مسئله بين الملل زنان؛ عرصه تقابل دو نگاه
نگاه ويژه
تشكيل اجلاس بينالمللي زنان در نيويورك (پكن + 10)، اين امكان را فراهم ميكند تا با نگاهي گذرا به تحولات جهاني، فرصتها و زمينهها، و با نيم نگاهي به عملكرد نهادهاي دولتي و غيردولتي، مسئوليتهاي خويش را در شرايط كنوني بازشناسي كنيم.
در قرون اخير، توجه به مسائل زنان، عمدتاً از دو ناحيه مختلف و با اهداف متفاوت و گاه متضاد دنبال شده است؛ گروه اول، زناني كه به اين باور رسيده بودند كه در طول تاريخ، از جايگاهي فرو دست برخوردار بودهاند و بايد مسير حركت تاريخ را به سمت تحقق عزتمندي و رشد و اقتدار زنان، هدايت كنند و گروه دوم، نظام سرمايهداري كه با استفاده از فرصت، سعي در به خدمت گرفتن جنبش اجتماعي زنان در مسير اهداف خود داشت.
از آنجا كه اصول حاكم بر انديشه انسان مدرن غربي (اومانيسم، سكولاريسم، فردگرايي، نسبيت گرايي و آزادي ليبرالي) كه بنمايه انديشه زن غربي بود، اصول حاكم بر انديشه سرمايهداري ليبرال نيز به حساب ميآمد، هممسيري اين دو جريان به راحتي ميسور گرديد و جنبش اجتماعي زنان در غرب كم و بيش در خدمت سياستهاي كاپيتاليستي قرار گرفت. زنان مبارز، بهويژه گروههاي چپ، در دهههاي اخير نيز گرچه شعارهايي تند عليه جهانگرداني سرمايه و يكجانبهنگري سر ميدهند، اما به دليل نظم حاكم بر انديشه آنان، نه تنها به مثابه حريفي با گارد باز در مقابل دشمناند كه پيوسته مورد هجوم واقع ميشود، كه كودكي را ميمانند كه در عين پرخاشگري، بالاخره دست در دست والدين خود خواهد نهاد و به همراهشان تا ناكجاآباد خواهد رفت.
اكنون با گذشت نزديك به دو قرن از آغاز جنبش زنان، بذرهايي كه به دست زنان طبقه متوسط دنياي جديد كاشته و با همت بورژوازي نوپا، جريانهاي اجتماعي چپ در دهه 1960 و نهادهاي بينالمللي آبياري شد، به درختي پر بار تبديل شده است كه بينندگان را به اعجاب واميدارد؛ اما عصاره آن نه تنها شفا بخش نيست كه صفرا خواهد فزود.
زن غربي كه شعار برابري حقوق، اشتغال، تحصيلات عاليه، مديريت و مشاركت اجتماعي سر ميداد، بالاخره به چشم خود ديد كه در آستانه قرن بيست و يكم، زن، كه زماني كنترل مصرف و مهمترين عامل انتقال ارزشهاي اخلاقي به نسل آينده بود، به مهمترين عامل مصرفزدگي، توسعه حرص و انتقال ارزشهاي ليبرالي تبدیل گشته است و كشورهايي چون كانادا، آمريكا و كشورهاي اسكانديناوي كه از بالاترين شاخصهاي رسمي مورد نظر سازمان ملل در وضعيت زنان برخوردارند، بار بحرانهاي خانوادگي و اخلاقي بزرگي را بر دوش ميكشند و جهان معاصر، شاهد وضعيتي چنان آشفته است كه در طول تاريخ حيات بشري، بيسابقه و يا كمنظير بوده است.
رشد منفي جمعيت به دليل حاكميت فرهنگ فردگرايانه در خانوادهها، جهش بيسابقه نرخ طلاق، بروز پديده طلاقِ رضايتمندانه (بدون نياز به تقصير يكي از زوجين1)،افزايش فرزندان نامشروع از يازده درصد در سال 1970 به 32 درصد در آستانه قرن جديد 2 به دليل رواج فرهنگ «حق تسلط بر بدن3»، معضل «كودكان درهاي قفل شده» ـ بچههايي كه به دليل اشتغال مادران، روزانه ساعتها به تنهايي و بدون نظارت و مراقبت در خانه به سر ميبرند4.
افزايش خانوادههاي مادر سرپرست و فاقد پدر آمريكايي از نُه درصد در سال 1960 به بيست درصد در سال 1987 كه پنجاه درصد آنان زير خط فقر هستند5. تأنيث فقر بهويژه در ميان زنان مطلقه،ظهور نسل X(افرادي كه بين سالهاي 1965 تا 1978 در سالهاي اوجگيري موج دوم فمينيستي و افول خانواده سنتي متولد شده و داراي ويژگيهاي منفي منحصر به فردي هستند)6 ، بحران اجتماعي در قالب: رشد جرايم، اعتياد به مواد مخدر، روند رو به افزايش مسئوليتناپذيري و بيبند و باري جنسي كه كارشناسان يكي از مهمترين عوامل آن را افول خانواده ميدانند7، رشد روزافزون خشونت عليه زنان در خانواده، محيط كار و محيط اجتماعي، به گونهاي كه اداره سلامت و خدمات انسانىِ ايالات متحده، خشونت را اصليترين مشكل زنان در دهه گذشته اعلام نموده است8، افزايش بيرويه سقط جنين بهويژه سقط هايي كه صرفاً به دليل فرار از مسئوليت مادري و يا رابطه نامشروع انجام ميپذيرد و دهها معضل ديگر، نمايي از پوسيدگي پايههاي تمدني است كه بر انسان بسندگي و وحيزدايي استوار است و عقل را كنيز مطبخي شهوت ميشمارد.
امروزه شاهد موج بازنگري در ميان دانشوران مغرب زمين هستيم كه از نقدهاي مسئلهاي و گزارهاي آغاز شده و رفته رفته بنيانهاي نظام فكري ليبراليسم را نيز در بر ميگيرد. با وجود اين، نظام سلطه با استفاده از تمامي ابزارهاي قدرت در عرصه بينالملل، در پي جهاني كردن ارزشهاي مورد نظر خويش است و با انساني و جهان شمول معرفي كردن آن، به هيچ فرهنگ، سنت و ديني اجازه نميدهد جهانشمولي آموزههاي ليبرال در موضوع زن و خانواده را مورد ترديد قرار دهد. اين اديان و فرهنگها هستند كه بايد با تجديد نظر و ارائه تصوير و تفسيري جديد خود را با تحولات تدبير شده هماهنگ نمايند.9
متأسفانه جنبش فمينيستي زنان، هم به دليل نفوذها و هم به دليل ساده لوحيها، همچنان نسخه اصلاحات را در مفاهيم، معاهدات، و اسناد و رويههايي ميجويد كه خود، عامل ناكارآمدي، تحقير و انحطاط زن امروز است و با وجود ادعاي پيشتازي و ميدانداري، از درك شنيدن تك ضربهايي كه در پي تبديل شدن به آهنگي دلنشين و مطابق با فطرت زنانه در مخالفت با جريان حاكم بوده و مدعي نياز به الگويي جديد در دفاع از زنان است، عاجز ميباشد.
