوانان هنوز ازدواج را مرحلهاي تکاملي از دوران حيات اجتماعي افراد بدانند.
از سوي ديگر، تربيت فرزندان بر اساس روحيات فردگرايانه، و ظهور اينگونه رفتارهاي در ساير ساحتهاي حيات اجتماعي ايرانيان، از جمله رفتارهاي اقتصادي، گواه آن است که به تدريج رفتارها و روحيات فردگرايانه درحال گسترش است، و دير يا زود اخلاق و نهاد خانواده را تهديد خواهد کرد. افزايش هنجارشکنيها در ميان افراد متأهل از رسوخ روحيات فردگرايانه در حوزه اخلاقيات و خانواده حکايت دارد؛ از طرف ديگر مظاهر فردگرايانهاي مانند تمايل به آزاد شدن از قيد و بندهاي خانواده و گرايش به استقلال، ضعف روابط صميمانه با پدر و مادر، حساسيت کمتر خانواده نسبت به برقراري رابطه با جنس مخالف، ضعف اعتقادات مذهبي خانواده، ضعف نظارت خانواده بر فرزندان، ضعف پايبندي فرد به احکام شرعي و ارزشهاي سنتي، در افرادي که با جنس مخالف اقدام کردهاند، گزارش شده است.
6- بحران هويت: يکي از عواملي که به روابط دختر و پسر دامن ميزند، مانند بسياري آسيبهاي اجتماعي ديگر، بحران هويت است. اگر هويت را تفسير اشخاص از کيستي خود و انتظار متقابل فرد و جامعه از يکديگر بدانيم، بحران هويت را ميتوان اغتشاش در اين برداشت و يا ناسازگاري آن با انتظارات متقابل فرد و جامعه از يکديگر دانست. البته علاوه بر امکان ترسيم معنايي عام از هويت، با عنوان هويت فردي، ميتوان به اعتبارات و حيثيتهاي متفاوت، هويتهاي گوناگوني از قبيل خانوادگي، ملي، ديني، اجتماعي و فرهنگي ترسيم کرد.(9) بديهي است ميان هويت عام فردي و ساير هويتها، رابطه متقابل وجود دارد.
اختلال و اغتشاش در برخي هويتهاي خاص، عوامل مخصوص خود را دارد. يکي از عوامل تأثيرگذار بر هويت را ميتوان در مرجعيتهاي هويتساز جستجو کرد. افراد، گروهها و جوامع، بر اساس نوع مرجعيتهايي که ميپذيرند، هويت مييابند. همانطور که پيش از اين اشاره شد، پايگاه مرجعيتهاي سنتي به تدريج در حال تزلزل است و هويتهاي تأثيرپذير از اين مرجعيتها نيز در معرض آسيب خواهند بود.
يکي از عوامل تأثيرگذار بر نفي مرجعيتهاي سنتي، حرکت تدريجي جوامع در حال توسعه به سوي مدرنيته است. يکي از تأثيرات مدرنيته به خصوص در دوران متأخر آن (دوران پست مدرنيته)، نفي مرجعيتهاي سنتي است. برخي تجربههاي فرهنگي کشورهاي در حال توسعه، به رغم اختلاف فراوان در سطح توسعه يافتگي، مشابه تجربههاي کشورهاي توسعه يافته است. شايد مهمترين عامل اين تشابه، توسعه وسايل ارتباط جمعي، از جمله اينترنت و ماهواره دانست. «فرهنگ جهاني عصر پسامدرن تأثيرپذيري جوانان از روندهاي فرهنگي همه کشورهاي جهان را به دنبال خواهد داشت. تلويزيونهاي ماهوارهاي و اينترنت، مرزهاي زماني و مکاني را درمينوردند و هزينه آن گشوده شدن فرهنگ بومي به هجوم جهاني فرهنگ عامهپسند غربي، بهويژه نوع آمريکايي آن است. مقاومت در برابر اين تهاجم فرهنگي حتي براي کشورهاي قدرتمندي که به حفظ زبان و سنن فرهنگي خويش اصرار دارند، بسيار دشوار است.(10)
اما علاوه بر تأثير فرهنگ مدرنيته، برخي کژکاريهاي ساختاري نيز سبب بحران و اختلال هويت فردي و هويتهاي خاص شده است. برخي ناکارآمديهاي حکومت، نهاد آموزش، خانواده و روحانيت اطمينان نداشتن جوانان به آينده و در نهايت بياعتنايي آنان نسبت به مرجعيتهاي سنتي را در پي دارد. نفي جايگاه مرجيعتها و هويتهاي منبعث از آنان، خردهفرهنگها و سبکهاي زندگي، نقش مهمي در بازتعريف هويت جديدتر براي جوانان ايفا ميکنند. اين خردهفرهنگها بر فراغت به جاي کار، بر گروه همسالان و نيز بر سبک زندگي تأکيد ميکنند. از پيامدهاي پذيرش اين هويت صنفي جديد، تأکيد بر «اکنونيت» و به روز بودن است. رسانهها و به خصوص فضاي مجازي، مکاني سيال و مجازي را براي هويتيابي جوانان ايجاد ميکنند.