فعاليتهاي دولتي نظام در عرصه بينالملل پس از انقلاب، اولين تجربه بينالمللي زنان ما، حضور در كنفرانس جهاني زنان كپنهاك (1980) بود. در آستانه اين اقدام، امام خميني (ره) در ملاقات با بانوان شركت كننده نكاتي را به آنان گوشزد نمودند كه توجه به بازيگري قدرتهاي بزرگ در عرصه بينالمللي و در تشكيل كنفرانسهاي جهاني، ضرورت حضور فعال زنان ايراني در چنين عرصههايي به منظور صدور پيام زنان انقلابي ايراني و تبديل فضاي موجود به فضايي براي بيداري زنان جهان و تصحيح نگاه آنان به زن مسلمان ايراني در مقابل تبليغات مسموم دشمنان، از آن جمله بود.
حضور بيست و پنج ساله زنان ايران، به ويژه نمايندگان دولتي، نكات مثبت و منفي متعددي را در كارنامه ما قرار داده است. حضور زن انقلابي كه نماينده تفكر اسلام سياسي و پيام آور حجاب و عفاف و ضرورت حضور در صحنههاي فعاليت با رعايت حريمها بود، پيامي نو و تأثيراتي شگرف براي ديگر زنان داشت، به گونهاي كه حضور زنان ايراني در كاخ اليزه، كاخ سرخ و مكانهاي مشابه، تسخير سنگرهاي فتح ناشدني به حساب ميآمد. به علاوه، نمايندگان ما در دفاع از ارزشهاي اخلاقي و اصرار بر انحصار روابط جنسي به كانون خانواده، هيچ گاه كوتاهي نكردهاند؛ بلكه تلاش بيوقفه آنان و مساعدت تيم كارشناسي ديني و علمي كشور در مواردي چون كنفرانس پكن، در مقابله با سقط جنين و آزارهاي جنسي، قابل ستايش است كه البته اين تلاشها هم اكنون نيز ادامه دارد. چانه زنيهاي انجام شده در برخي موارد ديگر نيز، اقدامهايي اصول گرايانه و به جا بوده است.
در عين حال بايد به برخي ضعفها نيز اذعان نمود. در برخي مقاطع، سوءبرداشت از سخنان امام (ره) كه اين مجامع را صحنه بازيگري قدرتهاي بزرگ دانسته بودند، اين توهم را ايجاد كرده بود كه حضور پررنگ و فعال در اين مجامع، به معناي دست شستن از اصول است و به همين دليل، نقش چندان فعالي در عرصه بينالمللي ايفا نميكردند. اين نگرش، عمدتاً به انزواي ايران ميانجاميد.
در دهه اخير اما اين نگاه جاي خود را به ضرورت حضور فعال داده است. اتخاذ هر تصميمي در صحنههاي جهاني، تمامي كشورها را تحت تأثير قرار خواهد داد و كشورهايي كه به بهانه حفظ هويت خود، از حضور فعال در اين صحنهها چشم بپوشند، در آينده مجبور به اتخاذ خط مشيهاي تحميلي خواهند شد. اين نكته، توجيه مهم و قابل قبولي است؛ البته آنگاه كه نمايندگان يك كشور از دانش لازم در شناخت مسائل زنان و تفكيك مسائل واقعي و داراي اولويت از ديگر مسائل برخوردار باشند، ظرفيتها و محدوديتهاي بينالمللي را بشناسند و با نگاهي مجموع نگر و كلان بتوانند حركتي هماهنگ را تدبير و سازماندهي كنند.
متأسفانه با وجود قابليتهاي نسبىِ جنسيتهاي نمايندگي، نه سطح كارشناسيها در مباحث زنان چندان رضايت بخش بوده است و نه هماهنگيهاي آن؛ به همين دليل، نمايندگان ما كمتر به ترديد در اصول و نظم فكري حاكم، پرداخته و منازعات ما را به مسائل موردي و جزيي تنزل دادهاند. مشكل اساسي ما با نظام ليبرال در مباحثي چون: ارزشمندي گزارهاي اخلاقي، شخصيت زن، آزادي زن، خانواده، تفكيك يا تشابه نقشها و مسائلي از اين دست بود كه سقط جنين و حق تسلط بر بدن، مصاديق جزيي آن به حساب ميآيند به همين دليل مشاهده ميشود كه مشاجرات ما با ديگران، بيشتر مباحثات درون پارادايمي (با حفظ چارچوبهاي حاكم) بوده است.
نكته دوم اينكه نهادهاي دولتي به پتانسيل سازمانهاي غير دولتي كه در مسير اهداف نظام عمل ميكنند، به توسعه، تقويت و هماهنگ سازي آنان كمتر بها دادهاند.
با اندكي تأمل ميتوان دريافت كه نهادهاي مردمي در عرصه بينالملل ميتوانند بسياري زمينهها را براي حركت دولتها فراهم و يا بسياري فشارها را كم كنند.
موضوع اتحاد ميان دولتهاي اسلامي و سازمانهاي اصول گرا به منظور ايجاد چالش در ادبيات حاكم هم، زمينهاي نيمه هموار اما مهم بود كه غالباً ناديده انگاشته شده است. اين دو نكته سبب شد كه حركت بينالمللي زنان ما در دهه اخير، كم و بيش رنگ انفعال به خود بگيرد. بر اين نكته بايد افزود كه واقع بيني امام راحل (ره) در توجه به نقش قدرتهاي سلطهگر در مجامع جهاني، در دهه اخير به نوعي خوش بيني غفلتآميز از سوي برخي نمايندگان ايران تبديل شده است؛ چنانكه گاه از سر دلسوزي و نصيحت گفته ميشود: «نبايد همه چيز را سياه ديد.»
واقعيت آن است كه اين مجامع، صحنه بازيگري قدرت هاست و موقعيت ما در اين عرصه آن است كه بازيگران قويتري باشيم و تا حد امكان قواعد بازي را به نفع خود تغيير دهيم، نه آنكه چنانكه گفته شده است: «براي ورود به عرصه بازي لازم است قواعد بازي را رعايت كرد». اگر منظور از قواعد بازي استفاده ارزشهاي متعارف است، در چارچوب توجه به اصول، به آن پاي بنديم، اما مشكل آنجاست كه جهان غرب بخواهد فرهنگ خود را قانون و نظم حاكم بر بازي قرار دهد.10
اين شكل، خود ناشي از نقصاني ديگر است. اصولاً اين تفكر كه نمايندگان يك كشور ترسيم كننده موضع يك دولت در قبال مجامع بينالمللي باشند، مخاطرهآميز است. نمايندگان ما بايد سخنگوي ملتي باشند كه پيام خود را توسط كانون كارشناسي تنظيم و شفاف كرده باشد؛ چنين كانوني با مختصات علمي خاص خود، تا كنون شكل نگرفته است و تا آن زمان، انتظار شگفتي آفريني از نمايندگان دولتي در عرصههاي بينالمللي، خطاست.
نظام سرمايهداري، زن و دين
هماكنون نظام سلطه در حركت بينالمللي خود در عرصه زنان، در مقابل اديان، سه هدف را دنبال ميكند:
1 ـ سلب مرجعيت و تأثيرگذاري دين در اصلاح وضعيت زنان: در اين خصوص، اجماعي نسبي در عرصه بينالملل شكل گرفته است، به گونهاي كه كمتر دولتي خارج از گفتمان سكولاريستي غالب، تن به مباحثه و چانهزني ميدهد11
2 ـ قرار دادن اديان به عنوان متهم رديف اول در فرودستي و ستم عليه زنان: هماكنون علاوه بر آنكه پيشنويسهايي به اجلاسيههاي بينالمللي از جمله اجلاس تايلند (2004) مبني بر اينكه اديان عامل ستم عليه زناناند، ارائه شده، متن آموزشي حقوق انساني زنان و دختران كه از سوي يونيسف و يونيفم و با حمايت مالي «بنياد صهيونيستي فورد» تنظيم شده است، به صراحت بيان ميكند كه: «كليه اديان داراي ويژگيهاي فرهنگي هستند كه در نتيجه آنها به زنان ستم ميشود.»12
3 ـ به كارگيري استعداد اديان در روند تحقق اهداف نظام مادي: در اين نگاه، نه تنها اديان به عنوان مستقل از صحنه رقابت حذف ميشوند، بلكه با بازسازي مفاهيم و اصلاحات بنيادين، به ابزاري براي توسعه فرهنگ حاكم تبديل ميشوند. اصولاً جريان فمينيسم اسلامي در كشورهاي مسلمان با چنين ايدهاي مورد حمايت قرار گرفته است. چنانكه گفته شد، همخواني بنيادهاي فرهنگ غرب با ادبيات ليبراليستي نظام سرمايهداري، دستيابي به نتيجه را براي آنان تسهيل مينمود. اما در كشورهاي اسلامي، به دليل تضاد فرهنگي، چنين نتايجي چندان در دسترس نبود. مفاهيمي چون: غيرت، عفاف، ستر، قناعت، ديگرگرايي و اخلاقمحوري، مانع اساسي نفوذ در جوامع اسلامي بود و جهان غرب كه از ابتدا به موضوع زن به عنوان يكي از مهمترين عوامل نفوذ در جوامع اسلامي و تحقق اهداف ليبرالي مينگريست، چالشي بزرگ پيش رو داشت؛ چنانكه «لرد كروم» در سال 1908 مينويسد: «ذات اسلام مبتني بر عقبماندگي زن و تحجّر شريعت آن است و جهان اسلام با پيشرفت جوامع، بايد مدرنيسمِ بدون اسلام را بپذيرد.»13
ويژگي خاص جوامع اسلامي سبب شد تا اصلاحات مورد نظر غرب با آهستگي به پيش رود. تحقق انقلاب اسلامي و نفوذ موج اسلامگرايي در دهههاي اخير، مشكلات بنياديني فراروي نظام سلطه گذاشت تا براي كنترل اصولگرايي اسلامي كه گاه به اسلام سياسي ياد ميشود، تدبيري بينديشند. نسخه اصلاحات پيشنهادي مبتني بر چند محور اساسي، از جمله اصلاح وضعيت زنان بود. در اين اصلاحات، رفع حريمهاي اخلاقي در روابط زن و مرد، رفع تمايزات و برقراري برابري (به معناي تشابه نقشها) و ايجاد تغييرات اساسي در روابط خانوادگي، از اهميت بسياري برخوردار بود.
نظام سلطه جهاني براي جهانگرداني ليبراليسم بهويژه در كشورهاي اسلامي از چهار ابزار مهم سود جسته است: 1 ـ سازمان ملل متحد و نهادهاي وابسته از جمله: يونيسف، يونسكو و صندوق جمعيت، 2 ـ بنيادهاي بينالمللي از جمله: بنياد فورد آمريكا، مؤسسه AID آمريكا و بنياد توسعه هلند؛ 3 ـ دولتهاي بزرگ و اتحاديه اروپايي؛ 4 ـ سازمانهاي غيردولتي همسو.
در اين ميان، سازمان ملل، نقش استانداردسازي، شاخصسازي و هدايتگري؛ بنيادهاي بينالمللي، نقش حمايتگري و تخصيص اعتبار؛ دولتهاي بزرگ، نقش عامل فشار براي الزام دولتها به رعايت شاخصهاي جهاني شده و انجام اصلاحات مورد نظر، و سازمانهاي غيردولتي، نقش كنشگران و پياده نظام اصلاحات را ايفا ميكنند.
سياست روشي نظام سلطه در حوزه زنان نيز بر محورهاي زير متكي است:
1 ـ ايجاد ادبيات و مفاهيم مشترك و قدر متيقّن از جمله: در موضوع آزادي، حقوق بشر، حقوق زنان و برابري: امروزه گفتمان غالب در حوزه زنان، گفتمان ليبراليستي است و دولتها و NGOها كمتر در مفاهيم حاكم ترديد ميكنند و به خود اجازه نميدهند خارج از نظم حاكم، سخن بگويند؛ از اين رو چانه زنيهاي متداول در بررسي پيش نويس اسناد بينالمللي نيز غالباً جزيي و درون پارادايمي است.
2 ـ اتخاذ سياست گام به گام: در اين روش، ابتدا كشورها را در مورد قدر متيقّنها به تنظيم برنامه مشترك دعوت مينمايند و سپس آنان را به همراهي كامل، تشويق و يا وادار ميسازند. تنظيم كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان، سه دهه پس از اشاره به برابري زن و مرد در اعلاميه جهاني حقوق بشر، تشويق كشورها به پيوستن به اين معاهده همراه با حق شرط هاي مورد نظر و اعمال فشار براي پس گرفتن حق شرط ها و اجرايي كردن كامل مفاد معاهده، نمونهاي از روش گام به گام است.
3 ـ تمركز زدايي و اتكا به نيروهاي منطقهاي بهويژه در كشورهايي كه دولتها رغبت كمتري به همكاري نشان ميدهند.
4 ـ ظرفيتسازي و توانمندسازي NGOها و ايجاد شبكه ميان آنان.
5 ـ توجه خاص به جامعه نخبگان، بهويژه دانشگاهيان و روحانيان.
6 ـ نمادسازي و شخصيتپردازي در ميان زنان كشورهاي اسلامي به منظور ايجاد نقاط كانوني و مورد توجه جامعه زنان.
7 ـ استفاده از پتانسيل دولتها در حد امكان.