از جمله مظاهر اين هويت جديد استفاده از زبان جديد و سيال، و مدهاي پوشش و آرايش است. اين قبيل کالاهاي خردهفرهنگ جوانان، به سرعت، توليد، مصرف و اشاعه مييابند و به سرعت نيز از عرصه خردهفرهنگ جوانان حذف ميشوند.
حساسيت جوانان در مشارکت يافتن در اين هويت جديد، بيش از همه چيز در فقدان پايگاههاي مستحکم هويت بخش ريشه دارد. نفي هنجارهاي گذشته يکي از الزامات حضور در چنين فضايي است. يکي از اين هنجارها، هنجارهاي ديني- اخلاقي در روابط دختر و پسر است. بر اساس برخي پژوهشها، نگرش مثبت به برقراري رابطه با جنس مخالف، تمايل به آزاد شدن از قيد و بندهاي خانواده وگرايش به استقلال، ضعف روابط صميمانه با پدر و مادر، ضعف نظارت خانوادهها، ضعف اعتقادات مذهبي و پايبندي به احکام شرعي و به طور کلي بياعتنايي به ارزشهاي سنتي جامعه، احتمال برقراري رابطه با جنس مخالف را افزايش ميدهد و تمام اين موارد، معلول اختلال در هويت افراد است.
- اختلال در هويت جنسي: هويت جنسي بخشي از هويت فردي است. هويت جنسي را ميتوان به برداشت شخص از جنسيت خود در نسبت با نقشها و انتظارات مبتني بر جنسيت تعريف کرد. فقدان چنين برداشتي و يا اغتشاش در آن هويت جنسي را دچار اختلال خواهد کرد.
تمام آنچه که درباره بحران هويت گفتيم، ميتوانيم درباره هويت جنسي نيز مطرح کنيم. اما در اين قسمت، به طور خاص، تأثير اختلال هويت جنسي، در افزايش روابط دختر و پسر مورد توجه است.
نظام آموزش و تربيت ما در سالهاي اخير به پيروي از الگوي غربي، از تربيت دختران و پسران براي پذيرش نقشهاي متفاوت غافل است. بخشي از اين غفلت، معلول غفلت از اهميت و تأثير نقش هويت جنسي افراد در بسياري از ساحتهاي زندگي است و بخش ديگر از آن، در تبليغات انديشههاي فمينيستي که جنسيت را امري اجتماعي ميدانند، ريشه دارد. يکسانسازي امر آموزش و تربيت موجب ميشود که هر دو جنس به رغم وجود غرايز و نيازهاي متفاوت و گاه متضادشان، در موقعيتها و فرصتهاي متفاوت يکسان رفتار کنند.
تربيت نشدن پسران براي غيرتورزي، کنترل چشم، مسئوليتپذيري و صيانت از غريزه جنسي، و همچنين تربيت نشدن دختران براي حياء، پرهيز از تبرّج و رفتارهاي عشوهگرانه و خضوع در گفتار موجب ميشود، دو جنس در برقراري ارتباط با يکديگر، هر چند غرايز سرکش طبيعي و جنسي آنان وجود دارد، همانند ارتباط با همجنسان خود رفتار کنند.
7- ناکارآمدي خانوادهها در ارضاء نيازها و عواطف زوجين: در تقرير موضوع و محل نزاع در مسئله روابط دختر و پسر گفتيم که با توسعه مفهومي «رابطه دختر و پسر» به رابطه ميان زنان و مردان جوان متأهلي که بيرون از خانواده روابطي دارند، وسعت مييابد. در توجيه چرايي ارتباط افراد متأهل، اعم از ارتباط عاطفي و يا جنسي، ميتوان به بروز نوعي عادت ثانويه براي افرادي که در دوران تجرد چنين روابطي داشتهاند اشاره کرد. در بخش پيامدها به اين موضوع خواهيم پرداخت. چنين روابطي ميان افراد متأهل ميتواند تا حدود زيادي معلول ناکارآمديهاي خانوادههاي جديد در ارضاي غرايز و نيازهاي رواني باشد.