8 ـ جهتدهي به اطلاعات و ايجاد نظم مورد نظر در اطلاعرسانيها.
برنامههاي پيگيري شده در ايران
از آنجا كه كشور ايران آغازگر موج بيداري اسلامي و ميداندار طرح نظريه اسلام سياسي و اصولگرايي ميباشد، پيكان اصلاحات خاورميانهاي به سمت ايران نشانه رفته است. در يك تحليل غربي، از آنجا كه ايران خود اشاعه دهنده انديشه فوق بوده، كنترل بنيادگرايي اسلامي، منوط به آن است كه ايران خود شكست اين نظريه را اعلام نمايد. با آغاز عصر سازندگي و استفاده از مدلهاي رايج توسعه در سازندگي كشور كه با پذيرش شاخصهاي فرهنگي بينالمللي همراه بود، فضاي طرح گفتمان غربىِ دفاع از حقوق زنان، بيش از پيش فراهم گرديد و با حاكميت اصلاحطلبان ـ گروهي كه اصلاحات را با تفسير كم و بيش غربي آن در دستور كار قرار دادند ـ روند انعطافپذيري شدت يافت و سياستگذاريها و برنامهريزيها وارد مرحلهاي نو گرديد. نمونههاي زير تنها بخشي از فعاليتهاي انجام شده در ساليان اخير است:
1 ـ تصويب الحاق ايران به كنوانسيون حقوق كودك و پيگيري اجراي مفاد آن: اين معاهده در سال 1373 با قيد «در چارچوب شرع» به تصويب رسيد كه البته تا كنون هيچ نهادي مسئوليت بررسي موارد خلاف شرع آن را بر عهده نگرفته و نهادهاي مختلف، به آموزش و اجراي مفاد آن بسنده كردهاند، بدون آنكه موارد خلاف شرع را تفكيك كنند. سن خروج از كودكي در معاهده مذكور، هجده سالگي است و تربيت و دفاع از حقوق كودكان، براساس مباني ليبراليستي تنظيم شده است. در اين راستا، فعاليتهايي انجام شده است كه ميتوان موارد زير را برشمرد:
آموزش مفاد كنوانسيون حقوق كودك به دانشآموزان با همكاري مشترك يونسكو و آموزش و پرورش، قرارداد 2/8 ميليون دلاري وزارت خارجه و يونيسف به منظور افزايش آگاهي درباره كنوانسيون حقوق كودك، برگزاري دورههاي آموزشي كنوانسيون حقوق كودك براي قضات در شهرهاي شيراز، اردبيل، تهران و اصفهان با همكاري وزارت خارجه و يونيسف14، تشكيل شوراها و تشكلهاي دانشآموزي، مجلس و سازمان دانشآموزي و باشگاه حقوق در راستاي اجراي مفاد كنوانسيون حقوق كودك15، تصويب طرح مقابله با كودكآزاري در مجلس ششم كه از سوي شوراي نگهبان مخالف شرع شناخته شد،16اعلام عدم مجازات افراد زير هجده سال از سوي رئيس دادگستري استان تهران17، تأسيس انجمن كودكان ايراني طرفدار سازمان ملل از طرف مركز عالي بينالمللي دانشگاه تهران و تنظيم برنامه پنج ساله كشوري بين دولت ايران و يونيسف (سال 79 تا 83) به منظور پياده كردن مفاد كنوانسيون حقوق كودك18
2 ـ پيگيري مفاد كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان: پس از اعلام تعهد مركز امور مشاركت زنان به پيگيري موضوع الحاق ايران به كنوانسيون فوق در گزارش خود به سازمان ملل، (1999) الحاق به اين معاهده، در دولت و مجلس ششم به تصويب رسيد، اما از سوي شوراي نگهبان رد شد. با وجود عدم اعلام رسمي الحاق از سوي ايران، پيگيري مفاد اين معاهده در دستور كار قرار گرفته است و برخي نهادها، خود را موظف به آموزش و اجراي مفاد آن ميدانند.
موارد زير از جمله فعاليتهاي انجام شده در اين زمينه است: اجراي پروژه جنسيت از سوي مركز امور مشاركت و وزارت كار و امور اجتماعي. كه با شعار «جنسيت، كليشه است» انجام ميشود و مديران مياني دولتي را موظف به آشنايي با استانداردهاي بينالمللي درباره حقوق زنان به منظور مقابله با ديدگاه مبتني بر تفكيك نقشها ميسازد، 19 آموزش مفاد كنوانسيون حقوق به سازمانهاي غيردولتي زنان. كه با همكاري وزارت كشور انجام ميشود،20 برگزاري دورههاي آموزشي حقوق به دختران در شهرهاي مختلف كشور. با همكاري مركز امور مشاركت زنان و وزارت آموزش و پرورش كه در اين دورهها، مفاد كنوانسيون حقوق كودك و كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان گنجانده شده است21، تجديد نظر در كتابها و برنامههاي درسي به منظور انطباق آن با نگرش مبتني بر تشابه نقشها، 22گنجانده شدن عبارت «عدالت جنسيتي» در پيشنويس برنامه چهارم توسعه با تلاش مركز امور مشاركت زنان،23قرارداد صدهزار دلاري برنامه عمران ملل متحد با مركز پژوهشهاي مجلس ششم به منظور افزايش اطلاعات آنان24 كه در اين طرح، مقايسه قوانين داخلي با اسناد بينالمللي از جمله كنوانسيونها، به منظور اصلاح قوانين داخلي ملاحظه شده است و همكاري مشترك يونيسف و مركز امور مشاركت زنان به منظور بررسي موارد مغايرت و مطابقت قوانين داخلي با مقررات كنوانسيون.25
3 ـ اجراي طرحهاي مقابله با خشونت عليه زنان: امروزه هيچ كس در نامطلوب بودن خشونت عليه زنان ترديد نميكند، اما آنچه سبب حساسيت موضوع ميشود آن است كه در طرحهاي مقابله با خشونت آموزههاي ديني از جمله: تفاوتهاي حقوقي زن و مرد، سرپرستي مرد در خانواده و موضوع تمكين جنسي، از عوامل اصلي خشونت تلقي شده و طرح چنين موضوعاتي بهانهاي براي حمله به دين و گزارههاي ديني نشده است؛ موضوعي كه همت اصلي نهادهاي بينالمللي است. در اين راستا، طرحهاي متعددي با همكاري نهادهاي دولتي و غيردولتي اجرا شده است؛ ازجمله: اعطاي كمك 294 هزار دلاري سازمان ملل به مركز امور مشاركت زنان براي انجام طرح مبارزه با خشونت عليه زنان كه تلويحاً قوانين مدني را از عوامل مهم خشونتزا معرفي ميكند، موقعيت زنان را بسيار اسفبار نشان ميدهد و خواهان موقعيت برابر زن و مرد و پذيرش فرهنگ فردگرايانه است،26 تشكيل دورههاي آموزشهاي حقوقي با موضوع پيشگيري از خشونت عليه زنان و حمايت از قربانيان آن با همكاري مشترك صندوق جمعيت ملل متحد، يونيسف، مركز امور مشاركت زنان، وزارت بهداشت، مؤسسه مطالعات و تحقيقات زنان، سازمان دفاع از قربانيان خشونت و گروههاي ديگر، 27 و مطرح شدن موضوع حقوق جنسي و حق تسلط زنان بر بدن از سوي برخي نويسندگان ونهادهاي غير دولتي به منظور مقابله با خشونت.28
4 ـ آموزش بهداشت جنسي: مقابله با بيماري ايدز ضرورتي است كه تمامي نهادها را به سياستگذاري و برنامهريزي مؤثر و مستمر فرا ميخواند. اين مسئله سبب شده است كه نهادها و آژانسهاي بينالمللي به اين بهانه، موضوع آموزشهاي جنسي را به نوجوانان مطرح نمايند. كتاب «راهنماي آموزشي حقوق انساني دختران و زنان»، تأليف يونيسف در عين آنكه ازدواج دختران قبل از هجده سالگي را به دليل ايجاد محدوديت در حريم خلوت آنان مورد انتقاد قرار ميدهد، دولتها را سرزنش ميكند كه نيازهاي نوجوانان را براي برقراري رابطه جنسي ناديده ميگيرند و سپس آموزش بهداشت جنسي و قانوني كردن سقط جنين را پيشنهاد ميدهد.29
امروزه آموزش بهداشت جنسي در كشورهاي مختلف، اعتراض نهادهاي مذهبي و برخي دانشوران را برانگيخته است. كليساي كاتوليك لهستان در مخالفت با اين تصميم دولت اعلام كرده است: اين آموزشها، دغدغه برقراري ارتباط جنسي را در نوجوانان افزايش ميدهد.
«آدام بورسوا» نيز در اين باره مينويسد: «در جامعه ما (ايالات متحده)، به جوانان و نوجوانان توصيه ميكنند كه رابطه جنسي سالم (با استفاده از روشهاي پيشگيرانه و بهداشتي) داشته باشند. امروزه در دبيرستانهاي ما، آموزشي كه در مورد مسئوليتپذيري جنسي به جوانان ميدهند، استفاده از ابزارهاي پيشگيري از حاملگي و بيماري است. خود اين امر، چراغ سبزي به جوانان است كه بيرون برويد و رابطه جنسي داشته باشيد و اين خود، نوعي تساهل است كه در نهايت، منجر به رواج بيبندوباري جنسي و مسئوليتناپذيري اخلاقي در ميان جوانان ميشود؛ حال آنكه ترويج مسئوليتپذيري جنسي از راه تبليغ كفّ نفس، خويشتنداري و پرهيز از رابطههاي اين گونه، سادهتر و موفقتر است. ما بايد اين رويكرد را در ميان جوانان خود ترويج كنيم كه داشتن رابطه جنسي پيش از ازدواج، غلط است و آنان را كه دست به چنين كاري ميزنند، ملامت كنيم.»30
هماكنون طرحهاي مختلف آموزشي بهداشت جنسي در كشور ما دنبال ميشود كه ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
طرح مشترك بهداشت باروري از سوي صندوق جمعيت ملل متحد و مركز امور مشاركت زنان،31 همكاري وزارت آموزش و پرورش و وزارت بهداشت با صندوق جميعت در برگزاري دورههاي بهداشت باروري 32 كه دانشآموزان مقطع راهنمايي و دبيرستان را در بر ميگيرد،33 امضاي پنج سند تفاهم ميان صندوق جمعيت ملل متحد و وزارت بهداشت بين سالهاي 2005 تا 2009 در زمينه بهداشت باروري كه بر اساس مفاد آن، صندوق جمعيت تلاش خواهد كرد معلمان مدارس و مشاوران بهداشتي را براي تعليم دانشآموزان آموزش دهد.34
5 ـ حمايتهاي خاص از دانشگاهها در موضوع مطالعات زنان: تشكيل رشتههاي مطالعات زنان در چند دانشگاه كشورتا از سال 1378 كه با انگيزه تعميق و توسعه مطالعات فمينيستي تأسيس شده بود، زمينه تشكيل گروههاي فمينيستي جديد و تمركز بيشتر را در فعاليتهاي دانشگاهي به منظور زمينهسازي جنبش اجتماعي زنان فراهم نمود. هماكنون اصلاحاتي به منظور گنجاندن بيشتر مباحث فمينيستي و كم كردن مباحث اسلامي در اين رشتهها، در دست انجام است.
بخشي از حمايتهاي خارجي از اين حركت عبارتاند از:
حمايت بلاعوض بانك جهاني از مركز مطالعات و تحقيقات زنان دانشگاه تهران به منظور تدوين برنامه توسعه با ديدگاه جنسيتي،انتخاب مركز مطالعات زنان دانشگاه تهران به عنوان واحد خاورميانهاي طرح ارتقاي رشته مطالعات زنان در جهان از سوي دانشگاه كاليفرنيا، اعطاي صد هزار دلار كمك بلاعوض به مركز مطالعات زنان دانشگاه تهران براي ايجاد شبكه ارتباطي زنان در ايران و كشورهاي همسايه،35 موافقت با اعطاي 341 هزار دلار براي اجراي طرحهاي پژوهشي زنان دانشگاه تهران36
6 ـ حمايت از سازمانهاي غيردولتي همسو: در اين راستا، بنيادهاي بينالمللي، علاوه بر كمكهاي مالي، برخي NGOها را در سطوح بينالمللي به كار ميگيرند و به آنان اعتبار ميبخشند. برخي از برنامههاي حمايتي آنان عبارتاند از:
تشكيل اجلاس بينالمللي جنوب در تهران با حمايت مالي بنياد هيفوس هلند. با شركت فمينيستهاي سكولار و غيرمذهبي از كشورهاي آسيايي37، همكاري يونيسف در برگزاري كارگاه زنان و توسعه به منظور مديريت سازمانهاي غيردولتي زنان، همكاري صندوق جمعيت ملل متحد در برگزاري كارگاه جنسيت و برنامهريزي براي سازمانهاي غيردولتي، برگزاري دوره شش ماهه آموزش 25 سازمان غيردولتي زنان در دانشگاه تهران با همكاري صندوق جميعت ملل متحد38، و حمايت برخي بنيادهاي آلمان از جمله: بنياد فردريش ايبرت و مؤسسه بينالمللي انفورماتيك اجتماعي آلمان، از توانمندسازي سازمانهاي غيردولتي.
برآيند تمامي فعاليتهاي ذكر شده كه تنها بخشي از برنامههاي نظام سلطه است، جهاني كردن استانداردهاي حقوق بشر و حقوق زنان با مباني الحادي و زمينهسازي براي پرورش نسلي جديد است؛ نسلي كه ارزشهاي اخلاقي، پيوندهاي خانوادگي و مفاهيم ديني را به هيچ انگارد؛ شايد نسلي شبيه به نسل X در آمريكا.