پيامدهاي افزايش روابط دختر و پسر:
1- توسعه و ترويج هنجارشکني ديني: از آنجا که اديان الهي و به خصوص دين مبين اسلام، آموزههاي روشن و کنترلگري در مورد روابط ميان محرم و نامحرم و همچنين روابط دختر و پسر دارند، داشتن چنين روابطي، هنجارشکني آگاهانه در برابر احکام و آموزههاي ديني خواهد بود و در نتيجه عادت و انگيزه افراد را به زيرپا گذاشتن ساير آموزههاي ديني را افزايش خواهد داد.
2- گسست در روابط خانوادگي و افزايش آثار طلاق: افشا شدن روابط قبل از ازدواج دختران و يا پسران براي همسرانشان و يا استمرار روابط به زمان تأهل سبب سلب اعتماد در روابط زناشويي و افزايش احتمال طلاق خواهد شد چنانکه ميتوان حدس زد کساني که روابط سهل انگارانه و خارج از تعهد را تجربه کردهاند در روابط خانوادگي هم متعهد به حفظ اصول خانوادگي نباشند. نکتهي ديگري که غالباً از آن غفلت ميشود آن است که در ازدواجهاي سالم، دختر و پسر اولين رابطهي جنسي را در خانواده تجربه ميکنند و جذابيت اولين رابطه ي جنسي سالم براي طرفين، به افزايش ارتباط عاطفي آنان ميانجامد. اما در فرض آن که دختر و پسر روابط قبل از ازدواج را تجربه کرده باشند انرژي و انگيزهي جنسي لازم را براي تقويت روابط عاطفي در اختيار ندارند و نميتوانند روابط گرمي برقرار کنند.
3- افزايش آسيبهاي روحي رواني: از آنجا که در شرايط فعلي، روابط دختر و پسر با هنجارها و سنتهاي ديني و اخلاقي جامعه ناسازگار است، افراد در صورت داشتن چنين روابطي، احساس گناه و پشيماني خواهند داشت. ترس از افشاي رابطه نيز سلامت رواني افراد را آسيب ميزند. اصطکاک و تعارض جوانان و والدين، همچنين نهادهاي کنترلگر و انتظامي، فضاي تنشآميزي را در جامعه ايجاد ميکند.
بخشي از اضطرابهاي رواني در روابط دختر و پسر، معلول ماهيت اين روبط است. از آنجا که در روابط دختر و پسر، دو طرف در برابر يکديگر تعهدي ندارند، ترس از پايانيافتن رابطه و يا خيانت طرف مقابل به نگرانيها و اضطرابها دامن ميزند. از آنجا که اکثر اين روابط به ازدواج منتهي نميشود، اضطراب رواني افراد بهخصوص دختران از فاش شدن روابطشان ابعاد ديگري مييابد. بياعتمادي به همسر نيز در صورتي که طرف مقابل از روابط پيش از ازدواج او آگاهي داشته باشد، بخشي از آسيبهاي رواني اينگونه روابط دختر و پسر است.
4- بحران اخلاق در نسل آتي: ميتوان حدس زد که دخترها و پسرهاي امروز که قيود اخلاقي را در رابطه خود ناديده گرفتهاند در آيندهاي نه چندان دور، در موقعيت پدر و مادر، نه انگيزه و نه توان لازم را براي انتقال ارزشهاي اخلاقي همچون حيا و عفت، به فرزندان خود ندارند، در محيط خانواده با سهل انگاري در برقراري ارتباط با ديگران که جزئي از عادات روزمرهي آنان شده است، الگوهاي منحطي براي فرزندان خود هستند و نظارت لازم را بر عملکرد اخلاقي فرزندان نخواهد داشت. بنابراين اگر جوانان امروز بر اساس غفلت خود و والدين به دام فساد افتادهاند، فرزندان آنان بر اساس رهنمونهاي والدين و يا سهلانگاري عملي آنان با مفاسد اخلاقي انس خواهند گرفت.
5- کسب عادت ثانويه به ارتباط با جنس مخالف: معمولاً افرادي که پيش از ازدواج با جنس مخالف ارتباط دارند، اينگونه روابط را به صورت مکرر تجربه ميکنند. به تدريج داشتن ارتباطاتي، به عادت ثانويه آنان تبديل ميشود، به گونهاي که آينده زندگي خانوادگيشان را در معرض خطر قرار ميدهد.