به نظر ميرسد دليل توسعه روزافزون فعاليت نهادهاي بينالمللي در ايران، به دليل چند ضعف عمده در دستگاههاي نظام است كه عبارتاند از: ضعف در نظريهپردازي، سياستگذاري و برنامهريزي كه ناشي از ضعف كارشناسي و بينش فرهنگي است و نيز تسلط الگوهاي توسعه غربي و نفوذ عناصر ضعيف و خودباخته در دستگاههاي نظام كه اصولاً به استقلال فرهنگي نميانديشند.
به سوي جنبش بيداري زنان
هماكنون جرياني آرام و تدريجي اما رو به رشد و عميق در حال شكلگيري است كه رفتهرفته دامنههاي خود را به دورترين نقاط كشورهاي اسلامي و حتي اروپا گسترش خواهد داد. ميدانداران جنبش فمينيستي زنان كه گمان نميكردند به جز رسوبات مردانه جامعه پدرسالار، مخالفي داشته باشند، پرچمي را در حال اهتزاز خواهند ديد كه شعار دفاع از شخصيت و حقوق زنان را با ادبياتي جديد و متفاوت با كليشههاي فمينيستي، اعلام ميكند، ارزشهاي اخلاقي و معنوي، دفاع از خانواده و مادري و مقابله با فردگرايي افراطي را محور اتحاد با زنان جهان قرار ميدهد و زنان مسلمان را به احياي ارزشهاي اسلامي فرا ميخواند. سربازان اين جبهه، بخشي از فعالان زن در كشورهاي اسلامي، برخي نهادهاي نو تأسيس زنان، كارشناسان و پژوهشگران و خواهران دانشجو و طلبه در كشورهاي اسلامي و حتي غير اسلامياند كه بازيابي هويت زن مسلمان را ميجويند و رفته رفته خود را باز مييابند. جسارت گروهي از آنها در به چالش كشيدن مفاهيم و بنمايههاي فرهنگ مسلط غرب، آيندهاي روشن را نويد ميبخشد. بيهوده نيست كه بنيادگرايي ليبرال، خطر به چالش كشيده شدن دستاوردهاي فمينيستي زنان را از سوي دين باوران گوشزد نموده و وحدت اثربخش مسلمانان و مسيحيان را در كنفرانس پكن (1995)، در برابر كشورهاي غربي، به عنوان يك نقطه عطف شناخته است.
امروزه موضوع جنبش بيداري زنان، هم به عنوان يك واقعيت در حال تكوين و هم به عنوان يك ضرورت قابل توجه، پيش روي نظام اسلامي است و نظام وظيفه دارد با تحليل جامع شرايط جديد و تخمين علمي شرايط آتي، مجموعه عوامل حكومتي و غيرحكومتي را به شكل مؤثر، هماهنگ و پويا در خدمت توسعه و بالندگي جنبش بيداري قرار دهد؛ اين مهم نه به معناي مصادره دولتىِ يك حركت كه به معناي زمينهسازي و حمايت از شكلگيري و پويايي يك جريان است.
زنان و سياست بينالملل نظام اسلامي
اگر پتانسيل نظام اسلامي را به «مجموعه ظرفيتهاي داخلي و خارجي، اعم از حكومتي و غيرحكومتي كه در نسبتي هماهنگ با يكديگر و تحت رهبري واحد در خدمت اهداف اسلامي نظام قرار ميگيرند»، معنا كنيم، در اين ظرفيتها ـ البته ناظر به موضوع زنان ـ نهادهاي مرتبط با قواي سهگانه، صدا و سيما، سازمان ارتباطات اسلامي، مجمع جهاني اهلبيت، مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي، سازمان مدارس علميه خارج كشور، سازمان تبليغات اسلامي، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، مركز جهاني علوم اسلامي، نهاد مرجعيت، سازمانهاي غيردولتي معتقد به نظام و... جاي ميگيرند. حركت هدفمند، پرنشاط و هماهنگ اين مجموعهها ميتواند موجي خروشان در دفاع از زنان، دست كم در خاورميانه اسلامي پديد آورد.
اهداف حركت بينالمللي زنان در نظام اسلامي عبارتاند از:
1 ـ ترسيم و ترويج ادبياتي جديد در دفاع از شخصيت و حقوق زنان براساس آموزههاي وحياني؛
2 ـ روشنگري درباره جريان فمينيستي مدعي دفاع از زنان.
3 ـ سرپرستي و هدايت حركت ديني دفاع از حقوق زنان.
4 ـ تبيين و تقويت هويت فرهنگي، اجتماعي و تاريخي زنان مسلمان.
5 ـ حمايت و هدايت جريانهاي اخلاقي و خانوادهگرا.
6 ـ همگرايي بين اديان ومذاهب الهي و تبيين و تحقق آرمانهاي مشترك در موضوع زن و خانواده.
7 ـ تقويت نقش زنان مسلمان در تصميمسازي و تصميمگيريهاي جهاني.
8 ـ كمك به حل مشكلات زنان، بهويژه زنان جهان اسلام.
با وجود اهداف مشترك، لازم است سياستهاي دولت و نهادهاي غيردولتي در دستيابي به اهداف فوق تا حدودي از هم متمايز گردد. چه بسا محدوديتها و زمينههاي متفاوت، فرصتها و برنامهريزيهاي متفاوتي را فراروي حكومت مينهد كه نتواند همانند نهادهاي غيردولتي، جولان داشته باشند. از اين رو لازم است تمامي نهادهاي مرتبط، سياستها و برنامههاي كلان خود را در موضوع بينالملل زنان، تنظيم و هماهنگ نمايند.
از آنجا كه فعاليتهاي بينالمللي در موضوع زن و خانواده، هم شامل فعاليتهاي علمي و تبليغي ميشود و هم برنامههاي عملياتي در محورهاي توانمندسازي، شبكهسازي و هماهنگسازي را در برمي گيرد، از اين رو لازم است اصول و سياستهاي محتوايي، روشي و سازمانىِ حاكم بر فعاليتها نيز تبيين گردند. اين سياستها عبارتاند از:
1 ـ تأكيد بر هويت انساني و ارزشمندي زن.
2 ـ تأكيد بر تمايز نقشها (با تأكيد بر مكمّليت نقش زن و مرد).
3 ـ توجه به عدالت محوري و رعايت تناسبات حقوقي ميان زن و مرد.
4 ـ تأكيد بر عنصر عفاف و پوشيدگي.
5 ـ توجه به عنصر معنويت و اخلاق در اصلاح وضعيت زنان.
6 ـ توجه به نقش مادري زن.
7 ـ نفي شيءوارگي زنان.
8 ـ تأكيد بر محوريت اخلاق در روابط زن و مرد.
9 ـ نفي همزيستي و روابط جنسي خارج از چارچوب ازدواج.