6- نهادينه شدن روابط دختر و پسر، رقيبي براي خانواده: بديهي است با گسترش و تداوم الگوي موجود در روابط دختر و پسر و همراهي ساختارهاي سازگار با آن، به تدريج اينگونه روابط فراگير شده، به دليل مقبوليت عمومي، زمينههاي ناهنجار دانستن آن از بين ميرود. بدين ترتيب داشتن چنين روابطي افزايش مييابد و انگيزه تشکيل ازدواج کاهش خواهد يافت. در واقع روابط دختر و پسر، رقيبي براي خانواده خواهند بود و يا به تعبير کاستلز، اشکال جديد خانواده را رقم خواهند زد.
7- رواج الگوهاي همزيستي غير خانوادگي: هم اکنون موارد معدودي از پيوندهاي دراز مدت جنسي و همزيستي نامشروع ميان دو همجنس يا ناهمجنس گزارش شده است. گرچه به دلايل اخلاقي و امنيتي آمار روشني از مقدار همزيستيهاي غير خانوادگي، در کشور ما، در دست نيست، اما قرائن نشان از روند رو به رشد اما تدريجي و مخفيانه آن دارد. به مرور زمان اين احتمال تقويت ميشود که اين شکل از همزيستي از حالت مخفيانه خارج شود، موافقاني را از ميان نسل جوان و حتي از ميان نخبگاني که تحت سيطرهي آموزههاي مدرن قرار دارند پيدا کند و افزايش فشار داخل و بينالملل در اين زمينه به مسامحه در برخورد با آنان بيانجامد. به نظر ميرسد با رواج اين پديده يکي از چالشهاي نظام اسلامي، در آينده فشارهايي است که در قالب تبيينها و تحليلهاي علمي مدرن از سوي کارشناساني وارد شود که تلاش ميکنند الگوهاي جديد همزيستي را اقتضاي جبري و ترديد ناپذير جامعهي اطلاعاتي، ارج نهادن به آزادي و نمودي از حقوق فردي تصوير کنند و جريانهاي فمينيستي نيز که هماکنون همت اصلي خود را به مباحث حقوقي معطوف کردهاند در آينده حضور فعالتري در حوزهي اخلاق جنسي خواهند داشت؛ چنان که هماکنون عقبههاي اين جريان در خارج از کشور حمايت از گروههاي همجنسگرا را وجههي همت خود ساختهاند.
8- افزايش فشار اجتماعي براي اصلاح قوانين و رويهها: در اين فرض که روابط دختر و پسر شيوع يابد اجراي حدود شرعي و محدوديتهاي قانوني با واکنش منفي مواجه خواهد شد و مجريان را به منظور تسامح در اجراي قوانين و قانونگذاران را براي اصلاح قانون تحت فشار قرار ميدهد. تعديل قانون سقط جنين در ساليان اخير و متوقف شدن اجراي برخي از مجازاتها از جمله مجازات اعدام در نوجوانان کمتر از 18 سال، گرچه با دلايل عنوان شدهي ديگري انجام شده است اما ميتواند تا حدودي نيز ناشي از فشار تقاضا از ناحيهي مورد بحث باشد.
بايستهها:
به نظر ميرسد در بيان بايستههاي موضوع روابط دختر و پسر، بايد ميان بايستههاي پژوهشي، بايستههاي حکومت و بايستههاي فردي و خانوادگي تفکيک شود. در اينجا به برخي از مهمترين بايستههاي اشاره ميشود:
1- توسعه پژوهشهاي لازم: همانگونه که پيشتر اشاره شد، پژوهشهايي جدي و بسنده درباره موضوع روابط دختر و پسر وجود ندارد. فقر پژوهشي از يکسو در حوزه واقعيتهاي روابط دختر و پسر است و از سوي ديگر در حوزه تبيين چرايي آن. فروکاستن ابعاد اين قبيل ارتباطات به روابط اجتماعي و عادي، موجب ميشود واقعيتهاي اين روابط تأثير اجتماعي خود را بدون مزاحمت تدبير و يا کنترل اجتماعي، برجاي بگذارد. انگيزه پژوهشگران و نظريهپردازان به پرداختن در ابعاد اينگونه روابط، از آگاهي آنان به چنين واقعيتهايي حکايت دارد.
به نظر ميرسد سازمانها و نهادهاي متولي امر جوانان، بايد بيشتر به اين قبيل پژوهشها بپردازند و بدون اعمال سليقهها انقباضي، نتايج آن را در اختيار پژوهشگران و نظريهپردازان قرار دهند.