10 ـ تأكيد بر شأن اجتماعي و سياسي زنان، بهويژه در مقابله با جهانيسازي ارزشهاي ليبراليستي.
11 ـ تأكيد بر جايگاه ويژه زن در كنترل اقتصاد خانواده و كم كردن وابستگي كشورهاي اسلامي.
12 ـ توجه به نقش ويژه زنان در گسترش فرهنگ اسلامي و مقابله با تهاجم فرهنگ بيگانه.
13 ـ دفاع عقلاني از آموزههاي ديني.
14 ـ به چالش كشيدن الگوهاي نظام سرمايهداري در دفاع از زنان و نقد راهكارهاي ارائه شده در اصلاح وضعيت زنان.
15 ـ معرفي ليبراليسم به عنوان مهمترين عامل ستم عليه زنان در عصر جديد.
آرمان سازيهاي مقطعي و دراز مدت براي زنان جهان اسلام و انگيزش حساسيت آنان به منظور تحقق آرمانها.
17 ـ رويكرد آگاهانه و انتقادي به سياست و برنامههاي بينالمللي.
18 ـ توسعه مطالعات بينالمللي به منظور شناسايي مشكلات زنان جهان، زمينههاي فعاليت و تأثيرگذاري آنان، شناسايي شخصيتها و گروههاي تأثيرگذار و....
19 ـ نخبهگرايي و توجه خاص به دانشوران و افراد تأثيرگذار.
20 ـ تبيين سياست بينالملل نظام اسلامي و حوزه علميه در موضوع زنان و اعلام موضع شفاف حوزه در مورد مسائل بسيار مهم جهاني و منطقهاي.
21 ـ توسعه و تقويت پژوهشها در محورهاي زير:
21. 1 ترسيم ادبيات ديني در دفاع از شخصيت و حقوق زن متناسب با عرصه بينالمللي.
21 .2 ترسيم شاخصهاي رشد و توسعه فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي زنان بر اساس الگوي ديني به منظور امكان سنجش موقعيت زنان در كشورهاي مختلف.
21 .3 بررسي مسائل و مشكلات اساسي زنان جهان اسلام.
21. 4 بررسي ظرفيتها، امكانات، استعدادها و محدوديتهاي جهان اسلام در حل مشكلات زنان.
21 . 5 بررسي راهكارهاي اصلاح وضعيت زنان در كشورهاي اسلامي.
21 .6 شناسايي شخصيتهاي توانمند و سازمانها و نمادهاي مؤثر، به ويژه در جهان اسلام.
21. 7 بررسي موانع فعاليت ثمربخش در عرصه بينالملل.
21 . 8 نقد و بررسي اسناد، معاهدات بينالمللي، رويههاي موجود و عملكرد نهادهاي بينالمللي.
22 ـ شناسايي استعدادهاي مناسب براي فعاليتهاي فردي و گروهي در عرصه بينالملل زنان و تشويق آنان به تشكيل سازمانهاي غيردولتي بينالمللي.
23 ـ حمايت از تشكلهاي ديني در قالب حمايتهاي مالي، اعتباري و توانمندسازي آنان.
24 ـ تقويت ارتباط ميان سازمانهاي غيردولتي از جمله: از طرق تشكيل كنفرانسهاي بينالمللي، اعزام افراد توانمند به كشورهاي مختلف و ايجاد شبكه ارتباطي ميان سازمانهاي بينالمللي زنان در سطوح محلي، منطقهاي و جهاني.
25 ـ كمك به توسعه تعامل ميان دولت و سازمانهاي غيردولتي به منظور تسريع در دستيابي به اهداف انقلاب اسلامي.
26 ـ اهتمام خاص به مراكز ويژه كه با روابط بينالملل درگير هستند؛ از جمله: مركز جهاني علوم اسلامي، سازمان مدارس خارج كشور، سازمان ارتباطات اسلامي، مجمع اهلبيت، مجمع تقريب بين مذاهب و سازمان گردشگري، به منظوراصلاح سياستها، توسعه فعاليتها و هماهنگي در مسير تحقق اهداف مورد نظر.
27 ـ توسعه ارتباط با نهادهاي علمي و فرهنگي تأثيرگذار از جمله: الازهر و واتيكان.
28 ـ استفاده از پتانسيل سازمان كنفرانس اسلامي.
29 ـ معرفي توانمندي زنان مسلمان با استفاده از زبان هنر.
30 ـ استفاده بهينه و مؤثر از شيوههاي جديد ارتباطي و تبادل اطلاعات.
31 ـ ايجاد تنوع در فعاليتهاي اثباتي و نقد محور در عرصه بينالملل زنان.
32 ـ زمينه سازي انتشار معارف و مفاهيم ديني در موضوع زنان به زبانهاي مختلف جهان.
33 ـ اطلاعرساني بههنگام و گسترده به فرهيختگان، دانشگاهيان، حوزويان و نهادهاي داخلي و بينالمللي در حوادث و مسائل مهم جهاني و منطقهاي.
34 ـ نظارت بر عملكرد نهادهاي بينالمللي در كشورهاي اسلامي، به ويژه ايران.
35 ـ ايجاد جريان مستمر پاسخ به پرسشها در اشكال مختلف به منظور تقويت بنيه علمي زنان مسلمان و اصلاح نگرشها درباره آموزههاي اسلامي.
36 ـ ارائه مستمر گزارشهاي مفيد از وضعيت زنان مسلمان با تأكيد بر محورهاي مهم به منظور اصلاح وضعيت زنان و تصحيح تفاوتها و پيش فرضهاي غلط و تبليغات منفي.
37. زمينه سازي تدوين سياستهاي تأسيس و حمايت از سازمانهاي غيردولتي در نظام اسلامي.39
آنچه ذكر شد، پيش نويسي ناقص و نارساست كه تبديل شدن آن به طرحي جامع، نيازمند مساعدت كارشناسان و نهادهاي نظام اسلامي است؛ اما آنچه قبل از هرچيز لازم بهنظر ميرسد، تشكيل گروه مطالعات استراتژيك زنان متشكل از نخبهترين زن پژوهان و كارشناسان است. وظيفه اين گروه، تحليل شرايط جهاني حال و آينده در موضوع زن و خانواده و تأثير موضوعات مختلف ديگر از جمله: پديده جهاني سازي بر وضعيت زن و خانواده تا دستيابی به الگوي نظري جامع، تدوين پيش نويس سياستها و اهداف نظام اسلامي و چشم انداز برنامه عملي ملي زنان براي ارائه به نهادهاي نظام و تحليل جامع از عملكرد نهادهاي دولتي و غير دولتي به منظور اصلاح و بازنگري در سياستهاست.
اين انتظار اگر به درستي بر آورده نشود، به اختلاف در سياستها، برنامهها، استهلاك قوا و يأس منجر شده و نهادهاي مختلف را به تدوين برنامهها و سياستهاي جزئي ترغيب خواهد نمود كه خود ميتواند تنش زا و حساسيت آفرين باشد. به راستي چه نهاد يا نهادهايي صلاحيت عهده داراي اين امر مهم و هدايت كلي اهداف و سياستهاي پيش گفته را دارا هستند؟
پی نوشت:
1- ر.ك: مكان ويليامسن، «تأثير تغييرات ساختاري دهههاي 60 و 70 بر ساختار و خانواده در آمريكا»www..lalak.edu
2- ر.ك: آدام بورسوا، افول اخلاقي آمريكا،به نقل از: مجله سياحت غرب، ش 17، ص 17
www.publla.edu
3-از جمله شعارهاي فمينيستي است كه در پيشنويس اسناد بينالمللي مطرح شده است. حق سقط جنين، كنترل مواليد و اختيار رابطه جنسي رضايتمندانه، از مصاديق آن است.
4-مگان ويليامسن، همان.
5- اين آمار در مورد سياهپوستان آمريكا، از 33 درصد در سال 1960 به 61 درصد در سال 1988 افزايش نشان ميدهد؛ (ر.ك: همان.
6- اين نسل، به مشاركت سياسي كم علاقهترند، تعهدات شهروندي را كمتر رعايت ميكنند، معلومات عمومي آنان در امور اجتماعي بسيار پايين است. درآمد اقتصادي آنان از نسل گذشته كمتر است، به ماديگرايي و فردگرايي نسبت به پدر و مادرانشان در سن مشابه آنها تمايل بيشتري دارند و اعتماد اجتماعي در ميان آنان تنزل يافته است. بر طبق يك نظريه، مهمترين عامل بروز چنين نسلي، فروپاشي خانواده سنتي است؛ ر.ك: تِد هالستيد، سياستي براي نسل «ايكس»؛ به نقل از: مجله، سياحت غرب، ش 18، ص 59.
7-آدام بورسوا، همان، ص 7.
8- بر طبق اين آمار، در هر دو دقيقه، يك زن در آمريكا مورد تجاوز قرار ميگيرد، هر نُه ثانيه، يك زن صدمه جسمي و بدني ميبيند. سي درصد زنان مقتول در آمريكا به دست همسر، همسران پيشين و يا دوست پسرهايشان كشته ميشوند؛ (ر.ك: گروه مد يا اسكوپ، زنان؛ قرباني خشونت رسانهها؛ به نقل از: مجله سياحت غرب، ش 17، ص 60.
9- ر.ك: جولي مرتوس، آموزش حقوق انساني زنان و دختران (اقدام محلي، تغيير جهاني): اين كتاب، به وضوح نمايانگر اهداف و برنامههاي نظام سلطه در تعميم فرهنگ ليبراليستي و مقابله با فرهنگها و اديان است.
10- استفاده از لفظ «بازي»، مبني بر نوعي تسامح است.
11- جولي مرتوس، همان، ص 32.
12-در سومين اجلاس بينالمللي وزيران فرهنگ كشورهاي عضو يونسكو كه در شهريور ماه 1381 شمسي با موضوع ميراث فرهنگي برگزار شد، نماينده ايران، گنجاندن عبارت «نقش دين در حفظ ميراث فرهنگي كشورها» را در بيانه مطرح كرد، كه در ابتدا دبير كل يونسكو، با درج پيشنهاد مذكور مشروط به تغيير واژه «دين» به «ايمان»، در بيانيه موافقت كرد، اما پس از مخالفت كشورهاي غربي، اين پيشنهاد را نيز پس گرفت؛ به نقل از: روزنامه ايران 2/7/81.
13- ر.ك: محمد علي تسخيري، غرب و خيزش اسلامي؛ به نقل از: انديشه «تقريب» ش 1، زمستان 83 ، ص 12 شايد به همين دليل بود كه اصلاحات مورد نظر غرب در كشورهاي اسلامي، در برخي مقاطع، به استعانت سر نيزه تحقق يافته است.
14- ر.ك: وزارت امور خارجه، اولين گزارش اداري حقوق كودك در جمهوري اسلامي، 1383
15- ر.ك: اطلاعات، 18/4/80؛ به نقل از: وزير آموزش و پرورش؛ سروش جوان، مرداد 13
16-طبق اين طرح، هرگونه آزار روحي و جسمي به افراد كمتر از هجده سال، حتي در مقابل جنايت، تجاوز به عنف و پخش مواد مخدر از سوي آنان، جرم تلقي ميشد.
17- ر.ك: مجله زنان، ش 117، ص 84.
18 همشهري 15/12/81 ؛ مجله اصلاح و تربيت، ش 71 ـ 72.
19-ر.ك: زهرا داوري، «كار خانگي زنان را فرو دست ميكند»؛ (كد مطلب 206).hqstiq.org
20-نوروز، 19/1/81.
21- ر.ك: همشهري 14/12/81 ؛ خراسان 18/1/81 ؛ شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، خبرنامه زنان، آبان 1380.
22- خبرگزاري ايسنا، 18/5/83.
23-مفهوم عدالت جنسيتي در عرف بينالملل، تدوين برنامهها و راهكارهايي براي دستيابي به برابري جنسيتي (تشابه نقشها) است.
24-سازمان ملل متحد، ويژهنامه زنان در حركت، ص 45، دانشگاه تهران، بولتن مركز عالي بينالمللي، كارگاه آموزشي رفع خشونت عليه زنان.
25-همان، ص 34.
26- نتايج اين تحقيق نشان ميدهد كه شصت درصد زنان ايراني در خانه كتك ميخورند و بيش از 92 درصد آنان در خانه خود مورد تجاوز جنسي همسرشان قرار ميگيرند همان.
27-همشهري، 14/6/81؛ ر.ك: زنان در حركت، ص 21.
28-موضوع حق كنترل بر بدن كه شامل: حق سقط جنين، معاشرت آزاد جنسي و... ميشود، در كنفرانسهاي بينالمللي مورد تأكيد قرار گرفت و از سوي برخي نويسندگان و نهادهاي غيردولتي در داخل كشور مطرح شد. ر.ك: مهرانگيز كار، خشونت عليه زنان؛ سايت تريبون فمينيستي ايران.
29-ر.ك: جولي مرتو
- تاریخ:
- ۱۳۹۹/۰۴/۲۲
- کلمات کلیدی:
مطالب ویژه
آخرین مطالب
سنخبندی عاملیت زنان در جنگ تحت تاثیر روایتهای سیاسی-اجتماعی است
بازنمایی نقش زنان در دفاع مقدس به شرایط اجتماعی روز بستگی دارد
مسئلهمندی پژوهشگر او را در بیان واقعیتهای مگو یاری میکند
در روایت کنشگری زنان صدای قلبشان را بشنویم
زنان انتخاب گر
ارتباط با ما
- آدرس : تهران بلوارکشاورز،خیابان نادری ، کوچه حجتدوست پلاک ۵۶
- تلفـن: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- فکس: ۸۸۹۸۳۹۴۴ (۰۲۱)
- hawra@wrc.ir