2- سياستگذاري در جهت کاهش سن ازدواج: افزايش سن ازدواج به تنهايي طيف وسيعي از آسيبهاي اجتماعي را سبب ميشود و يا دستکم شرايط وقوع آن را تسهيل ميکند. سياستگذاري جهت کاهش سن ازدواج يکي از پيششرطهاي کنترل اينگونه آسيبهاي اجتماعي از جمله روابط دختر و پسر است. کاهش سن ازدواج به عوامل گوناگون اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بستگي دارد؛ بنابراين در برنامهريزي و سياستگذاري براي کاهش سن ازدواج نبايد بر يک ساحت تمرکز کرده و از ساحتهاي ديگر غفلت نمود.
3- تسهيل ازدواج و تنوع الگوهاي آن: دين اسلام با رسميتبخشي به ابراز نياز جنسي و تسهيل در ارضاي آن، وجود غريزه جنسي را از ابتداي دوران بلوغ جدي ميگيرد. تنها محدوديت دين اسلام براي ارضاي غريزه جنسي، حدود ديني است که آن هم به صورتي آسان و مبتني بر تساهل وضع شده است. سنتهاي مسلمانان در جوامع اسلامي نيز بر حداقلي بودن پيششرطهاي ازدواج استوار بوده است. اگرچه الگوي پذيرفته شده در اسلام، منحصر به روابط جنسي ميان دو فرد است، اما اين الگو قابليت تنوعپذيري فراواني دارد. ازدواج مطلوب آن است که مجموعهاي از تعهدات و اهداف، از جمله بقاء نسل را دربرداشته باشد، اما اسلام ازدواجي را که در آن فقط به جنبههاي جنسي و يا عاطفي صرف پرداخته مي شود، تأييد کرده است. ديدگاههاي متصلبانه و غير منطقي درباره تنوعات ازدواج به دليل آسيب ديدن خانواده، در درازمدت خانواده را بيشتر دچار آسيب خواهد کرد.
4- تقويت هويت و احياي مرجعيتهاي گذشته: اگرچه بخش مهمي از آسيبپذيري هويت و مرجعيتها، معلول حاکميت تفکر مدرنيته است، اما نبايد از اين امر غفلت شود که بخش مهمي از اين آسيبها معلول ناکارآمديها و کژکارکرديهاي ساختاري و خرد ميباشد. احياي نقش خانواده، روحانيت، تأکيد بر هويت ملي و ديني، محدوديتپذيري و قانونگرايي، از جمله مواردي است که به احياي هويتها و مرجعيتهاي از دست رفتهها کمک خواهد کرد. در اينجا نکته حائز اهميت ضرورت مديريت آرمانها و تمايلات نسل جوان است. در دوران دفاع مقدس به دليل آنکه توجه نسل جوان به آرمانهاي متعالي معطوف بود و احساسات عمومي توسط مسئولان نظام، بويژه امام، مديريت و هدايت ميشد، ارزشهاي مورد نظر نظام به ارزشهاي نسل جوان تبديل گرديد و ذهنيتهاي آنان، الگوي مشارکت اجتماعي زنان و مردان و فعاليت اساسي آنان را تحت تأثير قرار داد. اين خود در تقويت پيوندهاي اجتماعي و تقويت يا احياي مرجعيتهاي مورد نظر، نقش مهمي داشت.
5- احياء باورهاي بنيادين ديني: در بيان عوامل تأثيرگذار بر روابط دختر و پسر به حاکميت تفکر مدرنيته و غلبه روحيه فردگرايي و سکولاريسم اشاره کرديم. به نظر ميرسد به ميزاني که دامنه تأثير اين عامل در آسيبهاي اجتماعي گسترش دارد، ارائه راههاي برونرفت از آن نيز با دشواريها و پيچيدگيهاي فراواني مواجه است. در گام نخست ميتوان با ترويج فرهنگ جمعگرايي، ايثار، خانوادهگرايي و قناعت، به حذف برنامهها و سياستهايي که با اين باورها در تقابل است اقدام کرد. اراده جمعي بر احياي باورهاي بنيادين ديني، بر نظريهپردازي و سياستگذاريهاي همسو با اين باورها مبتني است. اما بايد پذيرفت که بسياري از آموزهها، برنامهها، نظامها و ساختارهاي مبتني بر تفکر مدرنيته با باورهاي بنيادين ديني تعارض دارد. البته اين مطلب هنوز مورد پذيرش و اجماع عمومي نخبگان جامعه ايراني نيست.
6- بازترسيم شاخصهاي رشد فرهنگي اجتماعي: شاخصهاي رشد از اين جايگاه برخوردارند که ميتوانند مقياسي براي ارزشگذاري تحولات در حوزههاي مختلف باشند. پذيرش شاخصهاي فرهنگي اجتماعي استاندارد شده از سوي نهادهاي بين المللي که بر پيشفرضهاي الحادي و مدرن استوار است، تحولات فرهنگي و اجتماعي را به سمت اهداف مادي جهتدهي خواهد نمود و نتيجهي آن غلبهي فرهنگ مدرن بر ذهنيت نسل جوان و نخبگان ما و همچنين ظهور پديدههاي ناميموني است که با فاصلهي زماني کم و يا زياد در کشورهاي مرجع شاهد آن بودهايم. آيا اين نکته که کشوري مانند سوئد با احراز رتبهي اول در رعايت شاخصهاي حقوق بشر و حقوق زنان با معضلات مهمي چون نرخ 55 درصدي فرزندان نامشروع و نرخ 63 درصدي همزيستيهاي خارج از چارچوب ازدواج رسمي روبهروست به ما نشان نميدهد که شاخصهاي نظامهاي مادي قابليت سنجش تحولات در نظامهاي ديني را ندارد؟
7- اصلاح نظام آموزشي: مهمترين رسالت نظام آموزشي رسمي و غير رسمي در هر جامعهاي، اصلاح ذهنيتها، تمايلات و رفتار آحاد جامعه به سمت اهداف تعريف شده و مطابق با آرمانها و نيازهاي آن جامعه است. از آنجا که نظام آموزشي مدرن نسبت به ارزشهاي اخلاقي و مقولهي جنسيت حساسيت مثبتي نداشته است لازم است با اصلاحات اساسي در نظام آموزشي و پرورشي، مقولهي تربيت فرزندان را بر اساس مفاهيم و آموزههاي اسلامي بازنگري کرد. امروزه متون تربيتي در لفافهاي از آموزههاي ديني، واقعيت نظام تربيتي را از ديد صاحب نظران مخفي کرده است و به نظر ميرسد تحولات اخير، به ويژه در مقطع آموزش ابتدايي، به ترويج فرهنگ تساهل و تسامح و نفي مرجعيت اخلاقي منجر شود و انگيزهي والدين و مربيان را در انتقال ارزشهاي اخلاقي به نسل آتي کم رنگتر سازد. توجه به تربيت جنسي و تربيت جنسيتي نيز از محورهاي مهم در اصلاح نظام آموزشي است.
از سوي ديگر لازم است سياستهاي تربيتي و اخلاقي رسانهها به ويژه صدا و سيما بازترسيم شود و رسانهها نسبت به اجراي سياستها پاسخگو باشند. جاي تعجب است با آن که رسانهي ملي، به اعتراف صاحب نظران و به ادعاي مديران رسانه، از تأثيرگذارترين عوامل در تربيت فرزندان است اما هيچ نهادي، خارج از سازمان صدا و سيما، مسئوليت نظارت بر عملکرد اين سازمان را بر عهده ندارد.
پی نوشت:
1- محمد سعيد ذکايي، جامعهشناسي جوانان ايران، نشر آگه، چاپ اول، ص 43
2- سازمان ملي جوانان، بررسي ميزان رايج بودن دوستي دختر و پسر از نظر والدين (شهر تهران)، بهمن ،1379
3- محمد سعيد ذکايي، فرهنگ مطالعات جوانان،تهران، نشر آگه، چاپ اول، 1385، صفحه 144.
4- همان.
5- محمد سعيد ذکايي، فرهنگ مطالعات جوانان، نشر آگه، چاپ اول، 1385، ص 155.
6- افشين جعفري مژدهي و حجت الله قندي، رشد جمعيت و اختلال در وضعيت ازدواج در ايران، فصلنامه ريحانه، شماره 1.
7- به عنوان نمونه رک به «روابط پسر و دختر»، محمد رضا احمدي با همکاري جمعي از محققان، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، 1386.
8- محمد سعيد ذکايي، جامعهشناسي جوانان ايران، ص 42.
9- رک: محمد رضا شرفي، جوان و بحران هويت، انتشارات سروش، چاپ اول،1379
10-محمد سعيد ذکائي، جامعهشناسي جوانان ايراني، ص 42
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۵/۲۷
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






